تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

جمعه 29 تیر 1386

لطفا یک انقلاب مخملی به ما بدهید

این هفته چهاردهمین برنامه رادیویی از این ستون به آن ستون در رادیو زمانه درباره اعترافات هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو بود. در این برنامه که معمولا برنامه طنز است، ولی گاهی هم جدی برگزار می شود، با یکی از قربانیان اعترافات تلویزیونی یعنی فرج سرکوهی، سردبیر سابق ماهنامه آدینه در سالهای قبل از دوم خرداد گفتگو کردم.


تصویری از یک انقلاب مخملی خوش تیپ با حجاب کامل

از طرف دیگر با حسین درخشان به عنوان موافق دستگیری و اعتراف گیری و مسعود بهنود به عنوان مخالف دستگیری و اعتراف گیری مصاحبه کردم و آخر سر هم با نعمت احمدی وکیل که در تهران سر باغ پسته اش داشت پسته می چید، چند کلمه ای راجع به عواقب حقوقی این اعترافات و ارزش قضائی آن حرف زدیم. مصاحبه ها خیلی خوب بود و فکر می کنم سرجمع به نتایجی می شد رسید.

البته حسین درخشان مطابق معمول ناله کرده بود که مصاحبه من سانسور شده و کوتاه شده است، در حالی که مصاحبه حسین از هر سه مصاحبه دیگر طولانی تر بود و من مجبور بودم سیزده دقیقه مصاحبه را تبدیل به 4.30 دقیقه بکنم. البته این مشکل را همیشه با غیر حرفه ای داریم، وقتی می گوئیم 4 دقیقه می خواهم پخش کنم، به زور 15 دقیقه حرف می زند، بعد می گوید چرا حذف کردید. خوشبختانه اینترنت است و محدودیت جا ندارد، می شود متن کامل را جداگانه گذاشت تا هر کسی می خواهد حالش را ببرد.

البته برنامه « به سوی دموکراسی » به نظر من بسیار برنامه خطرناکی برای جمهوری اسلامی بود، جمهوری اسلامی در کمال بلاهت در این برنامه داشت اثبات می کرد که تمام ملت هایی که در این سالها با انقلاب های آرام از دست دیکتاتوری آزاد شدند، برنامه های شان دست دانشگاهیان آمریکایی بود. نمی دانم چرا سازندگان این برنامه ها فکر نمی کنند که وقتی بارها در ستایش سقوط کمونیسم و فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم که ظاهرا امام خمینی یکی از کارهای مهم زندگی اش پیش بینی همین سقوط بود، حرف می زنند، یعنی اینکه سقوط کمونیسم خوب بود، و ملت الآن در لهستان و چکسلواکی و یوگسلاوی و اوکراین و این کشورها زندگی بهتری دارند تا دوران دیکتاتوری و فقر و کثافت کمونیسم.

طبیعتا مردم هم فکر می کنند این آمریکایی ها چقدر خوبند که این همه به فکر دموکراسی برای ما هستند؟ و اتفاقا چه کار خوبی می کنند که یاد می دهند که چطوری بدون خونریزی انقلاب کنیم. بعد هم که انقلاب بدون خونریزی می کنیم، مثل لهستان و یوگسلاوی آمریکایی ها می روند و دیگر کاری ندارند. خودمانیم، به نظر شما چه اشکالی دارد به ملتی که می خواهد با انفجار و ترور و قتل و غارت انقلاب کند، یاد بدهند که بدون خونریزی انقلاب کنند؟ اصولا کار آمریکایی ها در سالهای بعد از کمونیسم همین بود که اگر کمونیست های بی عقل در دوره استالین برای افزایش تولید گندم در سطح هکتار، الزاما سی تا از شاعران و نمایشنامه نویسان را باید اعدام می کردند، آمریکایی ها در دانشگاه های شان تحقیق می کردند که چگونه همین کار را بدون اعدام نمایشنامه نویس انجام دهند. البته من هر چقدر فکر کردم نفهمیدم که کمک کردن به مردمی که زیر نفوذ وحشیانه کمونیسم بودند، به صورتی که کسی کشته نشود، چرا باید کار بدی باشد؟ در حالی که در شرایطی مانند مثل بوسنی در یوگسلاوی، وقتی که آمریکا و اروپا ملت یوگسلاوی را به حال خودشان رها کرد که تکلیف شان را خودشان روشن کنند، صرب ها بلائی سر مسلمانان بدبخت بسنی آوردند که مسلمان ها دست به دامن آمریکا شدند که بیاید و آنها را از دست هموطنان متجاوز و قاتل شان نجات دهد. یکی از دلایل نفرت مسلمانان بوسنی از فرانسه همان دو ماهی است که فرانسوی های گند دماغ و عوضی به جای اینکه فکر کنند صرب های وحشی دارند روزی بیست سی نفر را سر می برند یا به زنان تجاوز دسته جمعی می کنند یا بچه ها را تکه تکه می کنند، بخاطر مخالفت با آمریکایی ها جلوی طرح حمله به بسنی را در شورای امنیت می گرفتند. آخر کار هم وقتی آمریکا به بوسنی حمله کرد، مسلمانان این کشور از کابوس حملات شبانه و تجاوزات وحشیانه و سربریدن نجات پیدا کردند.

و البته من اصلا نمی فهمم چرا انقلاب با خونریزی خوب است و انقلاب مخملی بد است؟ البته فارغ از اینکه انقلاب مخملی اصلا در هیچ کشوری که آمریکا با آن رابطه دیپلماتیک ندارد تا کنون صورت نگرفته است و فقط در شرایطی صورت می گیرد که نهادهای مدنی در آن قدرت داشته باشند و قدرت حاکمه در آن یکدست نباشد که هیچ کدام از این شرایط در ایران وجود ندارد.

به این موضوع فکر کنیم که چرا یک انقلاب برای تغییر کشور حداقل باید 500 نفر را بکشد و این خوب است، اما وقتی تغییری صورت می گیرد ولی در آن کسی کشته نمی شود، بد است؟ چرا نظامی که با اعتصاب سرکار آمده است، حق اعتصاب را به رسمیت نمی شناسد؟ چرا نظامی که با رفراندوم حکومت را در دست گرفته، حق رفراندوم را به رسمیت نمی شناسد؟ و چرا نظامی که با انقلاب سرکار آمده است، انقلاب را به رسمیت نمی شناسد؟ به نظر می آمد برنامه تلویزیونی « به اسم دموکراسی » که توسط تلویزیون آمریکا و با مشارکت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه شده بود، اثبات می کرد که آمریکا برخلاف مزخرفاتی که ضدآمریکایی های دو نبش می گویند اصلا دنبال قدرت یافتن در منطقه نیست، اصلا دنبال نفت نیست، اصلا دنبال درگیری نظامی نیست، فقط دنبال آوردن دموکراسی به ایران و خاورمیانه است. و این برنامه تلویزیونی اگر می خواست توسط آمریکایی ها تهیه شود، حتما اینقدر تاثیر نمی گذاشت که حالا تاثیر گذاشته است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 21:29  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه اعتراف و آش شور و قاضي کور

ابراهيم نبوي- پنجشنبه 28 تیر 1386 [2007.07.19]


آش اينقدر شور بود که صداي آشپزباشي هم درآمد! اعترافات اجباري - انفرادي تلويزيوني کيان تاجبخش، رامين جهانبگلو و هاله اسفندياري امروز از تلويزيون پخش شد. قسمتي از اين اعترافات را ديدم، معلوم شد که ظاهرا صدا و سيما و وزارت اطلاعات در حال ساخت يک سريال مستند سياسي تلويزيوني بودند و متن آن هم نوشته شده بود، فقط دنبال سه بازيگر مي گشتند که نقش جاسوس و جاسوسه را بازي کنند. گير دادند به اين سه نفر بيچاره، البته فرقي هم نمي کند، مي شد بايستند جلوي ورودي فرودگاه مهرآباد و سه نفر ديگر را بگيرند، آخرش همين مي شد. نکته مشترک در همه اين اعترافات اين است که هيچکدام از اين سه نفر به دوربين نگاه نمي کنند. محسني اژه اي، به عنوان صاحب عزاي اين واقعه گفت: « قوه قضائيه گفته است اعترافات بار حقوقي ندارد.» قوه قضائيه رسما اعلام کرد: «سخنان اسفندياري و تاجبخش اعترافات قانوني نيست، آنها کارشناس اند.» بر همين اساس سازمان کارشناسان مقيم مرکز بخشنامه اي را صادر کرد. به موجب بند اول اين بخشنامه، از اين به بعد کليه کارشناسان براي دادن نظر حتما بايد دوره زندان انفرادي را حداقل به مدت يک ماه بگذرانند. و به موجب بند دوم همين بخشنامه، براي دوره کارشناسي ارشد گذراندن شش ماه انفرادي، با قطع تلفن و ملاقات و قطع دارو و کاهش وزن به ميزان 20 کيلو الزامي است.

در ادامه همين راستا، آيت الله شاهرودي رئيس قوه قضائيه که خيلي خوش سر و پستان است، خبرش هم نقل خزينه هاي تاکستان است، گفت: «مديران قضائي در اتاق ها را باز کنند.» کارشناسان شديدا به کساني که از جلوي اتاق هاي مديران قضايي رد مي شوند هشدار دادند که مواظب باشيد از همين درهاي باز سنگ توي سرتان نخورد. همه اينها به کنار، شيرين عبادي جاي خواهر من، دستش را با دستکش مي بوسم، گزارش شيرين عبادي در مورد وضع زنان در ايران به کميسر عالي حقوق بشر ارائه شد.

آمريکا آمريکا، ما داريم مي آئيم

به نظرم قضيه تهديد بازي جدي است. البته من که اينقدر گفتم که هفته اي دوبار براي اپيلاسيون موهاي زبانم بايد بروم سراغ خديجه خانم، اما به دنبال تهديد ها، خدا را شکر فعلا محمود نفتي لالموني گرفته و منوچ جان در حال تبديل به يک چهره جذاب بين المللي است. من مي ترسم شوخي شوخي امسال جايزه نوبل صلح را بدهند به منوچ متکي، ولي چون احتمالا موقع گرفتن جايزه با خانمي که جايزه را مي دهد، دست نمي دهد، ممکن است جايزه را از او بگيرند و بدهند به بن لادن. در همين راستا، منوچ عضو ثابت و دائم و غيرقابل تعويض وزارت خارجه ديروز گفت: « درخواست آمريکا را دريافت کرديم.... مذاکره مي کنيم.» به دنبال اعلام اين موضع گيري سريع برخي از آگاهان کل کشيدند و شادي کردند، بعضي از آگاهان ديگر هم عصباني شدند و پرچم آمريکا را آتش زدند. علي آقامحمدي گفت: «گفتگو نبايد وسيله تداوم دشمني باشد... احتياط واجب در مذاکره با آمريکا آن است که با احتياط برخورد کنيم.» آگاهان برخي شرايط شرعي مذاکره با آمريکا را بدين شرح اعلام کردند:

مساله اول: مستحب موکد است که وقتي خواست مذاکره کند، اگر طرف مقابله زن باشد، يک لگد به او بزند و توافق را پس از لگد امضا کند.

مساله دوم: احتياط واجب است که اگر مذاکره جدي شد، موبايلش زنگ بزند و مذاکره را باي نحو کان منقطع و در دو مرتبه جاري کند، تا استکبار بدون اذن ولي دخول نکند به ام القراي مسلمين.

مساله سوم: انجام مذاکره يا ترک آن در مورد ملت اگر بالغ باشد با وکيل و در مورد صغير منوط به اذن ولي است و اگر بدون اذن ولي عقد کند، و داخل شود، بايد شصت مومن را سير بکند.

بهزاد از اردبيل نمي آيد

به نظر مي رسد که اصولگراها از ترس احمدي نژاد در انتخابات آينده چشم اميدشان به اصلاح طلبان است. محبيان که ديروز به اصلاح طلبان سفارش کرده بود «راديکال ها را براي به دست آوردن آرا به حاشيه برانند»، گفت: « دولتي ها از تجربه شوراها درس بگيرند.» آگاهان پرسيدند: دولتي ها؟ تجربه؟ درس؟ کيهان هم صريحا و مشخصا و بطور علني و در روز روشن از شوراي نگهبان خواست صلاحيت کليه نامزدهاي کارگزاران را رد کند. البته دبير شوراي نگهبان مثل هميشه گفت: « سلامت انتخابات را تضمين مي کنيم.» يکي از آگاهان يواشکي گفت: « اين دروغ مي گه، تضمين نمي کنه.» حسين مرعشي هم اعلام کرد: « کارگزاران ليست اختصاصي نمي دهند.» چمران که در ميان انبوهي از ريش محاصره شده بود، در شرايط ادراک کامل وضعيت « احمدي نژادي» گفت: « مغرور نشويم.» آگاهان گفتند: «جان مادرتان! اين دفعه را هم مغرور بشويد، دفعه بعد با هم حساب مي کنيم.» بهزاد نبوي هم گفت: « هنوز تصميمي براي کانديداتوري نگرفته ام، در هر حال از اردبيل کانديدا نمي شوم.» حسين مرعشي گفت: « اطمينان مردم از نظارت بر انتخابات در حضورشان موثر است.» فعلا به نظر مي رسد مردم چنان احساس گرفتاري مي کنند که اکثر کساني که اصلا حاضر نبودند به هيچ وجه در انتخابات شرکت کنند، دنبال يک صندوق خالي مي گردند که تا حد امکان مطمئن باشد.

شوک الکتريکي ابراهيم نبوي به مغز شما!

آقا! من غير از اينکه پيشنهاد مي کنم کساني مثل شادي صدر و شيرين عبادي و غيره به فکر نامزدي مجلس باشند، پيشنهاد مي کنم کساني مثل علي دائي از اردبيل، خداداد عزيزي از مشهد، رضا کيانيان و بهروز افخمي و ابراهيم حاتمي کيا از تهران نامزد شرکت در مجلس بشوند، حتي کشاندن کساني مثل الهي قمشه اي و خيلي از استادان دانشگاهها که احتمالا خط و ربط سياسي اصلاح طلبانه و بالعکس ندارند، از شهرستانها کار بسيار خوبي است، روي اين پيشنهاد فکر کنيد. راستي حالا که حرف از علي دائي و خداداد عزيزي و فوتباليست ها شد، اين خبر خوب هم حال مان را اندکي جا آورد که تيم ملي ايران با نتيجه 2 بر صفر بر تيم مالزي پيروز شد و به عنوان تيم اول گروه رفت براي مسابقه با کره جنوبي. تبريک تبريک تبريک.

ماضي بعيد: انرژي هسته اي حق مسلم ما بود؟

فکر مي کنيد الآن اگر از احمدي نژاد بپرسند وضع غني سازي چطور است، چه جوابي مي دهد؟ احتمالا مي پرسد: « غني سازي چي؟ من؟ من نگفتم غني سازي!» به نظر مي رسد که موضوع انرژي هسته اي هم مثل خيلي چيزها( منظورم چيزي که شما به آن فکر مي کنيد نيست.) در حال محو شدن از حافظه ملت و دولت است. خبرگزاري ها اعلام کردند که در جريان قطع برق در روزهاي اخير خسارات سنگين به پالايشگاهها وارد شد. همزمان با همين واقعه ميمون و مبارک و چي توز، وزير نيرو در کمال خونسردي اعلام کرد: «ايران صدور برق به کشورهاي همسايه را توسعه مي دهد.» آگاهان گفتند: تو که زدي خودت رو به اون راه، چي بگيم؟ در همين راستاي انرژي هسته اي، دويست تومن بسته اي، گند نيروگاه روسي اوکراين هم درآمد و ظاهرا نيروگاه هسته اي اوکراين به سرنوشت چرنوبيل دچار شده است. ما را ببين که روي کي حساب کرده بوديم! البته قضيه نيروگاه هسته اي ظاهرا خيلي وحشتناک تر از اين چيزهاست، چون به دنبال زلزله در ژاپن، فعاليت بزرگترين نيروگاه هسته اي ژاپن هم متوقف شد. حالا جان مادرتان! بيخودي اسب کورش و داريوش مان دور برندارد، کشوري که قبرستان بهشت زهرايش اعلام مي کند که به دليل مشکل سوخت بنزين از جابجايي مرحومين مغفورين معذور است، چطوري مي خواهد نيروگاه انرژي هسته اي را که اگر مثل صنعت نفت امروز ايران اداره شود، هفته اي يک فاجعه اتمي اتفاق مي افتد، اداره کند؟ باز خدا را شکر که اين محمود خوش تيپ آلزايمر دارد، يادش مي رود، وگرنه ما بوديم و چرنوبيل در اردبيل. البته امروز احمدي نژاد يک گلواژه جديد پرتاب کرد و گفت: « بسيج تا نابودي فسادها خواهد ايستاد.» همان خانم معلم دبستان احمدي نژاد که دستماچ شده بود، گفت: « ببخشين اش، منظورش از فسادها همون مفاسد بود.»

