جمعه 29 تیر 1386
لطفا یک انقلاب مخملی به ما بدهید
این هفته چهاردهمین برنامه رادیویی از این ستون به آن ستون در رادیو زمانه درباره اعترافات هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو بود. در این برنامه که معمولا برنامه طنز است، ولی گاهی هم جدی برگزار می شود، با یکی از قربانیان اعترافات تلویزیونی یعنی فرج سرکوهی، سردبیر سابق ماهنامه آدینه در سالهای قبل از دوم خرداد گفتگو کردم.
تصویری از یک انقلاب مخملی خوش تیپ با حجاب کامل
از طرف دیگر با حسین درخشان به عنوان موافق دستگیری و اعتراف گیری و مسعود بهنود به عنوان مخالف دستگیری و اعتراف گیری مصاحبه کردم و آخر سر هم با نعمت احمدی وکیل که در تهران سر باغ پسته اش داشت پسته می چید، چند کلمه ای راجع به عواقب حقوقی این اعترافات و ارزش قضائی آن حرف زدیم. مصاحبه ها خیلی خوب بود و فکر می کنم سرجمع به نتایجی می شد رسید.
البته حسین درخشان مطابق معمول ناله کرده بود که مصاحبه من سانسور شده و کوتاه شده است، در حالی که مصاحبه حسین از هر سه مصاحبه دیگر طولانی تر بود و من مجبور بودم سیزده دقیقه مصاحبه را تبدیل به 4.30 دقیقه بکنم. البته این مشکل را همیشه با غیر حرفه ای داریم، وقتی می گوئیم 4 دقیقه می خواهم پخش کنم، به زور 15 دقیقه حرف می زند، بعد می گوید چرا حذف کردید. خوشبختانه اینترنت است و محدودیت جا ندارد، می شود متن کامل را جداگانه گذاشت تا هر کسی می خواهد حالش را ببرد.
البته برنامه « به سوی دموکراسی » به نظر من بسیار برنامه خطرناکی برای جمهوری اسلامی بود، جمهوری اسلامی در کمال بلاهت در این برنامه داشت اثبات می کرد که تمام ملت هایی که در این سالها با انقلاب های آرام از دست دیکتاتوری آزاد شدند، برنامه های شان دست دانشگاهیان آمریکایی بود. نمی دانم چرا سازندگان این برنامه ها فکر نمی کنند که وقتی بارها در ستایش سقوط کمونیسم و فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم که ظاهرا امام خمینی یکی از کارهای مهم زندگی اش پیش بینی همین سقوط بود، حرف می زنند، یعنی اینکه سقوط کمونیسم خوب بود، و ملت الآن در لهستان و چکسلواکی و یوگسلاوی و اوکراین و این کشورها زندگی بهتری دارند تا دوران دیکتاتوری و فقر و کثافت کمونیسم.
طبیعتا مردم هم فکر می کنند این آمریکایی ها چقدر خوبند که این همه به فکر دموکراسی برای ما هستند؟ و اتفاقا چه کار خوبی می کنند که یاد می دهند که چطوری بدون خونریزی انقلاب کنیم. بعد هم که انقلاب بدون خونریزی می کنیم، مثل لهستان و یوگسلاوی آمریکایی ها می روند و دیگر کاری ندارند. خودمانیم، به نظر شما چه اشکالی دارد به ملتی که می خواهد با انفجار و ترور و قتل و غارت انقلاب کند، یاد بدهند که بدون خونریزی انقلاب کنند؟ اصولا کار آمریکایی ها در سالهای بعد از کمونیسم همین بود که اگر کمونیست های بی عقل در دوره استالین برای افزایش تولید گندم در سطح هکتار، الزاما سی تا از شاعران و نمایشنامه نویسان را باید اعدام می کردند، آمریکایی ها در دانشگاه های شان تحقیق می کردند که چگونه همین کار را بدون اعدام نمایشنامه نویس انجام دهند. البته من هر چقدر فکر کردم نفهمیدم که کمک کردن به مردمی که زیر نفوذ وحشیانه کمونیسم بودند، به صورتی که کسی کشته نشود، چرا باید کار بدی باشد؟ در حالی که در شرایطی مانند مثل بوسنی در یوگسلاوی، وقتی که آمریکا و اروپا ملت یوگسلاوی را به حال خودشان رها کرد که تکلیف شان را خودشان روشن کنند، صرب ها بلائی سر مسلمانان بدبخت بسنی آوردند که مسلمان ها دست به دامن آمریکا شدند که بیاید و آنها را از دست هموطنان متجاوز و قاتل شان نجات دهد. یکی از دلایل نفرت مسلمانان بوسنی از فرانسه همان دو ماهی است که فرانسوی های گند دماغ و عوضی به جای اینکه فکر کنند صرب های وحشی دارند روزی بیست سی نفر را سر می برند یا به زنان تجاوز دسته جمعی می کنند یا بچه ها را تکه تکه می کنند، بخاطر مخالفت با آمریکایی ها جلوی طرح حمله به بسنی را در شورای امنیت می گرفتند. آخر کار هم وقتی آمریکا به بوسنی حمله کرد، مسلمانان این کشور از کابوس حملات شبانه و تجاوزات وحشیانه و سربریدن نجات پیدا کردند.
و البته من اصلا نمی فهمم چرا انقلاب با خونریزی خوب است و انقلاب مخملی بد است؟ البته فارغ از اینکه انقلاب مخملی اصلا در هیچ کشوری که آمریکا با آن رابطه دیپلماتیک ندارد تا کنون صورت نگرفته است و فقط در شرایطی صورت می گیرد که نهادهای مدنی در آن قدرت داشته باشند و قدرت حاکمه در آن یکدست نباشد که هیچ کدام از این شرایط در ایران وجود ندارد.
به این موضوع فکر کنیم که چرا یک انقلاب برای تغییر کشور حداقل باید 500 نفر را بکشد و این خوب است، اما وقتی تغییری صورت می گیرد ولی در آن کسی کشته نمی شود، بد است؟ چرا نظامی که با اعتصاب سرکار آمده است، حق اعتصاب را به رسمیت نمی شناسد؟ چرا نظامی که با رفراندوم حکومت را در دست گرفته، حق رفراندوم را به رسمیت نمی شناسد؟ و چرا نظامی که با انقلاب سرکار آمده است، انقلاب را به رسمیت نمی شناسد؟ به نظر می آمد برنامه تلویزیونی « به اسم دموکراسی » که توسط تلویزیون آمریکا و با مشارکت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه شده بود، اثبات می کرد که آمریکا برخلاف مزخرفاتی که ضدآمریکایی های دو نبش می گویند اصلا دنبال قدرت یافتن در منطقه نیست، اصلا دنبال نفت نیست، اصلا دنبال درگیری نظامی نیست، فقط دنبال آوردن دموکراسی به ایران و خاورمیانه است. و این برنامه تلویزیونی اگر می خواست توسط آمریکایی ها تهیه شود، حتما اینقدر تاثیر نمی گذاشت که حالا تاثیر گذاشته است










