تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

سیاست خارجی ما عین دیانت خارجی ماست

ابراهيم نبوي  - پنجشنبه 31 خرداد 1386 [2007.06.21]

بالاخره دو سال از روی کار آمدن احمدی نژاد گذشت. البته هنوز دو سه روزی به روز موعود مانده است، ولی به نظر می رسد همه دوستان به پیشواز رفته اند. ما که حرفی نداریم، چیزی را هم نمی خواهیم اثبات کنیم. بالاخره اگر هم کسی حرفی زده، جلوی شصت میلیون ملت زده، لابد اگر می گویند نزده، حتما نزده است. علی اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد گفت: « احمدی نژاد، هیچگاه و به هیچکس وعده نداد.» آگاهان گفتند: ولی یک فیلم تبلیغاتی پخش شد و یک مصاحبه انتخاباتی پخش شد و قرار شد درآمد نفت سر سفره های مردم برود و قرار شد مافیای نفتی نابود شود و قرار شد ما چون می توانیم، به قله های علمی جهان برسیم و وعده داده شد که به جای دو درجه آزادی، 360 درجه آزادی داده شود و همه اینها جلوی دوربین تلویزیون وعده داده شد. در همین راستا مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور گفت: ولی به نظر من هیچ وعده خاصی داده نشد. در همین راستا، آقای جوادی آملی پس از قضیه هاله نور به ایشان گفت: « شما به جای این حرف ها بهتر است به وعده هایی که به مردم دادید عمل کنید.» حالا ما هیچی، ولی آقای جوادی آملی که لابد متوجه حرف هایش هست. احمدی نژاد دو سال قبل سه روزقبل از انتخابش گفت: « امروز آزادی های مردم محدود شده است، یعنی اقتصاد دست یک عده خاص و بنابراین بقیه مردم چیزی ندارند؛ رسانه ها، زبان ها و بلندگوها در اختیار عده ای خاص است. این چه آزادی است؟ ما باید فرصت بدهیم و مردم باید واقعا بتوانند سر مدیری که بیت المال را تلف می کند، داد بزنند، چرا نباید داد بزنند؟» در همین راستا کسانی که در راستای خواسته های اقتصادی شان داد زده بودند، و تصادفا عده ای از آنان معلم و کارگر و غیره بودند که اکثرشان هم از زندان آزاد شدند، با صدای بلندتر داد زدند: رئیس جمهور خوش تیپ حمایتت می کنیم. حالا این دفعه که گذشت، ما هم به 360 درجه آزادی رسیدیم و روز 20 فروردین هم که قرار بود جشن هسته ای بگیریم، گرفتیم و قرار بود جهان را مدیریت کنیم که داریم می کنیم، لباس هم که قرار بود آزاد باشد و آزاد هست. و راستی، دیگر چه می خواهید؟ بس تان نیست؟ فقط یادتان باشد که دفعه دیگر بازهم فصل انتخابات می رسد، نمی رسد؟

انتخابات و ائتلاف و غیره
آقا! حواس تان به گذشت روزها باشد، این طرف البته احتمال خطر آمریکا هنوز جدی است، آن طرف هم یک دفعه دیدی آمریکایی ها افتادند توی چاله این دله دیوانه های هموطن که می خواهند اپوزیسیون زیر هفتاد سال تشکیل بدهند و بکلی جوانگرایی کنند و شوخی شوخی یک دفعه دیدی همه چیز نابود شد. فعلا اوضاع انتخاباتی در اردوگاه اصلاح طلبان بد نیست، اصولگرایان هم دارند یکی می زنند توی سر خودشان یکی توی سر باهنر. دیروز حداد عادل گفته بود که « اگر مثل انتخابات شوراها نتوانیم وحدت کنیم، امیدی به پیروزی نیست.» آگاهان گفتند: انشاء الله! از طرف دیگر، صفدرحسینی از اردوگاه اصلاح طلبان گفت: « ائتلاف صدای همه است.» محمد سلامتی هم گفت: « مقدمات رسیدن به ائتلاف صددرصدی فراهم است.» آگاهان گفتند: حالا ائتلاف صد درصدی نمی خواهیم بکنید، همین پنجاه درصدی را بکنید، بقیه اش را خودمان از یک جایی جور می کنیم. جهت آمادگی بیشتر به این موارد زیادی توجه کنید:
1) مهم تر از هر چیزی فراهم کردن یک فهرست درست و حسابی از نامزدها برای همه کشور است، نامزدهایی که سرشناس و خوشنام هستند و زیاد درگیر سیاست نیستند، بخصوص از افراد خوشنام فرهنگ و هنر و تکنوکرات ها.
2) به نظرم یک وب سایت اولیه و اصلی برای انتخابات باید درست کنیم که کارش فقط انتشار خبرهای انتخابات باشد و مهم ترین موضوع فعلی اش ایجاد یک لیست ای میل بزرگ، یک فهرست ای میل که هر روز فقط اخبار انتخاباتی را برای گیرندگان ارسال کند.
3) مهم ترین موضوع قانع کردن افراد دوروبر گیرندگان ای میل ها به شرکت در انتخابات و رای دادن به نامزدهای مشترک ائتلاف بزرگ است. این موضوع را باید از همین حالا شروع کنیم. تجربه چند سال گذشته می گوید که مهم ترین آرای از دست رفته، بخاطر سهل انگاری ها و بی دقتی ها و بی مبالاتی های سیاسی است.
4) به نظر من مهم ترین خطری که اپوزیسیون زیر هفتاد سال دارد، این است که روی تحریم انتخابات کار کنند. به نظر من کسانی که به انتخابات اعتقاد دارند، باید جواب تحریم کنندگان را سریع بدهند.
5) یکی از توافق های مهمی که باید بین اپوزیسیون براندازسابق( مبارز فعلی) و نیروهای اصلاح طلب صورت بگیرد، این است که تا حد امکان روی عصب هم نروند، شما کار خودتان را بکنید و مزاحم ماجرای انتخابات نشوید، در هر حال اگر فضا بهتر شود، برای همه بهتر می شود.

سیاست خارجی ما عین دیانت خارجی ماست

گاهی اوقات به نظر می رسد که دولت آقای احمدی نژاد شبیه همان آقای لر بی تربیت است که نه تنها به دیگران رحم نمی کند، بلکه به خودش هم رحم نمی کند و دائم دارد فریاد می زند، بکش، بزن، پاره کن، زود باش! انگار نه انگار که دولت دلش می خواهد که باقی بماند. جهت افزایش دردسرهای صندوق سرخ قبلی که قرار بود به مبلغ دو میلیون دلار با کمک محمود- چاوز راه بیفتد و فعلا مثل صندوق های رای گیری گم شده است، نخست وزیر لیبی که ظاهرا از صندوق بازی ایران خوشش می آید، گفت: « ایران و لیبی صندوقی برای سرمایه گذاری در آفریقا و آمریکای لاتین تشکیل می دهند.» آگاهان پرسیدند: حالا لیبی سوابق چپ دارد و قبل از کشف سیادت قذافی، رفیق آمریکای لاتینی ها بوده، و کشوری آفریقایی است، ما این وسط چه کاره ایم؟ آفریقایی هستیم، جزو آمریکای لاتین هستیم؟ یا آفریقا و آمریکای لاتین در فاصله کمتر از یک میلیون کیلومتری ماست؟ از طرف دیگر برای گسترش روابط و حسن همجواری میان ایران و کویت، دبیر سوم سفارت کویت توسط شش نفر در مقابل نیروهای انتظامی جلوی ساختمان سفارتخانه مورد حمله قرار گرفت و حسابی کتک خورد. سخنگوی وزارت خارجه هم عذرخواهی کرد، ولی فعلا دبیر سوم با هواپیمای اختصاصی رفته است کویت گل بچیند. اما در مقابل این همه رفتارهای دیپلماتیک درست و شایسته که همین حالا به آن نیازمندیم، به دنبال درگیری حماس و فتح، ابوعباس گفت: « لازم نیست ایران به ما درس دموکراسی بدهد.» البته یک هفته قبل فتح اعلام کرده بود که ایران و سوریه می خواهند دولت حماس را تشکیل دهند. محمود عباس هم گفت: « با حماس مذاکره نمی کنیم.» و اسماعیل هنیه را برکنار کرد، آمریکا از این حرکت حمایت کرد. در عوض برای اینکه حماس حسابی تقویت شود، 201 نماینده مجلس از حماس حمایت کردند. مصر هم که قرار بود با ایران روابط بسیار خوبی برقرار کند، شوخی شوخی اعلام کرد که « تهران تهدید کننده مصر و اعراب است.» در عوض یک « یادداشت تفاهم همکاری مشترک ایران و گامبیا امضا شد.» شما فکر می کنید ما و گامبیا با هم چه کاری می توانیم داشته باشیم؟ حالا همه اینها به کنار، روابط ایران و روسیه دقیقه به دقیقه در حال تغییرات استراتژیک است. روسیه که سه روز قبل گفته بود که به هیچ وجه در مورد سوخت نیروگاه بوشهر مذاکره هم نمی کند، دو روز قبل اعلام کرد که کلیه مشکلات با ایران حل شده است. ولی روسیه گفت که به ایران جنگنده نمی دهیم. در مقابل احمدی نژاد اعلام کرد که روابط ایران و روسیه استراتژیک است و دلیلش هم همین است که روسیه به ایران جنگنده نمی دهد و هر روز یک تصمیم در مورد سوخت نیروگاه بوشهر می گیرد. جان مادرتان! کشوری که در شرایط جنگی است و احتیاج دارد که تنش زدائی بکند، چنین سیاست خارجی باید در پیش بگیرد؟

چرا شاهرودی نباید رئیس قوه قضائیه شود؟

در پی اعلام این خبر که قرار بود دیروز صبح یک زن و مرد در تاکستان سنگسار شوند و همین موضوع باعث شد که موضوع سنگسار دوباره به مهم ترین موضوع قضائی کشور تبدیل شود، رئیس قوه قضائیه که برخلاف اینکه هفته ای سه بار از روی دنده چپ پا می شود، دیروز از روی دنده راست پاشد و گفت: « ایران از لحاظ سیاست قضایی از تمام دنیا جلوتر است.» به نظر من این رئیس قوه قضائیه باید مصاحبه های انتقادی آیت الله هاشمی شاهرودی را در مورد قوه قضائیه و وضع زندان در ایران بخواند و حداقل بگوید که ما از 80 درصد جهان جلوتریم، وقتی می گوئیم از همه جهان جلوتریم، آن وقت باید دلایل زیر را به عنوان دلایل متقن و کامل و دقیق در مورد جلوتر بودن سیاست قضائی ایران از تمام جهان، بیاوریم:
اول: در تمام جهان و بخصوص آمریکا و اروپا هزاران روزنامه و مجله در ده سال گذشته توقیف و تعطیل شده است، در حالی که در ایران فقط صدها روزنامه توقیف و تعطیل شده است.
دوم: بنا به گفته آقای هاشمی شاهرودی بسیاری از زندانیان در ایران بی جهت زندانی اند و نباید مجازات زندان برای آنها در نظر گرفته شود. در حالی که در کشورهای دیگر بخصوص بقیه جهان، همه زندانیان بی جهت زندانی اند.
سوم: در ایران تعدادی از زندانیان به اتهام جاسوسی با سروصدا دستگیر می شوند و بی سروصدا آزاد می شوند، در حالی که در تمام جهان جاسوسان را بی سروصدا می گیرند و بی سروصدا مجازات می کنند، و این نشان می دهد که ما از لحاظ سیاست قضایی از بقیه جهان جلوتر هستیم.
البته دلایل دیگری توسط آیت الله هاشمی شاهرودی بارها و بارها به عنوان انتقاد از قوه قضائیه گفته شده است که به نظر من باید این آقای هاشمی شاهرودی با رئیس قوه قضائیه یک ملاقاتی بکنند و در جریان مسائل قضائی قرار بگیرند. راستی این آقای هاشمی شاهرودی چه نسبتی با آن آقای هاشمی شاهرودی دارند؟