مريد بازار و ريديم ديم

الآن وضع خاصي در مملکت امام زمان حاکم است، از يک طرف عده اي به اين نتيجه رسيدند که احمدي نژاد تمام شد ه است و بايد به فکر بعدي بود. عده اي هم دارند به اين فکر مي کنند که اين دو سال را چطوري طاقت بياورند. البته همه اينطور نيستند، عده اي هم تازه وقتي که يارو تاريخ مصرفش دارد تمام مي شود ياد مريد و مراد بازي افتاده اند. به دنبال اختلاف احمدي نژاد و صفار هرندي که از زبان شمقدري مشاور احمدي نژاد بيان شد، صفار هرندي گفت: «من از مريدان آقاي احمدي نژادم.» آگاهان به صفار هرندي گفتند: «در مورد تو مشکلي نيست، هر غلطي دلت مي خواد بکن.» صفار هرندي که هفته قبل در مورد کودتاي خزنده در مطبوعات هشدار داده بود، گفت: « کودتاي خزنده را من نگفتم.» احتمالا تا هفته ديگر صفار هرندي خواهد گفت: اصلا صفار هرندي من نيستم.

در همين راستا، احمدي نژاد گفت: « اظهارات مشاورم توهين به من است.» آگاهان به احمدي نژاد توضيح دادند که زياد خودش را ناراحت نکند، چون مشاور ايشان هم يکي از مردم عادي ايران است و همان کاري را کرده است که مردم در اين دوسال از صبح تا شب دارند انجام مي دهند. البته وسط اين شاهکارهاي آفرينش، يک دفعه رئيس هيئت مديره بيمه ايران همچون ستاره اي تتق زد و درخشيد و گفت: « دستور احمدي نژاد واجب الاطاعه شرعي است.» البته آگاهان به بيمه شوندگان اعلام کردند که اصلا نگراني بابت قراردادهاي بيمه شان نداشته باشند، چون خوب کسي مدير بيمه است، کسي که تا اين حد مواظب است که تصادف نکند و مشکلي پيدا نکند، حتما مواظب بيمه مردم هم هست. از طرف ديگر مهدي شهيد کلهري، يا همان کلهر، مشاور احمدي نژاد در امور ليلا فروهر و تهرانجلس گفت: «ده درصد بودجه دستگاههاي اجرايي بايد صرف تبليغات شود.» آگاهان اين کاهش عظيم در بودجه تبليغاتي دولت را به مردم تبريک گفتند و اظهار اميدواري کردند که اين سي درصدي که تا به حال صرف تبليغات دولت و سفرهاي استاني و بين المللي و خاصه خرجي هاي نامه بازي و تبليغات تلويزيوني و غيره مي شد، از اين به بعد به شکل ديگري تلف شود. و مهم ترين خبر احمدي نژادي اين که رسانه هاي مملکت گل و بلبل اعلام کردند که « موزه يادمان رياست جمهوري احمدي نژاد » بزودي ايجاد مي شود. اختمالا قرار است اسم اين موزه را « تماشاگه عبرت» بگذارند. ولي خودمانيم! دقت کرديد همه دارند با احمدي نژاد مثل کسي که مشرف به موت است و بايد به فکر خرما و حلواي مجلس ختمش بود، برخورد مي کنند؟

ترس برادر خودمان است

يکي از نوشته هايي که در سال گذشته مرا شديدا تکان داد و به فکر فرو برد و وادار شدم در مورد نحوه برخورد خودم در زندان و در دوران کار مطبوعاتي که عملا کار سياسي هم بود، فکر کنم نوشته اي بود که در خاطرات « هيلاري کلينتون» خواندم. نوشته بود که وقتي مي خواستم وارد سياست شوم خيلي فکر کردم و زماني تصميم گرفتم وارد سياست شوم که مطمئن شدم شجاعت تحمل برخوردهاي مخالف يا فشارها را خواهم داشت. شايد گفتن اين حرف از طرف من که حالا بيرون گود نشسته ام، يا در دسترس خطر نيستم، چندان جالب نباشد، ولي واقعا خيلي از ما ايراني ها اين قدر از فعاليت سياسي دچار ترس هستيم که همين ترس باعث مي شود طرف مقابل مان هميشه با اعتماد به نفس بيشتري با ما برخورد کند. اين روزها روزهاي سختي است، اگر فعالان سياسي کشور کمي شجاعانه تر، الزاما منظورم گستاخانه نيست، برخورد نکنند، روزهاي سخت تري در انتظار همه است. يک هفته است که دارم روي جمله پروين اردلان فکر مي کنم که گفت و نقل کردم که « مقاومت دائمي، سرکوب دائمي را به چالش مي کشد.» رمضان زاده گفت: « ما در ايران مي مانيم و جلوي هرکسي که خواست مملکت را بفروشد، مي ايستيم.» آگاهان چيزي نگفتند، کمي خجالت کشيدند و آرزو کردند که کاش کار ديگري کرده بودند.

کدام روزنامه هاي دوم خردادي؟

جالب است، مي زنند 150 روزنامه و نشريه را در هشت سال تعطيل مي کنند و نفس همه را مي برند و تازه بعد از همه اين زد و بند، رسالت مي نويسد: «صاحبان رسانه هاي جبهه دوم خرداد بايستي در روزنامه هاي تحت نظر خود بازنگري جدي کنند.»


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 6:45  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پنجشنبه 28 تیر 1386

منوچهر محمدی: اگر انگلیسی بلد بودم پیام مرا دنیا می فهمید

گفت‌وگوی ابراهیم نبوی با منوچهر محمدی

دلم می خواست برای حرف زدن در مورد 18 تیر بسراغ آفرینندگان این واقعه می رفتم، ولی واقعیت این بود که این کار را نکردم، چون آفرینندگان این واقعه لباس شخصی ها و نیروی انتظامی بودند و اگر من سراغ آنها می رفتم، احتمالا یا کتک سختی می خوردم یا زندانی می شدم.

به همین دلیل سراغ افراد دیگری رفتم. در روز 18 تیر اسامی مختلفی بر سر زبانها افتاد؛ نام احمد باطبی بر سر زبان افتاد، جوان دانشجویی که بخاطر چهره جذاب و عکسی روی جلد مجله اکونومیست، با پیراهن خونین و سربندی که او را شبیه چه گوارا کرده بود، به جرم خوش تیپ بودن، دستگیر شد، تا پای حبس ابد رفت و همچنان زندانی است.

نام مهران عبدالباقی نیز در نشریات خوانده شد که به اتهام شرکت در واکنش اعتراضی 18 تیر به زندان طولانی محکوم شده بود و فعلا آزاد است، و نام چندین نفر از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که امروز پس از هشت سال هر کدام شان یک جای دنیا هستند، یکی در پاریس است و دیگری در واشنگتن و آن دیگری در بوستون یا لس آنجلس. اما من نمی خواستم با این افراد حرف بزنم، می خواستم با همان سه نفری مصاحبه کنم که در این روزها نام شان به عنوان رهبران جنبش دانشجویی مطرح است و همیشه نام آنها را می شنویم؛ می خواستم با امیرعباس فخرآور، منوچهر محمدی و حسن زارع زاده اردشیر مصاحبه کنم. با منوچهر محمدی و زارع زاده اردشیر مصاحبه کردم، اما گفتگوی من و منوچهر محمدی چنان طولانی شد و چنان جذاب که فکر کردم مصاحبه با زارع زاده را بگذارم تا وقتی دیگر. به همین دلیل در این برنامه مصاحبه مرا با منوچهر محمدی می شنوید یا می خوانید. هر قهرمانی با نشانه ای شناخته شده است، « چه گوارا» با کلاهی کج و پرچمی سرخ و چشمانی مغرور، « احمد باطبی» با سربندی برسر و موهایی آشفته و پیراهنی خونین در دست و چشمانی معصوم، « فیدل کاسترو» با ریشی بلند و سیگار برگی برلب، و « منوچهر محمدی» با کاپشنی زمستانی و ضخیم که آن را در سفر آمریکا خریده بود و در تمام روزهای گرم تابستان سال 1378 لحظه ای هم آن را از تن بیرون نیاورد. مصاحبه مرا با منوچهر محمدی که امروز در کالیفرنیاست می شنوید یا می خوانید.

این مصاحبه را برای برنامه هفته گذشته رادیو زمانه که در مورد 18 تیر بود، انجام دادم. صدای مصاحبه و متن کامل آن را هم در رادیو زمانه، برنامه هفته قبل می توانید بشنوید.

ابراهیم نبوی: سوال اول من این است که منوچهر محمدی معتقد است که جنبش ۱۸ تیر چه تفکری داشت؟ فلسفه‌ی منوچهر محمدی چیست؟

منوچهر محمدی: ما چیزی به نام رهبری در۱۸ تیر نداریم. از دیدگاه من رهبری مطرود و مردود است. همه‌ی مردم آنجا برای خودشان رهبر بودند. از بس که فشار بر دانشجویان وارد شده است، از بس که مردم در آن شرایط انسداد سیاسی حتی فرصتی برای نفس‌کشیدن را ندارند، حتی نفس‌کشیدن را جرم تلقی می‌کنند، اینها دنبال بهانه می‌گشتند...

ابراهیم نبوی: یعنی نفس‌کشیدن هم آن موقع جرم شده بود؟ توی آن شرایط خیلی سخت بود، نه؟

منوچهر محمدی: واقعا، ببینید، ما در شرایط سختی هستیم. شما فکر می‌کنید حتی در زمان خاتمی اگر آزادی نسبی وجود داشته، این آزادی نسبی... بله، آزادی بیان وجود داشت، ولی اما آزادی بعد از بیان وجود نداشت.

ابراهیم نبوی: جالب است، من می‌خواهم جوانها با فلسفه ی منوچهر محمدی آشنا بشوند، با اندیشه‌اش، با تفکراتش، با نگاهی که به هژمونی جنبش دانشجویی در راستای انقلاب دموکراتیک دارد. می‌خواهم این را برایمان توضیح بدهی.

منوچهر محمدی: من خشونت‌طلب نبودم، من از بدو می‌گفتم آقا ما به مبارزات مسالمت‌آمیز و دموکراتیک اعتقاد داریم، هرچند می‌دانستم که این مبارزات مسالمت‌آمیز ره به جایی نمی‌برد...

ابراهیم نبوی: خب پس چرا ادامه می‌دادی؟

منوچهر محمدی: بخاطر این که ما به مرور زمان نشان بدهیم که ما خشونت‌طلب نیستیم. ما می‌دانستیم این رژیم اصلاح‌پذیر نیست. اما حتا خاتمی هم که آمد، من خودم دوره‌ی اول به خاتمی رای دادم. اما با توجه به اینکه در دوره‌ی اول وقتی تناقض و دوگانگی را در صحبت‌های آقای خاتمی دیدم، خیلی سریع متوجه شدم و اصلا در داخل زندان هم تعیین کردم. اما یک عده متوجه نشدند و فکر کردند اینکه آقای خاتمی در دوره‌ی اول نمی‌تواند همه حرفهایش را بزند، به این دلیل است که در دوره‌ی دوم رد صلاحیت‌اش کنند. پس دوره‌ی اول یک خرده احتیاط می‌کند که دوره‌ی دوم از سد شورای نگهبان عبور کند و می‌خواهد دوره‌ی دوم کار را تمام کند، یعنی به شیوه‌ی دموکراتیک کار را تمام کند...

ابراهیم نبوی: یعنی چه جوری به شیوه دموکراتیک تمام بکند، چی را تمام بکند؟

منوچهر محمدی: یعنی بیاید از مردم کمک بکند و کار نظام ولایت فقیه را برای همیشه تمام کند و بگوید، آقاجان! مردم نمی‌خواهند.

ابراهیم نبوی: می‌خواهیم ببینیم الان که احمدی‌نژاد رئیس جمهور است،‌ ما باید چقدر وقت‌مان را بگذاریم برای نقدکردن احمدی‌نژاد و چقدر وقت بگذاریم برای نقدکردن خاتمی؟

منوچهر محمدی: اگر واقعا این حرفهایی که من الان می‌زنم پخش می‌شود، رویش کار می‌شود، من جواب بدهم.

ابراهیم نبوی: آره، پخش می شود.

منوچهر محمدی: ببینید! اساسا ما دو دوره‌ی اصلاحات را به اصطلاح دور تسلسل باطل را طی کردیم. این فرصتی بود. حال بازهم می‌خواهیم وقت مردم را بگیریم که آیا بفرض آقای احمدی‌نژاد می‌آید جان ما را نجات می‌دهد، یا بعد از احمدی‌نژاد یک اصلاح طلب دیگری می‌آید و ما را نجات می‌دهد. نه! دیگر تغییرات اصلاحی کاربرد ندارد، بلکه تغییرات ساختاری کاربرد دارد...

ابراهیم نبوی: آیا احمدی‌نژاد از نظر شما اصلاح‌طلب است؟

منوچهر محمدی: نه، نه! او یک دیکتاتور است. باید بفرض این دوره‌ی احمدی‌نژاد را تمام کنیم، یک اصلاح طلب دیگر بیاید، می‌گویند احمدی‌نژاد بفرض جواب نداده، بازهم مثل شیوه‌ی خاتمی یکنفر اصلاح‌طلب دیگر،‌ اما به شیوه‌ی دیگری بیاید. درست است؟

ابراهیم نبوی: به نظر شما دیکتاتور بهتر است یا اصلاح‌طلب؟

منوچهر محمدی: به نظر من اصلاح‌طلب بهتر است، اصلاح‌طلبی که بتواند با قدرت تمام عمل کند.

ابراهیم نبوی: اگر یک اصلاح‌طلب با قدرت تمام عمل نکند، یک دیکتاتور بهتر از آن است؟ منظورت این است؟

منوچهر محمدی: بله، بله. ولی ... همین است. ببینید، زمانی که در نظام یک بحران مشروعیت بوجود آمد، مشروعیت مردمی نداشت، خاتمی آمد تا اندازه‌ای آن سیاهی های جمهوری اسلامی را پاک کرد، یعنی چون خودش هم خوب عمل نکرد.

ابراهیم نبوی: ببینید، فرض می‌کنیم الان احمدی‌نژاد این مشروعیت را از بین برده، درست است؟ حالا مشروعیت نظام از بین رفته، می‌خواهیم چه کارش بکنیم؟

منوچهر محمدی: آهان... من می‌خواستم همین را بگویم.

ابراهیم نبوی: بگو!

منوچهر محمدی: الان یکسری هستند که می‌گویند آقاجان آمریکا نباید حمله بکند به ایران. من هم قبول ندارم که آمریکا نباید حمله بکند به ایران، چون ملت ایران بزرگترین ارتش‌اند. باید برای همیشه استیصال بشود برود کنار، آن هم به شیوه‌ی دمکراتیک.

ابراهیم نبوی: جمهوری اسلامی چه جوری استیصال می‌شود ؟

منوچهر محمدی: آهان، با یک طرحی...

ابراهیم نبوی: ببین، راحت راحت باش. طرحهایت را بگو، بگذار که طرحهایت را مردم بدانند. مردم الان طرح ندارند. طرح تو را باید بدانند. بگو عزیزم.

منوچهر محمدی: دنیای غرب خودش هزینه شده است برای حقوق بشر، بیشترین هزینه شده است، اما امروز به مسئله‌ی حقوق بشر هیچ توجهی ندارد. هروقت جنبش آزادیخواهی و دموکراسی‌خواهی شکل گرفته در ایران، فردا این تیم‌های اقتصادی اروپایی می روند ایران...

ابراهیم نبوی: خب، حالا چه کار باید بکنیم؟

منوچهر محمدی: با این دید می‌روند آنجا. ما می‌گوییم اولا اینها باید این رابطه‌های سیاسی را کاملا قطع کنند. رابطه‌های اقتصادی را قطع کنند.

ابراهیم نبوی: تو می‌توانی بگویی رابطه اقتصادی را غرب قطع کند؟

منوچهر محمدی: همه با هم بگیم. بفرض یک حرکتی می‌شود بیایند تجمع. چرا نباید در خارج از کشور یک تجمع هزارنفری ایجاد شود؟

ابراهیم نبوی: به نظر تو اگر یک تجمع هزارنفری ایجاد بکنیم، غربی ها رابطه‌ با ایران را قطع می‌کنند؟

منوچهر محمدی: بله! شما سالی دوبار بیایید یک تجمع ۲۰ـ ۱۰هزارنفری انجام بدهید.

