تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

تمساح ها به بهشت مي روند

سید ابراهیم نبوی - دوشنبه 29 بهمن 1386 [2008.02.18]

نه قضاوت کنيم، نه نظر بدهيم، نه سعي کنيم به تحليل منحصر بفرد و عميقي از اوضاع کشور برسيم و نه حتي ‏سعي کنيم از همه خبرها سردربياوريم. نه، فقط فرض کنيم از بيرون داريم به جايي نگاه مي کنيم که خبرهايي از ‏آن به ما مي رسد؛ فکر مي کنيد اگر خبرهايي را که در هفته گذشته اتفاق افتاده است، براي مردم بقيه جهان، يا ‏ايرانيان چهل سال قبل، يا ايرانيان بيست سال بعد بازگو کنيم چه احساسي پيدا مي کنند؟ در هفته گذشته اتفاقات ‏چندي افتاد‏

آخرين اخبار انتخابات

معاون وزارت کشور صبح ديروز در مصاحبه با خبرنگاران اعلام کرد «اعلام اسامي تائيد صلاحيت شدگان ‏ممنوع است.» اما وزير کشور، بعد از ظهر ديروز گفت « اعلام اسامي تائيد صلاحيت شدگان منع قانوني ندارد، ‏بلکه اعلام اسامي تائيد نشدگان منع دارد.»‏

سکته به دليل اهانت

رئيس دفتر آيت الله خميني رهبر انقلاب ايران، در اثر عصبانيت ناشي از توهين به نوه هاي آيت الله خميني در حال ‏سخنراني در مجمع تشخيص مصلحت سکته کرد و درگذشت.‏

آزادي يک هفته پس از اعدام

در هفته گذشته، يک جوان 23 ساله به دليل خوردن مشروبات الکلي به اعدام محکوم شد، وي سه روز بعد در يک ‏دادگاه ديگر تبرئه و يک روز پس از آن آزاد شد. سه ماه قبل از آن، در همدان، يک دختر پزشک که پدرش حزب ‏اللهي بود، به دليل ملاقات با نامزدش در پارک، دستگير شد و در مرکز نيروي انتظامي کشته شد و گفته شد که ‏خودکشي کرده است.‏

تمساح ها به بهشت مي روند

به دنبال درخواست هاي گسترده مردم ايران، علما اعلام مجوز شرعي ذبح تمساح در ايران را صادر کردند. پيش ‏از اين گروهي از نوابغ کشور با گرفتن مجوز پرورش تمساح از علما در کشوري که مردمش تا پيش از اين ‏تمساح را فقط در برنامه هاي « راز بقا» ديده بودند، به پرورش اين جانور مفيد که نبودن آن در ايران مشکلات ‏بسياري ايجاد کرده بود، پرداخته بودند.‏

ويکي پديا تحريم شد

به دنبال انتشار کاريکاتورهاي دانمارکي در مورد پيامبر اسلام از سوي دائره المعارف اينترنتي ويکي پديا، يک ‏مقام فرهنگي ايران خواهان آن در ايران و ساير کشورهاي اسلامي شد. سايت ويکي پديا سالهاست که زندگينامه ‏سلمان رشدي را به همه زبانها منتشر کرده است و تا کنون هيچ کس به فکرش نرسيده بود که مي شود اين سايت ‏اينترنتي را تحريم کرد.‏

شلاق بخاطر شرکت در مراسم روز کارگر

يک کارگر که به دليل شرکت در مراسم همان روز کارگر پنج سال قبل در سنندج دستگير شده بود، به ده ضربه ‏شلاق محکوم شد. مسوولان قضايي کشور اصرار عجيبي دارند که او حتما شلاق بخورد تا عدالت در مورد روز ‏کارگر نيز، مانند ساير موارد اجرا شود.‏

رد صلاحيت يک مجلس توسط يک شورا

شوراي نگهبان اعضاي يک مجلس کامل را که در محل مجلس تحصن کرده بودند، براي نمايندگي مجلس رد ‏صلاحيت کرد. اين گروه نه براي همراهي با بيگانه بلکه به دليل درخواست اختيارات قانوني براي رئيس جمهور ‏تحصن کرده بودند. شوراي نگهبان اعلام کرد هر نماينده اي که بتواند ثابت کند در تحصن مجلس ششم شرکت ‏نکرده است، تائيد صلاحيت مي شود.‏

سنگسار، لينچ و لباس زنانه

در زاهدان، پدري با انگيزه ناموسي دختر 14 ساله اش را از خانه بيرون برد و شخصا او را سنگسار کرد. در ‏تهران تعدادي از اعضاي بدن يک زن جوان که تکه تکه شده بود، داخل يک جعبه ميوه در يک پارک پيدا شد. در ‏کرمانشاه يک زورگير براي تنبيه به پوشيدن لباس زنانه محکوم شد.‏

قاضي معترض و سه دانشجوي تبرئه شده

به دنبال تبرئه سه دانشجو توسط دادگاه، و دادن وثيقه براي آزادي آنان، پس از شش ماه که اين سه دانشجوي تبرئه ‏شده، رسما بيگناه اعلام شده اما از زندان آزاد نشدند، قاضي مرتضوي به تبرئه سه دانشجوي دانشگاه اميرکبير در ‏دادگاه اعتراض کرد.‏

استقبال گرم از رئيس جمهور

محمد هاشمي رئيس سابق تلويزيون جمهوري اسلامي که سالها از سوي آيت الله خميني به عنوان مديرعامل صدا و ‏سيما منصوب شده و فعلا سالهاست بيکار است، گفت «روز 22 بهمن من ميان مردم بودم. مردم فحش هاي ‏رکيکي به احمدي نژاد مي دادند.» ‏

مجاهدين خلق از دست رجوي به ايران پناهنده شدند

گروهي از مجاهدين خلق که 25 سال قبل براي جنگيدن عليه حکومت ايران به عراق رفته بودند، هفته گذشته پس ‏از فرار از دست سازمان مجاهدين خلق، به ايران گريخته و درخواست پناهندگي از دست مجاهدين خلق به دولت ‏ايران کردند.‏

چهار کيلو طلا، هفت کشته و ده نفر زخمي

نيروي انتظامي زنجان اعلام کرد، ديروز پليس زنجان با يک گروه چهار نفري سارق طلافروشي که مسلح به ‏ماسک ضدگاز، سه مسلسل، سه کلت کمري، سه نارنجک، قطب نما، دستگاه سرچ پلاک خودرو، لباس فرم سپاه، ‏بسيج، نيروي انتظامي، اسپري اشک آور بودند، درگير شد. در اين درگيري هفت نفر کشته و ده نفر زخمي شدند. ‏رئيس نيروي انتظامي زنجان اعلام کرد سارقين بين 23 تا 28 سال داشتند، همان رئيس نيروي انتظامي اعلام کرد ‏اين افراد 12 سال بود که اين باند را تشکيل داده بودند. ‏

عامل آمريکا به مک کين اعتراض کرد

اردشير زاهدي که سالها عامل ارتباط رژيم شاه با آمريکا بود، و پدرش عامل کودتاي آمريکا در سال 1332 بود، ‏طي نامه اي اعتراض آميز از اظهارات مک کين نامزد جمهوريخواهان انتقاد کرد و گفت، مک کين حق ندارد ‏ايران را متجاوز بخواند. ‏