البعثت الاسلامیه فی بلاد الافرنجیه

یک مرکز فرهنگی ترکیه اعلام کرد که صادق هدایت و سعدی جزو نویسندگان عرب هستند. من نمی دانم چرا فکر می کنند سعدی عرب است، ولی در مورد هدایت معتقدم احتمالا وقتی می بینند که آثار مارکز و کوندرا و امیل زولا و حتی آثار منتشر نشده پائولو کوئیلو در ایران چاپ می شود، ولی آثار هدایت چاپ نمی شود، لابد معلوم می شود که عرب است که آثارش در ایران چاپ نمی شود، اسم خودش هم که نه کورش است و نه داریوش، فامیلی اش هم که هدایت است، اسم کتابش هم که « البعثت الاسلامیه فی بلاد الافرنجیه» است. حالا شانس آوردیم که احمد شاملو را جزو عرب ها حساب نکردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 4:57  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

در این دو روزی که نبودم

ابراهيم نبوي  - چهارشنبه 30 خرداد 1386 [2007.06.20]

یکی دو روزی رفته بودم پاریس، البته نه برای کاری که شما فکرش را می کنید، برای یک کار دیگر. دیروز هم برای اولین بار تا اواخر شب اینترنت نداشتم، لامروت های آمریکایی و اسرائیلی اینقدر پول جاسوسی آدم را دیردیر می دهند که آدم هزار تا مشکل پیدا می کند. برای همین یک عذرخواهی به خوانندگان بدهکارم. داستان پاریس هم موضوع بامزه ای است که بعدا مکتوباتش را در اینترنت و از طرق مختلف خواهم نوشت. لابد دارید فکر می کنید چه موضوعی است؟ اصلا چیزی که شما فکر می کنید نیست، من در ملاقات سارکوزی و پوتین نبودم، اگر هم بودم فقط در مورد سوخت نیروگاه بوشهر یک چیزهایی گفتم که پوتین قبول نکرد و سارکوزی هم اینقدر حالش خراب بود که متوجه موضوع نبود. در هر حال اصل ماجرا را بزودی خواهید خواند. در ضمن مسکو دیروز اعلام کرد که اصلا حاضر به مذاکره درباره سوخت نیروگاه بوشهر هم نیست.

امروز چیزی نمی نویسم
البته امروز چیزی نمی خواستم بنویسم، چیزی هم نمی خواهم بنویسم، فقط کلی سوژه است که دارم فکر می کنم واقعا حیف شد که نمی خواهم در مورد آنها چیزی بنویسم. یکی اش همین داستان سلمان رشدی که در همین روزها توسط ملکه انگلیس ملقب به شوالیه شد. از طرف دیگر یک بنیاد ایرانی که به کار خیر مشغول است و در سال 1383 یک جایزه 100 هزار دلاری برای سر سلمان رشدی تعیین کرده است، دیروز مبلغ جایزه را بالا برد و به محض اینکه معلوم شد که ملکه انگلیس سلمان رشدی را ملقب به شوالیه کرده است، جایزه را به 150 هزار دلار افزایش داد. فکر می کنم اگر یکی دو تا لقب دیگر به سلمان رشدی بدهند، یواش یواش مبلغ جایزه به یک میلیون دلار می رسد و چه بسا که خود سلمان رشدی در مقابل دریافت این پول خودش را تسلیم کند. البته به نظرم می آید هر چه این اطلاعیه ها را صادر کنند، درآمد طرف هم بالاتر می رود.

علی و جواد سرشان خورد به هم
علی لاریجانی هم به نظرم می آید صبح موقع بیدار شدن از خواب سرش خورده به سر جواد لاریجانی و دچار مشکل اساسی شده است. معقول آدمی بود! این حرف ها را معمولا و معقولا نمی زد. لاریجانی گفت: « غربی ها امید عجیبی دارند که در داخل کشور تغییراتی بوجود بیاید.» آگاهان توضیح دادند که این غربی ها شعورشان نمی رسد، اگر مسائل ایران را دنبال می کردند و می دیدند که در طول پنج سال گذشته هیچ تغییری در ایران رخ نداده است، بیخودی فکر نمی کردند که در ایران تغییرات بوجود می آید. علی لاریجانی علاوه بر این احساس عجیب و ناشناخته غربی ها، یک جمله دیگری گفت که من واقعا نگران حالش شدم. لاریجانی گفت: « در یک سال و نیم اخیر، یک بیداری برای غربی ها پیدا شده که....» آگاهان توضیح دادند که در یک سال و نیم اخیر غربی ها تغییر نکردند، ما تغییر کردیم، در نتیجه آنها هم چون حدس می زنند که چیزی که دارند می بینند احتمالا همان چیزی است که دارد اتفاق می افتد، در نتیجه می ترسند و بیدار می شوند. حالا خوب است مثل آقای کروبی بخوابند، یک دفعه احمدی نژاد بشود رئیس جمهور؟ علی لاریجانی همچنین یک اطلاعات عجیبی داد که من کاملا به این نتیجه رسیدم که یک فیلسوف هم وقتی وارد سیاست بشود، احتمالا مشکلات پیدا می کند. علی لاریجانی گفت: « برخی افراد داخلی به واشنگتن رفته اند و آنها را به دادن قطعنامه ترغیب کرده بودند.» آگاهان توضیح دادند که اولا واشنگتن نرفته بودند و نیویورک رفته بودند، ثانیا برخی افراد داخلی نبودند و یک نفر احمدی نژاد بود، ثالثا ترغیب نکرده بودند و وادار کرده بود.

معجون مرکب پیچیده حداد عادل
گاهی اوقات من فکر می کنم حداد عادلی که من می شناختم، چند سال قبل دزدیده شده و یکی دیگر را از طریق خوراندن « معجون مرکب پیچیده» (ر.ک. هری پاتر و حفره اسرار آمیز) به شکل حداد عادل درآورده و او را به مجلس فرستاده و احتمالا مدتهاست که حداد عادل اصلی در یک صندوقچه هفت طبقه دست و پا بسته زندانی است و بعدا وقتی پیدا بشود، معلوم می شود که این کسی که خودش را جای حداد عادل جازده، الکی است. البته گاهی اوقات یک حرف هایی می زند که آدم کمی امیدوار می شود، ولی دوباره معجونش را می خورد و می شود همینی که هست. دیروز حداد عادل گفت: « خطاکاران از نقد مطبوعات می ترسند.» بعد از گفتن این جمله حداد عادل نگاهی به خودش و دیگران کرد و گفت: من چی گفتم؟ نه، من چیزی نگفتم.

ویلما کاسترو درگذشت
بانوی اول کوبا که زن مرد دوم کوبا بود، یعنی همسر رائول کاسترو درگذشت. البته نمی دانم چرا بانوی اول کوبا زن آقای دوم کوبا بود؟ شاید هم زن کاسترو بانوی دوم کوباست و دلیل خاصی ندارد. موضوع مهم این بود که این مرحومه مغفوره، یعنی ویلما کاسترو رئیس یک بنیاد زنان کوبایی بود که برای برابری زنان و مردان در کوبا تاسیس شده بود و اتفاقا به نظرم می آید که کارش را خیلی خوب انجام می داد. تا اینجا همه چیز به نظر طبیعی است، اما نکته طبیعی تر از همه این که 85 درصد زنان کوبایی در این سازمان که مورد حمایت دولت است، عضو هستند. نه اشتباه نمی کنید، دقیقا 85 درصد زنان کوبایی در این سازمان عضو هستند. البته این موضوع را هم یادتان باشد که احتمالا باید 30 درصد زنان کوبایی زیر سن 18 سال باشند و معلوم نیست که 15 درصد آنها برای چه برای به دست آوردن حقوق برابر با مردان کوبایی تلاش می کنند؟ در هرحال درگذشت این مرحومه مغفوره را به 85 درصد زنان کوبایی تسلیت می گوئیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 4:55  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

270 روز سخت

ابراهيم نبوي  - پنجشنبه 24 خرداد 1386 [2007.06.14]

آقا این رفیق ما بعد از دو سال که احمدی نژاد در حال تولید انبوه مصیبت برای کشور است، هنوز به من می گوید که باید انتخابات را تحریم کنیم. می گویم منظورت انتخابات آینده است؟ می گوید اون که هیچ، انتخابات قبلی را هم باید تحریم می کردیم. می گویم: خوب همین می شد که شد. می گوید: نه، اگر شما انتخابات را تحریم کرده بودید الآن مشروعیت نظام از بین رفته بود. می گویم: خب، چی می شد؟ می گوید: خب، دیگر نظام مشروعیت نداشت. می گویم: و اگر مشروعیت نداشت تحت فشارهای جهانی قرار می گرفت؟ می گوید بله. می گویم: می شد مثل حالا که ایران تحت فشارهای جهانی است. می گوید: نه، از این بیشتر... می گویم: از این بیشتر که می شود جنگ، مگر تو با جنگ موافقی؟ می گوید: اصلا، هرگز. می گویم: پس چی؟ می گوید: ولی اگر قرار باشد دوباره هاشمی و خاتمی سرکار بیایند چه؟ می گویم: ببین! ما در ایران دو گروه داریم که می توانند روی کار بیایند، یکی شان اگر بیاید، احتمالا هفته ای یک بار توی سرمان می زند، یکی دیگر وقتی روی کار بیاید، هفته ای شش بار با لگد می زند وسط شکم مان( محل دقیق معلوم نیست.) می گوید: من نمی خواهم بین این دوتا یکی را انتخاب کنم، من می خواهم کسی بیاید که توی سرم نزند. می گویم: اشکالی ندارد، می توانی بیایی بروکسل تا کسی توی سرت نزند. می گوید من الآن خودم در آلمان هستم. می گویم: خب، مشکلت چیست؟ می گوید: مشکلم این است که می خواهم برگردم ایران. می گویم: پس انتخاب کن، هفته ای یکی یا شش تا؟
مطمئنم همه تان از این شیوه استدلال خیلی بدتان می آید. ولی متاسفانه واقعیت خیلی چیز بدی است. فعلا نیروهای سیاسی دارند خودشان را یاواش یاواش برای انتخابات آماده می کنند. از یک طرف اصولگرایان هر روز دارند تاکید می کنند که وحدت چیز خوبی است. از طرفی گروهی از آنها خرج شان را کاملا از دولت احمدی نژاد جدا کرده اند و انگار نه انگار که همدیگر را زمانی می شناختند. از طرف دیگر به نظر می رسد که قوه قضائیه دارد خودش را برای گیر دادن به کاندیداهای احتمالی سنگین وزن برای رد صلاحیت آماده می کند. قضیه دست دادن و دست ندادن و ایتالیا و این حرف ها را دریابید که ماجرایی است. میردامادی هم دائما دارد روی سازمان رای تاکید می کند، به نظر من در رسیدن به این منظور از بوق باید کمتر استفاده کرد. بهزاد نبوی هم گفته است: « با وسیع ترین جبهه سیاسی به پیشواز انتخابات می رویم.» کارشناسان راهنمایی و رانندگی خودشان را برای رانندگی در روزهای باقیمانده براساس قوانین زیر آماده کنند:
1) در حین رانندگی مطلقا چراغ ها را روشن نکنند.
2) تا دو ماه قبل از انتخابات از منتهی الیه راست جاده و با حداقل سرعت، بادنده سنگین بروند.
3) بوق زدن و عسس منو بگیر مطلقا ممنوع است.
4) آقایان و خانم ها در هنگام رانندگی وقتی با جنس مخالف مواجه می شوند دست شان را توی جیب شان بکنند و به یک طرف دیگر نگاه کنند، البته وقتی معلم کلاس اول شان را دیدند می توانند گازش هم بگیرند.
5) با حفظ حداقل فاصله پشت سرهم حرکت کنند و به تندروهایی که یک دفعه لایی می کشند و انتخابات تحریم می کنند و آدم را تحریک به تندرفتن می کنند، بی اعتنا باشند.
6) در هنگام نزدیک شدن به تورنتو مواظب باشند اگر از روبرو کسی چراغ داد که یعنی سلام عزیزم، حتما برف پاک کن بزنند که یعنی چه سلامی چه علیکی، من اصلا تو را نمی شناسم.
7) در تمام مدت انتخابات رادیوی اتومبیل را با صدای آهسته روشن نگه دارند و مواظب باشند که رادیو خراب نشود.
دنباله برنامه تا چند لحظه دیگر...