ابراهیم نبوی: فکر می‌کنی چندسال این کار را بکنیم، غرب رابطه‌اش را با ایران قطع می‌کند؟

منوچهر محمدی: آیا طی ۲۸ سال این کار انجام شده؟ نه! همین مجامع غربی نگذاشتند. آنقدر شایعه انداخته‌اند که اگر بیایند توی تجمع، فیلمبرداری می‌کنند، توی فرودگاه دستگیر می‌کنند و چه می‌دانم،‌ فلان چیز می‌شود...

ابراهیم نبوی: یعنی تجمعاتی باید راه بیندازند بدون فیلمبرداری، بعد اعتراض بکنند.

منوچهر محمدی: اصلا فیلمبرداری باشد، باید مردم نترسند از فیلمبرداری...

ابراهیم نبوی: بله، پس مردم نباید از فیلمبرداری بترسند...

منوچهر محمدی: بله. مردم نترسند. اینها مثلا سالی دوبار می‌روند ایران و ممکن است برایشان مشکل ایجاد بشود. این شایعه‌ای است که انداخته‌اند. این را خود اطلاعات شایعه انداخته است.

ابراهیم نبوی: منوچهر! تو چرا نمی‌روی انگلیس و این حرفها را به خود انگلیسی‌ها بزنی. منوچهر، ببین...

منوچهر محمدی: آقای نبوی عزیز!

ابراهیم نبوی: جان!

منوچهر محمدی: من انگلیسی بلد نیستم. جناب آقای نبوی عزیز...

ابراهیم نبوی: خب آن جا که مترجم هست.

منوچهر محمدی: مترجم، خب شما برای من این کار را بکنید. اگر کسی است که حرف من را بشنوید، با تمام وجود خواهم گفت.

ابراهیم نبوی: هر کسی با یک چیزی شناخته می‌شود. مثلا احمد باطبی با پیراهنی که بالای سرش گرفته بود. همه‌مان یادمان هست. یا اکبر گنجی با زخمی که از بدنش نشان داده بود، یا محسن سازگارا با چهره‌اش. منوچهر محمدی با یک کاپشن زمستانی که از آمریکا خریده بود و همیشه در همه حرکتهای اعتراضی می‌پوشید، شناخته شده است. تصویری که تو از منوچهر محمدی داری چیست؟ تو یادت هست که تابستانها هنوز و همیشه اون کاپشن زمستانی را می‌پوشیدی؟ می‌خواهم بگویم که تو چه تصویری داری از منوچهر محمدی وقتی دارد یک جنبش را پیش می‌برد. تصویر خودت را در یک دقیقه بگو...

منوچهر محمدی: من دروغ نمی‌توانم بگویم. خیلی پاکم، اما کسی پاکی های من را درک نمی کنند. بخاطر جناح‌بندی‌های سیاسی که وجود دارد. خیلی پیام دارم، اما دل من حبسه،‌ دنیا نمی‌تواند صدای من را بشنود. یک: زبان انگلیسی بلد نیستم،‌ دو: بخاطر درگیری‌های جناحی نمی‌آیند به من کمک کنند، آن چیزی که توی ذهن و توی دل من است بیایند بیان کنند و همه را در راستای منافع ملی است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 6:44  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

از اول مرداد گشاد گشاد راه برويد

ابراهيم نبوي  - چهارشنبه 27 تیر 1386 [2007.07.18]

در راستاي اهميت آرايش موي مردان که باعث انحراف در جامعه، توسعه ناامني، گسترش حضور استکبار جهاني در خليج فارس، افزايش مصرف سوخت، افزايش بي رويه تورم و بخصوص قيمت مسکن مي شود، لذا هر نوع اصلاح و هر نوع اصلاحات تا اطلاع ثانوي در حکم همراهي با آمريکا و انگليس و بحرين و شارجه محسوب و با شديدترين نحو با آن برخورد مي شود، به همين دليل به مصاحبه اي که با سردار « دارام دام» انجام داده ايم، توجه فرمائيد.

ما: لطفا در مورد مرحله بعدي طرح امنيت اجتماعي توضيح بفرمائيد.
سردار دارام دام: ما در مرحله اول طرح امنيت اجتماعي به خانمهايي که با اشکال شنيع و انحرافي در ملاء عام ظاهر مي شدند، برخورد کرديم که الحمدالله موفق شديم که خواهران را کنترل کرده و فعلا هيچ خواهر کنترل نشده اي که قدرت تنفس داشته باشد، الحمدالله نداريم. در مرحله دوم هم با اراذل و اوباش برخورد کرديم که در ابتدا تعدادي از آنها که لات هاي محل بودند، توسط گنده لات هاي محل که الحمدالله به مسير اسلام هدايت شده اند، هدايت شدند که در اثر هدايت اين اشخاص تعدادي زخمي شدند و تقريبا هيچ کسي نبود که به مسير الهي هدايت نشود و سالم بماند. در ميان اين اراذل کساني بودند که نمي خواستند به بهشت بروند که ما مجبور شديم آنها را به سوي بهشت ببريم که البته کمي دردناک بود. در مرحله سوم که از اول مرداد ماه اجرا خواهد شد، ما بعون الله تعالي و در راستاي تضاد آنتاگونيستي الهي با استکبار با مدل هاي موي انحرافي برخورد شديد مي کنيم و موهاي عناصر منحرف را سرجايشان مي نشانيم.

ما: رئيس جمهور محبوب قبل از انتخابات فرموده بودند که ما با مدل موي پسران کاري نداريم، چطور شد که اين موضوع مورد توجه قرار گرفت؟
سردار دارام دام: اقدامات ما کاملا در راستاي فرمايشات رياست محترم جمهوري است، ايشان قبل از انتخابات فرمودند که ما با آرايش موي پسران کاري نداريم که اين فرمايش کاملا صحيحي است و ما قبل از انتخابات با مدل موي پسران اصولا کاري نداريم که در آينده نيز اگر ايشان دوباره نامزد انتخابات شدند، نيروي انتظامي قبل از انتخابات هيچ کاري با مدل موي پسران نخواهد داشت.

ما: لطفا بفرمائيد که پسران بايد مدل موهاي شان چگونه باشد؟
سردار دارام دام: البته مسائل خصوصي هر کسي به خودش مربوط است و ما در آن دخالت نمي کنيم، ولي وقتي کسي به خيابان مي آيد، اين نوعي تجاوز به حريم جامعه است. ما مدل موي خاصي را پيشنهاد نمي کنيم، ولي مو نبايد بلند باشد، نبايد مرتفع باشد، نبايد جوري شانه شده باشد که نشانه هاي انحراف در آن مشهود باشد، چون براساس اطلاعاتي که ما داريم غربي ها دارند از همين سوراخ مدل مو در جامعه انحراف ايجاد مي کنند. جوانان بايد سنت هاي ايراني و اسلامي را کاملا رعايت کنند و به نظر ما مدل موي آلماني بهترين نوع رعايت سنت هاي ايراني و اسلامي است.

ما: لطفا بفرمائيد که نحوه منحرف شدن مردم از طريق موي پسران چگونه است؟
سردار دارام دام: ما بررسي کرديم و ديديم وقتي پسران موهاي شان را بلند مي کنند يا آن را بالا مي دهند، يا آن را روي پيشاني مي ريزند، يا هر کاري غير از همين مدل مويي که من دارم، مي کنند باعث جلب توجه رانندگان و بعضا افرادي که در خيابان حرکت مي کنند شده که ما با لپ تاپ اين موارد را بررسي کرديم و ديديم که بسياري از تصادفات که باعث افزايش قيمت اتومبيل و در نتيجه قيمت مسکن و بخصوص قيمت سبزيجات شد که در اين مدت شاهد بوديم که مدل موي انحرافي و مستهجن برخي از جوانان از خدا بي خبر چگونه توي چشم انقلاب و شهداي اسلام رفت. ما به مردم اين نويد را مي دهيم که اگر مدل موي جوانان اصلاح شود، حتما مطبوعات خائن هم دست از گران کردن قيمت مسکن برمي دارند.

ما: به نظر شما ريشه انحراف موي جوانان در کجاست؟
سردار دارام دام: ما شش ماه و به اندازه 14 هزار نفر ساعت کار تحقيقاتي و پژوهشي کرديم و سه گردان از نيروهاي ما مشغول تعقيب و مراقبت بودند و در همين بررسي ها که وزارت اطلاعات هم کمک هاي شاياني به ما کرد، ما متوجه شديم که علت اصلي مدل موي جوانان اماکني به اسم آرايشگاه است که در سالهاي اخير به اسم اصلاح ضربات زيادي به انقلاب زده است. ما با تمام آرايشگران منحرف و مساله داري که بخواهند توطئه هاي خود را عليه انقلاب انجام دهند، اخطار مي کنيم که دست از عناد و دشمني با نظام بردارند، بسياري از همين آرايشگران که دوره هاي مخصوص را در آرايشگاههاي موساد و سيا و اينتليجنت سرويس و شوارتسکف آلمان ديده اند، که همين شوارتسکف اعتماد ما را هم به مدل آلماني لجن مال کرده است، و ما با اين آرايشگران منحرف برخورد مي کنيم و در صورت ادامه اعمال کثيف شان آنها را بازداشت مي کنيم.

ما: نحوه تشخيص آرايشگران منحرف چگونه است؟
سردار دارام دام: اين کار بسيار ساده است، ما خواهراني داريم که در نيرو فعاليت مي کنند و در صورت ديدن مدل هاي موي انحرافي سريعا تحريک شده و به ما اطلاع مي دهند، اين خواهران در مقابل آرايشگاهها مستقر خواهند شد و به محض تحريک از طريق لپ تاپ به ما اطلاع مي دهند. ما از کليه مردم قهرمان و شهيدپرور ايران مي خواهيم که به محض ديدن موهايي که تحريک شان مي کند با پليس تماس بگيرند و قبل از اينکه مجرم از محل وقوع جرم بگريزد يا کچل بشود و يا موهايش را بزند جلوي اين فاجعه را بگيرند.

ما: در اين مرحله طرح امنيت اجتماعي تا چه ميزان پليس به تنگ و گشاد بودن لباس توجه خواهد کرد؟ لطفا در اين مورد مردم را روشن کنيد؟
سردار دارام دام: اصولا ما طرفدار گشاد هستيم، اين يک اصل اساسي است، ما به عنوان اصولگرا با تمام قاطعيت در مقابل هر نوع چيز تنگي که مردم از آن استفاده کنند، مي ايستيم و تا بستن تنگه هرمز هم پيش مي رويم. آمريکا گمان نکند، با چسباندن مانتو يا پيراهن يا هر چيز ديگري به اندام مردان يا زنان و غيره مي تواند انحرافي در انقلاب ايجاد کند. پوشيدن لباس تنگ اصولا جرم است، ما به حکم « لايکلف الله نفس الا وسعها» هيچ تکليفي نداريم جز اينکه گشاد کنيم. اين حرف من نيست، حرف تمام ملت است و کساني هم که مخالف اين حرف باشند دستگير مي شوند و بعدا موافقت خواهند کرد. برجستگي هاي بدن انسان، از هر نوع که باشد براي نظام جمهوري اسلامي تفاوت نمي کند، اگر بنا بود اين برجستگي ها در ملاء عام ظاهر شود، خداوند لباس گشاد را براي نجات بشر گرفتار در چنگال اهريمنان مستکبر خلق نمي کرد. نه خواهران و نه برادران حق ندارند برجستگي هاي شان را با لباس تنگ به منصه ظهور برسانند و ما در اين مرحله پوشندگان لباس هاي تنگ را دستگير و آنها را گشاد مي کنيم. البته در مورد شکم آقايان در اين مرحله ما برخوردي نخواهيم کرد، چون يک سنت ايراني و اسلامي است و اشکال خاصي ندارد، اما در مراحل بعدي کساني که اندازه باسن شان از خط قرمزهاي نظام بخواهد فراتر برود، ما با آن هم برخورد مي کنيم و در آن حالت ما کاري به تنگي و گشادي لباس هم نداريم، چون مساله يک مساله ملي است.

ما: در مورد فاق شلوار چه هشدارهايي براي امت هميشه در صحنه داريد؟
سردار دارام دام: فاق شلوار کوتاه اهانت به نظام است و من بارها اين نکته را گفته ام. ما اجازه نمي دهيم که فاق شلوار که يکي از اهداف استکبار براي ايجاد انحراف در نظام اسلامي است، کوتاه باشد. در دوره اصلاحات ما هشت سال خون دل خورديم و شاهد شلوارهاي فاق کوتاهي بوديم که چه مسائلي را براي نظام ايجاد نکردند. استکبار از طريق کوتاه کردن فاق شلوار قصد دارد ما را از آرمان هاي نظام منحرف و توجه ما را به چيزهاي ديگري معطوف کند که من صراحت بيش از اين را جايز نمي بينم.

ما: شما در مورد گردن برادران چه هشدارهايي مي دهيد؟
سردار دارام دام: ما با هر نوع گردنبند مارک دار برخورد قاطع مي کنيم و اجازه نمي دهيم گردن مردان ايراني محل بروز افکار الحادي و انحرافي باشد، البته اگر مارک هم نداشته باشد، ما آن را جايز نمي دانيم و اصولا در مرحله بعد، ما از امت شهيدپرور و والدين پسران و دختران مي خواهيم که گردن شان فقط به اندازه اي باشد که ديگران را تحريک نکند. ما فقط خواسته مردم را اجرا مي کنيم. مردم دوست ندارند کسي گردنش ديده شود، اين موضوع در قانون اساسي هم پيش بيني شده و ما براي اجراي فرامين الهي و قانون اقدام مي کنيم.

ما: نظر شما در مورد لباس هاي آرم دار چيست؟
سردار دارام دام: ما نظر شخصي نداريم، بلکه فقط نظر نظام را ملاحظه مي کنيم. و از نظر نظام آرم هاي منحرف روي لباس براي ايجاد شکاف در ميان مسوولان و دولت و ملت است که آرم هاي منحرف بايد از روي لباس هاي منحرف برچيده شود. البته آرم هايي مانند آرم هاي نظامي لباس نيروي انتظامي و پليس اشکالي ندارد، ولي آرم هايي مانند نايک که اصولا براي دهن کجي به اسلام و انقلاب اسلامي طراحي شده، براي ما غيرقابل قبول است.

ما: لطفا اندازه مانتو را هم بفرمائيد؟

سردار دارام دام: مانتو يکي از مهم ترين اهداف ماست که نبايد اغواگرانه باشد، ما با هر نوع مانتوي اغواگرانه برخورد جدي مي کنيم، چون خبرهايي به ما رسيده است که دشمن از طريق شکاف هاي بغل برخي مانتوهاي انحرافي و اغواگر قصد نفوذ در ميان صفوف به هم چسبيده ملت ما را دارد. ما هشدار مي دهيم که شکاف هاي تان را بدوزيد، وگرنه ما آنها را به سختي خواهيم دوخت. اندازه مانتو البته اگر هر چه بلندتر باشد بهتر است، ولي خط قرمز ما در مانتو درست روي زانوست، اما اکيدا توصيه مي کنيم که برخي از خانم هايي که مانتو مي پوشند، نبايد قد بلند داشته باشند که اگر دست شان را دراز کردند، اندازه مانتوي شان بالاي زانو برود. ما در مرحله بعد اگر پسران منحرف اصلاح نشدند در نظر گرفتيم که آنها نيز مانتوهاي مناسب بايد بپوشند تا امنيت جامعه حفظ شود.

ما: ديگر توصيه خاصي براي پسران و دختران نداريد؟
سردار دارام دام: ما البته نمي خواهيم در مسائل خصوصي افراد دخالت کنيم. ملت مومن و خداجوي ايران در اين سالها اثبات کردند که هيچ سلاحي بر آنان کارگر نيست، اين ملت الگوي کامل بسياري از مردم جهان است و بسياري از مردم جهان آرزو مي کنند اي کاش در ايران زندگي مي کردند و ما هر روز توي سر آنها مي زديم. البته ما معتقديم ملت ايران بهتر از همه ملت هاي جهان مي فهمد بايد چه کند، اما در مورد لباس پوشيدن ما بهتر مي فهميم مردم بايد چه کنند.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 6:43  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چرا ايرانيان از اعراب متنفرند؟

ابراهيم نبوي - سه شنبه 26 تیر 1386 [2007.07.17]

دعواي حسين شريعتمداري با بحرين کم کم دارد تبديل به يک جنبش ملي مي شود. من فکر مي کنم جناح اقتدارگرا احتياج به يک جنبش ملي عليه يک چيزي دارد. حالا فرقي نمي کند اين جنبش ملي براي دفاع از انرژي هسته اي در مقابل آمريکا و اروپا باشد، يا يک جنبش ملي عليه اعراب مرفه بي درد، يا يک جنبش ملي عليه پولدارهاي داخلي، يا هر چيز ديگري که بشود فرض کرد. مهم اين است که دولت بتواند براي چهار تا آدم ثابت کند که مردم از يک چيزي از دولت( هر چيزي باشد فرق نمي کند) حمايت مي کنند.