وي بيمار رواني است

مسعود نقره کار پزشک متخصص ايراني مقيم آمريکا براساس بررسي دقيق رفتارهاي رئيس جمهور اعلام کرد، ‏احمدي نژاد دچار بيماري رواني است.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 7:52  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بفرموده دست تو از توی دماغت در بیار

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 28 بهمن 1386 [2008.02.17]

اصولا مهم ترین مشکل انتخابات در ایران که متاسفانه تا همین هفته قبل به عقل هیچ کس نرسیده ‏بود، همین ماجرای منشور اخلاق انتخاباتی بود و هست. واقعا اگر این منشور اخلاق انتخاباتی ‏نوشته شده بود، این همه مشکل در مجلس ایران ایجاد می شد؟ باز هم خدا را شکر که چهار تا آدم ‏حسابی منشورنویس بااخلاق پوتین های شان را درآوردند و با ناو و هلیکوپتر و بمب افکن و توپ ‏و تانک معاون وزارت کشور شدند و توانستند بالاخره بفرموده سردار افشار منشور اخلاق ‏انتخاباتی را انشاء الله تا یکشنبه آینده منتشر خواهند کرد. در همین راستا، از یکشنبه فرمان های ‏زیر بفرموده ریاست ستاد انتخابات کشور برای کلیه کاندیداها قابل لازم الاجراست.‏
فرمان یک اخلاقی: به راست راست، طبل بزرگ زیر پای چپ، صندوق زیر پای راست.‏
فرمان دو اخلاقی: بفرموده فرماندهی کلیه کاندیداها، دست چپ از دماغ بیرون.‏
فرمان سه اخلاقی: بفرموده کلیه نامزدهایی که وسط پادگان تحصن کنند، کلاغ پر دور پادگان.‏
فرمان چهار اخلاقی: بفرموده کلیه نامزدها تا زمان رای دادن، از غقب و جلو نظام
فرمان پنج اخلاقی: بفرموده ریاست پادگان، کلیه چپ ها نظر به راست.‏
فرمان شش اخلاقی: از جلوی جایگاه، لنگ ها به هوا، خیره به تمثال ‏
فرمان هفت اخلاقی: بفرموده ریاست پادگان، مرخصی یزدی ها به خوابگاه، مرخصی رفنسجانی ‏ها لغو، الیگودرزی ها در حال آماده باش.‏

گرمابخش و نیروزا
اصولا استفاده بهینه چیز خوبی است. و قاعدتا احزاب چیز مهمی بشمار می روند و همچنین است ‏رسانه ها که دولت محترم نهم آنقدر به آنها علاقه دارد که تا وقتی برای همه آنها سردبیر تعیین ‏نکند، شب خوابش نمی برد. در همین راستا، رئیس سازمان بازرسی انتخابات وزارت کشور که ‏معلوم نبود می خواهد مشکل سرما را حل کند یا مشکل برای رسانه ها ایجاد کند، گفت: « رسانه ‏ها و احزاب دو عنصر گرمابخش فضای انتخابات هستند.» آگاهان اطلاع دادند که احتمالا در ‏همین روزهای انتخابات احزاب و رسانه ها قرار است بیفتند توی تنور انتخابات که بکلی مشکل ‏گرمای انتخابات هم حل شود.‏

زیبا کلام و کلام زیبا
طبیعی است که ما هم مثل خیلی از خوانندگان نوشته های زیباکلام از نظرات او بسیار لذت می ‏بریم، ولی آدم هر چقدر هم صادق باشد، هر چقدر هم که کلام زیبایی داشته باشد، هر چقدر هم ‏نظرات جالبی عرضه کند، اصولا نباید حرفی بزند که با عقل جور درنیاید. بالاخره ما هم که ‏چیزی از سیاست سرمان نمی شود و نان گندم هم نخوردیم و دست مردم هم چیزی ندیدیم، ولی ‏بالاخره هنوز کمی منطق سرمان می شود. اصلا چنین چیزی که آقای زیباکلام گفته امکان ندارد ‏اتفاق بیفتد. غیر ممکن است. یعنی چه که ایشان بگوید که « مجلس هشتم از مجلس هفتم هم ضعیف ‏تر خواهد شد.» اصولا امکان ندارد مجلسی تشکیل شود و از مجلس هفتم ضعیف تر باشد. حتی ‏اگر همان نگهبانان و پیشخدمت ها و کارکنان اداری مجلس هم روی صندلی نمایندگان مجلس هفتم ‏بنشینند، از این که هست ضعیف تر نخواهد شد. ‏


مردان زن پوش و زنان پرده نشین
البته طبیعی است که آدم از کسی که برای اصلاح بشریت آفتابه به گردن متهمان می اندازد، ‏انتظار ندارد که روی کارشان خدای ناکرده فکر کنند و به معنای کارشان فکر کنند. اصولا ما هم ‏مدتی است خیال مان را راحت کردیم و به جای اینکه فکر کنیم « بشر قابل اصلاح است»، فکر ‏می کنیم « انسان گرگ انسان است» بالاخره جای دوری نمی رود، ژان ژاک روسو نشد، تامس ‏هابز، البته ما فرق این دو تا را خوب نمی فهمیم، البته فرق خاتمی و احمدی نژاد را می فهمیم، ‏درست برخلاف اکبر گنجی که تفاوت کانت و روسو و هابز و مارکس و بقیه فلاسفه جهان را با ‏هم بلد است، فقط تفاوت احمدی نژاد را با خاتمی نمی فهمد. البته من در این نوشته قصد نداشتم در ‏مورد گنجی نظر بدهم، فعلا هم تا زمانی که آخرین نتایج صلاحیت ها را اعلام نکنند و آخرین ‏موی خرس از این شورای نگهبان محترم کنده نشود، اصولا جوابیه ای را که توی آب نمک ‏خواباندیم، فعلا منتشر نمی کنم، منتهی می خواستم به یک خبر مهم اشاره کنم که آدم وقتی به آن ‏توجه کند، مثل آن آقایی که رفته بود لباس زیر بخرد و فروشنده فرق زن و مرد را نمی فهمید، ‏ممکن است فرقش توی چشم فروشنده برود. و اصولا لازم است که بگویم که زن و مرد با هم فرق ‏دارند. مثلا وقتی دزدها را می گیرند، تقریبا صد درصد شان( صد درصد تقریبی هم داریم) مرد ‏هستند، ولی وقتی اراذل و اوباش را می گیرند، صد درصد آنها مرد هستند. در حالی که بیش از ‏صد درصد قاچاقچی ها نه تنها زن نیستند، بلکه همه شان مرد هستند، البته زنان هم در بسیاری از ‏پرونده های جرم و جنایت حضور جدی دارند، مثلا در حدود صد درصد تجاوز های به عنف ‏توسط مردان در مورد زنان صورت می گیرد و بسیاری از زنان به قتل هم می رسند. پس می ‏بینید که طبیعی است که ما بپذیریم که یک مجرم وقتی قرار است به بدترین شکل مجازات شود، ‏باید شبیه زنانی بشود که قبلا بارها مورد جرم واقع شده اند. به همین دلیل در کرمانشاه نیروی ‏انتظامی برای رسوا کردن یک زورگیر، به او لباس زنانه پوشید تا مردم بفهمند که این مجرم ‏چقدر آدم بدی است که لباس زنانه پوشیده است. چقدر جالب است، چقدر می خندیم، چه حالی می ‏کنیم، هم زنان را می کشیم و به آنها تجاوز می کنیم و هم وقتی مجازات شدیم شبیه آنها لباس می ‏پوشیم، ولی، مردم از خنده.....‏