یکی دو تا از دوستان در موارد مختلف پیشنهاداتی در شهر به ما کردند که مناظره و این حرف ها، من فقط در مورد انتخابات حاضرم مناظره کنم، فعلا در هیچ مورد دیگری بحث نداریم، دوستان با خیال راحت می توانند هر متلکی هم خواستند بگویند، فعلا جواب نمی دهیم.

برای بردن طرف، مهدی بیا مهدی بیا
به نظر می رسد در یکی دو روز آینده مقادیری اتفاقات نه چندان جالب در سازمان ملل و از این حرف ها بیفتد. دیروز نخستین روز اجلاس حکام اتمی گذشت و معاون سازمان گفت که مذاکرات با ایران تکراری و بی نتیجه است. البته موضوع خوشحال کننده ای نیست، ولی نمی دانم چرا این دوستان نمی دانند که این روزها وقتی که دارد از بین می رود، وقتی است که دیگر تکرار نمی شود. البته این محمود خوشگله واقعا قاط سنگین زده و به نظر می رسد که دارد به شرایط غیرقابل درمان نزدیک می شود. وی که احساس می کند علت اینکه جهان مشکل دارد، این است که جهانیان بر اساس تصمیمات او کار نمی کنند، در مورد مسائل اخیر عراق گفت: « آمریکا به نصیحت های ایران گوش نداده است، بنابراین مانند گذشته بازهم آبرویش خواهد ریخت.» همچنین برادر متوهم نژاد رسما اعلام کرد که « مقدمات تحول بزرگ در جهان قابل دیدن است.» به دنبال شنیدن این موضوع تکان دهنده ملت سینه زدند و شعار دادند که « برای بردن طرف، مهدی بیا، مهدی بیا»
وی که در مانور نیروی زمینی شرکت کرده بود، یک موشک شهاب سه را به سوی اهداف فرضی پرتاب کرد، اما موشک از جا بلند شد و بعد از صدمتر منفجر شد و دهها نفر را کشته و مجروح کرد. وی گفت: عجب موشکی! اینجا را اینطوری خراب کرده، ببین آنجا را چکار می کند!

حقوق بشر مرد
اجلاس حقوق بشر سازمان ملل متحد با شرکت اعضایی که اکثرا نقض کننده حقوق بشر هستند، آغاز شد. آگاهان پیش بینی می کنند اگر اوضاع همینطوری پیش برود تا یک سال دیگر سازمان ملل کشورهای اروپایی را هم مجبور می کند حکم اعدام را دوباره اجرا کنند و یک سهمیه هم تعیین می کند که حداقل باید تعدادی از زندانیان اعدام شده و ناظران اجلاس حقوق بشر در محل اعدام حاضر باشند که هیچ تخلفی از این قوانین صورت نگیرد.

آثار مبتذل در سایت ها
کلی غصه خوردیم. فکر می کنم این نقشه هاشمی و مافیای نفتی برای حذف مقالات فاطی رجبی است. می خواهند او را از صحنه اینترنت حذف کنند. دولت اعلام کرد که « انتشار آثار مبتذل در سایت ها جرم محسوب می شود.» بالاخره این نامه ها کار دست این زن داد.

روزی سخت برای جهان
دیروز روز سخت و دشواری برای جهان بود. انفجار حرمین در سامرا موضوع بسیار وحشتناکی است که به نظر می رسد آغاز دوباره بعضی درگیری ها علیه شیعیان و ایران در عراق باشد، و طبعا درگیری میان شیعه و سنی را دامن می زند، باز خدا را شکر که آیت الله سیستانی در عراق است و مرجع بسیار عاقل و سیاستمداری است و مثل این علمای ما نیست که دو تا بیانیه می دهند ده هزار نفر کشته می شوند. از طرف دیگر در لبنان هم « عبدو» یکی از دوستان رفیق حریری کشته شد و درگیری میان سوریه و ملت لبنان باز هم بالا خواهد گرفت. البته فتح اعلام کرد که ایران و سوریه قصد دارند کشور حماس را تشکیل بدهند. همزمان با این وقایع اسرائیل هم از بلاتلکیفی چند ماهه درآمد و شیمون پرز 83 ساله رئیس جمهور اسرائیل شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:18  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چپ لوچ

ابراهيم نبوي  - چهارشنبه 23 خرداد 1386 [2007.06.13]

مشکل استان خوزستان حل شد و دیگر مساله ای به نام استاندار برای این استان مشکلی ندارد. آقای « ناصر سودانی» که از نام خانوادگی اش معلوم است که نماینده اهوازاست، چون سودانی است، اعلام کرد که مشکل استاندار خوزستان حل شد و بزودی رئیس شرکت فاضلاب خوزستان به نام محمد جعفر حجازی، که ایشان هم از اسمش که حجازی است معلوم است که خوزستانی است، استاندار جدید خوزستان شد. قرار است استاندار جدید خوزستان همان سیاستهایی را که برای اداره شرکت فاضلاب خوزستان پی می گرفت، در اداره استانداری خوزستان هم پی بگیرد.

اندیشه های بلند رئیس جمهور
من بچه که بودم، منظورم سن بیست سالگی است، تعجب می کردم که این لنین چطور 47 جلد مجموعه آثارش منتشر شده است؟ فکر می کردم عجب مخی بود این یارو. بعدا که کتاب های اصلی لنین مثل دولت و انقلاب و این چیزها را خواندم دیدم از این خبرها نیست، شما یک مسلسل داشته باشید، با یک عالمه پول و یک مشت شارلاتان گرسنه، طبیعی است که از یک موجود 165 سانتی یک مجسمه می سازند بطول 3 متر، فقط مشکلش این است که وقتی مجسمه را می خواهی برداری باید کلی زحمت بکشی. حداقل نمی کنند یک مجسمه کوچولو درست کنند که راحت بشود برش داشت. واقعا هرچی فکر می کنم می بینم این اعضای مرکز نشر آثار احمدی نژاد باید با چه بدبختی اول ماسک بزنند جلوی دهان شان که بوی بد نیاید، بعد دستکش بپوشند، بعد باید آثار احمدی نژاد را قبل از نشر تمیز کنند و جمع کنند توی یک ظرفی که کاملا محفوظ باشد. و حالا نمی دانم چه اصراری است که این آثار را پخش کنند. خوش تان می آید صبح بلند شوید و ببینید آثار احمدی نژاد صاف چسبیده روی در خانه یا روی شیشه خانه تان؟ یکی از اعضای مرکز نشر آثار الفنون گفت: « احمدی نژاد یک چریک متعهد به جبهه فقرای دنیاست.» البته من این جمله را بطور کلی قبول دارم و دلایلی هم برای آن دارم:
اول: احمدی نژاد چریک است، چون درست وقتی انتظار نداری حمله می کند.
دوم: احمدی نژاد متعهد است، برای اینکه متخصص نیست.
سوم: احمدی نژاد طرفدار فقراست، دلیلش هم این است که دائما در حال تولید فقیر است.
چهارم: احمدی نژاد متعهد به فقرای دنیاست، چون عملا برای فقرای ایران که کاری نمی کند.

یک سووال، چهار جواب
آقای رئیس جمهور گفته است: « آفریقا فقیر نیست، مظلوم است.» منظور از این عبارت کدام یک از گزینه های زیر است:
اول: آفریقا چون مظلوم است، به همین دلیل ثروتمند است و ما نباید ناراحت باشیم که فقیر است؟
دوم: هرکسی مظلوم باشد، فقیر نیست و فقرا همه شان ظالم اند؟
سوم: مردم یک کشور یا یک قاره نمی توانند در آن واحد هم فقیر باشند هم مظلوم؟
چهارم: زیاد مهم نیست، روی حرف های این رئیس جمهور نباید فکر کرد؟

اشتباه نگیرند
البته آنها هم هزار تا مصیبت و دردسر دارند، اما تومنی هفت صنار قیمت شان با این برادران هجمه گر و متجاوزاللهی خودمان فرق دارند. آنها با ملت خودشان مشکل ندارند، این برادران حزب الله ما مشکل شان با ایرانی هاست، وگرنه اگر مثل بیادی و کاشانی ول شان کنید وسط کنسرت جاز و راک وسط پاریس و لندن و تورنتو، تا صبح بیدار می مانند و حالی می کنند، اساسی. یک عضو مرکزیت حزب الله لبنان گفت: « کاری نکنید مردم حزب الله لبنان را با گروههایی به نام حزب الله در ایران اشتباه بگیرند.»

سخنگوی قوه قضائیه: حکم هاله اسفندیاری در 3 روز آینده صادر می شود.
تقریبا مطمئن هستم همین روزها هاله اسفندیاری آزاد می شود. جواد لاریجانی گفت: « هاله اسفندیاری در سلامت کامل است و به زودی آزاد می شود.» سخنگوی قوه قضائیه هم که هنوز اجازه نداده است هاله اسفندیاری وکیل بگیرد، اعلام کرد که تا سه روز دیگر حکم وی صادر می شود. و وقتی حکمش صادر شد، بعدا می تواند از خودش دفاع کند و برای دفاع اگر دلش خواست می تواند وکیلی را که زندانی نباشد، انتخاب کند که بعد از آن مرحله، احتمالا به وکیل مدافعش تفهیم اتهام می شود و او را زندانی می کنند و قوه قضائیه اعلام می کند که آیا هاله اسفندیاری دستگیر شده است یا اینکه اصلا چنین شخصی وارد ایران نشده است.

دس دسی صداش می آد، صدای کفش پاش می آد
کیهان دیروز هم در ستون نامه های خوانندگان( برادر حسن شایانفر خواننده اصلی کیهان است.) موج حمله به خاتمی را در داستان دست دادن با خانمها را کمی کمرنگ تر کرد. البته ابطحی جان، مسوول ثابت و دائم و غیرقابل تعویض مواضع آقای خاتمی ماجرا را تکذیب کرد و صادق خرازی هم هر نوع دست دادن در هر نوع ایتالیا را تکذیب کرد. در همین راستا آگاهان تذکر دادند که اگر آقای خاتمی در محل واقعه مثلا دو تا سنگ از زمین برداشته بود و زده بود توی سر خانمهایی که به استقبالش آمده بودند، طبعا نه تنها کسی اعتراض نمی کرد، بلکه الآن به عنوان چهره برجسته دنیای اسلام هم شناخته شده بود و البته اگر با لگد زده بود توی دماغ شان که دیگر حرف نداشت.

ممکن نیست، نخواهیم کرد
خوبی سیاستمداران ایرانی این است که با وجود اینکه از هر ده تا پیش بینی شان، دو تایش هم درست از آب درنمی آید، ولی اینقدر اعتماد بنفس دارند( پرروی سابق) که بازهم وقتی پیش بینی می کنند، یک درصد هم جای خطا و احتمال عدم وقوع نمی گذارند. اسدالله بادامچیان، رمان نویس سوررئالیسم جادوئی و شاعرنوپرداز معاصر گفت: « تشکیل مثلث خاتمی، کروبی و هاشمی از سوی اصلاح طلبان ممکن نیست.» از طرف دیگر بهزاد نبوی هم گفت: « هرگز با طیف مقابل اصلاحات ائتلاف نخواهیم کرد.»

جمهوری اسلامی بله، نه، تاحدی؟
در راستای پیشرفت های داهیانه و روزانه رئیس جمهور اندیشمند و بیست جلدی کشورمان که بزودی اندیشه هایش صحافی خواهد شد، صندوق بین المللی پول اعلام کرد که رشد اقتصادی ایران با 4 پله نزول در مکان 23 خاورمیانه قرار گرفت. فعلا کشورهای آذربایجان، افغانستان و سودان بیشترین رشد اقتصادی در منطقه را دارند و لبنان و جمهوری اسلامی موریتانی کمترین رشد اقتصادی را در منطقه مرتکب می شوند.