من هم مثل خيلي از شماها معتقدم که تمام يک ميليارد اهل سنت ظالم غاصب حق ما دويست ميليون شيعه مظلوم هستند، و معتقدم بخش اعظم جهان متعلق به ما بوده و توسط استعمارگران عرب و عثماني و روس و غيره غصب شده است، و معتقدم که اصولا حق با ماست چون ايراني هستيم و خارجي ها اصولا حق ندارند، چون خارجي هستند. اصولا ما حق داريم 28 سال پرچم آمريکا را آتش بزنيم و کف خيابانهاي مان پرجم آمريکا را نقاشي کنيم و روي آن راه برويم، در حالي که اگر پرچم مقدس ايران را کسي آتش زد، شب از غصه خواب مان نمي برد. چرا؟ چون پرچم ايران (که بر چند نوع است و خيلي از ماها فقط نوع مخصوص خودمان را قبول داريم) مقدس است، ولي پرچم بقيه کشورها يک تکه پارچه است که مي شود آتشش زد.

اين بسيار طبيعي است که ما حق داريم يک ميليارد عرب را مثل هم بدانيم و به همه آنها يکجا توهين کنيم و اصلا فرض نکنيم که آنها هم مثل ما صد جور هستند، ولي اگر عرب هاي بحرين يا سعودي جمع شدند و ايراني ها را مجوس و کافر و صفوي و بي دين دانستند، از ناراحتي سکته مي کنيم. چرا ما مي توانيم به نژاد و قوميت ديگران توهين کنيم و ديگران حق ندارند همين کار را با ما بکنند؟ منظورم طبيعتا اين نيست که آنها حق دارند به ما توهين کنند، اما مي خواهم بگويم به حکم ضرب المثل شريفه « درازي شاه خانوم به پهناي ماه خانوم» چيزي که عوض دارد، گله ندارد. طبيعي تر از طبيعي است که وقتي رئيس جمهور ما به خودش حق مي دهد که براي دولت هاي آمريکايي و اروپايي نسخه بپيچد و براي امنيت داخلي آنها و اقتصاد آنها راه حل بدهد و جمله قصارش اين باشد که « هر روز عده اي از سراسر جهان به ما زنگ مي زنند و دنبال اين هستند که ما برويم و مشکلات شان را حل کنيم» طبيعي است که ديگران هم به خودشان حق مي دهند در مسائل داخلي ما دخالت کنند. البته ديروز فتواي قتل شريعتمداري توسط علماي تندروي اهل سنت صادر شد، البته انشاء الله خداوند همين حسين شريعتمداري کله خر بازجو را هم براي زن و بچه اش نگه دارد، ولي اين مانع نمي شود که بگوئيم شريعتمداري با تاکيد بر مواضع قبلي اش در مورد بحرين گفت: «کيهان روي پاشنه آشيل کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس انگشت گذاشته است. برخي دولت ها امروزه با توجه به شواهد فراواني که پنهان نيست... به شدت مورد اعتراض مردم کشورهاي خود قرار دارند.»

البته باز هم خدا را شکر که حکومت و دولت ما مثل برخي دولتها نيست که مورد اعتراض مردم کشورهاي خودش قرار داشته باشد. و کساني هم که به عنوان اعتراض به دولت زنداني مي شوند، اينها همه شان قاچاقچي هستند، در حالي که در کشورهاي ديگر همه قاچاقچي ها مخالفان دولت هستند. يک عضو کميسيون امنيت ملي مجلس هم در اعتراض به سفر متکي که در عمرش يک بار کار درستي کرده بود، اعلام کرد: « سفر متکي به بحرين زير پا گذاشتن عزت ملي بود.» فعلا همه حواس مان باشد که شعار « نفت بايد سر سفره همه برود» فعلا به دليل مشکلات اجرايي منتفي شده، شعار « انرژي هسته اي حق مسلم ماست» هم فعلا رفت توي زباله داني تاريخ و شعار هفته بعد اين است « بحرين، بحرين، حق مسلم ماست.»

اين عرب هاي خشن

در اين که ما ايراني ها از عرب ها بطور کلي متنفريم هيچ شکي ندارم، و از اين که خيلي از عرب ها از ما ايراني ها متنفرند هيچ شکي ندارم. در اين که ما عرب ها را آمريکايي مي دانيم هم ترديدي ندارم و در اينکه عرب ها ما ايراني ها را کافر و عامل اسرائيل مي دانند هم هيچ شکي ندارم، اما به اين دقت کنيد که هر کدام از ما ايراني ها به دليلي با عرب ها مشکل داريم که اصلا ربطي به ماهيت فکري ما ندارد. دلايل زير براي نفرت از اعراب تا به حال در ميان ايرانيان کشف شده است.

اول: بعضي از ما ايراني ها معتقديم اعراب چون 1400 سال قبل به کشور ما حمله کردند و ما را به زور مسلمان کردند، با عرب ها از اين موضع که ما مسلمانان اصيلي هستيم و آنها مسلمانان واقعي نيستند، اختلاف داريم.

دوم: بعضي از ما ايراني ها با اعراب مخالفيم چون معتقديم اعراب هزار سال قبل به ايران حمله کردند و صد سال قبل بحرين را از ما گرفتند و تا سي سال قبل به جزاير سه گانه ما نظر بد داشتند، در حالي که هيچ مشکلي با روسها که صد و پنجاه سال قبل اين همه بخش هاي مختلف ايران را گرفتند، نداريم. چون روس ها عرب نيستند.

سوم: بعضي از ما ايراني ها از ترس جمهوري اسلامي فرار کرديم و جرات نداريم به ايران برگرديم، بعد به عرب ها حق نمي دهيم که از همين جمهوري اسلامي که ما از فاصله 2000 کيلومتري از آن مي ترسيم از فاصله 300 کيلومتري بترسند.

چهارم: بعضي از ما ايراني ها به اين دليل از عرب ها متنفريم چون مسلمان هستند و اساسا گروهي از ما به اين دليل با عرب ها مشکل داريم که معتقديم جمهوري اسلامي ماهيت عربي و اسلامي دارد، يعني اگر جمهوري اسلامي در ايران نبود، ما با عرب ها مشکل نداشتيم، اما يک دفعه مي بيني به اين دليل با عرب ها بد مي شويم که آنها با جمهوري اسلامي مشکل پيدا مي کنند، يعني دقيقا عرب ها همان وضعي را با دولت ايران دارند، که ما خودمان داريم، با اين تفاوت که عرب ها مي توانند به ايران بروند، اما ما نمي توانيم برويم.

پنجم: بعضي از ماها وقتي به انگليسي يا فرانسه حرف مي زنيم و فکر مي کنيم ازعرب ها نه تنها متنفر نيستيم، بلکه تنفر از آنها را نشانه نژادپرستي مي دانيم، اما وقتي فارسي حرف مي زنيم، نمي توانيم نژادپرست نباشيم.
ششم: بعضي از ماها از عرب ها متنفريم چون آنها جهان سومي هستند، و معمولا ما يادمان مي رود که خودمان هم جهان سومي هستيم.

هفتم: بعضي از ما ايراني ها به اين دليل از عرب ها بدمان مي آيد که فکر مي کنيم آنها يک مشت تنبل هستند که با استفاده از پول نفت دارند خوش مي گذرانند، يعني دقيقا همان فکري را که آنها در مورد ما مي کنند.
نتيجه گيري اخلاقي: قبل از اينکه به ديگران نگاه کنيد، کمي هم به آينه خيره شويد.

اقتصاد تنگ و لباس گشاد

با افزايش قيمت مسکن و کالاهاي اساسي و بالارفتن تورم و افزايش بحران در رابطه ايران با جهان و همچنين با نزديک شدن انتخابات، نيروي انتظامي به عنوان طرفداران اصلاحات و بخصوص قاليباف وارد صحنه شده و براي اينکه کلک احمدي نژاد بطور کامل کنده شود، سردار رادان اعلام کرد که از اول مرداد ماه حجاب براي مردان هم اجباري است و مدل موي مردان هم کنترل مي شود. البته يک روز بعد از آن معاون دادستان تهران براي نشان دادن هماهنگي بيشتر با نيروي انتظامي گفت: «قانوني براي برخورد با موي سر آقايان نداريم.» آگاهان گفتند: مگر برخوردهاي قبلي قانون داشت؟

هاله عزيز! لطفا اعتراف کنيد

به نظر مي رسد که احتمالا تا يکي دو هفته ديگر تکليف زندانيان طرفدار صلح و مخالف دولت بوش که توسط وزارت اطلاعات دستگير شده اند، يعني هاله اسفندياري و کيان تاجبخش و علي شاکري معلوم مي شود. صدا و سيما اعلام کرده که قرار است اعترافات هاله اسفندياري و کيان تاجبخش پخش شود. راستش را بخواهيد از شنيدن اين موضوع خوشحالم، چون معلوم مي شود که آنها را پس از پخش اعترافات آزاد مي کنند. آخرش هم مي شود مثل رامين جهانبگلو که حتي اگر به زور هم يکي يکي مردم را در تنهايي گير بياورد و به آنها بگويد جاسوس آمريکا بوده است، به او پاسخ مي دهند: تو دروغ مي گي، اگر جاسوس آمريکا بودي، پس چرا اينها متوجه شدند و تو را گرفتند؟ و اگر جاسوس آمريکا بودي توي دانشگاه هاي آنجا براي چي درس مي دادي؟ فقط يک چيزي را نمي فهمم و آن اين که تلويزيوني که مردم خبر راستش را باور نمي کنند، چطوري روساي تلويزيون انتظار دارند کسي را که زنداني است و زير بازجويي بوده، و اعتراف مي کند که جاسوسي کرده، مردم حرفش را قبول کنند؟ آن هم بعد از 28 سال که هر کسي اعتراف کرده، دو ماه بعد اعلام کرده است تحت فشار بودم. در هر حال آزادي قريب الوقوع اين دو عزيز نازنين را به دوستداران آزادي و استقلال و عدالت تبريک مي گويم. اميدوارم علي شاکري هم زودتر اعتراف کند و هر چه دلش مي خواهد بگويد تا او را هم انشاء الله آزاد کنند.

بازداشت هاي دانشجويي

سه نفر دانشجويي که قرار بود آزاد شوند، آزاد نشدند. اصلاح طلبان هم اعلام کردند که عليرغم اختلاف نظر با تحکيم، به زنداني شدن دانشجويان اعتراض مي کنند. عباس عبدي نوشت: « دست از سر دانشگاه برداريد.» البته کساني که دست روي سر دانشگاه گذاشتند و دست برنمي دارند، جواب دادند: نمي توانيم، اينها يک مشت آدم باشعور و تحصيلکرده هستند، دزد که نيستند که ول شان کنيم. در همين راستا عباس عبدي مجددا گفت: « آقايان فکر مي کنند فضاي عمومي جهان براي سرکوب مهياست.» جهت روشن شدن افکار عمومي و آقاي عباس عبدي سووالات زير مطرح شد.

اول: چرا فکر مي کنيد آقايان فکر مي کنند؟
دوم: چرا فکر مي کنيد آقايان براي سرکوب کردن احتياج به فضاي جهاني دارند؟
سوم: چرا فکر مي کنيد آقايان براي سرکوب برنامه دارند، آقايان اول يک کار مي کنند، بعد متوجه مي شوند کاري که کردند اسمش سرکوب است.

ادبيات سوخت

واقعا اين کنترل سوخت اگرچه از نظر اقتصادي پروژه درست و منطقي اي بود، اما مانده است که دولت به اين سادگي بفهمد چه اشتباهي را از نظر سياسي مرتکب شده است. ملت مي نشينند توي خانه هاي شان و در خيابان ولچرخ نمي زنند و به مهماني نمي روند و تازه وقت پيدا مي کنند که بفهمند که چقدر گرفتارند. مثل اين مي ماند که کسي براي فرار از مشکلش قصد سفر کرده باشد و سفرش لغو شود، تازه يادش مي افتد که چه مشکلاتي دارد که حتما بايد آنها را حل کند. فعلا نفت که به سفره مردم نيامد و بنزين هم از سفره آنها رفت. به قول مصطفي تاج زاده: « مردم مي گويند نفت نخواستيم، سفره مان را پس بدهيد.» احتمالا هفته ديگر دولت طرح سهميه بندي سفره را هم اعلام مي کند. از طرف ديگر باهنر از سهميه بندي گاز خبر داد. آيت الله خزعلي هم عليرغم اينکه از ايشان انتظار نمي رفت، به درک يک نکته منطقي نائل شد و گفت: « سهميه بندي بايد در دور دوم انجام مي شد تا احمدي نژاد راي بياورد.»

البته من فکر نمي کنم احمدي نژاد متوجه نباشد که با اين کارها بايد يواش يواش غزل حداحافظي را بخواند و احتمالا براي ادامه تحصيل در رشته تراکتورسازي به ونزوئلا برود. من فکر کنم احمدي نژاد از اين وضع خسته شده و دارد شرايط را جوري رديف مي کند که براي دور بعد حتي فاطي و پروين هم به او راي ندهند. گفتم راي، عماد افروغ گفت: « مجلس هشتم بايد در اختيار اصولگرايان اصلاح طلب و اصلاح طلبان اصولگرا باشد.» آگاهان توضيح دادند که منظور افروغ اين بود که مردم به هر کسي مي خواهند راي بدهند، فقط به طرفداران احمدي نژاد راي ندهند. البته فقط افروغ چنين اميدي نداشت و ندارد، امير محبيان هم به اصلاح طلبان توصيه کرد: « براي جلب آراي عمومي افراطيون را به حاشيه برانيد.» اصلاح طلبان هم گفتند: چشم! اميرجان! تو هم قول بده ديگه توي چايي ما چيزي نريزي!

جواد! جدي مي گي؟

جواد مجابي طنزنويس بزرگ و داستان نويس و شاعر و هنرشناس ارجمند يک مصاحبه اساسي کرد و گفت که طنز نوشتاري در ايران کنوني وضع خوبي ندارند. من نمي دانم چرا آقاي مجابي چنين حرفي زده است، در حالي که ما در حال حاضر عميق ترين و زيباترين طنزهاي نوشتاري و گفتاري را در ايران شاهد هستيم که گاهي اوقات فقط در يک جمله دنيايي از حقيقت را بازگو مي کنند. مثلا همين جمله آقاي جواد لاريجاني که يکي از عالي ترين نمونه هاي طنز پارسي در پنج سال اخير است. جواد لاريجاني گفت: « سنگسار مغاير حقوق بشر نيست.» آقاي مجابي! شما واقعا ارزش اين طنز را نمي فهميد؟

اي ملت خداجوي ايران

پر بیننده ترین سایت فارسی

 

 

يکي از دوستان اين دو نوشته را براي من فرستاد، هر کي اينها را نوشته انشاء الله دستش برسد به زري رضا اينا. آيا تا به حال به اين موضوع فکر کرديد که « ايران تنها کشوري است که ملت آن بزرگ ، مومن، خداجو، رشيد، ايثارگر، متمدن و شريف است، اما همين ملت حق تماشاي ماهواره ندارد، چون برايش بد است، حق استفاده از اينترنت پرسرعت ندارد، چون برايش خوب نيست و حتي اين ملت بزرگ و خداجو و رشيد و ايثارگر نمي داند چطور بايد لباس بپوشد...» اين از اين دنيا، از طرف ديگر از آن دنيا آگاهان از يک پيشرفت علمي بزرگ خبر دادند. بر اساس اين خبر « پل صراط را برداشته اند و جايش تله کابين گذاشتند ، کساني که نگران عبور از پل مذکور هستند، نگران نباشند.»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 6:49  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه 26 تیر 1386

این کشتی نشسته به طوفان حسین ماست( قسمت دوم)

حسین عزیز!

می بینم که لال شدی؟ نبینم به این روز افتاده باشی! دو روز قبل از تو سه سووال مشخص و سرراست کردم که منتظر بودم مثل کسی که احتمالا حق دارد، به آنها پاسخ بدهی و این ابهامات را روشن کنی. اما چشمم سفید شد و دیدم ظاهرا وظیفه افشاگری در مورد اعترافات هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش را مقدم بر پاسخ به سووالات من دانستی.