دو کلمه حرف حساب را سرقت نکنید
دیروز نوشته حسین شریعتمداری در کیهان با عنوان « دو کلمه حرف حساب» چنین آغاز شد.‏‎ ‎‏« ‏خدا مرحوم كيومرث صابري- گل آقا- را رحمت كند. تيتر يادداشت امروز را از آن مرحوم وام ‏گرفته ايم اگرچه موضوع اين يادداشت، طنز نيست، بلكه «حرف حساب» به مفهوم واقعي كلمه ‏است. نگاهي جدي به يك واقعيت تلخ...» البته طبیعی است که ما هیچ نظر خاصی در مورد مقاله ‏آقای شریعتمداری نداریم و اصولا خیلی هم مهم نیست که در این مقاله چه گفته شده است، فقط در ‏راستای اینکه مقادیر معتنابهی در سال های متمادی بغل دست آقای صابری نشسته بودیم و از ‏مسائلی که برای مرحوم صابری و مرحوم گل آقا اتفاق افتاده بود، مطلع هستیم، به همین دلیل ‏موارد زیر را اگر توضیح ندهیم، درخت توی شکم مان سبز می شود و چون سبز شدن درخت ‏توی شکم آدم برای سلامتی انسان ضرر دارد، به همین دلیل توضیحاتی را جهت ثبت در تاریخ و ‏جاهای دیگر ضروری می دانیم:‏
اولا: خدا بیامرز آقای صابری بعد از خدا، از بیشترین موجوداتی که می ترسید، کیهان و ‏شریعتمداری بود و همیشه یکی از « دو کلمه حرف حساب» او این بود که با این ها اصلا نباید ‏درافتاد، اینها مثل برادران حزب اللهی نیستند که فقط آدم را کتک بزنند، آدم را می کشند. هر وقت ‏اینها با آدم درافتادند، باید تعطیل کرد و رفت.‏
دوما: از نگاه آقای صابری نوشته های طنز شریعتمداری که به عنوان « گفت و شنود» چاپ می ‏شد و چاپ می شود و احتمالا تا وقتی ایشان یا مخالفان اش زنده هستند، همواره چاپ خواهد شد، ‏طنزی بی ادب و پرخاشگر بود. خوانندگان گل آقا و کیهان یادشان است که کیهان در یکی از ‏نوشته های خود، نوشت: « آمریکایی ها مثل گاو تحلیل می کنند» گل آقا هم همین جمله را ذکر ‏کرد و نوشت که خدا را شکر که برادران متعهد ما خیلی مودبانه تحلیل می کنند. ‏
سوما: مهم ترین اهانت ها در طول دوران کار صابری از سوی کیهان نسبت به او انجام گرفت.‏
چهارما: علت اصلی تعطیل گل آقا وحشت او از دارودسته کیهان بود.‏
در همین راستا، از آقای حسین شریعتمداری درخواست و تمنا و تقاضا می شود با توجه به این که ‏آن مرحوم یک عمر از این کیهان ترسید و وحشت کرد و آخرش هم نشریه را تعطیل کرد، لااقل ‏بعد از مرگ از استفاده ابزاری از گل آقا دست بردارند. فکر کنید یکی آدم را دق بدهد و سر ‏قبرش حاضر شود و ول کن معامله اش نباشد. ‏
این توضیح داده شد، به این دلیل که مساله گل آقا شوخی ندارد، اگر کیهان یک بار دیگر از گل آقا ‏سوء استفاده کند، احتمالا در دو سه روز آینده جوراب شریعتمداری را پس از نصب در قایق ‏مذکور حراج خواهیم کرد.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 12:47  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

والنتیاین بر مومنین مبارک باد

سید ابراهیم نبوی - پنجشنبه 25 بهمن 1386 [2008.02.14]

 

در راستای این که اصولا والنتیاین( کثرالله امثالهم) از اعیاد مهمه در ممالک اسلامی است و ‏فرارسیدن آن باید جشن گرفته شود، و در راستای این که اصولا توجه به والنتیاین برای همه ملت ‏های جهان لازم بوده و اصولا این احتمال وجود دارد که تا ده سال دیگر والنتیاین یک عید مهم ‏ایرانی و اسلامی شده و این عید محترم در ممالک مسلمین جشن گرفته شود و در عوض کفار و ‏غربی های خائن به جای آن عید فطر را جشن بگیرند، لذا پیام های مسوولان محترم را به امت ‏شهیدپرور، از هر جناح و نوع و جهت، منتشر می کنیم.‏

آیت الله خامنه ای: والنتاین تهاجم تیرهای زهرآگین دشمن است به قلب های ملت ها و این جوانان ‏ما نمی گذارند این توطئه دشمن که می خواهد قلب مسلمین را نشانه بگیرد، کارگر بیفتد. ‏

آیت الله هاشمی رفسنجانی: از طریق همین والنتاین بود که در تمام دوران سازندگی ما توانستیم در ‏شرایط سخت اقتصادی سدها را بسازیم و کشور پیشرفت کند و امروز خیلی از کسانی که آن ‏روزها دشمنان والنتاین بودند، شعار مهرورزی می دهند و من این روز مبارک والنتیاین را به ‏ملت بزرگوار و نسل جوان و مسوولان و شهدا و وزرای سازندگی و روحانیت عزیز و رهبری ‏نظام و همه تبریک می گویم.‏

آیت الله کروبی: روز والنتیاین روزی است که ما با قدرت از آن دفاع می کنیم و البته مردم باید در ‏شب والنتیاین هشیار باشند و اجازه ندهند که خواب شان ببرد تا یک دفعه همین مخالفان والنتیاین به ‏اسم ملت با آنها کاری نکنند که در همان شب با ما کردند.‏

احمدی نژاد: والنتیاین یک سنت حسنه ملت عزیز ایران است که ما می خواهیم همه ملت ها ‏والنتیاین داشته باشند، چرا ملت آمریکا نباید والنتاین داشته باشد؟ ما همان طور که از همان اول ‏گفتیم اصلا بنای این دولت بر والنتیاین بود و همین مهرورزی که امروز تمام دنیا دنبال آن است ‏همان والنتاین ماست که ما به آن رسیدیم ولی آمریکایی ها والنتاین ملت خودشان را هم هالوووین ‏کردند و یک هدف بزرگ والنتیاین غنی سازی قلب های ملت ها در برابر صهیونیسم والنتاین ‏ستیز و آمریکایی هاست. ‏

سید محمد خاتمی: والنتیاین حق این ملت بزرگ است و راهی است برای گفتگو میان ملت های ‏جهان و این استبداد است که می خواهد با نابودی والنتیاین با آزادی حقیقی مبارزه کند. البته ما ‏والنتیاین را به معنای مردم سالارانه و دینی آن می خواهیم.‏

شورای نگهبان: والنتیاین به هر شکل و صورت مخالف ماده یک تا 152 قانون اساسی و نص ‏صریح قرآن و اظهارات رهبری بوده و هر نوع طرفداری از هر نوع والنتیاین در هر نوع ‏خاورمیانه توسط هر کدام از نامزدهای انتخابات باعث رد صلاحیت آنها می شود. ‏