چپ لوچ
فرض کنید که شما سه تا خواهر دارید و دو تا خواهر زاده و چهار تا خاله و یک عمه که خبر دارید که اینها در ایران در همین روزها چه مصیبتی می کشند. وفرض کنید کسی را هم دوست دارید به اسم دانیل اورتگا که هم او را طرفدار ملتش می دانید و هم تا حدی او را آدم شریفی می دانید و مطمئنا می دانید که هرچه باشد دروغگو نیست. این آقای اورتگا هم یک همسر عزیز دارد که این همسر محترم با یک روسری در تهران سخنرانی کرده که اگر همان روسری سر آبجی شما باشد، او را یا کتک می زنند یا پلیس بازداشتش می کند و این همسر محترم آقای اورتگا می گوید: « زنان ایرانی مظهر زنان انقلابی هستند.» و نکته مهم اینکه منظور خانم اورتگا از زنان انقلابی ایرانی همان زنانی است که توی سر خواهر و مادر ما می زنند، شما به این موجود محترم چه جوابی می دهید؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:17  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه 22 خرداد 1386

پنج پنجره به سوی کوچه

دلم می خواهد امروز به پنجره ها فکر کنیم

پنجره اول
پنجره را به سوی خیابان باز کرد، هوای گند پر شد توی خانه.

پنجره را ببند تا از شر دیگران راحت شوی

پنجره دوم
هر پنجره نشانه یک آشنایی تازه است.....
والبته ممکن است به همین دلیل یک کتک حسابی از پدر دختر همسایه بخوری.

پنجره سوم
پنجره ها را ببند
پرده ها را بکش
چراغها را خاموش کن
... تا احساس آزادی کنی

پنجره چهارم
هر پنجره ای که به کوچه باز می شود می تواند هوای تازه را به خانه بیاورد
یا می تواند کوچه را پر از آشغال و کثافتی کند که مرد همسایه به کوچه می ریزد

پنجره پنجم
اندازه هر پنجره در هر نوع جامعه ای با میزان آزادی فردی در آن جامعه رابطه مستقیم دارد.
و البته با میزان گرمی هوا، نوع معماری، میزان تابش آفتاب و هفتاد و چهار عامل دیگر.

برای شنیدن متن کامل برنامه به رادیو زمانه بروید و هشتمین برنامه از این ستون به آن ستون ابراهیم نبوی را گوش کنید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:16  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه 22 خرداد 1386-

یورو کمونیسم و یورو اسلامیسم

می خوام به یک نکته مهم توجه کنید و حتما در این مورد نظرتون رو بگید. چطور می شه که ما ایرونی ها وقتی توی تهران هستیم با دولت مخالفیم، ولی وقتی به پاریس می آئیم متوجه می شیم که چه دولت خوبی داریم؟ اسمش رو گذاشتم یورو کمونیسم و یورو اسلامیسم.

یورو اسلامیسم و جذابیت پنهان خرده بورژوازی

من با چپ های اروپایی مشکل دارم. البته که منظورم سوسیال دموکراتها نیست. لابد فکر می کنید که غیر از سوسیال دموکراتها چه نوع چپ هایی در اروپا هستند؟ اتفاقا می خواهم بگویم که مشکلی با سوسیال دموکراتها نداریم.

بگذارید یک توضیح کوچولو بدهم. اصولا در آمریکا و اروپا یک جریان قدرتمند حاکم لیبرال وجود دارد که طبیعتا مثل همه نیروهای حاکم گروههایی را از خودش بیزار می کند، ضدیت با ماشین و مصرف و سرعت و ازخودبیگانگی ریشه بسیاری از این دشمنی هاست. این نفرت از حکومت لیبرال به شکل یک نفرت ضدآمریکایی و ضدسرمایه داری درمی آید. نفرتی که در خیلی از جوانها و روشنفکران اروپایی نسبت به آمریکا و سرمایه داری می توانیم ببینیم و به نظر من این حق شان است که در یک نظام لیبرال از حکومتش متنفر باشند. این نفرت به صورت جنبش های دانشجویی یا جنبش سورئالیستها یا مانند هیپی ها در گذشته و پانک ها و هر نوع حرکتی علیه الگوهای سرمایه داری شکل می گیرد.

مشکلی که وجود دارد، این است که دنیای مخالف سرمایه داری در گذشته و حال این چپ های آمریکایی و اروپایی را به بازی می گیرند و آنها هم فریب بازی های ضدآمریکایی قدرت هایی را می خورند که معمولا به جهان آزاد تعلق ندارند. در دوران جنگ سرد چپ های اروپایی دل شان را خوش کرده بودند به استالین و مائو و جالب این بود که درست در زمانی که لوئی آراگون و لوئیس بونوئل و سارتر و آندره ژید و مالرو علیه سرمایه داری، از کمونیسم استالینی دفاع می کردند، همفکران و دوستان شان در مسکو و پکن به دست استالین و مائو کشته می شدند. آندره مالرو از روسیه دفاع می کرد و ایزاک بابل دوست نمایشنامه نویس اش بطور مخفی متهم به جاسوسی برای مالرو می شد و اعدام هم می شد و تا سی سال بعد از مرگ او همچنان چپ های فرانسه از استالین دفاع می کردند.

بعد از فروپاشی چپ های اروپایی بی سرپرست و بی یار و یاور ماندند، از طرفی وحشت از تک قطبی شدن جهان و از طرفی جهانی شدن مثل بختک افتاد روی ذهن و فکر و روح شان. موج بنیادگرایی اسلامی که با حمله 11 سپتامبر نشان داد کاملا جدی است، شروع کرد به زنده کردن چپ های در حال احتضار و مدرسه پیرمردها دوباره بازشد. همین است که می بینی طرفداران عدالت و آزادی در اروپا و آمریکا می شوند حامی انواع دیکتاتورها و تروریست های ضدآمریکایی در فلسطین و لبنان و عراق و ایران و افغانستان و ونزوئلا و کوبا و غیره. و همانطور که سالها کمونیست ها از روح ستیز چپ اروپایی استفاده کردند و با کمک تبلیغاتی سارتر و ژید و مالرو ماندند و خودشان را حفظ کردند، حالا هم جریان بنیادگرایی اسلامی از چپ اروپایی سوء استفاده می کند و آنها را به بازی می گیرد، چپ های اروپایی دموکراسی اروپا را در اختیار بنیادگرایی می گذارند، تا آنها علیه دموکراسی بجنگند و همین می شود که چامسکی و احزاب سبز همسایه های پهلویی حزب الله و احمدی نژاد و حماس می شوند. و همین می شود که چپ های اروپایی دوستان و همفکران شان توسط دولتی مثل دولت ایران زندانی می شود، در حالی که خودشان از این دولت ها حمایت می کنند.

فکر می کنم آدم بتواند چپ های اروپایی را در هرحال تا حدی بفهمد، اما مشکل با ایرانی هایی است که بدون آن که خودشان متوجه شوند، در اثر بازی های ضدآمریکایی یکباره بغل دست دیکتاتوری قرار می گیرند که از دستش فرار کرده اند، و این هم از آن داستانهاست. البته بلدیم که این داستانها را توجیه فلسفی کنیم. اصولا ما ایرانی ها استاد توجیه فلسفی هستیم.

..... بخشی از گفتار برنامه از این ستون به آن ستون رادیو زمانه، برنامه را از اینجا گوش کنید. حتما در این مورد هر نظر مخالفی دارید بگذارید تا با هم شدیدا دعوا کنیم. مرسی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:16  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

آنها نامه سرگشاده نمی خوانند

ابراهيم نبوي  - سه شنبه 22 خرداد 1386 [2007.06.12]

تقریبا همه خبرهای اصلی روز خبرهای اقتصادی است. نامه سرگشاده 57 اقتصاد دان دانشگاههای کشور خطاب به احمدی نژاد منتشر شد. نویسندگان این نامه البته نیت خیر دارند و می خواهند با نوشتن این نامه به دولت هشدار بدهند. آگاهان خبر دادند که نوشتن این نامه ها نه تنها دردی را دوا نمی کند، بلکه به دلایل زیر مفید نیست:
دلیل اول: احمدی نژاد نامه سرگشاده می نویسد، نامه سرگشاده نمی خواند.
دلیل دوم: اکثر این استادان از نظر علمی ارزش کافی ندارند، چون سن شان بیشتر از 25 سال است و رشته علمی شان هم انرژی هسته ای نیست، بلکه اقتصاد است.
دلیل سوم: هشدار دادن در مورد دولتی مفید است که از فاجعه بترسد، نه اینکه خودش فاجعه باشد.
دلیل چهارم: اقتصاد دانان براساس آمارهایی که وجود دارد حرف می زنند، در حالی که دولت براساس آمارهایی که خودش تولید می کند می داند که کارش درست است.
دلیل پنجم: اصولا نامه سرگشاده را به بوش می نویسند، نه احمدی نژاد.

یک گام دیگر ابرقدرت می شویم
یک قدم دیگر بیشتر نمانده است تا بقول سردار رحیم صفوی و سایر صفویان ابرقدرت منطقه و شاید کل جهان و یا غیره شدیم. وزارت آموزش و پرورش در راستای تبدیل ایران به ابرقدرت بزرگ اعلام کرد که چراغ علاء الدبن و هبزم از مدارس حذف شد. در همین راستا وزیر رفاه و تامین اجتماعی نیز گفت: « فقر خشن و درازکش در کشور وجود ندارد.» آگاهان توضیح دادند که از این پس فقرا می توانند ایستاده احساس فقر کنند. همین وزیر غیردرازکش گفت: « خط بقاء جایگزین خط فقر می شود، چون مردم از درآمد حداقل روزانه یک دلار برخوردارند.» در پی اعلام این پیروزی بزرگ مردم اجتماع کرده و گفتند که یک دلار زیاد است، چون هر چه فکر می کنند نمی دانند بقیه اش را چه کنند. قرار است از این به بعد اگر درآمد مردم زیاد شد، آن را صادر کنیم.

سخنگویان مناظره نمی کنند
رمضانزاده سخنگوی دولت اصلاحات، الهام سخنگوی احمدی نژاد را به مناظره طلبید. الهام هم امشب قرار است هفته آینده فاطی را که چادرش را دور کمرش بسته است ببرد برای مناظره که جوراب رمضانزاده را بادبان کند و آنرا بکشد سرش.

قالیباف امضا شد
بالاخره پس از هزار و اندی سال، مشکل حل شد و پورمحمدی حکم قالیباف شهردار تهران را امضا کرد. ظاهرا در تمام این مدت پورمحمدی داشت به این فکر می کرد که اگر به جای قالیباف همان احمدی نژاد با حفظ سمت شهردار باشد، بهتر است. ولی بالاخره بعد از کلی کشاکش و شورش بی دلیل حکم امضا شد. آگاهان حدس می زنند که این حکم تا موقعی که وارد پاکت بشود یک ماهی طول بکشد و تا وقتی از فاطمی به خیابان بهشت برسد احتمالا یک سال و نیم گذشته است و تا آن موقع احمدی نژاد را به هر بهانه ای شده دوباره شهردار تهران می کنند.

وعیدی خودداری شد
معاون آژانس انرژی اتمی از مذاکره با وعیدی خودداری کرد. فعلا دست سلطانیه از پای وعیدی درازتر، دارند جفت شان دنبال یک بلیط قطار برای بروکسل می گردند که مثل بیادی و کاشانی در آنجا به دارالشفای اعظم مراجعه کنند. ظاهرا قرار است یک کنسرت بزرگ جدید در بروکسل برگزار شود که برای درمان انواع سرخوردگی ناشی از عدم پذیرش مفید است. معاون آژانس انرژی اتمی دلیل عدم ملاقات با وعیدی را چنین عنوان کرد: « موضوع جدی و قابل بحثی برای مطرح شدن وجود نداشت.»