حسین درخشان قبل از طوفان

راستش وقتی دیدم بی محلی می کنی کلی دلم شکست، اصلا از تو انتظار چنین برخوردی را نداشتم. البته وقتی ای میل تو را دیدم که چنین نوشته ای کمی نظرم عوض شد: « ابراهیم نبوی، لطفا این پاسخ را در پایین آخرین نوشته‌ات در وبلاگ وزین «دووم دام» ‌منتشر کن. من بلدم که در پاسخ دادن به اتهامات بی‌پایه‌ای که تو به عنوان یک شخص حقیقی به من می‌زنی چطور به کمک قانون از خودم دفاع کنم. ولی درباره‌ی اتهاماتی که پیرامون رابطه‌ی کاری و مالی من با «ایران گویا» می‌زنی، بهتر است خود «ایران گویا» اگر سوال یا ابهامی دارد در وب‌سایت رسمی‌اش مطرح کند و جواب بگیرد. من وقت و انرژی‌ام را از سر راه نیاورده‌ام که بخواهم به هرکسی که از راه می‌رسد و خودش را نماینده‌ی یک شخصیت حقوقی می‌داند پاسخ دهم. حسین درخشان»

حسین جانم!

درد و بلای تو توی سرم بخورد، من که مرض نداشتم یک کاره بیایم و در مورد مسائل مالی تو و روزآنلاین حرف بزنم. تو مطلبی نوشتی با عنوان« دریافت حقوق معوقه از « روز» و پاسخ به اتهامات سیدهای کوثر و نبوی» و در تمام این مطلب در مورد مسائل مالی و حقوقی خودت با من و نیک آهنگ کوثر حرف زدی و به اتهامات ما جواب دادی. طبیعی است که وقتی تو می نویسی « دریافت حقوق معوقه روز و پاسخ به اتهامات سیدهای کوثر و نبوی» من ممکن است دچار این توهم بشوم که نکند منظورت از سید نبوی، من هستم، در حالی که ظاهرا منظور تو حسین باستانی یا مسعود بهنود بوده و به جای اینکه اسم آنها را بنویسی، اسم من و کوثر را نوشتی. متوجه می شوی که من چه اشتباهی کردم؟ تو وقتی در مورد مسائل مالی و حقوقی ات با روز حرف زدی، من و کوثر را مخاطب قرار دادی، در حالی که احتمالا منظورت حسین باستانی یا مسعود بهنود بوده است و من احمق موضوعی به این سادگی را نفهمیدم و آن نامه « این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست» را برایت نوشتم. تو نباید آن اشتباه را می کردی، این دقیقا شبیه همان اشتباهی بود که در مرز آمریکا کردی و باعث شد که امروز تبدیل به حسین کاسترو ی ضدامپریالیست بشوی، ولی واقعا گناه من چیست؟ من بخاطر اینکه تو به من پاسخ داده بودی، به تو پاسخ دادم و حالا می بینم که هیچ علاقه ای به پاسخ دادن به سه سووال به این روشنی را نداری. ولی فکر می کنم این کار اصلا کار قشنگی نیست، تو بهتر است خیلی صریح و روشن به این سه سووال پاسخ بدهی. این جوری ما می توانیم بحث مان را ادامه بدهیم و به سووالات بعدی برسیم، سووالاتی که مطمئنا تو علاقمندی در آن موارد با هم بحث کنیم. ولی می دانی که طبیعتا تا وقتی برادری خودت را ثابت نکردی( ظاهرا نه برای من ثابت کردی نه برای سایر برادران) من خیلی به سختی می توانم به گفتگو با تو ادامه دهم. به همین دلیل من امروز مجددا همان سووال ها را تکرار می کنم و امیدوارم هرچه زودتر پاسخ مرا بدهی. به قول دوستان جدیدت الانتظار اشد من الموت!

سووال اول: حسين درخشان قبلا ادعا کرده بود "بيش از يک سال حقوق " طلب دارد. حسين درخشان توضيح بدهد با توجه به نوشته اخيرش مبنی بر اینکه "شش ماه" از حقوقش به تعویق افتاده است، که البته راجع به آن بعدا بايد بحث مي کنيم، تکليف ادعاي حقوقي و مالي مشخصي تحت عنوان "بيش از يک سال طلب داشتن حقوق خود" – که رسما آن را به زبان فارسي و انگليسي عليه "روز" مطرح کرده - چيست؟ منطقا از دو حالت بيشتر نيست: يا ادعاي قبلي او که گفته است یک سال حقوق نگرفتم دروغ بوده، و يا اين که هنوز معتقد است که ادعاي قبلي اش صحت دارد. آيا حالت سومي هم ممکن است؟ مايليم که حسين درخشان به طور شفاف پاسخ اين سوال را منتشر کند.

سووال دوم: حسين درخشان مي گويد هيفوس در خصوص اختلاف ماليش با ايران گويا "حق را به او داده". ظاهرا ايران و گويا و هيفوس، در تصميمي مشابه، که من با آن به شدت مخالفم، تصميم گرفته اند از پرداختن به اتهاماتي که عليه آنها مطرح مي شود، چه از سوي تريبون هاي بزرگي چون روزنامه کيهان و چه از سوي تريبون هاي کوچکي چون حسين درخشان، خودداري کنند. متاسفانه من هم حق ندارم به عنوان سخنگوي هيفوس عمل کنم. اما فقط براي کمک کردن به حسين درخشان تا بهتر متوجه معناي حرف هايش باشد، از او يک سوال مي کنم: آيا ادعاي داشتن يک سال حقوقش را، خطاب به هيفوس هم مطرح کرده بود يا نه؟ آيا توانست اين ادعا را ثابت کند يا نه؟ اگر نتوانست ثابت کند، چطور هيفوس به کسي که ادعا کرده بود يک سال حقوقش را طلب دارد و بعد نتوانست اين ادعا را ثابت کند، حق داد؟

سووال سوم: آيا حسين درخشان يادش مي آيد چه اتفاقي افتاد که هيفوس از او خواست تا يک ادعاي مالي مشخص خودش عليه ايران گويا را (اين که اظهارات ايران گويا در مورد آخرين پرداخت هايش به او صحت ندارد) با ارائه اسناد بانکي ثابت کند؟ آيا حسين درخشان حاضر است شفاف توضيح دهد که نتيجه اين آخرين بحث مالي (که هم حسين درخشان و هم ايران گويا در مورد آن اسناد بانکيشان را ارائه کردند) چه بود؟

من امیدوارم فردا که از خواب بیدار شدم و وارد تو شدم، البته نه خودت، بلکه سردبیر خودت، پاسخ سووالاتم را بخوانم. اما از طرف دیگر یک پیشنهاد دارم؛ من یک شخصیت دارم به نام داور نبوی که همان است که در سایت روزآنلاین کار می کرد و الآن هم کار می کند، معمولا هم طنزهای من را ایشان می نویسد. یک شخصیت هم دارم به نام سیدابراهیم نبوی که به سیاست و فلسفه و مسائل اجتماعی بیشتر علاقه دارد. تو هم یک شخصیت هودر داری که با آن نظر می دهی و در سطح جهانی حضور فعال داری و در همه جا شناخته شده ای و با آن شخصیت با امپریالیزم و پول خارجی مبارزه می کنی، یک شخصیت حسین درخشان هم داری که با آن کار فنی اینترنت را می کنی و پول خارجی می گیری. بیا این دو شخصیت را از هم جدا کنیم. هودر با ابراهیم نبوی در مورد اندیشه های نوین و دیدگاههای سیاسی ات بحث کند و اصلا کاری نداشته باشیم که من و تو از کجا آمدیم و به چه دلیل این نظرات را داریم و فقط در مورد نظرات مان بحث کنیم. یک بحث هم بین حسین درخشان و داور نبوی ادامه پیدا کند.
داور نبوی معتقد است حسین درخشان در رفتارهای کاری اش آدم سالمی نیست، صریحا نمی گویم شارلاتان هستی، اما خودت احتمالا متوجه چنین چیزی باید شده باشی. البته توضیح بدهم که شارلاتان چیز خیلی بدی نیست، یک اصطلاح فرانسوی است برای آدمی که دائما از توی جعبه حقه هایش یک چیز تازه ای درمی آورد تا نظر دیگران را جلب کند. حتما می فهمی که من منظور بدی ندارم. البته ابراهیم نبوی معتقد است که هودر حرف هایی دارد که اگرچه از نظر ابراهیم نبوی درست نیست، اما حرف هایی جدی است که خیلی ها به آن اعتقاد دارند. من حاضرم در آن موارد هم با تو بحث کنم.

حسین عزیز!
لطفا هم به سه سووال فوق پاسخ بده و هم برای من بگو که آیا حاضری در موضع دفاع از نظراتی که از آن طرفداری می کنی، حتی اگر این ادعاها حقیقی نباشد و تو بخاطر مصالح شخصی ات از آنها دفاع کنی؟ این که نیت من و تو چیست، را می گذاریم به قضاوت کسانی که حرف ما را می شنوند و می خوانند. البته طبیعی است که من انتظار دارم که تو پسر خوبی باشی و خیلی سریع و صریح به سه سووال من پاسخ بدهی تا داور نبوی هم فردا سووال جدیدی را از این سووالات مطرح کند.

امیدوارم سفر خوبی داشته باشی و حالت از قبل بهتر باشد. ضمنا نامه تو را به خانم کاموری خواندم، پر از غلط های املایی و انشائی و تایپی بود، به نظرم آمد که به جای تایپ کردن انگار روی کیبورد پیانو می زدی، کمی دقت کن. برای خودت بهتر است. حداقل اگر قرار است بزرگترین وبلاگ نویس فارسی زبان باشی، بهتر است فارسی را درست بنویسی. برای این هم شاهد بیاورم؟ یا خودت نوشته ات را اصلاح می کنی؟
با احترام
سیدابراهیم و داور نبوی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 6:20  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سنگي در چاهي

ابراهيم نبوي - دوشنبه 25 تیر 1386 [2007.07.16]

من هيچ وقت نمي توانم بفهمم که اگر ما موفق شديم که بحرين را به عنوان يکي از جزاير ايراني و يکي از استانهاي ايران بشمار بياوريم، اين کار چه فايده اي براي ما دارد؟ چه فايده اي براي مردم بحرين دارد؟ و چه مشکلي را از ما حل مي کند؟ و چه مشکلاتي را براي ما به وجود نمي آورد؟ فرض کنيم بحرين هم متعلق به ايران شده باشد، غير از اين است که مي خواهيم همين مصيبتي را که مردم ما مي کشند، به بحرين هم صادر کنيم. آخرش هم مي شود مثل جزاير سه گانه که تبديل شان کرده ايم به آشغالداني، يا در نهايت مي شود قشم يا بوشهر. چه گلي به سر قشم يا بوشهر زده ايم که مي خواهيم به سر بحرين بزنيم؟ خانه اي که شبي چهار تا بچه اش گرسنه مي خوابند و دختر وسطي خانه نصف شب از سرکار به خانه برمي گردد و رئيس خانه صبح چه گوارا مي شود و شب استالين مي شود و ظهر اصغر ديزل، ديگر چه جاي اضافه کردن نانخور اضافه دارد. اگر هم چشم مان به ثروت بحرين است، محض رضاي خدا اگر بلديم ثروت آنها را اداره کنيم، ثروت خودمان را اداره کنيم. وسط اين سنگي که حسين شريعتمداري داخل اين چاه ويل انداخته و حالا چهار تا عاقل هم نداريم که بروند و درش بياورند، نبي رودکي نماينده استان فارس، اعلام کرد که "آمريکا باعث اختلاف ايران و بحرين است." آگاهان هرچه فکر کردند، متوجه نشدند که منظور از آمريکا چيست، اگر قرار است بگوئيم شريعتمداري عامل آمريکاست، به نظر من اين اتهام ناجوانمردانه اي است، اگر منظور شريعتمداري است، بايد بگوئيم: "انگليس باعث اختلاف ايران و بحرين است." البته اين وسط منوچ ميم عضو دون پايه وزارت امور خارجه به بحرين سفر کرد و همراه با وزيرخارجه بحرين اعلام کرد: "روابط تهران - منامه دوستانه و برادرانه است." از طرف ديگر حسين شريعتمداري باعث شده است که نشريات بحرين فعلا چند روزي است که هر چيزي بلدند عليه ايران و ايراني و جمهوري اسلامي و رهبري مي گويند، حالا ما با جمهوري اسلامي و رهبري کاري نداريم، بالاخره آدم يکي مي زند و يکي مي خورد، ولي واقعيت اين است که اگر قرار است اعتراضي به اهانت به ايرانيان بکنيم، اين اعتراض را بايد به شريعتمداري بکنيم، وگرنه اگر يک باره دولت عربستان اعلام کند ايران بخشي از عربستان است و بايد زير نظر دولت عربستان اداره شود، خوشمان مي آيد؟ حسيني، سخنگوي وزارت خارجه گفت: "مطالب رسانه ها، موضع رسمي ايران نيست." آگاهان توضيح دادند که اين موضوع البته فقط در مورد ايران صدق مي کند، وگرنه اگر يک نشريه دانمارکي در کشوري مثل دانمارک که مطبوعاتش آزادند، عليه اسلام چيزي نوشت ما حق داريم سفارتخانه کشورش را آتش بزنيم، اما در ايران رسانه ها مستقل هستند و حرف شان با حرف دولت فرق مي کند و به همين دليل هم دائما تعطيل شان مي کنيم.

240 روز به انتخابات مانده است

فعلا 240 روز به انتخابات مانده، اگر در نظر بگيريم که از سه ماه قبل از انتخابات فضا کمي بازتر مي شود، من فکر مي کنم چهار پنج ماه ديگر بايد اين فضاي گند و کثافت را طاقت بياوريم تا به شرايط بهتري برسيم. البته بايد همه مان به احمدي نژاد و دولت کمک کنيم که همين جوري که دارد کارش را پيش مي برد ببرد، تا مردم يادشان نرود که اصولگرايان وقتي هم پول دارند و هم قدرت دارند، چطوري با مديريت علمي کشور را به پيش مي برند. مطلقا مزاحم دولت نشويم، بگذاريم سفرهاي استاني هر هفته انجام شود، حتي اگر دولت پول نداشت خودمان براي دولت هواپيما بگيريم، حتما دو سه بار احمدي نژاد را به ونزوئلا و چاوز را به ايران دعوت کنيم. فقط دست به ترکيبش نزنيم که همين طوري خوب است، البته تا سه چهار ماه ديگر. يک مشکل اساسي در اين ميان وجود دارد؛ البته خيلي هم مشکل بزرگي نيست و صد تا راه حل دارد، و آن اينکه آيا انتخابات زودتر برگزار مي شود يا احتمالا آمريکا زودتر حمله مي کند؟ و اگر يکي از اين دو قبل از آن يکي اتفاق بيافتد، دومي هم اتفاق مي افتد؟ خانه کارگر اعلام کرد: "انتخابات مجلس هشتم، رقابت بين مشاهير خواهد بود." آگاهان توضيح دادند که در ايران شهرت در انتخابات برعکس جاهاي ديگر است، يعني هرچه آدم گمنام تر باشد، مردم بيشتر به او اعتماد مي کنند، چون اصولا ما اينجوري هستيم. از طرفي علي شکوري راد هم گفت: "ليست خود را با سليقه شوراي نگهبان تطبيق ندهيم، نبايد از ترس مرگ خودکشي کنيم." وي اضافه کرد: "در تصميم براي کانديداتوري تابع نظر جمع هستيم." آگاهان اين اتفاق ميمون و مبارک و چي توز را تبريک گفته و از اينکه بالاخره يک بار در طول تاريخ يک گروه ايراني تابع جمع هستند، اظهار اميدواري کردند. گروهي از روانکاوان هم هشدار دادند که معمولا ما تا وقتي قاط نزديم، عاقلانه و تابع تصميم جمعي عمل مي کنيم، وگرنه مي زنيم به اليگودرز و عصب مي زنيم سنگينگ! مرعشي هم امروز حرف عجيبي را که همه مي دانستند، گفته است که ما( احتمالا منظورش کارگزاران است) همانطور که مهندسي اسلامي نداريم، اقتصاد اسلامي هم نداريم و اعلام کرده است که کارگزاران در سياست هاي خود به ليبراليسم نزديک ترند تا سوسياليسم. طبيعتا منظور ليبراليسم ايراني و سوسياليسم ايراني است.