حداد عادل: البته ما هم می خواهیم این روز مبارک والنتیاین را تبریک بگوئیم، اما هنور دولت ‏تصمیم خود را در این مورد به مجلس اعلام نکرده و ما در مورد این روز با دولت هماهنگی کافی ‏داریم. ما منتظریم که ایشان با ما تلفنی تماس بگیرند و بگویند که موضع ما در مورد والنتیاین ‏چیست که اصولا ما در این مورد هیچ اختلاف نظری نداریم.‏

حزب مشارکت ایران اسلامی: تمام تلاش ما در مجلس ششم برای این بود تا با تحصن نمایندگان ‏ملت این والنتیاین بزرگی که پس از دوم خرداد اتفاق افتاد، نهادینه شود، اما بدخواهان ملت و ‏آزادی و مردم سالاری، والنتیاین اصلاحات را هالووین کردند. ‏

آیت الله خزعلی: غرب و جهان و خارج هم خودش می داند که این عید کفرآمیز و فاسد والنتیاین ‏هم مثل نوروز باید جای خودش را به عید غدیر بدهد و عید غدیر باید والنتیاین همه ملت ها باشد.‏

هیات های موتلفه اسلامی: والنتاین توطئه نهضت آزادی و مصدق السلطنه علیه آیت الله کاشانی ‏بود که فدائیان اسلام با شلیک گلوله ای به قلب عوامل والنتاین در رژیم ستمشاهی با آن جنگیدند و ‏تمام تلاش دولت های گذشته برای زنده کردن والنتاین مرده ای بود که جاسوسان غربی می ‏خواستند به زور به این ملت تحمیل کنند.‏


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 12:45  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

آیا اصولگرایان سرلیست اصلاح طلبان می شوند؟

سید ابراهیم نبوی - چهارشنبه 24 بهمن 1386 [2008.02.13]

 

بعضی ها پیشنهاد می کنند نماز شکر بخوانیم، اما بعضی ها فکر می کنند همین که صدقه بدهیم کافی است. البته ‏برای محکم کاری می توان هم این دو کار را کرد و هم نماز وحشت خواند. چرا که بالاخره آه اصلاح طلبان رد ‏صلاحیت شده در دل سنگ شورای نگهبان اثر کرد و 280 نفر از اصولگرایان و سوسولگرایان رد صلاحیت ‏شده، تائید صلاحیت شدند. کیهان هم خبر از توطئه مهمی داد. این روزنامه افشا کرد که توطئه لیست ندادن اصلاح ‏طلبان در انتخابات کشف شد و توضیح داد که ظاهرا این توطئه بزرگ را اصلاح طلبان می خواستند علیه خاتمی ‏ترتیب بدهند که با این توطئه در انتخابات شرکت نکنند و باعث پیروزی اصولگرایان شوند. در همین راستا و ‏برای روشن شدن افکار عمومی که فعلا در تاریکی بسر می برد، به برخی سووالات جدی در این برهه حساس ‏زمانی پاسخ دادیم.‏

سووال: چرا اصلاح طلبان باید در انتخابات حضور جدی داشته باشند؟‏
جواب: چون اگر حضور جدی نداشته باشند، نمی توانند وارد مجلس بشوند.‏
سووال: اگر حضور جدی داشته باشند، ممکن است انتخاب شوند؟‏
جواب: نه، چون نامزد ندارند کسی نمی تواند به آنها رای بدهد.‏

سووال: اگر اصلاح طلبان نامزد نداشته باشند به چه کسی می توانند رای بدهند؟‏
جواب: آنها می توانند در انتخابات به اصولگرایان رای بدهند. ‏
سووال: اگر آنها به اصولگرایان رای بدهند، ممکن است خودشان انتخاب شوند؟‏
جواب: نه، چون وقتی آدم به کسی رای نداد او انتخاب نمی شود.‏

سووال: با توجه به این که شورای نگهبان صلاحیت 280 نفر را تائید کرد، آیا اصلاح طلبان می توانند در ‏انتخابات پیروز شوند؟
چواب: نه، چون اکثر کسانی که تائید صلاحیت شدند خودشان اعلام کردند اصلاح طلب نیستند.‏
سووال: اگر کسی خودش اعلام کند اصلاح طلب نیست، تائید صلاحیت او باعث پیروزی اصلاح طلبان نمی شود؟‏
جواب: نه، چون وقتی کسی خودش می داند اصلاح طلب نیست، طبیعی است که به زور نمی توان مجبورش کرد ‏که اصلاح طلب باشد.‏

سووال: اگر مردم بخواهند در انتخابات نمایندگان خودشان را انتخاب کنند، باید چکار کنند؟
جواب: مردم نمی توانند این کار را بکنند، شورای نگهبان می تواند این کار را بکند.‏
سووال: چرا شورای نگهبان به جای اینکه خودش نماینده ها را انتخاب کند، یک بار آنها را انتخاب می کند و بعد ‏مردم باید به آنها رای بدهند؟‏
جواب: چون تا حالا این موضوع به عقلش نرسیده است و احتمالا در مرحله بعد این کار را می کند.‏

سووال: آیا مردم می توانند در انتخابات به کاندیدایی که رد صلاحیت شده است، رای بدهند؟‏
جواب: بله، مردم می توانند به هر کسی که دوست دارند رای بدهند.‏
سووال: اگر مردم به کاندیدایی که رد صلاحیت شده است رای بدهند، آیا انتخاب می شوند؟‏
جواب: نه، چون رد صلاحیت شده است، انتخاب نمی شود.‏

سووال: با توجه به اینکه 300 اصلاح طلب رد صلاحیت شده و امروز 280 نفر تائید صلاحیت شدند، آیا شرایط ‏برای رقابت انتخاباتی فراهم نشده است؟‏
جواب: نه، چون این 280 نفری که تائید صلاحیت شدند، آن 300 نفری که ردصلاحیت شدند، نیستند.‏
سووال: با توجه به اینکه 300 نفر از اصلاح طلبان رد صلاحیت شده و پس از پانزده روز 20 نفر از آنها تائید ‏صلاحیت شدند، اگر قرار باشد همه اصلاح طلبان تائید صلاحیت بشوند، چقدر زمان نیاز داریم؟
جواب: حداقل به هفت ماه زمان نیاز داریم، تا آن موقع شش ماه از انتخابات گذشته است.‏

سووال: با توجه به اینکه اصولگرایان، صلاحیت اصلاح طلبان را برای شرکت در انتخابات رد کرده اند، چرا ‏اصرار می کنند که آنها در انتخابات شرکت کنند؟‏
جواب: چون مرض دارند.‏
سووال: اگر کسی چنین مرضی داشته باشد، کی خوب می شود؟‏
جواب: هفت سال و دو ماه بعد.‏

سووال: با توجه به اینکه از 280 نامزد رد صلاحیت شده ای که امروز تائید صلاحیت شدند، 20 نفرشان احتمالا ‏ممکن است اصلاح طلب باشند، این اقدام چه تغییری در نتیجه احتمالی انتخابات می دهد؟‏
جواب: باعث می شود تعداد اصولگرایان رقیب 260 نفر اضافه شود.‏
سووال: آیا اضافه شدن رقبا برای آینده دموکراسی خوب نیست؟
جواب: خوب است، به شرط این رقابت فقط بین یک گروه نباشد.‏

سووال: با توجه به وضعیت فعلی آیا می توان پیش بینی کرد که مجلس آینده مجلسی مردمی باشد.‏
جواب: بله، می توان این پیش بینی را کرد.‏
سووال: به این نوع پیش بینی چه می گویند؟
جواب: پیش بینی غلط.‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 5:2  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