دست های خاتمی
حدس می زنم توپ و تانک و مسلسل را اگرچه دیگر اثر ندارد، ولی دوباره به کار بگیرند تا سرخاتمی را زیر آب کنند. داستان رقص در آنکارا و حضور احمدی نژاد در مراسم رقص در دوحه و دست بوسی معلم کلاس اول و اهانت به پیامبر اسلام در سووالات آموزش و پرورش و کلی پروژه هایی که هر کدام اگر در هر دولتی اتفاق افتاده بود تا به حال شش بار دولت را جر داده بودند، همه به کنار، ولی این طوری که بازتابی ها دارند الم و کتل را برمی دارند، فکر می کنم یک دسته حسابی راه بیندازند و سینه زنی و آخر کار هم.... خدا نکند.... می ترسم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:14  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه 22 خرداد 1386

نازلی احساس و جیمز بلانت: یو آر بیوتیفول

دیروز آقای علی اصغر همسر سابق نازلی احساس( معصومه مستشار) به رادیو زمانه آمد و اعلام کرد که از این پس فقط در صورتی اجازه همکاری به همسر سابقش با رادیو زمانه یا هر رادیوی دیگری را می دهد که علی اصغر نیز در کنارش حضور داشته باشد. به همین دلیل این هفته خواهر نازلی احساس شعری را که برای ترانه سروده بود به برنامه آورد. قرار بود این ترانه را اول استاد حسن شجاعی بخواند و بعدا قرار شد آقای عباس قادری آن را بخواند، اما چون این دو نفر حاضر به خواندن آن نشدند، جیمزبلانت متن انگلیسی این ترانه را خواند.

توضیح عکس ششم: جیمز بلانت و علی اصغر در حالتی صمیمانه

اوا، تو خوشگلی!

زندگیم محشره، نانازه، مامان
عشقم پاکه، سفید
یه جیگر رو دیدم، مثل فرشته ها بود
واقعا مطمئنم که دیدمش
توی مترو بهم لبخند زد
تو با یه زید دیگه ای بودی
اما من خواب و خوراکم رو از دست دادم
چون یه نقشه حسابی توی کله ام بود

تو خوشگلی، تو نازی
تو قشنگی، واقعا می گم، بی تعارف
صورتت رو تو اون شلوغی دیدم
و نمی دونم چی کار کنم
آخه من که تا به حال با تو نبودم

آره، چشمم رو تسخیر کرد
وقتی داشت از کنارم رد می شد
از صورتم خونده بود
که حسابی چیلیم زدم و قاط قاطم
و من تو خط اینم که دوباره ببینمش
اما ما لحظه ای داریم که تا آخر باقی می مونه

تو خوشگلی، تو نازی
تو قشنگی، واقعا می گم، بی تعارف
صورتت رو تو اون شلوغی دیدم
و نمی دونم چی کار کنم
آخه من که تا به حال با تو نبودم

تو خوشگلی، تو نازی
تو قشنگی، واقعا می گم، بی تعارف
حتما یه همچین فرشته ای با چنین لبخندی وجود داره
وقتی فکر می کنه که من باهاس با تو باشم
اما وقتش نرسیده که با واقعیت مواجه بشم
من هرگز با تو نخواهم بود

برنامه هشتم از این ستون به آن ستون رادیو زمانه را از اینجا نگاه کنید و حتما نظرتان را برای من بفرستید. بخش نظرات این برنامه از همین هفته با حضور استاد پری بافان به سووالات شما پاسخ می دهد. از هر نوع پاسخ به سووالات مربوط به ح دال معذوریم.
اگر خواستید نظرتان را برای خودم مستقیما بفرستید، با آدرس زیر تماس بگیرید
ebrahim.nabavi@gmail.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:14  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یک سبد گوجه فرنگی

ابراهيم نبوي - دوشنبه 21 خرداد 1386 [2007.06.11]

به دنبال اعلام نرخ تورم توسط احمدی نژاد به میزان 12 درصد، بانکهای خصوصی و وزیر اقتصاد و رئیس کل بانک مرکزی و اعضای شورای پول و اعتبار به احمدی نژاد هشدار دادند. آنان گفتند که در صورت ادامه این وضعیت اقتصاد کشور کاملا ویران می شود. احمدی نژاد گفت: کاملا؟ قول می دین؟ دیگه لازم نیست کاری بکنم؟ در همین راستا یک سووال جدی مطرح و هشت روش برای پاسخ به سووال پیشنهاد شد.

سووال: ما یک سبد داریم که در آن مقداری کالا ریخته ایم. این کالاها همان چیزهایی است که مردم به آن نیازمند هستند و آنها را می خرند یا از آنها برای گذران زندگی استفاده می کنند. اقتصاد دانان بررسی کردند و دیدند که با توجه به افزایش قیمت کالاهایی که در سبد است، نرخ تورم نسبت به سال قبل بالا رفته است. حالا باید چکار کنیم که این نرخ تورم که بالا رفته است پائین بیاید؟
روش اول: کالاهایی که گران شده، مانند نان و سیب زمینی و گوجه فرنگی و میوه و مسکن و این جور چیزها را از سبد بیرون می اندازیم، بعد به جای آن کالاهایی که قیمت آن افزایش نیافته، مانند تله موش، موکت، ذغال جکسون، آفتابه پلاستیکی، دمپایی ابری و موسیر را داخل سبد می ریزیم، در نتیجه نرخ تورم پائین می آید.
روش دوم: کارکنان سازمان برنامه و بانک مرکزی را که داخل سبد اقتصاد کشور هستند و محاسبات آنها نشان می دهد تورم بالاست، از سبد اقتصادی کشور بیرون انداخته و به جای آنها کسانی را داخل سبد اقتصاد کشور می گذاریم که بلد باشند نرخ تورم را پائین بیاورند.
روش سوم: سبد محاسبه تورم را توسط بازرس دفتر رئیس جمهور می دزدیم و یک سبد پر از خربزه از سر جالیز همسایه به قیمت ارزان کش رفته و از ارادان می آوریم که با محاسبه آن نرخ تورم آنقدر پائین بیاید که به صفر برسد.
روش چهارم: خرید و فروش هر نوع سبدی را غیرقانونی اعلام می کنیم و اعلام می کنیم که فروش سبد بای نحو کان در حکم براندازی نرم است و از این طریق وقتی سبد نباشد، در نتیجه کالایی هم توی آن نیست، در نتیجه نرخ تورمی هم وجود ندارد، در نتیجه نرخ تورم نسبت به قبل بالاترنیست، چون اصلا نرخ تورمی نیست که بالاتر باشد یا پائین تر.
روش پنجم: سبد را پس از اینکه فاطی الهام حسابی مورد الهام شوهرش قرار گرفت، به دست او می دهیم تا همه کالاهای مورد نیاز خانواده اش را از میدان تره بار پشت خانه محمود قشنگ خریداری کند. احتمالا کالاهای خریداری شده توسط فاطی شامل موارد زیر خواهد بود: دفتر چهل برگ برای فحش نوشتن علیه خاتمی و هاشمی، قلم و دوات برای نوشتن مقاله، خنجر و قمه برای برخورد با واقعیات، دستکش بوکس برای حفظ حدود شرعی در حین حمله به مفسدین اقتصادی، قیچی برای بریدن گیس های فائزه هاشمی و احتمالا مواردی از مهدی هاشمی، قرص اعصاب برای عبور از بحران، خرگوش لاستیکی بازی بچه ها برای گاز زدن در شرایطی که هنوز مقاله نوشته نشده است.
روش ششم: در این روش بر اساس سیستم کوبایی عمل می کنیم، کالاهای مورد نیاز مردم را در سبد می ریزیم، و قیمت آنها را کاملا ارزان می کنیم، اما اعلام می کنیم که نداریم و تمام شد.
روش هفتم: دست به سبد نمی زنیم، بلکه به مدت یک ماه دست و پای احمدی نژاد را می بندیم و به دهانش چسب می زنیم و اجازه نمی دهیم یک کلمه هم حرف بزند و جلسات هیات دولت را هم لغو می کنیم و بانک مرکزی و سازمان برنامه و شورای عالی اقتصاد را منحل می کنیم، در نتیجه تورم با همان سبد خانوار کاهش می یابد.
روش هشتم: به جای همه اینها احمدی نژاد را از سبد پرت کنیم بیرون و خود بخود نرخ تورم پائین می آید.

احمدی نژاد نقد و افروغ برکنار شد
عماد افروغ، نماینده مجلس و یکی از منتقدین اصولگرای کشور، در یک برنامه تلویزیونی حاضر شد و برای اولین بار در دو سال گذشته یک نفر در صدا و سیما از احمدی نژاد انتقاد کرد. خانواده وی پس از این انتقاد اعلام کردند که این افروغ فعلا سالم و زنده است و فقط تهدید به ترور شده است. در همین راستا مجلس برای نشان دادن علاقه اش به انتقاد پذیری عماد افروغ را از ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس برکنار و حاج آقا اختری را به جای وی به عنوان رئیس کمیسیون فرهنگی تعیین کردند. باز هم جای شکرش باقی است که احمدی نژاد اگر بلد نیست کشور را اداره کند و به وعده هایش عمل نکرده و در سیاست خارجی اشتباه کرده و جامعه را ناامن کرده و اقتصاد را از بین برده، می خواستم بگویم که تحمل انتقاد را دارد که نظرم عوض شد. احمدی نژاد گفت: چشم تون کور هیچی هم نداشته باشم، عوضش خوشگلم و خوب تار می زنم.

شمسی پهلوون سینی پاره می کند
بنازم به شهامت این شیرزن، بی نظیر است. فکر کنید، یک آدمی مثل خاتمی و هاشمی که اگر از آنها دفاع کنی شش ماه زندان باید بروی را روزی شش بار جر می دهد. به این می گویند شیرزن. فاطمه رجبی گفت: « کسی جلوی هاشمی رفسنجانی را بگیرد.» وی از طرف دیگر الهه کولایی را متهم کرد که « الهه کولایی دو قرارداد کتاب با دفتر ریاست جمهوری سابق به مبلغ 70 میلیون تومان بسته و پس از مدتها فقط سه برگ کاغذ یک رو تحویل داده است.» یک روانکاو از نکات مورد ذکر نتایج زیر را گرفت:
فرافکنی: احتمالا بیمار این نکته را هفته ای سه بار می شنود که گفته می شود« بابا! یکی جلوی این خانم محترم رو بگیره»
عدم اعتماد به نفس و مقایسه بیش از حد: احتمالا بیمار از اینکه قبلا کتابی در ستایش رئیس جمهور نوشته و احتمالا دستمزد آن را نگرفته است، دچار ناراحتی است و تلاش می کند از طریق مکانیزم جبران تصور کند که دیگران کارهای مشابه او را انجام داده اند، اما با پلیدی تمام.
خیالپردازی و توهم شدید: بیمار به دلیل عدم تماس با بیرون از خانه به مدت طولانی، قیمت ها را نمی داند و فکر می کند چون کسی که عامل ارتباط وی با بیرون است( الهام و احمدی نژاد) دائما از ارقام میلیون و میلیارد حرف می زنند، نرخ قرارداد یک کتاب که احتمالا 5 میلیون تومان است، هفتاد میلیون تومان شده و شبها در این مورد خواب های بد می بیند.
مشکل یک رو دورو: بیمار احتمالا برای مدت طولانی از دوره دبیرستان همیشه پشت و روی کاغذ مقاله نوشته است، به همین دلیل فکر می کند که برای نوشتن یک مقاله یا کتاب حرفه ای هم همین کار را می کنند، و احتمالا بزرگترین آدمی که دیده است، کسی است که یک کتاب پانصد صفحه ای پشت و رو نوشته است.