چرا خاتمي به صحنه سياست بازگشت؟

در اين که خاتمي به صحنه سياست بازگشته است، هيچ شکي وجود ندارد و در اينکه احتمالا دلايلي براي اين کار دارد هم هيچ شکي وجود ندارد. فقط سووال اين است که چرا خاتمي به صحنه سياست بازگشت و چه دلايلي براي اين تصميم داشت؟

اول: احتمالا کسي مثل صادق خرازي يا يک صادق ديگر خاتمي را از بالاي آبشار هل داد وسط صحنه و ايشان براي سومين بار پرسيد: کدوم.... منو هل داد پائين؟

دوم: احتمالا در اين مدت فحش خور خاتمي ملس شده و مثل گذشته با کوچکترين کلمه آزاردهنده اي اشکش جاري نمي شود، البته اين نشانه خوبي از نظر انساني نيست، ولي نشان مي دهد که اگر دو ماه ديگر زحمت بکشد، ممکن است روحاني خوبي نشود، ولي احتمالا سياستمدار خوبي مي شود.

سوم: خاتمي جزو معدود سياستمداران ايراني است که وقتي از صحنه قدرت پائين آمد، نه ترور شد، نه فرار کرد، نه بدنام شد و نه به نقاشي مدرن روي آورد، يعني برخلاف انتظار به عنوان يک انسان شريف و خوب مورد توجه بسياري از مردم بود، به نظرم مي رسد که وي به صحنه بازگشته است که پس از مدتي يا بدنام شود، يا ترور شود، يا فرار کند، يا به نقاشي مدرن بپردازد.

چهارم: نشستن روي صندلي قدرت در ايران مثل نشستن روي گردونه هاي وحشت سيرک ها يا شهربازي هاست، وقتي روي صندلي مي نشيني، آفتاب مي درخشد، آسمان زيباست، هيجان نرمي در دلت مور مور مي کند، بعد از چند لحظه از زمين کنده مي شوي و به مدت چهار دقيقه که باندازه چهار سال مي گذرد، با سرعت 180 کيلومتر در ساعت در شرايطي که هر لحظه ممکن است با سر بخوري کف خيابان دور خودت مي چرخي و بعد همه چيز آرام مي شود و تو پياده مي شوي و به چهره آن بدبختي نگاه مي کني که در کمال شادماني دارد کمربند ايمني اش را مي بندد و نمي تواند ترس و وحشت و نفس نفس زدن و هيجان را از چهره تو بخواند. فقط مساله اين است که آيا دفعه بعد وقتي وارد سيرک شدي، يادت مانده باشد که آن بالا داشتي از ترس مي مردي يا دچار فراموشي شده باشي. در ايران بعضي سياستمداران که چندان حافظه قوي ندارند، باز هم وارد صحنه مي شوند.

نتيجه گيري خصوصي: من شديدا طرفدار ورود خاتمي به صحنه سياست هستم، منتهي نه بخاطر خودش، بلکه بخاطر خودم.

بنزين خزعلي تمام شد

اعضاي جديد شوراي نگهبان، که همان اعضاي قديمي اين شورا بودند، يعني شيخ محمد يزدي، شيخ صادق لاريجاني که زير 200 سال سن دارد و شيخ محمد مومن باز هم منصوب شدند. آيت الله خزعلي عضو سابق شوراي نگهبان در يک اظهارنظر شگفت انگيز از طرح سهميه بندي سوخت حمايت کرد و گفت: "بنزين ما از چند ماه قبل مصرف شده و ما با اتوبوس يا پياده سرکارمان حاضر مي شويم." آگاهان منظور شخص مورد نظر را بخوبي متوجه نشده و لذا سووالات زير به نظرشان رسيد:

اول: آيا بنزين کشور تمام شده يا بنزين شخص آقاي خزعلي؟
دوم: آيا براي سوار شدن آقاي خزعلي به اتوبوس، اتوبوس مذکور بايد جلوي در خانه ايشان برود، يا خانه جديدي جلوي ايستگاه اتوبوس براي ايشان ايجاد يا خريداري مي شود؟
سوم: آيا يک اتوبوس براي همراه بردن آقاي خزعلي و محافظانش کافي است يا احتمالا چند اتوبوس هم بايد اين اتوبوس را اسکورت کنند؟
چهارم: فرض کنيم آقاي خزعلي هنوز عضو شوراي نگهبان است و با اين فرض اگر آقاي خزعلي بخواهد پياده از در خانه به شوراي نگهبان برود، با توجه به اينکه فقط پنج ماه تا زمان تائيد صلاحيت ها مانده است، ايشان تا ماه دي با پاي پياده به جلسه مي رسد يا نه؟
پنجم: اگر هزينه سوخت اتوبوس 1000 برابر هزينه سوخت اتومبيل شد، چکار بايد کرد؟

علم اعداد و وزير رفاه

يکي از فوايد دولت احمدي نژاد اين است که آدم با يک مشت وزير دقيق و فهميده طرف است که حرف دهان شان را مي فهمند، وزير رفاه در يک اظهار نظر بسيار دقيق گفت: "خط فقر جديد 5 تا 10 درصد بيشتر از 183 هزار تومان است." وي چند لحظه فکر کرد و گفت: "اما اعلام اين عدد هيچ مشکلي از مردم حل نمي کند." آگاهان پرسيدند: پس چي؟ از طرف ديگر احمدي نژاد که در طول دو سال 120 ميليارد دلار از ثروت ملي کشور را تبديل به آشغال و مصيبت کرده است، گفت: "دشمن مي خواهد ايران همه ثروتش را بخورد." آگاهان ضمن دفاع از دشمن گفتند: دشمن چي کاره است، دوستان خودشان همه ثروت کشور را خوردند و هضم نکرده به ارتفاع مناسب گل افشاني کردند.

چگونه سنگسار کنيم؟

مشکل جدي داريم. يکي مثل جواد لاريجاني که ذاتا با اعمالي مثل سنگسار مخالف است، مي آيد توي تلويزيون و رسما اعلام مي کند که: "بحث بر سر اصل سنگسار نيست، بلکه بر سر نحوه اجراي سنگسار است که اشکال دارد." آگاهان اعلام کردند که از اين به بعد براي اجراي زيباي سنگسار قرار است يک سمفوني بزرگ ساخته شود و گروهي با لباس هاي رنگين و حرکات موزون اين کار را انجام دهند که نحوه اجراي آن جذاب باشد و مردم ايران و جهان از اين حرکت جالب خوششان بيايد و اينقدر جذاب باشد که حتي کانادايي ها و فرانسوي ها هم هر ماه چند نفر را سنگسار کنند. از طرف ديگر دري نجف آبادي، دادستان کل کشور که مخالف سنگسار نيست، گفت: "بخاطر اجراي يک حکم سنگسار نبايد عملکرد قوه قضائيه را زير سووال برد." آگاهان ضمن همدردي با دادستان کل کشور از ملت خواستند، به جاي اينکه فقط به سنگسار نگاه کنند، به اقدامات مثبت قوه قضائيه از جمله "توقيف مطبوعات"، "دستگيري دانشجويان و معلمان و کارگران"، "زنداني کردن دهها هزار زنداني بدبخت که فقط پول ندارند."، "شلاق زدن برادران و خواهران"، "اعدام هايي که براي تفريح مردم هر هفته در ملاء عام انجام مي شود." و "نحوه محاکمات کشور" نگاه کنند و واقعا از صميم قلب بگويند آيا قوه قضائيه ايران يکي از بهترين قوه هاي قضائيه در طول تاريخ نيست؟ قوه قضائيه اعلام کرد کساني را که به اين سووال پاسخ مثبت ندهند بزودي محاکمه خواهد کرد. از اينها گذشته، پروين اردلان يکي از فعالان مسائل زنان به يک نکته کليدي اشاره کرد و گفت: "مقاومت مداوم، سرکوب مداوم را به چالش مي کشد."

مي شه، نمي شه، مي شه، نمي شه

شمس الواعظين در يک مصاحبه نسبتا جالب شرايط حالت فوق العاده را در کشور اعلام کرد و با اعلام نشانه هاي مختلف گفت: "حالت فوق العاده در کشور برقرار شده است." البته خاوير سولانا در حالي که معلوم بود خودش هم چندان اميدوار نيست، گفت: "اميدوارم احتمال حمله به ايران تضعيف شود (احتمالا مترجم اشتباه کرده و منظورسولانا ضعيف شود، بوده است.) در همين راستا، ايران به مذاکره مستقيم هسته اي با آمريکا چراغ سبز نشان داد و حسيني سخنگوي وزارت خارجه گفت: "پيشنهاد البرادعي قابل بررسي است." البته آگاهان از قول مقامات خارجي کشور گفتند: درست است که پيشنهاد البرادعي قابل بررسي است، اما ما آن را بررسي نمي کنيم. يکي از آگاهان که مي خواست نامش فاش نشود، گفت: خيلي چيزهاست که قابل بررسي است، ولي ما اگر بخواهيم هر چيزي را بررسي کنيم که به بقيه کارهاي مان که بررسي چيزهاي ديگر است، نمي رسيم.

کره خرهاي اصلاح طلب

اصولا يکي از خوبي هاي زندگي در اروپا اين است که آدمها با دموکراسي آشنا مي شوند و ياد مي گيرند که به شکلي مدني با همديگر برخورد کنند و با لحني مدني و منطقي درباره همديگر حرف بزنند. مثلا اگر شما شش سال به سوئيس برويد و در آن مملکت آرام و دموکرات و تميز زندگي کنيد، ديگر بعيد است مثل خيلي از هموطنان از الفاظ اهانت آميز و تند عليه يک گروه بزرگ از آدمها استفاده کنيد. مثلا دوست عزيز من نيما راشدان، واقعا در اين شش سال خيلي پيشرفت کرده و در مورد ائتلاف اصلاح طلبان اين تيتر زيبا را نوشته است: "ائتلاف موجودات اهلي شده دست آموز" احتمالا با آغاز انتخابات چنين تيترهايي را بر پيشاني مقالات نيما راشدان خواهيم خواند: "بازگشت کره خرهاي اصلاح طلب"، "من هرگز به طويله اي به نام ايران برنمي گردم."، "کره خر! خفه شو!"

فراخوان بازگشايي تلويزيون هما

اصولا من معتقدم که آدم يا براي قلبش کار مي کند يا براي عقلش، وقتي براي قلبش کار مي کند بايد پول انتشار کارش را بدهد، مثلا پول انتشار وبلاگش را، اما وقتي براي عقلش کار مي کند، بايد پول کاري را که انجام مي دهد بگيرد. به همين دليل معتقدم آدم نمي تواند حرفه اي باشد و به پول و دستمزد کار و تبديل پيام رسانه اي به کالاي اقتصادي فکر نکند، هر کسي هم که اين جوري فکر نکرده، معمولا از بين رفته است. اينها را گفتم تا بگويم که شبکه تلويزيوني هما مربوط به داريوش سجادي در حال فعاليت مجدد است. خيلي دلم مي خواست مي توانستم با آنها کار کنم، ولي حالا که نمي توانم به هر کسي که مي تواند با آنها کار کند، پيشنهاد مي کنم حتما اين کار را بکند. به داريوش سجادي هم پيشنهاد مي کنم به فکر پول درآوردن از تلويزيونش باشد، وگرنه دوباره بارش زمين مي ماند. البته در مورد اينکه چرا من نمي توانم با داريوش سجادي کار کنم، اصل قضيه اين است که من در اين چند سال جاسوسي چنان به پول هايي که از اسرائيل و آمريکا مي گيرم عادت کردم که وقتي پول هايي را که از استندآپ کمدي درآورده بودم، يا از بابت چاپ يکي از کتابهايم از ايران پولي دستم رسيده بود و خرجش کردم، تا يک ماه سردرد عجيبي داشتم و تمام گردن و پشت دست هايم کهير زده بود. بدبختي اين است که داريوش سجادي مي خواهد با پول غير آمريکايي و غير اسرائيلي و غير اروپايي کار کند، و من مي ترسم دوباره مريض شوم.

محمود و صفار، طلاق و طلاق کشي

اصولا يکي از خصوصيات يک کابينه هماهنگ اين است که رئيس جمهور هر سه ماه يکي از وزرايش را مي فرستند لاي دست پدرش و او هم مهرش را براي دولت مهرورز، درز مي گيرد و آن را حلال و جانش را آزاد مي کند. جواد شمقدري، مشاور هنري احمدي نژاد در مورد دعواهاي خانوادگي کابينه احمدي نژاد گفت: "دو نفر در زندگي زناشويي ممکن است به اين نتيجه برسند که نمي توانند با هم به زندگي ايشان ادامه دهند، اما براي جدايي به زمان بيشتري نياز است و اين زمان همديگر را تحمل مي کنند. در شرايط کنوني نيز رئيس جمهور سياست هاي وزير ارشاد را تحمل مي کند." به يک صحنه خانوادگي از دعواي زن و شوهري که مي خواستند جدا بشوند، توجه کنيد.

محمود: آخه زنيکه! اين چه فيلمهايي يه هر روز هر روز توي اين خونه پيدا مي کنم که همه اش صحنه داره؟
صفار: الهي درد و بلات تو سرم بخوره، من هر چي مي زنم توي سر اين بچه ها آدم نمي شن، مي رن توي خيابون اين چيزها رو مي آرن، شما آقايي کن و ببخش منو...

محمود: اين همه هر روز پول بي زبون رو بهت مي دم، شب که مي آم خونه، مي بينم از شرق و غرب خونه روزنامه و مجله زير دست و پا مي ريزه، تو اگر خودت يه چيزيت نبود، جلوي اينها رو مي گرفتي. من طاقت ندارم ها!
صفار: آلهي پيشمرگت بشم، تو که هيچ وقت خونه نيستي، اين بچه ها هم هر چي کنترل شون مي کنم فايده نداره. بچه ها درسته از من مي ترسن، ولي ديگه فايده نداره، بزرگ شدن.


محمود: بزرگ شدن که بزرگ شدن، وقتي طلاقت رو دادم کف دستت اون وقت مي فهمي که بايد چي کار مي کردي، بگو ببينم اين مرتيکه شجريان دو ساعت باهات نشست و حرف زد، چي بهش مي گفتي؟ مرتيکه مطرب غلط کرده اومده توي خونه من.
صفار: عزيز دلم! اين آقا پيرمرده، بيست سال هم همسايه ما بوده، اذان هم مي خونه، من که نمي تونم بهش بگم برو با شوهرم حرف بزن، تازه اون موقع شما رفته بودي با اين مرتيکه چاوز خانمباز کثافت که چشم ندارم ببينمش، بغل دست اون زنيکه بي حجاب، معلوم نيست شبش چي کار مي کردي، هر چي بهت زنگ مي زدم تلفنت قطع بود...

محمود: خاک برسرت که آدم نمي شي، من رفتم خارج که نمي تونم سر همه روسري بذارم، تازه اگر اون عکسه رو نگاه کني مي بيني اصلا دستم هم به دستش نخورده، اگر هم خورده به تو هيچ ربطي نداره. ضمنا چاوز برادر منه و اينجا هم خونه خودشه.
صفار: غلط کردي! اينجا يا جاي منه يا اون مرتيکه خانم باز عوضي. نمي خواي مي رم خونه بابام، خودت مي دوني با اين توله سگهات که مثل سگ هار به جون من مي افتند.

محمود: خيلي پررو شدي. تکليفت رو روشن مي کنم، بذار بگم الهام برات يه پرونده درست کنه...
صفار: لازم نکرده، برمي گردم سراغ خونه بابا حسينم، مي گذارتم روي تخم چشماش، حداقل غيرت داره، نمي ره بغل دست دختر چهارده ساله که لباس لختي پوشيده و شکمش معلومه وايسته...

محمود: اون دختره چهارده ساله نبود، هشت سالش بود...
صفار: آره، با اون قد و بالاش هشت سالش بود؟ من هم سن اون بودم سه تا بچه داشتم.

محمود: در هر حال بهت يک ماه فرصت مي دم، يا خودت رو درست مي کني يا...
صفار: يا چي؟ نکنه مي خواي اون فاطمه اره رو بياري به جاي من....

محمود: درست حرف بزن، اون خانوم محترم شوهر داره....
صفار: شوهرش بخوره توي سرش، اگه شوهرش غيرت داشت وقتي اون زنيکه گفته بود اگر جانم هزار بار فداي محمود بشود، باز هم کاري نکردم، چنان مي زد توي دهن زنش که ديگه در مورد مرد غريبه اين جوري حرف نزنه....

محمود: من دارم پنجشبه مي رم خونه بشار اينا، اميدوارم تا اون موقع اين خونه سروسامون پيدا کنه، وگرنه من مي دونم و تو...
صفار( در حالي که دارد اشک مي ريزد): برو، برو سراغ بشار، برو کنار دست اون زنيکه بي حجابش وايستا که جلوي صد تا دوربين باد زد زير دامنش و شورتش رو همه ديدن، برو، تو ديگه اون محمود روز اول نيستي، منم مي رم...
( پايان صحنه اول، پرده پائين مي افتد.)