انقلاب نوه اش را هم می خورد

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 23 بهمن 1386 [2008.02.12]

 

‏1) انقلاب نه تنها فرزندان خودش، بلکه نوه رهبرش را هم می خورد.‏

‏2) انقلاب دهها زندانی سیاسی را آزاد کرد، بعدا آنها دو گروه شدند، یا زندانبان شدند، یا توسط هم سلول های قبلی ‏شان اعدام شدند.‏

‏3) شعار انقلاب استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود، «آزادی» بخاطر « استقلال» و « جمهوریت» بخاطر ‏‏«اسلامیت» مشکل پیدا کرد.‏

‏4) انقلاب ایران اسلام را هم به تمام دنیا صادر کرد، فقط ملت خودمان بی دین باقی ماندند. ‏‎ ‎
‎ ‎‏ ‏
‏5) اعضای شورای انقلاب در سال 57 صلاحیت عضویت در شورای محل خودشان را در سال 1386 ندارند.‏

‏6) مردم برای بیرون کردن کسانی که وابسته به خارج بودند، کسانی را از خارج از ایران آوردند و حکومت را ‏دست آنها دادند، بعدا انقلابیونی که سالها در ایران بودند از ترس انقلاب فرار کردند و برای همیشه به خارج رفتند.‏

‏7) انقلاب برای اثبات حقانیت خود از رفراندوم و انتخابات استفاده کرد، پس از اینکه حقانیت اش را اثبات کرد، ‏هم رفراندوم را ممنوع کرد و هم جلوی برگزاری انتخابات آزاد را گرفت.‏

‏8) رهبران انقلاب هزاران جوان 30 ساله بودند، آنها پس از 20 سال فهمیدند که چه اشتباهی کردند و به همین ‏دلیل وقتی 50 سال شان شد و خواستند عاقلانه رفتار کنند، دوباره گروهی جوان 30 ساله آمدند، تا آنها هم 20 سال ‏دیگر اشتباه کنند.‏

‏9) انقلاب ایران جزو انقلاب هایی بود که کمترین خشونت تا قبل از پیروزی انقلاب اتفاق افتاد، به همین دلیل پس ‏از پیروزی، انقلابیون با تمام وجود سعی کردند این کمبود را جبران کنند.‏

‏10) انقلاب ایران جامعه را زیرورو کرد و باعث شد مردم تهیدست قدرت را در دست بگیرند و آن را محکم نگه ‏دارند.‏

‏11) مهم ترین حامی انقلاب ایران فقرا بودند، به همین دلیل انقلاب برای حفظ خودش سعی کرد تا می تواند فقرای ‏جدید را تولید کند.‏

‏12) انقلاب ایران قطعا توسط خداوند حمایت می شود، وگرنه با این همه حماقت و بلاهت باید تا به حال صد بار ‏از بین رفته بود.‏

‏13) انقلاب اسلامی هر روز عمیق تر و عمیق تر می شود، فعلا به ته گودال رسیدیم و همچنان رو به پائین ‏حرکت می کنیم.‏
‏ ‏
‏14) کسانی که سی سال است در شرایط انقلاب زندگی می کنند، از آن متنفرند و کسانی که سی سال است از آن ‏دور شده اند هنوز از آن دفاع می کنند.‏

‏15) بزرگترین نتیجه انقلاب این بود که مردم فهمیدند انقلاب کردن چقدر کار غلطی است.‏

‏16) برای اثبات بی ثمر بودن انقلاب ایران، همین که بدانیم احمدی نژاد رئیس جمهور کشور است، کافی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 8:19  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

انقلاب نوه اش را هم می خورد

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 23 بهمن 1386 [2008.02.12]

 

‏1) انقلاب نه تنها فرزندان خودش، بلکه نوه رهبرش را هم می خورد.‏

‏2) انقلاب دهها زندانی سیاسی را آزاد کرد، بعدا آنها دو گروه شدند، یا زندانبان شدند، یا توسط هم سلول های قبلی ‏شان اعدام شدند.‏

‏3) شعار انقلاب استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود، «آزادی» بخاطر « استقلال» و « جمهوریت» بخاطر ‏‏«اسلامیت» مشکل پیدا کرد.‏

‏4) انقلاب ایران اسلام را هم به تمام دنیا صادر کرد، فقط ملت خودمان بی دین باقی ماندند. ‏‎ ‎
‎ ‎‏ ‏
‏5) اعضای شورای انقلاب در سال 57 صلاحیت عضویت در شورای محل خودشان را در سال 1386 ندارند.‏

‏6) مردم برای بیرون کردن کسانی که وابسته به خارج بودند، کسانی را از خارج از ایران آوردند و حکومت را ‏دست آنها دادند، بعدا انقلابیونی که سالها در ایران بودند از ترس انقلاب فرار کردند و برای همیشه به خارج رفتند.‏

‏7) انقلاب برای اثبات حقانیت خود از رفراندوم و انتخابات استفاده کرد، پس از اینکه حقانیت اش را اثبات کرد، ‏هم رفراندوم را ممنوع کرد و هم جلوی برگزاری انتخابات آزاد را گرفت.‏

‏8) رهبران انقلاب هزاران جوان 30 ساله بودند، آنها پس از 20 سال فهمیدند که چه اشتباهی کردند و به همین ‏دلیل وقتی 50 سال شان شد و خواستند عاقلانه رفتار کنند، دوباره گروهی جوان 30 ساله آمدند، تا آنها هم 20 سال ‏دیگر اشتباه کنند.‏

‏9) انقلاب ایران جزو انقلاب هایی بود که کمترین خشونت تا قبل از پیروزی انقلاب اتفاق افتاد، به همین دلیل پس ‏از پیروزی، انقلابیون با تمام وجود سعی کردند این کمبود را جبران کنند.‏

‏10) انقلاب ایران جامعه را زیرورو کرد و باعث شد مردم تهیدست قدرت را در دست بگیرند و آن را محکم نگه ‏دارند.‏

‏11) مهم ترین حامی انقلاب ایران فقرا بودند، به همین دلیل انقلاب برای حفظ خودش سعی کرد تا می تواند فقرای ‏جدید را تولید کند.‏

‏12) انقلاب ایران قطعا توسط خداوند حمایت می شود، وگرنه با این همه حماقت و بلاهت باید تا به حال صد بار ‏از بین رفته بود.‏

‏13) انقلاب اسلامی هر روز عمیق تر و عمیق تر می شود، فعلا به ته گودال رسیدیم و همچنان رو به پائین ‏حرکت می کنیم.‏
‏ ‏
‏14) کسانی که سی سال است در شرایط انقلاب زندگی می کنند، از آن متنفرند و کسانی که سی سال است از آن ‏دور شده اند هنوز از آن دفاع می کنند.‏

‏15) بزرگترین نتیجه انقلاب این بود که مردم فهمیدند انقلاب کردن چقدر کار غلطی است.‏

‏16) برای اثبات بی ثمر بودن انقلاب ایران، همین که بدانیم احمدی نژاد رئیس جمهور کشور است، کافی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 8:16  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ببخشین! شما نوه کدوم امام هستین؟

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 21 بهمن 1386 [2008.02.10]

 

سید حسن خمینی

علی اشراقی نوه امام خمینی بکلی ردصلاحیت شد. البته، سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد که ایشان رد ‏صلاحیت نشده است، بلکه چون مدرک تحصیلی خودش را ارائه نداده بود، صلاحیتش احراز نشده است. به ‏گفتگویی که در این مورد در شورای نگهبان اتفاق افتاد، توجه فرمائید.‏