مسلمانان جهان! کمونیست شوید
یک اصطلاح دارم کشف می کنم به موازات « اورو سوسیالیسم» یا سوسیالیسم اروپایی که می شود « ارو اسلامیسم» یا اسلام اروپایی، فرقش هم با اسلام خاورمیانه ای و آفریقایی خیلی زیاد است. مثلا یک آقایی به نام جمال بوراس که هم مسلمان فرانسوی است و هم طبیعتا قهرمان جودوی این کشور است، نامزد انتخابات مجلس شده است. وهابیون هم به هواداران شان گفته اند که به رقیب جمال بوراس که کمونیست است رای بدهند. در همین راستا، دانیل اورتگا هم دیروز به تهران رفت و ملبس به چفیه شد و زنش هم روسری گذاشت و معلوم شد که دیگر جنگ با آمریکا تمام است. این مادر مرده اورتگا وقتی احمدی نژاد رفت نیکاراگوئه فکر کرد قضیه جدی است، حالا راه افتاده آمده تهران، از دیروز دربدر دنبال احمدی نژاد می گردد که همراه با هم بروند آمریکا را نابود کنند. به هرکسی می گوید که احمدی نژاد کجاست؟ می گویند: کی؟ احمدی نژاد؟ ازش طلب داری؟

نه ماه بعد، نه، از اون نظر نگفتم
قضیه انتخابات دارد اندکی جدی می شود، فعلا حرف زدن در مورد انتخابات شروع شده است. خاتمی از زنان خواست که در حوزه های مختلف فعال تر حضور پیدا کنند. زنان هم گفتند: آخ! چشم، اگه نزنن حتما حضور فعال پیدا می کنیم. محمد سلامتی هم خبر از « ائتلاف نخبگان و دلسوزان نظام داد.» البته من نمی دانم این دوتا را چطوری جمع بسته است، ولی لابد یک طوری جمع بسته است که قیافه اش شبیه دکتر معین نشود. محسن میردامادی هم که قرار است یک شلوار کتانی از جنس محکم بپوشد، گفت: « اصلاح طلبان در مجلس هشتم گام بلندی برمی دارند.» آگاهان گفتند: تو رو خدا مواظب باشین گام بلند برمی دارین شلوارتون پاره نشه. میردامادی توضیح اضافی داد که « البته اگر انتخابات سالم و خوب برگزار شود.» آگاهان از شنیدن این عبارت ناراحت شدند و گفتند: پس انگار شما می خواهید برید فرانسه رای بدین؟ میردامادی دیروزحرفش را کمی اصلاح گرد و گفت: « از طریق سازمان رای شرایط نابرابر را جبران می کنیم.» رض خوش تیپ هم گفت: « احزاب اصلاح طلب تلاش شان را برای حضور جدی مردم در انتخابات بکار می گیرند.» احزاب اصلاح طلب گفتند: کی؟ ما؟ ما که هنوز وجود نداریم! فعلا یک چیز مشخص است و آن این که بقول معاون دبیرکل جبهه مشارکت « خاتمی محور اصلاح طلبان است.» البته من فکر می کنم اگر اصلاح طلبان قضیه سازمان رای را جدی بگیرند، بخصوص این موضوع را در یک پروژه پنج شش ماهه با چراغ خاموش در جاده سنگلاخ ببینند، احتمال دارد که به یک جاهایی برسد. فعلا بزرگترین شانس اصلاح طلبان این است که احمدی نژاد و طرفدارانش در ماجرای حمله به بدحجاب ها، کاری کردند که رای آدم های بی تفاوت را از دست دادند و از آن سی و پنج درصد انتخابات احمدی نژاد احتمالا رسیدند به یک ده درصدی که فعلا هستند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:11  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

هاله نور در بیست جلد

ابراهيم نبوي  - یکشنبه 20 خرداد 1386 [2007.06.10]

مشکل چی توز به نظر به این سادگی حل نمی شود، هرچه خوشگل تر است ناز و ادای بیشتری هم دارد. جنتی، آخرین کسی که انسان نئاندرتال را قبل از مرگ دیده است، گفت: « احمدی نژاد بسیجی ناب است.» آگاهان ضمن تبریک این کشف نشانه های « ناب» بودن و « بسیجی» بودن احمدی نژاد را چنین گفتند، اولا که همیشه در حال هجمه است، دوما که همیشه سرزده وارد می شود، سوما که حتی اگر صد هزار نفر هم باشند بیست میلیون نفر هستند. به دنبال همین کشف بزرگ و همانطور که همه دانشمندان پس از چهل سال کار و چاپ بیست سی کتاب، یک دانشمند بزرگی پیدا می شود و مجموعه آثار آنها را چاپ می کند، دفتر رئیس جمهور هنوز دوره ریاست جمهوری به یک سال نرسیده، با تشکیل شورای انتشار افکار احمدی نژاد( چنین چیزی وجود دارد؟) یک شورای سیاستگذاری و نظارت را برای انتشار آثار و اندیشه های رئیس جمهور مشخص کرد. اعضای این ستاد که اگر آنها را فشار بدهی حداقل ده کیلو اورانیوم و دویست کیلو تی ان تی به دست می آید، به این شرح معرفی شدند: « غلامحسین الهام، صفار هرندی، مجتبی ثمره هاشمی، روح الله حسینیان، حاج علی اکبری، صادق محصولی، رحیم پور ازغدی، علی مطهری، علی اکبر اشعری، علی اکبر جوانفکر، محمد علی فتح اللهی، محمد شفیعی فر، محمد جعفر بهداد، مجتبی زارعی.» آگاهان توضیح دادند که 80 درصد همین افراد، قبلا برای شورای مشاورین اقتصادی، شورای مشاورین فرهنگی، شورای مشاورین امنیتی، شورای مشاورین در امور مسکن، شورای برگزاری کنفرانس هولوکاست، شورای مشاورین سیاست خارجی تعیین شده بودند که در اینجا هم به انجام وظیفه خواهند پرداخت. پیش بینی می شود، مجموعه آثار احمدی نژاد در بیست جلد به شرح زیر منتشر شود:

هاله نور( در بیست جلد منتشر شد)
جلد اول: دو سالی که ایران را تکان داد، بررسی روانشناختی بازدید های سرزده و تصمیم گیری در کمترین مدت با کمترین بازده.
جلد دوم: نفت ها و سفره ها، یا چگونه هشتاد میلیارد دلار را تبدیل به آشغال کنیم.
جلد سوم: معجزه در نیویورک، صد روایت مستند و متفاوت احمدی نژاد از اولین سفر نیویورک.
جلد چهارم: هاله نور بر فراز سر من، خصوصی ترین لحظات ارتباط شخصی احمدی نژاد با خود خداوند متعال.
جلد پنجم: نبرد من یا پیروزی اراده، کلیه نظرات احمدی نژاد درباره هولوکاست.
جلد ششم: دکتر احمدی نژاد یا چگونه اورانیوم غنی کنیم و از آغاز جنگ لذت ببریم.
جلد هفتم: ملاحظاتی درباره قراردادهای استعماری ترکمانچای، گلستانچای و سعدآبادچای
جلد هشتم: تاریخ هشتصد ساله روابط ایران و عراق( احمدی نژاد اطلاعات خصوصی خودش را در مورد رابطه ایران و عراق، از صد سال قبل که هنوز عراق وجود نداشت بیان می کند.»
جلد نهم: هاله شوت، تجربیات رئیس جمهور درباره روشهای گلزنی و استراتژی های فوتبال.
جلد دهم: پدران من، احمدی نژاد ازتولد تا شهرداری تهران
جلد یازدهم: همه مردان رئیس جمهور( زندگینامه فاطی رجبی به قلم خودش)
جلد دوازدهم: سه برادر( چاوز، کاسترو و سگولن رویال از نگاه احمدی نژاد)
جلد سیزدهم: گنگ خواب دیده( مجموعه سخنرانی های احمدی نژاد در شهرستانها)
جلد چهاردهم: دور دنیا در هشتاد روز، ماجرای سفرهای احمدی نژاد به دور دنیا قبل از اینکه تورم به 17 درصد برسد و سفرها متوقف شود( همراه با صد ها عکس از احمدی نژاد در کنار معروف ترین چهره های سیاست جهان)
جلد پانزدهم: کفشهایم کو، مجموعه اشعار عرفانی منتشر نشده احمدی نژاد که قرار است بزودی توسط برادران هنرمند سروده شود.
جلد شانزدهم: دو گام به پس، سه گام دیگر به پس؛ مروری بر سیاست خارجی احمدی نژاد و طرحهای ابتکاری او برای در دست گرفتن مدیریت جهان که در حال حاضر باید از یک سال قبل آغاز می شد.
جلد هفدهم: شیوه های ظهور، سی درس در مورد شیوه های ظهور و چاپ عکس و ظاهر شدن جلوی دوربین به شکلی که از هر ده عکس حداقل پنج عکس کمیک محسوب شود.
جلد هجدم: آخرین فریادها در آخرین روزها( شرح سال سوم ریاست جمهوری)
جلد نوزدهم: بزرگراهی بسوی انبار، شرح حال سال چهارم ریاست جمهوری و نامگذاری بزرگراه مذکور و نظرات کلیه مهندسین راهسازی در مورد بزرگراه شهید احمدی نژاد.
جلد بیستم: فهرست اسامی هفت میلیون مفسد اقتصادی که نگذاشتند اندیشه های ناب احمدی نژاد به نتیجه برسد.

نتیجه گیری اخلاقی: اگه بابا و مامانش رو ندیده بود، ادعا می کرد افلاطونه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:11  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پراگ و پاریس و معجزه دولت نهم

ابراهيم نبوي  - پنجشنبه 17 خرداد 1386 [2007.06.07]

ناطق نوری شدیدا از دولت احمدی نژاد انتقاد کرد. ناطق گفت: « اگر رایحه خوشی ها و نا خوشی ها جدا باشند، در انتخابات آینده محکوم به شکست خواهند بود.» ناطق در مورد مبارزه با فساد اقتصادی گفت: « اسم کسی را آوردند و او را در تلویزیون نشان دادند به عنوان مفسد اقتصادی، از رئیس بانک مرکزی پرسیدم، گفت اصلا این بنده خدا هیچ تخلف بانکی ندارد و جزو بهترین مشتریان ماست.» ناطق نوری ضمن اینکه از احمدی نژاد خواست حداقل از رضا شاه بیاموزد، گفت: « مبارزه با مفاسد اقتصادی هم دردی را دوا نکرد.» از طرف دیگر محسن رفیقدوست هم وقتی در مورد هاشمی و خاتمی حرف می زد، کلی صفات حسنه آنها را بکار برد، اما وقتی رسید به احمدی نژاد فقط آرزو کرد که وی بتواند در برآوردن وعده هایش موفق شود. آگاهان توضیح دادند که در حال حاضر بدترین فحش به احمدی نژاد همین است که برایش دعا کنید که در وعده هایش موفق شود. بالا بودن میزان نمک و شور بودن بیش از حد آش احمدی نژاد باعث شد که نماینده ولی فقیه در کهکیلویه و بویر احمد هم بگوید که « گرانی باشد، با انرژی هسته ای هم وضعیت نگران کننده است.» نماینده بندرعباس هم در پشتیبانی از اقدامات دولت فخیمه حاضر نه گذاشت و نه برداشت و گفت: « دولت اقدامی برای بهبود معیشت مردم انجام نداده است.» به نظر می رسد که اوس محمود فعلا از چپ و راست در حال نواخته شدن است و فقط اگر روزی چند بار مورد الهام قرار نگیرد، یحتمل باید استعفا بدهد و برود ارادان. البته ظاهرا دیشب شمسی پهلوون دو تا محکم زده است پس کله شوهرش و گفته است: « ای خاک بر سرت! ذله شدم از دستت، این جوون از دست رفت، تو مثلا سخنگویی، تو .... هم نیستی.» به دنبال این موضوع، الهام به شکل معجزه آسایی گفت: « دولت نهم برای اداره کشور معجزه کرده است.»