چند خبر پراکنده از چند جاي منسجم

امروز مطلب ما طولاني شد، و کلي مطلب ديگر جا ماند. اول اينکه تيم فوتبال ايران که در ابتداي بازي ضايع کرده بود، در نيمه دوم با تيم چين مساوي کرد، به همين دليل سرنوشت نهايي حضور ايران افتاد به روز آخر، مثل هميشه، مثل همه کارها. سه نفر از دانشجويان اميرکبير از زندان آزاد شدند و خوشبختانه سر خانه و زندگي شان رفتند. انشاء الله که هميشه آزاد و خوب باشند. رحيم مشائي، معروف به رحيم خرداديان گفت: "نخبگان لزوما مشهور نيستند." آگاهان گفتند: درست برعکس چون آدمهاي مشهور هم اصلا نخبه نيستند. يکي از کارشناسان نتيجه گرفت که اگر يک ايراني در آن واحد هم نخبه و هم مشهور باشد، يا بايد جغرافيايش را عوض کند، يا تاريخش را، يا منتظر دردسر هاي بعدي باشد. رحيم مشائي گفت: "فضاي شليک جاي گفتمان را گرفته است." آگاهان مي خواستند اين جمله را تائيد کنند، اما چون گلوله اي به طرف شان شليک شده بود، مجبور شدند قايم شوند. مشائي ادامه داد: "روشهاي موفق احمدي نژاد بر بسياري سخت آمد." يکي از آگاهان گفت: واقعا هم سخت است، چون هر چه تلاش مي کنيم اين روش هاي موفق را پيدا نمي کنيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:56  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه 25 تیر 1386

زنان و مردان

زنان بدون مردان

پشت سر هر مرد بزرگ يك زن بزرگ است و پشت سر هر زن بزرگ يك مرد بي‏عرضه.

زنان و مردان
زنان معمولاً در مورد شوهرشان فاشيستند، اما در مورد شوهر ديگران دموكراتند. البته مردان هم همينطورند.

زنان و شوهران
براساس آمار زنان ده سال پس از مرگ شوهرشان زنده می مانند. و ده سال زندگي آرام پس از مرگ شوهر بزرگترين پاداش طبيعت به رنج‏هاي یک زن برای سالها تحمل یک مرد است.


مرد باهوش
آقای سیاستمدار موفق آرزو کرد ده برابر باهوش شود، یک تاجر موفق شد. آرزو کرد صد برابر باهوش شود، هنرمند بزرگی شد. آرزو کرد هزار برابر باهوش شود، زن شد.

بهشت زنان
بهشت زیر پای مادران است. احتمالا به همین دلیل در بهشت درمقابل هر مرد ده زن وجود خواهد داشت.

مادرقحبه ها به بهشت نمی روند
بهشت زیر پای مادران است، من نمی دانم در مورد مادرقحبه ها چه اتفاقی می افتد.

زنان فیلسوف
در تمام تاریخ فلسفه حتی یک زن را هم نمی توانید پیدا کنید....
واقعا مردها دلشان به همین چیزهای احمقانه خوش است.

عزیزم! بهت نیاز دارم
علت اینکه مردان به زنان نیاز دارند این است که نمی دانند بدون یک زن چطور می شود زندگی کرد. و علت اینکه زنان به مردان نیاز دارند، این است که از جابجاکردن اشیاء سنگینی مثل یخچال و مبل و کمد خوششان نمی آید.

گرایش فلسفی
فقط یک مرد وقتی زنی بداخلاق داشته باشد می تواند فیلسوف بزرگی شود، اما اگر زن خوش اخلاقی داشته باشد مثل آدم زندگی اش را می کند.

عاشقانه ای برای تو
اکثر شاعران مرد برای زنان اشعار عاشقانه می سرایند و اکثر شاعران زن از قول مردانی که برای زنان شعر عاشقانه می سرایند، شعرهایشان را می نویسند.

این هفته برنامه « از این ستون به آن ستون» در رادیو زمانه تبدیل شد به برنامه ای درباره 18 تیر، یک مصاحبه جالب هم با منوچهر محمدی کردم که نمی دانم چرا فکر کرد مصاحبه طنز است، در حالی که نبود، در ضمن در حال یک کارهایی هستم شاید بشود یک کارهای مهمی کرد( به این می گویند نهایت شفافیت) و در پایان لازم است که بگویم که قسمت دوم « این حسین کیست...؟» را امشب در دوم دام می خوانید. مطلبی که در اینجا تحت عنوان زنان و مردان می خوانید، بخشی از برنامه هفته قبل من در رادیو زمانه است که تا فردا احتمالا متن کامل آن در رادیو زمانه به روز می شود، به آنجا بروید و این برنامه و بخصوص مصاحبه من و منوچهر محمدی را بشنوید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:55  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

حسين توپچي و بحريني ها

ابراهيم نبوي - یکشنبه 24 تیر 1386 [2007.07.15]

بحريني ها هم دشمن ما شدند. فقط همين يکي مانده بود. حسين شريعتمداري معروف به حسين توپچي که به دليل کمبود دشمنان نزديک( توضيح: ما هشت کشور در همسايگي مان داريم که فقط هفت تاي آنها با ما مشکل دارند و اين موضوع شرم آور است.) در مقاله اي ادعا کرده بود بحرين متعلق به ايران است، در يک نوشته ديگر اعلام کرد که اين فقط خواسته او نيست، بلکه خواسته بسياري از مردم ايران و بحرين است. خطيب نمازجمعه بحرين هم در يک سخنراني اولترا سنگينگ به حسين توپچي گفت: «بهتر است شما فکري به حال مشکلات کشور خودتان کنيد و در امور کشورهاي ديگر دخالت نکنيد.»

حسين توپچي مي ترکونه

آگاهان از حسين توپچي پرسيدند: از کجا فهميديد که اين موضوع خواسته بسياري از مردم ايران و بحرين است؟
حسين توپچي: در مورد ايرانيان داخل از آنجا فهميديم که مسوول نامه هاي خوانندگان کيهان که نامه هاي مردم را مي نويسد، صدها نامه نوشته بود که همين نشان مي دهد هزاران نفر مي خواستند نامه بنويسند، که همين هزاران نفر نمايندگان ميليونها نفر هستند. بنابراين براساس آمار ميليونها ايراني طرفدار گرفتن بحرين هستند. در مورد مردم بحرين هم موضوع خيلي مشخص است، وقتي چند هزار بحريني پرچم ايران را با آرم صهيونيسم و نازيسم در دست مي گيرند و عليه ما اعتراض مي کنند، يعني صدها هزار نفر از مردم بحرين که عليه ايران اعتراض نکردند، با نظرات ما موافقند.
ما: شما از کجا چنين نتيجه گرفتيد که وقتي هزاران نفر عليه شما اعتراض مي کنند، پس صدها هزار نفر موافق شما هستند؟
حسين توپچي: اين از نظر يک کارشناس سياسي مثل بنده اظهرمن الشمس است، چون بارها در جمهوري اسلامي تظاهرات پنج هزار نفري در حمايت از دولت احمدي نژاد برگزار شده است، در حالي که ما مي دانيم ميليونها نفر با دولت ايشان مخالفند، بنابراين اين موضوع در عرف سياسي ما قابل فهم است.
ما: اگر در بحرين رفراندوم شود و مردم اين کشور نخواهند که جزو ايران بشمار بيايند، شما چکار مي کنيد؟
حسين توپچي: اولا که رفراندوم يک بار در سال 1358 برگزار شد و مردم به جمهوري اسلامي آري گفتند، ديگر رفراندوم بعد از آن معني ندارد. مگر اينکه رفراندوم زير نظر شوراي نگهبان برگزار شود و شوراي نگهبان بر آن نظارت کند، که در اين حال اول بايد قوانين اين کشور توسط شوراي نگهبان بازنگري شود و آنها قانون اساسي ما را بپذيرند و در اين حال ديگر نيازي به رفراندوم نيست، چون معلوم مي شود جزو خودمان هستند.
ما: حالا فرض کنيد که بحرين بشود جزو ايران، در آن حالت مردم اين کشور چه چيزي به دست خواهند آورد؟
حسين توپچي: اين سووال بسيار خوبي است. اگر بحرين جزو ايران بشود، طبعا ديگر دشمني ميان دو ملت نخواهد بود و دولت ما مي تواند براحتي توي سر هر دو ملت بزند، چون تعداد آنها زياد نيست و دولت فعلي در اين مورد توانايي کافي دارد. از طرفي مردم بحرين از اين وضع که فعلا دارند که دارند مثل آدم زندگي شان را مي کنند بيرون مي آيند و آنها همين امنيتي را که ما داريم خواهند داشت. در اين حال ما مي توانيم براي نزديکي بيشتر دو ملت تعدادي از معتادان عزيز را در آنجا مستقر کنيم، همچنين ما مي توانيم وضع حجاب را در بحرين اصلاح کنيم و پليس آن کشور را براي کتک زدن زنان آموزش دهيم. از سوي ديگراگر بحرين جزو ايران شود، مشکلات اقتصادي بحرين هم مثل مشکلات اقتصادي ايران حل مي شود. و ما مي توانيم انتشار کتابها و شبکه هاي تلويزيوني و زندگي مردم بحرين را کنترل کنيم. در مورد فوتبال هم ديگر ما و بحرين مسابقه نخواهيم داد، چون يکي دو نفر از بازيکنان بحريني را مي آوريم توي تيم ملي و بعد از مدتي از فوتبال بيزارشان مي کنيم. فوايد اين کار خيلي زياد است...
ما: شما در مورد کشورهاي ديگر هم ادعا داريد؟
حسين توپچي: البته اين نظراتي که من مي دهم نظر شخصي خودم است و مي دانيد که روزنامه کيهان هم ملک پدري سکينه خانم، عمه اينجانب است که من نظرات شخصي ام را در آن مي نويسم. من البته معتقدم که اگر درست به تاريخ نگاه کنيم، فارغ از اينکه اصلا داريوش و کورش و سلطان محمود را که همه شان قلدر و ضد دين بودند، قبول داريم يا نه، به نظر من امارات متحده عربي، يمن، اتيوپي، عراق، ترکيه، مصر، سوريه، ازبکستان، تاجيکستان، ترکمنستان، قرقيزستان، آناطولي، اسپانيا، بخشي از يونان، ارمنستان، جمهوري آذربايجان، و تقريبا بسياري کشورهاي ديگر جزو ايران هستند و ما بايد بتدريج که دولت موفق شد دفتر خودش را اداره کند، اين کشورها را بايد پس بگيريم، البته من با نيروي نظامي مخالفم، ولي من در اقليت هستم و مجبورم نظر اکثريت را بپذيرم.
ما: آيا براي اثبات مالکيت تان بر اين کشورها دليلي هم داريد؟
حسين توپچي: بله، ما در مورد مالکيت هر کدام از اين کشورها يک تا چند بيت شعر داريم که معلوم مي شود که همه اينها مال ما بوده و ما از طريق ژئوپليتيک ادبي مي توانيم همه اينها را برگردانيم.
نتيجه گيري لطايف الطوايف: يک بار يک حسين توپچي در منطقه توپخانه در حالي که داشت عرق مي کرد و تند تند راه مي رفت، پشت سر هم توپ در مي کرد، يکي به او گفت: کجا داري مي روي: گفت دارم مي روم جنگ کنم و بحرين و مصر و امارات را بگيرم، گفتند: چرا توپ در مي کني؟ گفت: مي ترسم که بيايند کشورمان را بگيرند.
نتيجه گيري ژئوپليتيک: بحرين را پس نگرفتيم هيچ، بمي ترسم الاحواز و المحمره را هم بدهيم.

اقتصاد چپ و مواضع راست

و بالاخره شتر در خانه احمدي نژاد هم خوابيد و وي در ملاقات با 50 استاد منتقد اقتصاد دانشگاهها شرکت کرد. در اين جلسه که هفتاد نفر وزير و وکيل و معاون و مديرکل براي توضيح دادن به پنجاه نفر حاضر بودند، دولت به گفت و شنود با اقتصاددانان پرداخت. در اين گفتگو، احمدي نژاد تورم را 13.6 درصد اعلام کرد، در حالي که يک روز قبل از آن بانک مرکزي دولت احمدي نژاد ميزان تورم را 14.2 درصد اعلام کرده و چند ماه قبل مرکز پژوهشهاي مجلس ميزان تورم را 23 درصد گفته بود، و کارشناسان معتقدند ميزان تورم در حال حاضر احتمالا بالاي 20 درصد است. احمدي نژاد حقيقت بسيار نويني را اعلام کرد و گفت: « ما مي خواستيم نرخ تورم را تک رقمي کنيم، ولي نشد» آگاهان توضيح دادند که مشکل اکثر دولت ها اين است که مي خواهند يک کاري را بکنند، ولي نمي شود. مثلا مي خواهند قيمت مسکن را بيست درصد کاهش بدهند، اما اشتباها آن را پنجاه درصد افزايش مي دهند. يا مثلا مي خواهند صادرات را افزايش دهند، ولي يادشان مي رود و واردات را افزايش مي دهند. يا مثلا مي خواهند کاري کنند که 40 درصد مردم جهان عاشق ايران بشوند، ولي از دست شان درمي رود و کاري مي کنند که 70 درصد مردم جهان از ايران متنفر مي شوند. به اين مي گويند دولت بي عرضه.

ماده خاکستري

در مقابل اظهارات رئيس جمهور و هفتاد نفر ديگر از دولتي ها، اقتصاد دانان گفتند: « افزايش نقدينگي باعث توسعه نمي شود.»

يکي از اقتصاددانان حرف اصلي را زد و گفت: « نياز است مصرف دلارهاي نفتي با ماده خاکستري مغز ترکيب شود.»

ناظران آگاه گفتند پس از شنيدن اين جمله، احمدي نژاد روي يک برگه کوچک براي وزير علوم نوشت: « در مورد ماده خاکستري مغز تحقيق شود. آنرا چطوري با نفت ترکيب مي کنند؟ سريعا تحقيق کنيد.»
وزير علوم هم زير آن براي وزير بهداشت نوشت: « برادر باقري لنکراني! چون ماده خاکستري مغز در حوزه بيماري هاست، به آن وزارتخانه مربوط و لطفا تحقيقات جامع به عمل آورده و نتيجه را به برادر رئيس جمهور منتقل کنيد.»

وزير بهداشت نيز زير يادداشت رئيس جمهور و وزير علوم، براي وزير نفت نوشت: « ما در آزمايشگاه انواع مغز را در الکل داريم، ولي ترکيب آن با نفت و دلارهاي نفتي در حوزه وزارتي نفت مي باشد، لطفا اقدام مقتضي معمول و به دفتر رياست سريعا ارسال شود.»

وزير نفت هم زير يادداشت آن رئيس جمهور و دو وزير مربوطه طي دستوري براي معاونت پتروشيمي نفت نوشت: « با آرزوي توفيقات الهي، چون هر نوع امور ترکيبي جز نفت خام به معاونت پتروشيمي مربوط مي گردد، ضمن هماهنگي با آزمايشگاههاي وزارت بهداشت، دستور فرمائيد ترکيب ماده خاکستري مغز و نفت در آزمايشگاههاي پتروشيمي بطور محرمانه و آني انجام شده و نتيجه را بدون اينکه براي وزراي علوم و بهداشت نشان دهيد، به خودم بدهيد تا شخصا به عنوان اقدام برادران زحمتکش نفت خدمت رئيس جمهور ارسال نمايم، و من الله التوفيق و عليه التکلان»

نامه سوم و طلاب تازه داماد

ظاهرا ديدار اقتصاددانان کارگر نيافتاد و اقتصاددانان بعد از ديدار با رئيس جمهور و شنيدن نظراتش مطمئن شدند که در نوشتن نامه اول اشتباه نکردند. به همين دليل نامه دوم و سوم اقتصاددانان منتشر شد و در آن نوشته شد: « در دولت هاي شما سياستهاي اقتصادي فارغ از پشتوانه هاي علمي و رهنمودهاي قانوني برنامه چهارم اتخاذ مي شود.» قرار است ديدار با اقتصاددانان منظم شود و هر ماه در مرکز يک استان و همچنين در آمريکاي لاتين ادامه يابد. مهم ترين نکته اين ديدار آن بود که ملاقات اقتصاددانان به مدت پنج ساعت و نيم صورت گرفت، اما فيلم خلاصه شده آن به مدت هفت ساعت براي پخش از صدا و سيما ارسال شد. در همين راستاي اقتصادي که فعلا از بقيه چيزهاي راست ديگر چپ تر است، آيت الله اميني، امام جمعه قم گفت: « مردم از فشار گراني و تورم به ستوه آمده اند. قيمت مسکن و اجاره در چند ماه قبل چند برابر شده است... قيمت برق از سه سال قبل سه برابر شده است...» در پاسخ به همين موضوع رئيس جمهور دستور داد که به طلاب و روحانيون شاغل به تحصيل در حوزه علميه قم که اخيرا ازدواج کرده اند، از محل بودجه رياست جمهوري که طبعا ارث پدري وي مي باشد، به هر نفر500 هزار تومان وام بلاعوض داده شود. دولت اعلام کرد که چون مراجع ممکن است خسته شوند يا پول کافي نداشته باشند، از اين به بعد شهريه طلاب نيز مستقيما از طرف رئيس جمهور پرداخت خواهد شد. قرار است به طلابي که نامه اي براي رئيس جمهور مي فرستند، يا براي ايشان نقاشي مي کشند، چهل هزار تومان بيشتر بپردازند.