نوه امام: ببخشید! من رد صلاحیت شدم.‏
سخنگو: رد صلاحیت شدی که شدی، برو کنار بذار باد بیاد.‏
نوه امام: آقای محترم، من می خوام ببینم برای چی رد صلاحیت شدم؟
سخنگو: حتما تو مجلس ششم بودی....‏
نوه امام: من هرگز توی مجلس ششم نبودم.‏
سخنگو: پس لابد روزنامه نگار بودی و علیه اسلام مقاله نوشتی...‏
نوه امام: من هرگز روزنامه نگار نبودم.‏
سخنگو: پس لابد اصلاح طلب بودی و علیه انقلاب اقدام کردی...‏
نوه امام: برادر محترم، من نوه امام خمینی هستم و هرگز هم علیه انقلاب اقدامی نکردم.‏
سخنگو: نوه کدوم امام بودی؟ سریعا دوازده امام رو نام ببر و بگو در بقیع کدام ائمه دفن شدند؟
نوه امام: برادر عزیز! بنده نوه امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی هستم.‏
سخنگو: نوه امام خمینی؟ اسم شما چیه؟
نوه امام: بنده اشراقی هستم.‏
سخنگو نگاهی به لیست می کند: شما زهرا اشراقی هستی؟ اگر زهرا اشراقی هستی بخاطر عضویت در جبهه ‏مشارکت ردصلاحیت شدی.‏
نوه امام: بنده زهرا اشراقی نیستم.‏
سخنگو: چرا دروغ می گی آقای محترم، اگه اشراقی هستی و رد صلاحیت شدی و نوه امام هم هستی پس زهرا ‏اشراقی هستی دیگه.‏
نوه امام: برادر جان! بنده مرد هستم، زهرا اسم زن هست.‏
سخنگو: پس چرا قبلا با اسم زهرا اشراقی در روزنامه ها کار کردی؟
نوه امام: برادر جان! زهرا اشراقی خواهر بنده است، ایشان هم نوه امام هست، ولی من هم نوه امام هستم. بنده نه ‏روزنامه نگار هستم و نه در جبهه مشارکت بودم.‏
سخنگو: حالا شما مشکلت چیه؟
نوه امام: مشکل من اینه که رد صلاحیت شدم، در حالی که بنده نوه امام خمینی هستم.‏
سخنگو از جا بلند می شود: نه برادر من، امکان نداره، شما گفتی نوه کدوم امام هستی؟
نوه امام: نوه امام خمینی هستم، همین آقایی که عکسش بالای سر شماست.‏
سخنگو: این که عکس مقام معظم رهبری هست. ‏
نوه امام: ایشون رو نمی گم، اون بغلی رو می گم، اونی که عکسش بالاست.‏
سخنگو: آهان! امام خمینی رو می گی؟ ( نگاهی به عکس امام خمینی می کند.) بله، امام خمینی. باور می کنی من ‏چهار ساله توی این اتاق هستم، این عکس رو ندیده بودم. ‏
نوه امام: برادر جان! عرض کردم، بنده نوه ایشان هستم.‏
سخنگو: خدا رحمتش کنه، مرد بزرگی بود. ما هر چه داریم از امام خمینی داریم.‏
نوه امام: بعله، بنده نوه ایشون هستم.‏
سخنگو عصبانی می شود: جدی می گی؟ شما نوه امام خمینی بت شکن هستی و آن وقت این بی وجدان های ضد ‏انقلاب شما رو اذیت کردند؟ واقعا که بی شرمی هم حدی نداره، با نوه امام؟
نوه امام: بله، منم همین رو می گم، می خواستم ببینم چرا من رو رد صلاحیت کردند؟
سخنگو: کی جرات کرده شما رو رد صلاحیت کنه؟ اشتباه شده حتما، شما بفرمائید که شما رو چطوری رد ‏صلاحیت کردند؟
نوه امام: من نمی دونم، ولی به من اعلام کردند که صلاحیت ندارم. ‏
سخنگو: نه برادر، اشتباه شده و اصلا شما ناراحت نباش، برو به امید خدا.‏
نوه امام: کجا برم؟ یعنی شما می فرمائید که من رد صلاحیت نشدم؟
سخنگو: انشاء الله که چیزی نشده، شما برو، هیچ مساله ای نیست، الآن سر انتخابات سرمون شلوغه، شما بفرما سه ‏ماه دیگه بیا، من خودم مساله رو هماهنگ می کنم، هیچ مشکلی نیست. ‏
نوه امام: من متوجه نیستم، یعنی شما می فرمائید که من رد صلاحیت نشدم؟
سخنگو: من کی همچین حرفی زدم؟ من فقط گفتم مساله ای نیست، شما خودت رو ناراحت نکن.‏
نوه امام: چشم، من خودم رو ناراحت نمی کنم، ولی با توجه به این که رد صلاحیت شدم، الآن توی انتخابات ‏شرکت بکنم یا نه؟
سخنگو: نه، شما نمی تونی، چون صلاحیت نداری. ‏
نوه امام: ولی من نوه امام هستم.‏
سخنگو: متوجه شدم، اتفاقا خیلی هم برام جالب بود، واقعا شما یادته امام چقدر شخصیت بی نظیری داشت؟ هرچه ‏داریم از ایشون داریم.‏
نوه امام: بله، پس من صلاحیتم تائید شده؟
سخنگو: نه، کی گفته( به پرونده نگاهی می کند) این جاست، ببین! اصلا حواسم نبود. شما اصلا صلاحیتت رد ‏نشده، من گفتم که اینجا کسی جرات نداره صلاحیت نوه امام راحل رو رد کنه.‏
نوه امام: پس صلاحیت من تائید شده؟
سخنگو: نه، شما صلاحیتت رد نشده، ولی احراز هم نشده.‏
نوه امام: چرا صلاحیت من احراز نشده؟ مشکل من چیه؟ من ضد انقلابم؟ من مفسد اقتصادی ام؟ چی؟
سخنگو: نه نوه جان! شما فقط مدرک تحصیلی تو ندادی، دیگه هیچ مشکلی نداری، خیالت راحت.‏
نوه امام: جدی می گی؟ پس من برم مدرک تحصیلی مو بیارم؟
سخنگو: نه دیگه، شما مدرکت رو ندادی دیگه، نمی شه کاری کرد.‏
نوه امام: مدرک من توی خونه است، می رم می آرم.‏
سخنگو: حالا چه عجله ای داری؟ ولش کن، بیخودی می خوای خودت رو اذیت کنی برای چی؟ حالا ببینم مدرک ‏شما چی هست؟
نوه امام: من سه تا دکترای فلسفه و هفت تا دکترای انرژی هسته ای دارم.‏
سخنگو: پس من شرمنده ام، شما باید فوق لیسانس داشته باشی.‏
نوه امام: خب، فوق لیسانس هم دارم، ولی دکترا هم دارم.‏
سخنگو: نه، اخوی، دکترا به درد ما نمی خوره، ما فقط فوق لیسانی لازم داریم. حالا شما برو، مدرکت رو تا سه ‏ماه دیگه هم بیاری هیچ مساله ای نیست. بالاخره شما نوه امام راحل هستی.‏
نوه امام: یعنی بدون مدرک صلاحیتم تائید می شه.‏
سخنگو: نه برادر من! شما چرا همه اش اصرار می کنی که صلاحیتت تائید بشه، من می گم شما هیچ مساله ‏نداری، من به شما قول می دم. فقط نمی تونی توی انتخابات شرکت کنی.‏
نوه امام از اتاق بیرون می رود.‏
سخنگو نگاهی به عکس امام که از آن بالا به او خیره شده است می کند و به عکس می گوید: امام! واقعا حضور ‏شما برای اسلام غنیمتی بود، شما رفتی و این همه ظلم در این مملکت داره می شه، واقعا این درد رو به کجا ‏ببریم؟ ‏
در همین موقع آبدارچی وارد می شود و چای می آورد.‏
سخنگو به آبدارچی: حاجی! دستت درد نکنه، اگر وقت کردی این عکس امام خمینی رو تمیز کن، گرد و خاک ‏نشسته روش.‏
آبدارچی به دیوار نگاه می کند: کدوم امام خمینی؟ این که عکس مقام معظم رهبری یه.‏
سخنگو: اون بالایی رو می گم، امام خمینی رو.‏
آبدارچی نگاهی می کند: بله، چشم، همین الآن، چطور من تو این مدت متوجه عکس ایشون نشده بودم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:49  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سلطانیسم و شبانیسم