الهام از گرسنگی مرد
کارشناسان( یک سال قبل): دولت باید به وعده هایش عمل کند.
سخنگو( 11 ماه قبل): دولت حاضر بهترین دولت در عمل کردن به وعده ها در ده سال گذشته بوده است.
کارشناسان ( 8 ماه قبل): میزان تورم به 12 درصد رسیده است.
سخنگو( 7 ماه قبل): دولت به پائین ترین نرخ تورم در 20 سال گذشته رسیده است.
کارشناسان ( 6 ماه قبل): میزان تورم به 14 درصد رسیده است.
سخنگو( 5 ماه قبل): دولت موفق شده است با از بین بردن تورم موفق ترین اقتصاد را در 50 سال قبل ایجاد کند.
کارشناسان( 4 ماه قبل): میزان تورم به 16 درصد رسیده است.
سخنگو( 3 ماه قبل): دولت نهم در شکوفایی اقتصادی و نابودی تورم در سه هزارسال گذشته بی مانند است.
کارشناسان( 2 ماه قبل): میزان تورم به 18 درصد رسیده و بحران اقتصادی بی سابقه است.
سخنگو( 1 ماه قبل): اقدامات دولت نهم جز در زمان علی ابن ابیطالب هرگز در روی کره زمین نظیر نداشته است.
کارشناسان( دیروز): میزان تورم در حال رسیدن به 20 درصد است و مردم قدرت خرید خود را از دست می دهند.
سخنگو( امروز): دولت نهم برای اداره کشور معجزه کرده است.
کارشناسان( دو ماه بعد): افزایش قیمت گوجه فرنگی به کیلویی 150 هزارتومان و سیب زمینی به کیلویی دویست و شصت هزارتومان کشور را فلج کرده است.
سخنگو: دولت نهم موفق شده است مسیر کهکشان راه شیری را به شکلی که منافع اسلام اقتضا می کند تغییر دهد و قیمت کالاها را به دو درصد دوران خاتمی برساند.
کارشناسان( شش ماه بعد) در اثر گرسنگی ناشی از بحران اقتصادی ارتحال نموده و جان به جان آفرین تقدیم کردند.
سخنگو( شش ماه و دو روز بعد) اعلام کرد که علت فوت رئیس جمهور گرسنگی نبوده... و در همین حال سخنگو نیز درگذشت.

گونو به بندرعباس رسید
خیلی مکافات کم داشتیم، تندباد گونو هم به ایران رسید. ظاهرا این تندباد به منطقه چاه بهار رسیده و آسیب هایی به مردم این منطقه زده است. من فکر می کنم یک کارهای بدی کردیم که این تندباد بر سرمان نازل شده، چون دفعه قبل که تندباد به آمریکا هجوم برده و تلفات داده بود، علما می گفتند که ظاهرا علت آن تولید فیلمهای سکسی در کالیفرنیا بود که باعث شده بود، طوفان به فلوریدا هجوم ببرد. استانداری بندرعباس هم از مردمی که نزدیک ساحل هستند، خواسته است خانه های شان را ترک کنند و مدارس این استان هم فردا تعطیل است. احتمالا از فردا نیروی انتظامی مبارزه گسترده خودش را برای جمع آوری کلیه فروشندگان سی دی قانونی و غیرقانونی در مناطق طوفان زده آغاز می کند.

پراگ، پاریس، چه خبره؟
بوهای بدی می آید. منظورم تصادفا احمدی نژاد نیست. این ماجرای پراگ و پاریس اگر در همین حد شوخی و بازی بازی بماند، خوب است، ولی اگر بنا باشد آمریکایی ها قاط بزنند و بروند برای حمله و جنگ و سرنگونی و از این حرف ها، مصیبتی خواهد شد. ظاهرا رضا پهلوی در پراگ ایکی ثانیه با جرج بوش مذاکرات کرده و یک سخنرانی مهمی هم مرتکب شده است. گفته شده است که فخرآور هم ظاهرا قرار است نخست وزیر آینده ایران بشود و منوچهر محمدی هم انشاء الله می شود وزیر امورخارجه. از طرفی پارلمان ایرانیان در تبعید هم در پاریس تشکیل می شود. البته این پارلمان که من هنوز خبر ندارم چه کسانی هستند و قرار است کدام کشور را اداره کنند، خوشبختانه مثل مجلس شورای اسلامی نیست که ده تا فیلتر برای انتخاب نمایندگانش وجود داشته باشد، اصلا چیزی به اسم فیلتر وجود ندارد، انتخابات هم ندارد و اعضای آن هم معلوم و مشخصند. بدبختی این است که محسن سازگارای ما هم که این همه با او رفیق بودیم، قرار است در این مجلس ایرانیان در تبعید باشد. می ترسم این بار هم تاسیس سپاه را بیندازند گردن محسن سازگارا، آن وقت بیست سال دیگر طول می کشد تا دوباره خاطرات اولین روزهای سپاه پاسداران انقلاب مخملی یا سفید یا بنفش را بگوید. به نظرم سوژه خوبی است که به موازات انتخابات مجلس در همین راستا به امر شریف طنز بپردازیم. در همین راستا با دوستانی که وارد این بازی های خطرناک بشوند، بای بای نموده و تا اطلاع ثانوی از هرگونه ارتباطات مشروع و نامشروع معذوریم. نکته اینکه ممکن است شما هم مثل من حدس بزنید که طبیعتا از اپوزیسیونی که امیرعباس فخرآور در آن نقش دارد، نوع نقش مهم نیست، همین که نقش دارد، یعنی یک مشکلی وجود دارد، بخاری بلند نمی شود. من مشکلی با بخار ندارم، مشکل من آتش است، می ترسم این بوش دیوانه این جماعت را به عنوان جایگزین در نظر گرفته باشد و شوخی شوخی یکی دوماه دیگر و چه بسا کمتر، جنگ را شروع کند. اگر اینجوری بشود باید برویم به افغانستان پناهنده بشویم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:10  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

جمعه 18 خرداد 1386

من و پیمانه و حسین درخشان

حسین عزیز!

از تو ممنونم که با لحنی محترمانه که شایسته همان حسین درخشانی است که من می شناختم، نامه ای نوشتی و یادآوری روزهای دوستی گذشته را کردی و قس علیهذا.

مقصود من و بسیاری از دوستان از این همه تلاش و گاهی هم برخوردهای تند با تو برای همین بود که به همین جا برسی و خوشحالم که به اینجا رسیدی. این را به تو تبریک می گویم.


اما اگر چه صد بار توبه کردم و گفتم که دیگر نمی کنم و گاه نشان دادم که در ترک پیمانه سکوت دلی پیمان شکن داشتم، اما چنان که می بینی کار از آن خراب تر است که می شود گمان کرد. اخبار پاریس و پراگ و واشنگتن تن آدم را می لرزاند. و من نیز به عنوان کسی که معتقدم باید به تهران فکر کرد، ذهنم کاملا درگیر انتخاباتی است که بناست 278 روز دیگر در تهران برگزار شود.

به همین دلیل تکرار می کنم که ضمن ابراز خوشنودی از آنچه نوشته ای و پذیرش دعوت تو برای ده ماه دیگر، یعنی پس از انتخابات، می گویمت که فعلا از هر گفتگویی که مرا از طنز نوشتن و جدی نوشتن در کانال گفتمان داخل کشور منحرف کند، پرهیز می کنم. به تو پیشنهاد می کنم که همین لحن را حفظ کنی و نوشته هایت را به همین گونه بنویسی و با دیگران هم درگیر نشوی تا دیگران هم با تو درگیر نشوند.

برایت آرزوی خوبی و شادی و پیروزی دارم
ابراهیم نبوی
18 خرداد 1386

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:9  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

صیغه سوم شخص مجرد

ابراهيم نبوي  - چهارشنبه 16 خرداد 1386 [2007.06.06]

دقیقا 280 روز تا انتخابات مجلس مانده است. اگر در این روزها درست رفتار کنیم، محتمل است که مجلسی با ترکیبی قابل قبول از اصلاح طلبان، کارگزاران، محافظه کاران میانه رو، و احتمالا جمع کوچکی از تندروها انتخاب شود. همه چیز بستگی به رفتار ما دارد. می شود گفت که شش ماه دیگر، یعنی از اوایل زمستان، کم کم فضای کشور بازتر خواهد شد، چرا که اصولگرایانی که حکومت را در دست دارند و می خواهند مجلس را بگیرند، با تندروهایی که دولت را در دست دارند، چندان میانه خوبی ندارند و شکافی که میان آنهاست، بهترین گذرگاه برای عبور نیروهای طرفدار دموکراسی، اصلاح طلب و میانه روها برای در دست گرفتن مجلس است. البته که معلوم است مجلس بعدی یک سال دیگر تشکیل می شود، اما آنچه اهمیت دارد، این است که اگر ترکیب انتخاب شده از اکثریت اصلاح طلبان برخوردار باشد، بی تردید سه ماه باقی مانده جز نک و نال مجلس حاضر و یک مراسم خداحافظی کسالت آور چیزی نخواهد بود.

به نظرم می آید به همه دوستانی که رسانه ای در اختیار دارند و می خواهند به انتخابات کمک کنند، می توان این پیشنهادات را کرد:
اول: از همین روزها از بازی هایی که افکار عمومی را از انتخابات منحرف می کند، خودداری کنیم. طبیعی است بسیاری از بازی هایی را که انواع موجودات ویز و مگس و چسب و سریش می کنند تا جلب توجه کنند، جزو همین بازی هاست. به ابراهیم نبوی هم می گویم که از این بازی های اینترنتی و وبلاگ بازی و جوابیه صادر کردن و پوز زنی و این حرف ها دست بردارد و یادش نرود که فرصت زیادی باقی نمانده است.
دوم: وبلاگ ها و وب سایت های تان را برای روزهای انتخابات حفظ کنید، همچنین است رادیوها و روزنامه های داخل کشور و رسانه های دیگر. طبیعتا در این فاصله هفت هشت ماهه باید رسانه ها را پرمخاطب کرد، اما نباید آنها را به هیچ وجه به خطر بیندازیم.
سوم: پیشنهاد می کنم از حالا یک سازمان رای اینترنتی درست کنیم که از طریق آن بتوانیم در مجموعه ای از ارتباطات شخصی مجازی قرار بگیریم و با ایجاد یک فهرست ای میل درست و حسابی مطمئن شویم که می توانیم در شهرهای مختلف و بخصوص تهران جمعیتی مناسب را برای رای دادن به کاندیداهایی که فکر می کنیم باید به مجلس بروند، سازمان بدهیم.
چهارم: از همین حالا شدیدا رودرروی کسانی که قبل از ایجاد شرایطی که ضرورت تحریم انتخابات را ایجاد می کند، حرف از تحریم می زنند و از حالا برای آن قرم قرم راه می اندازند، بایستیم. تجربه انتخابات شوراها و شکست طرفداران احمدی نژاد در آذر سال گذشته تجربه موفقی بود، این تجربه را باید ادامه داد.
پنجم: اصلاح طلبان باید به جای فکر کردن به نامزدهای سیاسی و ناشناس، روی نامزدهای غیرسیاسی و سرشناس فکر کنند، مثلا اگر می دانند رضاکیانیان یا علی دائی یا الهی قمشه ای حاضرند نامزد انتخابات شوند، از آنها برای انتخابات دعوت کنند، به همین سیاق باید در شهرهای کوچک روی آدمهای خوشنام و جذاب و غیرسیاسی فکر کنند.
روی این سازمان رای اینترنتی فکر کنید. به نظرم می رسد یک شبکه از وب سایت ها، وب لاگ ها و لیست های ای میل می تواند تعداد قابل توجهی از رای دهندگان را بسوی نامزدهای اصلاح طلب جلب کند.

هاشمی توی دهن این دولت می زند؟
مراسم پانزده خرداد هم برگزار شد و یک عکس بامزه از احمدی نژاد و حداد عادل که در حال قهقهه زدن بودند، در ابعاد وسیع منتشر شد. آگاهان گفتند: « رو آب بخندی، عروسی شوهر ننه ات که نیست.» در هر حال، ابطحی هم آدم بامزه ای است. نوشته است که در مراسم سالگرد آیت الله خمینی یعنی همین دو روز قبل، هاشمی در حال نقل ماجرای انقلاب که می توانید تصور کنید چطور لبخندهای مرموزی هم آن وسط ها می زد، که یعنی ما بودیم و بقیه تان هنوز خیلی کوچولو بودید، جمله آیت الله خمینی را در مورد دولت بختیار نقل کرد که « من توی دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم.» و ملتی هم که آنجا بودند یک لبخند ملیحی برای دولت احمدی نژاد زدند و از این ماجراها. حالا فردا شمسی پهلوون یقه هاشمی را جر ندهد، شانس آورده که می دهد و شانس هم می آورد و قس علیهذا.