خاتمي، خاتمي، استعفا، استعفا

در پي اعلام احتمال نامزدي سيد محمد خاتمي يا يک اصلاح طلب ديگر براي رياست جمهوري، راست هاي افراطي در داخل کشور خواستار افشاي کليه کارهاي بدي که خاتمي از نه ماهگي به بعد انجام داده است، شده و در راستاي اظهارات آيت الله خامنه اي مبني بر بازي نکردن با حيثيت اشخاص، که پس از بالا گرفتن قضيه دست دادن خاتمي با چهار بانوي ايتاليايي، اظهار شده بود، برادران زحمتکش « سي دي هاي سيد محمد خاتمي را در نماز جمعه تهران توزيع کردند.» گزارشگران توضيح دادند که انواع سي دي به قيمت هاي زير به فروش رسيد:
فيلم خاتمي با انگشتر( 1500 تومان)، بدون انگشتر و با زيرنويس مشارکت( 1800 تومان)، فيلم خاتمي با انگشتر و بدون انگشتر با موسيقي کامران و هومن و همراه با فيلم سکسي بازيگر سريال نرگس( 2500 تومان)، سي دي خاتمي همراه با صادق خرازي و رقص هندي آيشواريا راي در فيلم دوداس و تعدادي تصاوير مهماني هاي صحنه دار( 3000 تومان)

همچنين جناح چپ افراطي و اولترا آنتي نئوکولونياليست مستقر در واشنگتن و تورنتو که در دو سال حکومت احمدي نژاد لال شده بودند، زبان شان باز شده و اعلام کردند« خاتمي خاتمي، استعفا استعفا!» يکي از آگاهان توضيح داد که هنوز خاتمي رئيس جمهور نشده است و قرار هم نيست رئيس جمهور شود، اما آنها تکرار کردند: خاتمي خاتمي استعفا استعفا. در مقابل سيد محمد خاتمي گفت: « حرکت هاي تاثيرگذار دانشجويي نقش خود را در عرصه هاي سياسي ايفا کنند.» حرکت هاي تاثيرگذار دانشجويي هم قول دادند که به محض آزادي از زندان نقش خود را ايفا کنند. يکي از حرکت هاي تاثيرگذار دانشجويي گفت: فعلا در بسته است و نمي توانيم نقش مان را ايفا کنيم.

قضيه سنگسار از تهران تا تورنتو

داستان سنگسار يکي از قربانيان خشونت در تاکستان همچنان ادامه دارد. آيت الله منتظري اعلام کرد:« سنگسار در تاکستان برخلاف موازين بود.» قرار است از اين به بعد سنگسار بر اساس موازين انجام شود. ار طرف ديگر سفير ايران در هلند به وزارت خارجه اين کشور احضار شد و در مورد سنگسار در تاکستان به وي شديدا اعتراض شد. حسين درخششمداري نوشت که ظاهرا وزيرخارجه هلند از دولت هلند پول گرفته تا اين پروژه ضدايراني را انجام دهد، چون اصلا سنگساري انجام نشده است. يک آقايي به نام وحيد کاظم زاده در دفاع از قوه قضائيه يک مقاله در سايت انتخاب نوشت و سخنان حسين درخششمداري را تکرار کرد و گفت: « تلاشهاي خانم شادي صدر جز تخريب چهره ايران کمکي به اين قضايا نمي کند...» وي گفت: قاضي مستقل است... آگاهان پرسيدند: قاضي مي تواند مستقلا مانع بستن مطبوعات شود؟ ايشان گفت: نه، ولي مي تواند مستقلا هر نشريه اي را که خواست تعطيل کند.

چاوز چي کارش کرده؟ سوراخ سوراخش کرده!

چقدر اين عرب ها آدمهاي کثيفي هستند! واقعا شرم نمي کنند. فکر کنيد کشوري که مثلا دوست کشور ماست، در جمهوري اسلامي، با استفاده از مصونيت ديپلماتيک، تعدادي دختر زير 25 سال خوشگل ايراني را به عنوان کارمند استخدام مي کند و براي مهماني هاي مستهجن و پارتي هاي سکسي از همين دختران استفاده مي کنند، بعد هم براي اينکه حال بيشتري بکنند، قرعه کشي مي کنند که اين دفعه چه کسي ترتيب کدام دختر ايراني را بدهد. خيلي شرم آور است، نه؟ به غيرت همه ما ايراني ها برمي خورد که چهار تا عرب با دختران ايراني چنين کارهايي بکنند؟ البته زياد هم غيرتي نشويد، اين خبر مربوط به سفارت کشورهاي عربي نيست. اصلا ناراحت نشويد. خبر مربوط به سفارت دوست و برادر ونزوئلاست که از يک طرف پول شان را مي دهيم، از طرف ديگر ترتيب هموطنان عزيزمان را مي دهند. بالاخره آدم براي دوست و برادرش بايد يک کاري بکند، بخصوص وقتي طرف سوسياليست است و براي پيشبرد مبارزه با آمريکا و جرج بوش کثيف ترتيب اين دختران و زنان را مي دهند که بتوانند به مبارزات خستگي ناپذيرشان با آمريکا ادامه دهند. بيخودي نيست که اين مردک چاوز، سرش را مي زني، تهش را مي زني مي آيد تهران. باهنر گفت: « چاوز صبح که از خواب بيدار مي شود، مي گويد اول يک سري به احمدي نژاد بزنم.» آگاهان از آقاي باهنر درخواست کردند که کلاه شان را بالاتر بيندازند که در انتخابات بعدي زمين نيافتد.

چند خبر پراکنده از چند جاي منسجم

من گفتم اين ديويد بکهام بيخودي با فرح کريمي تلفني حرف نمي زد و بي دليل سروکله اش در آمستردام پيدا نمي شد. بالاخره معلوم شد ديويد بکهام هم يک مبالغ هنگفتي از بودجه نجس هلندي گرفته و به همين دليل براي کمک به براندازي وارد تيم ضدايراني گالاکسي لس آنجلس که به وسيله نئوکان ها اداره مي شود و مالک آن بوش پدر است، شد. احتمالا تا چند ساعت ديگر حسين درخششمداري تمام اسناد ارتباطي ويکتوريا و ديويد بکهام را با نئوکان ها منتشر مي کند. از طرف ديگر جنبش دادائيسم در حال پيشرفت اساسي است. به گزارش خبرگزاري ها يک نوزاد الکلي در لهستان به دنيا آمد، در خون اين نوزاد به ميزان 1.2 گرم در هر هزار گرم، الکل وجود داشت، اين ميزان معادل مصرف دوليتر آبجو يا يک بطر شراب است. ظاهرا مادر اين نوزاد شديدا قاط زده و تلاش کرده بود که انديشه هاي دادائيستي و چپ خودش را به بچه منتقل کند. اين نوزاد به محض به دنيا آمدن به جاي اينکه گريه کند، سکسکه کرد و در حالي که بدون دليل مي خنديد، گفت: « پوز آمريکا رو مي زنيم، من و بقيه بروبيسک.» به همين دليل وزارت اطلاعات اعلام کرد که فقط در شهر کرمانشاه يک قلم بيست نفر جاسوس را دستگير کردند. حسين درخششمداري از کيهان درخواست کرد که بسرعت نام و آي پي و اي ميل آدرس جاسوسان را منتشر کند تا وي بتواند هرچه سريع تر اطلاعات لازم را در مورد آنها به دست بياورد. گفتم اطلاعات لازم، ياد نوشته حسين دال درباره اصانلو و شباهتش به لخ والسا افتادم. فعلا منصور اصانلو در اوين است و يک اتحاديه بين المللي کارگري که هنوز دقيقا معلوم نيست که فقط سي درصدش هلندي است، يا کاملا هلندي است، دولت ايران را تهديد کرد که « اگر اصانلو آزاد نشود، تظاهرات سراسري در سطح جهان مي کنيم.» قرار است اگر چنين تظاهراتي برگزار شود، به احمدي نژاد جايزه بين المللي ويژه اي بدهند، او موفق شده است يک دولت چپ را که يکي از مهم ترين دشمنانش کارگران هستند، ايجاد کند. حالا که از همه چيز و همه جا صحبت کرديم در جريان باشيد که اکبر گنجي گفته است که « شريعتي نفي کننده حقوق بشر بود.» آگاهان يواشکي براي اکبر توضيح دادند که: داداش! يه ذره يواش تر، اين ديگه رهبري و حکومت و خدا و پيغمبر نيست که بشه از دستش فرار کرد، با دکتر شريعتي شوخي نکن که عاقبت نداره.

جلسات پرسش و پاسخ

جلسات پرسش و پاسخ ما با حسين درخششمداري در "دوم دام" از امروز آغاز شده. از علاقه مندان به موضوعات نامربوط درخواست مي شود سري به اين جلسات بزنند.

برای  دوستانی که به فیلتر شکن دسترسی ندارند این مطالب در همین وبلاگ هم منتشر می شود.

مدیر وبلاگ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:53  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه 24 تیر 1386

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟( قسمت اول)

قرار بود جوراب حسین را بنده بادبان بکنم، ولی دو سه روزی گرفتار سفری شدم و تا برگشتم، به محض رسیدن به اینترنت صفی طولانی دیدم که جلوی دکان حسین صف کشیده و هر کدام دارند چیزی سووال می کنند. دیدم باید توی صف علاقمندانی که هر کدام بخشی از جوراب حسین را تیمننا و تبرکا جر می دهند، بایستم تا نوبت من بشود.

این عکس درخشان نیست، به آن خیره نشوید.

راستش را بخواهید ترجیح می دهم حرف های اساسی تر را بگذارم برای بعد. حرف هایی که به دیدگاههای حسین برمی گردد و از نظر من حرف های جدی است که خیلی ها در روشنفکری اروپا و آمریکا به آن اعتقاد دارند، اما چون معتقدم این نظراتی که علیرغم غلط بودن شان جدی هستند، برای حسین فقط بهانه است، وقتی صف خلوت تر شد و نوبت من رسید، آنها را بررسی می کنم و شاید نه در اینجا که در رسانه ای دیگر و گسترده تر. ولی این یک دانه نان را بدون ایستادن در صف می خواهم. حتما نانوایی های تهران را یادت هست که می شد بدون صف یک نان گرفت؟ به همین دلیل بدون نوبت چند توضیح وسط صف بدهم و بروم.

اخيرا حسين درخشان ليست مشترکان "روز" را، بدون اجازه و رضايت گردانندگان ان روزنامه، براي ارسال مطالب توهين آميز عليه گردانندگان اين روزنامه و فعالان حقوق بشري ايران چون شيرين عبادي، اکبرگنجي، شمس الواعظين، نوشين احمدي، احمد زيدآبادي، ... استفاده مي کند. او در دفاع از اين کار خود، ادعاهايي را در مورد سابقه اختلافات مالي خود با روز مطرح کرده است. حسين درخشان هفته پيش نوشته که به تازگي" شش ماه" حقوق معوقه اش را - پس از آن که هيفوس" حق را به او داده - از ايران گويا را گرفته و بعد از روي "حسن نيت"، "دومين هاي زاپاس روزانلاين و آرشيو مطالب آن را" به "روز" پس داده است، ولي چون "روز" گرفتن ليست مشترکانش از او را پي گيري نکرده، پس او مجاز است با اين ليست هرکاري بخواهد بکند. و در حقیقت لیست را به او بخشیده است و البته احتمالا روزآنلاین به دلیل خدمات بی شائبه ای که حسین به روزآنلاین کرده است، لیست ای میل ها را به او بخشیده است تا وی بتواند هجویه هایی را که علیه بخشندگان لیست ساخته است، منتشر کند. به نظر کاملا منطقی نمی آید؟

البته انتشار حرف هاي درخشان، قدم خوبي است، چون در آنها، ادعاهايي مشخص و قابل رسيدگي مطرح شده است. با توجه به ادامه سوء استفاده حسین از ليست مشترکان روز، پيشنهاد مي کنم اگر وی موافق شفاف کردن ادعاهايش هست، اين کار را از همين امروز شروع کنيم.

من از امروز، در همين زمينه سوالاتي را به طور علني با حسين درخشان مطرح مي کنم و از او مي خواهم پاسخ هايش به اين سوالات را هم، علني منتشر کند. بعد از آن که سوال هايش به اولين سري سوالات را منتشر کرد، سوالات بعدي و بعدي را منتشر خواهم کرد، تا با هم کمي قضيه را بيشتر روشن کنيم.

1- حسين درخشان قبلا ادعا کرده بود "بيش از يک سال حقوق " طلب دارد. حسين درخشان توضيح بدهد با توجه به نوشته اخيرش مبنی بر اینکه "شش ماه" از حقوقش به تعویق افتاده است، که البته راجع به آن بعدا بايد بحث مي کنيم، تکليف ادعاي حقوقي و مالي مشخصي تحت عنوان "بيش از يک سال طلب داشتن حقوق خود" – که رسما آن را به زبان فارسي و انگليسي عليه "روز" مطرح کرده - چيست؟ منطقا از دو حالت بيشتر نيست: يا ادعاي قبلي او که گفته است یک سال حقوق نگرفتم دروغ بوده، و يا اين که هنوز معتقد است که ادعاي قبلي اش صحت دارد. آيا حالت سومي هم ممکن است؟ مايليم که حسين درخشان به طور شفاف پاسخ اين سوال را منتشر کند.

2- حسين درخشان مي گويد هيفوس در خصوص اختلاف ماليش با ايران گويا "حق را به او داده". ظاهرا ايران و گويا و هيفوس، در تصميمي مشابه، که من با آن به شدت مخالفم، تصميم گرفته اند از پرداختن به اتهاماتي که عليه آنها مطرح مي شود، چه از سوي تريبون هاي بزرگي چون روزنامه کيهان و چه از سوي تريبون هاي کوچکي چون حسين درخشان، خودداري کنند. متاسفانه من هم حق ندارم به عنوان سخنگوي هيفوس عمل کنم. اما فقط براي کمک کردن به حسين درخشان تا بهتر متوجه معناي حرف هايش باشد، از او يک سوال مي کنم: آيا ادعاي داشتن يک سال حقوقش را، خطاب به هيفوس هم مطرح کرده بود يا نه؟ آيا توانست اين ادعا را ثابت کند يا نه؟ اگر نتوانست ثابت کند، چطور هيفوس به کسي که ادعا کرده بود يک سال حقوقش را طلب دارد و بعد نتوانست اين ادعا را ثابت کند، حق داد؟

3- آيا حسين درخشان يادش مي آيد چه اتفاقي افتاد که هيفوس از او خواست تا يک ادعاي مالي مشخص خودش عليه ايران گويا را (اين که اظهارات ايران گويا در مورد آخرين پرداخت هايش به او صحت ندارد) با ارائه اسناد بانکي ثابت کند؟ آيا حسين درخشان حاضر است شفاف توضيح دهد که نتيجه اين آخرين بحث مالي (که هم حسين درخشان و هم ايران گويا در مورد آن اسناد بانکيشان را ارائه کردند) چه بود؟

من پيشنهاد مي کنم حسين درخشان پاسخ سوالات فوق را – بدون طفره رفتن از پاسخ هاي شفاف و صريح و بدون پرداختن به بحث هاي سياسي و عقيدتي و بين المللي و - رسما و کتبا منتشر کند. تا سوالات بعدي خودم را منتشر کنم.

من طبعا در این نوشته چون نمی خواهم سووالی بدون پاسخ بماند، سعی می کنم در مواردی روشن و مشخص سووال کنم. ضمنا موضوع بحث من فقط در مورد روزآنلاین و ایران گویا نیست، من علاقمندم با حسین در مورد دریافتی های دیگرش از بودجه نجس هلندی یا بودجه های نجس دیگر، بخصوص یک بودجه برای رفتن به اسرائیل هم حرف بزنم، اما فعلا این موضوعات را به صورت سووال صریح عنوان نمی کنم. آرام آرام.

ابراهیم نبوی
23 تیر 1386

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 4:57  توسط سید ابراهیم نبوی  |