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 18 بهمن 1386 [2008.02.07]

نتایج رد صلاحیت ها تا امروز منتشر شده و این نتایج بسیار مهم است. از این نتایج بسیار مهم می ‏توان نتیجه گیری های بسیار مهم تری هم کرد که می کنیم.‏

اول، امام خمینی صلاحیت کافی نداشت: با توجه به این که صلاحیت نوه امام خمینی در این ‏انتخابات رد شد و برادر امام خمینی هم از همان اول صلاحیت نداشت، پسر امام خمینی هم که این ‏قدر صلاحیت نداشت که سکته کرد. دختر امام خمینی هم که اصلا نامش و حرفش غیر قابل پخش ‏است، داماد امام خمینی هم که از زمان ولادت صلاحیتش رد شده بود. اصولا این چیزها مسائل ‏خانوادگی است، چه ربطی دارد به صلاحیت؟

دوم، مجلس خبرگان صلاحیت ندارد: صلاحیت آیت الله موسوی تبریزی برای مجلس خبرگان تائید ‏و در همان روز برای مجلس شورای اسلامی رد شد و چون اعضای مجلس خبرگان کسانی هستند ‏که می توانند رهبری را تعیین کنند و قانون اساسی را تغییر دهند و خیلی چیزهای دیگر، نتیجه می ‏گیریم که از رد صلاحیت ها نمی توان هیچ نتیجه منطقی گرفت.‏

سوم، رهبری صلاحیت ندارد: آیت الله مکارم شیرازی اعتراض کرده است که « صلاحیت برخی ‏از نمایندگان ولی فقیه هم رد شده است.» البته ما هم فکر می کردیم نمایندگان ولی فقیه صلاحیت ‏ندارند، ولی نه از این نظر.‏

چهارم، شورای تشخیص مصلحت صلاحیت ندارد: تقریبا اکثر اعضای شورای تشخیص مصلحت ‏که نامزد انتخابات شده اند، رد صلاحیت شده اند، البته طبیعی است که آدم ممکن است قدرت ‏تشخیص مصلحت نظام را داشته باشد، ولی نتواند نماینده مجلس شود.‏

پنجم، مجلس صلاحیت ندارد: نمایندگان مجلس ششم که رد صلاحیت شدند، اکثر نمایندگان مجالس ‏اول تا پنجم هم که نامزد شده بودند صلاحیت شان رد شده است، مجلسی که در حال حاضر قانون ‏تصویب می کند هم نمایندگانش رد صلاحیت شدند، پس اصولا مجلس صلاحیت ندارد.‏

ششم، قوه مجریه در 28 سال گذشته صلاحیت ندارد: با توجه به این که وزرای اصلی دولت ‏بازرگان، میرحسین موسوی و آیت الله خامنه ای، هاشمی رفسنجانی و خاتمی همه رد صلاحیت ‏شده اند، نتیجه می گیریم که کلیه دولت ها تا سه سال قبل صلاحیت نداشتند.‏

هفتم، مردم صلاحیت ندارند: اصولا معلوم و مشخص است که مردم صلاحیت ندارند، چون اگر ‏صلاحیت داشتند، بلد بودند کسانی را انتخاب کنند که صلاحیت داشته باشند و لازم نبود شورای ‏نگهبان تعیین کند چه کسانی صلاحیت دارند یا چه کسانی ندارند، اما وقتی مردم در سی سال ‏گذشته از بین کسانی که صلاحیت شان تائید شده، کسانی را انتخاب کردند که امروز معلوم شده ‏صلاحیت ندارند، پس لابد خودشان هم صلاحیت ندارند.‏

هشتم، شورای نگهبان صلاحیت ندارد: وقتی شورای نگهبان که اعضای آن همان هایی هستند که ‏ده سال قبل بودند، صلاحیت کسانی را تائید کردند که امروز صلاحیت ندارند، منطقا خود شورای ‏نگهبان هم صلاحیت ندارد. ‏

نتیجه گیری اخلاقی: در سی سال گذشته کلیه دولت ها، مجالس، دادگاهها، نمایندگان ولی فقیه، ‏شورای نگهبان، شورای تشخیص مصلحت نظام هیچکدام صلاحیت نداشتند، مردم هم صلاحیت ‏نداشتند. اصولا فکر می کنید اگر کسی چنین حرفی بزند، به او ضدانقلاب و مزدور و دشمن نمی ‏گویند؟ ‏