کودک آزاری و کشتن شیرها
برادر قشنگ جان، رئیس جمهور محبوب و خندان، در این دو سه روز دوباره قاط زد و گفت: « به زودی شاهد نابودی اسرائیل خواهیم بود.» آگاهان اعلام کردند که احتمالا علت اعلام این نظر این است که رئیس جمهور محبوب برای نشان دادن وفاداری خود به انقلاب یک ماهی است حمام نرفته و تنش دوباره دچار خارش شده است. وی در یک مصاحبه با خبرنگاران خارجی شرکت کرد و به شکلی که انگار متخصص مارسل پروست و روژه مارتن دوگار و لوئی فردینان سلین و بالزاک است، گفت: « دولت فرانسه با ادبیات فرانسه با ملت ایران صحبت کند نه با ادبیات استعمارگران.» وی در همین مصاحبه جمله ای گفت لوماتن چنین نقل کرد: « احمدی نژاد گفت که غرب دست از لجاجت و تجاوز به کودکان بردارد و با شیرها بازی نکند.» نشریه اسپانیایی ال پائیس نیز نوشت: « رئیس جمهور ایران غرب را متهم به کودک آزادی کرد و گفت که شورای امنیت نباید با شیرها بازی کند.» نشریه لا کرودونیای ایتالیا نیز نوشت: « احمدی نژاد به غربی ها هشدار داد که نباید با لجبازی به کودکان تجاوز کنند و شیرها را بکشند.» ظاهرا جمله ترجمه شده احمدی نژاد به فارسی چنین بود: « غرب دست از بچه بازی بردارد و با دم شیر بازی نکند.»

از شهدا بالا می رویم
بالاخره کلی فکر کردند و بین چهارم آبان و نهم آبان که روز تولد محمدرضا و رضا پهلوی بود، روز 24 اسفند به عنوان روز تولد رضا شاه پهلوی به عنوان روز انتخابات انتخاب شد. البته انتخاب این روز بسیار مهم است و ما ایرانیان باید به این خاطر روزی هفتاد و سه بار سجده شکر بجا بیاوریم، چون مثلا فرض کنید که اگر قرار باشد انتخابات در هفتاد یا هشتاد درصد حوزه های انتخابیه به دور دوم بکشد، و دور دوم یک هفته بعد از دور اول برگزار شود، چه روزی بهتر از عید نوروز برای رای دادن مردم در انتخابات، که هم همه جا تعطیل است و هم همه به سفر رفته اند و سگ می زند و گربه حرکات موزون انجام می دهد؟ در همین راستا مصطفی تاج زاده گفت: « انتخاباتی که 24 اسفند برگزار شود، شبهه دار است.» آگاهان افزودند: اصولا که شبهه داراست ولی در 24 اسفند شبهه مضاعف ایجابی می شود. خاتمی هم آب پاکی را روی دست ابطحی ریخت و به حرف مادرجان گوش کرد و گفت که نه در انتخابات مجلس و نه در انتخابات ریاست جمهوری نامزد نمی شود، البته خودمانیم اگر می خواست بشود هم نباید می گفت. چون اگر خدای ناکرده از دهانش در برود و بگوید که نامزد می شوم، مخالفانش تا دو ماه دیگر چنان بلایی سرش می آورند که آبرو برایش باقی نماند و موافقانش تا چهار ماه دیگر از او می خواهند که نامزد نشده برای اعتراض به یک چیزی استعفا بدهد. به هر حال باید از حالا شش تا رئیس جمهور را توی آب نمک خواباند که به قول محمد قوچانی در انتخابات قبلی، وقتی خود اصلاح طلبان نامزدشان را از یک سال قبل مشخص نکرده اند، چطور انتظار دارند که مردم حضور فعال در انتخابات داشته باشند. از اینها گذشته عیسی سحرخیز، مرد روزهای سخت و گاز گرفته شده ترین اصلاح طلب در جبهه اصلاحات، گفت: « انقلاب را دور می زنیم تا به 24 اسفند برسیم.» آگاهان موارد زیر را بر آدرس مورد نظر افزودند.
از طریق آزادی: از شهرستان با اتوبوس می آئیم و آزادی را دور می زنیم و از سمت راست آن بسرعت می آئیم تا 24 اسفند، بعد هم اگر انقلاب را دور می زنیم و می رویم نمازجمعه و رای مان را همان جا می دهیم.
از طریق امام حسین: از شهدا بالا می رویم و می رسیم به امام حسین، با سوء استفاده از امام حسین می پیچیم به سمت چپ و از طریق انقلاب مستقیم می رویم تا 24 اسفند.
از طریق ولی عصر: براساس تمایلات قبلی و قلبی مان از پهلوی سابق یا مصدق بعدی یا ولی عصر فعلی استفاده کرده و صاف می رویم پائین، بعد که رسیدیم به انقلاب علیرغم تمایل مان که می خواهیم به چپ برویم ولی مجبوریم به راست برویم، بنابراین می پیچیم به راست و مستقیم می رویم تا می رسیم به نماز جمعه، بعد از اینکه مدتی در آنجا کتک خوردیم مسیر را ادامه داده و می رسیم به 24 اسفند.
از طریق انرژی هسته ای: از سازمان انرژی اتمی در انتهای کارگر، می رویم پائین تا می رسیم به جلوی دانشگاه، در آنجا پس از اینکه سه ستاره گرفتیم و مدتی اخراج شدیم خود بخود مجبور می شویم به طرف پائین شهر برویم. با اتوبوس واحد که احتمالا هنوز دبیر سندیکای آن را آزاد نکرده اند، از طریق کارگر مسیر را ادامه داده و بعد از اینکه مدت زیادی پائین رفتیم، می رسیم به 24 اسفند.

صیغه سوم شخص مجرد
داستان صیغه سوم شخص مجرد یا متاهل یا مجدد توسط آقایان اصولگرا شدیدا و به قول وزیر کشور با جسارت در حال ترویج و توسط خانم های اصولگرا شدیدا مورد برخورد قرار گرفته است. عشرت شایق نماینده تبریز که مدتهاست رعشه به جان جوانان وطن نینداخته است، شدیدا با نظر وزیر کشور در مورد صیغه مخالفت کرد. اما نماینده بندرعباس گفت: « تعدد زوجات برای میلیونها زن مجرد راه- کاری مناسب است.» در همین راستا، آگاهان سووالات زیر را پرسیدند:
گزینه اول: تعدد زوجات برای زنان مجرد راه مناسبی است؟
گزینه دوم: تعدد زوجات برای زنان مجرد کار مناسبی است؟
گزینه سوم: تعدد زوجات برای مامان ها راه- کار مناسب و برای خواهران کار مناسب و برای برادران راه مناسبی است؟
گزینه چهارم: دولت چون کم دشمن داشت، یک دشمن تازه برای خودش تراشید که همان 10 درصدی هم که در انتخابات شوراها از دولت حمایت کردند، دیگر چنین اغلاطی را مرتکب نشوند؟

پس از دولت نهم
به دنبال اعلام پرونده فساد مالی نزدیکان احمدی نژاد و اعضای بلند پایه رایحه خوش خدمت که بالاخره رایحه خوش شان در جریان برخی واردات، صادر شد و اعلام این آمار از سوی رمضان زاده سخنگوی دولت خاتمی که : « دولت احمدی نژاد سالانه 500 هزار بیکار تولید می کند.» و کلی آمارهای دیگر در مورد افزایش قیمت ها و میزان تورم و غیره، هفته گذشته صفار هرندی، وزیر ارشاد اسلامی گفت: « حکومت کردن پس از دولت نهم آسان نخواهد بود.» آگاهان با شنیدن این جمله به میزان هفت درجه در مقیاس ریشتر تکان خوردند و از خواب پریدند و از ملت درخواست کردند به این نکته پاسخ دهند که چرا « حکومت کردن پس از دولت نهم آسان نخواهد بود؟»
پاسخ اول: چون مملکتی باقی نمی ماند که حکومت بتواند آن را اداره کند؟
پاسخ دوم: چون دیگر ملت هیچ رئیس جمهوری را جدی نمی گیرند و فکر می کنند همه روسای دولت مثل احمدی نژاد هستند؟
پاسخ سوم: چون هر دولتی سرکار بیاید حداقل تا چهار سال باید گندزدائی و تمیز کاری آثار وجودی دولت حاضر را بکند؟
پاسخ چهارم: چون صفار هرندی خیلی از خودش و رئیس اش خوشش می آید؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:8  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه 16 خرداد 1386

280 روز تا 24 اسفند

280 روز تا انتخابات مجلس هشتم مانده است. اگر در این روزها درست رفتار کنیم، محتمل است که مجلسی با ترکیبی قابل قبول از اصلاح طلبان، کارگزاران، محافظه کاران میانه رو، و احتمالا جمع کوچکی از تندروها انتخاب شود.

همه چیز بستگی به رفتار ما دارد. می شود گفت که شش ماه دیگر، یعنی از اوایل زمستان، کم کم فضای کشور بازتر خواهد شد، چرا که اصولگرایانی که حکومت را در دست دارند و می خواهند مجلس را بگیرند، با تندروهایی که دولت را در دست دارند، چندان میانه خوبی ندارند و شکافی که میان آنهاست، بهترین گذرگاه برای عبور نیروهای طرفدار دموکراسی، اصلاح طلب و میانه روها برای در دست گرفتن مجلس است. البته که معلوم است مجلس بعدی یک سال دیگر تشکیل می شود، اما آنچه اهمیت دارد، این است که اگر ترکیب انتخاب شده از اکثریت اصلاح طلبان برخوردار باشد، بی تردید سه ماه باقی مانده جز نک و نال مجلس حاضر و یک مراسم خداحافظی کسالت آور چیزی نخواهد بود.

به نظرم می آید به همه دوستانی که رسانه ای در اختیار دارند و می خواهند به انتخابات کمک کنند، می توان این پیشنهادات را کرد:

اول: از همین روزها از بازی هایی که افکار عمومی را از انتخابات منحرف می کند، خودداری کنیم. طبیعی است بسیاری از بازی هایی را که انواع موجودات ویز و مگس و چسب و سریش می کنند تا جلب توجه کنند، جزو همین بازی هاست. به ابراهیم نبوی هم می گویم که از این بازی های اینترنتی و وبلاگ بازی و جوابیه صادر کردن و پوز زنی و این حرف ها دست بردارد و یادش نرود که فرصت زیادی باقی نمانده است.

دوم: وبلاگ ها و وب سایت های تان را برای روزهای انتخابات حفظ کنید، همچنین است رادیوها و روزنامه های داخل کشور و رسانه های دیگر. طبیعتا در این فاصله هفت هشت ماهه باید رسانه ها را پرمخاطب کرد، اما نباید آنها را به هیچ وجه به خطر بیندازیم.

سوم: پیشنهاد می کنم از حالا یک سازمان رای اینترنتی درست کنیم که از طریق آن بتوانیم در مجموعه ای از ارتباطات شخصی مجازی قرار بگیریم و با ایجاد یک فهرست ای میل درست و حسابی مطمئن شویم که می توانیم در شهرهای مختلف و بخصوص تهران جمعیتی مناسب را برای رای دادن به کاندیداهایی که فکر می کنیم باید به مجلس بروند، سازمان بدهیم.

چهارم: از همین حالا شدیدا رودرروی کسانی که قبل از ایجاد شرایطی که ضرورت تحریم انتخابات را ایجاد می کند، حرف از تحریم می زنند و از حالا برای آن قرم قرم راه می اندازند، بایستیم. تجربه انتخابات شوراها و شکست طرفداران احمدی نژاد در آذر سال گذشته تجربه موفقی بود، این تجربه را باید ادامه د