سووال تاریخی: در این سی سال چطور حکومت دست یک مشت بی صلاحیت بود و هیچ کسی ‏متوجه نشد؟
‏ ‏
خالد استراتژی
شوخی شوخی داشت رابطه ایران و مصر برقرار می شد. من که فکر می کنم اصولا قرار نبود ‏چنین رابطه ای از اصل برقرار شود، تمام مساله این بود که احمدی نژاد می خواست یک سفری ‏هم به مصر برود که قاهره ندیده از دنیا نرود، تنها راهش هم این بود که رابطه ایران و مصر ‏برقرار شود و رئیس جمهور برود به مصر و بعد از دیدن قاهره و زیارت واجب اهرام ثلاثه ‏مصر، دو تا سخنرانی بکند و دوباره رابطه به هم بخورد و این وسط یک سفری هم کرده باشد. ‏خبرگزاری ها اعلام کردند که « برنامه سفر احمدی نژاد به قاهره لغو شد، رابطه رسمی ایران و ‏مصر در حال تعلیق است.» در همین راستا، یکی از عوامل مزدور ما در وزارت خارجه متن ‏آخرین گفتگوی نماینده وزارت خارجه ایران و مصر را که منجر به توقف برقراری رابطه شد، ‏یواشکی به اطلاع ما رساند. ‏
نماینده ایران: ما خیلی علاقه داریم که روابط مان را با مصر بطور کامل برقرار کنیم.‏
نماینده مصر: ما هم علاقه بسیاری به برقراری رابطه داریم و امیدواریم که با تغییر نام خیابان ‏خالد اسلامبولی موانع برداشته شود.‏
نماینده ایران: ضمن اظهار خوشنودی به اطلاع می رساند که دولت متبوع من حاضر است تمام ‏قراردادهای اقتصادی با اروپا و چین را به هم بزند و بدون اینکه فعلا نام خیابان خالد اسلامبولی ‏را تغییر دهد، قراردادهای اقتصادی را با مصر ببندد.‏
نماینده مصر: ضمن تشکر از این لطف بزرگ دولت ایران، باید بگویم که ما از نظر اقتصادی ‏توانایی رقابت با اروپا را نداریم، اما می توانیم پس از اینکه نام خیابان خالد اسلامبولی که قاتل ‏رئیس جمهور سابق کشورماست تغییر پیدا کرد، در کلیه زمینه های فرهنگی و سیاسی در کنار ‏ایران قرار بگیریم.‏
نماینده ایران: ضمن تشکر از شما، معروض می دارد که اصلا مهم نیست شما توانایی رقابت با ‏اروپا را دارید یا نه، ما شما را قبول داریم و حاضریم اتومبیل ها و تولیدات صنعتی و غذایی و ‏فرهنگی و مواد اولیه را بدون تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی از مصر وارد کنیم و حتی ‏حاضریم یک کانال تلویزیونی هم کلا بدهیم دست شما.‏
نماینده مصر: لطف شما ما را متحیر می کند، مصر البته تولید اتومبیل ندارد و از نظر ‏تکنولوژیک در حدی نیست که این نیازها را برطرف کند، اما ما می توانیم در صورتی که شما نام ‏آن خیابان را عوض کنید، روابط دانشگاهی گسترده با شما برقرار کنیم و بخاطر همین می توانیم ‏اصولا تمام رابطه مان را با دنیای عرب و آمریکا قطع کنیم.‏
نماینده ایران: ضمن ابراز خوشنودی از استقبال دولت مصر، اعلام می کنم که ما حاضریم بدون ‏تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی در هر سال یک چهارم بودجه کشور را که حدود بیست میلیارد ‏دلار می شود جیرینگی تحویل دولت مصر بدهیم تا روابط مان گسترش پیدا کند. ‏
نماینده مصر: من از طرف رئیس جمهور از شما تشکر می کنم و اعلام می کنم که دولت مصر ‏حاضر است ده میلیارد روی آن بیست میلیارد دلار گذاشته و آن را هر سال به حساب ذخیره ارزی ‏مصر واریز کند و ضمنا حاضریم علاوه بر قطع رابطه با آمریکا و جهان عرب، با اسرائیل وارد ‏جنگ بشویم و حتی حاضریم در صورتی که شما اسم آن خیابان لعنتی را عوض کنید زبان فارسی ‏را هم به عنوان زبان ملی مصر قبول کنیم و آقای حسنی مبارک هم قول می دهند هفته ای یک بار ‏شیشه خانه آقای احمدی نژاد را بشویند.‏
نماینده ایران: ضمن تشکر از حسن نیت دولت مصر و آرزوی عزت و سربلندی برای ملت بزرک ‏مصررسما اعلام می کنم که ما حاضریم جزایر سه گانه را تا نیم ساعت دیگر تحویل مصر بدهیم ‏و ضمن اینکه تمایلی نداریم شما با اسرائیل رابطه تان را قطع کنیم، حاضریم محض گل روی ‏شما، به شرط عوض نشدن نام خیابان خالد اسلامبولی، ازفردا صبح با آمریکا رابطه برقرار کنیم. ‏
نماینده مصر: ببین! داداش! اسم اون خیابون رو عوض می کنی؟
نماینده ایران: نمی تونم، عوض اش هر چی بخوای می دم.‏
دو نماینده بلند می شوند، با مشت محکم توی صورت هم می زنند و از صحنه خارج می شوند.‏

این همانی احمدی نژادی
به این دقت کردید که رئیس دولت و خیلی از وزرایش گاهی حرف هایی می زنند که ظاهرا به ‏نظر می رسد چیزی است، ولی در واقع هیچ چیزی نیست؟ امروز احمدی نژاد در یک پیام که از ‏طریق ویدئو کنفرانس در همدان پخش می شد، گفت: « مردم همدان دارای ویژگی های مثبت ‏فراوانی هستند.» به نظر شما منظورش چه بود؟ و اصولا کدام مردم کجای دنیا هستند که « دارای ‏ویژگی های مثبت فراوانی» نباشند؟ و اصولا با بیان این جمله چه مشخصه ای از مردم همدان ‏معلوم می شود؟ البته مشکل یکی دو تا نیست، چرا که وزیر نابغه ارشاد هم دیروز گفت: « محور ‏قرار دادن معنویت، سینما را به سوی تعالی هدایت می کند.» آگاهان توضیح دادند که ایران اولین ‏کشوری است که در آن « محور قرار دادن معنویت، سینما را به سوی تعالی هدایت می کند.» ‏درست برعکس در سینمای فرانسه، محور قرار دادن معنویت توسط فرانسوی ها به جای اینکه ‏باعث تعالی آن سینما بشود، باعث شد که آن سینما بطرف تولید سکس برود. در سوئد هم .... آقا! ‏دیوانه ای؟ خب، طبیعی است که رفتن بطرف معنویت باعث تعالی می شود، می خواستی باعث ‏چه بشود؟

پیشرفت می شنویم، پبشرفت نمی کنیم
رئیس جمهور که دو روز قبل موشک هوا کرد و یک ماه قبل ملت گاز و برق و آب و نان شان ‏مشکل داشت، گفت: « امیدوارم اخبار پیشرفت ایران هر روز گوش های مردم را بنوازد.» آگاهان ‏این موارد را توضیح دادند:‏
اول: پیشرفت موضوعی است که با گوش سروکار دارد و همین که آن را بشنویم کافی است.‏
دوم: پیشرفت خبری است که اعلام می شود، و همین که چیزی اعلام بشود کافی است.‏
سوم: مردم ایران همین که هر ماه یک خبر بشنوند معلوم می شود که پیشرفت کردند.‏

سلطانیسم و شبانیسم
مقاله اکبر گنجی را به تفصیل خواندم. دو هفته قبل با هم تلفنی حرف زده بودیم و گفت که می ‏خواهد چنین چیزی بنویسد، من هم گفتم که اگر چنین بنویسد من هم وارد مجادله با او می شوم، ‏البته این مجادله به معنی گفتگوی دو رفیق است. ما با هم دوست هستیم و اختلاف نظر داریم. من ‏تقریبا با بسیاری از نکاتی که اکبر گفته مخالفم و به نظرم جای گفتگو دارد. دوست دارم می شد ‏این گفتگو را در جایی رودررو کرد، مثلا یک گفتگوی تلویزیونی یا رادیویی یا مجادله اینترنتی با ‏حضور جمعی که نظر مخالف و موافق هم بدهند. فکر کنم پس فردا اولین بخش نوشته ها را ‏شروع کنم. ببینم می شود مردم ببینند و ما بتوانیم رفتاری بکنیم که دو تا دوست باشیم ولی بی ‏محابا با هم مخالفت کنیم؟ ‏

دعای روز و دعای سال
اصولا دعا کردن خوب است، بخصوص اینکه با خلوص نیت و پاکی قلب از خدا چیزی بخواهید، ‏مطمئنا آنچه بخواهید به شما می دهد، پس دست به دعا برمی داریم و می گوئیم، خدايا به من ‏صفاي دل تختی، روانی قلم شريعتي، نبوغ مارکس، خوشنامي کوروش، دانايي انشتین، منش و ‏شرافت خاتمي، سیاست رفسنجاني ، شجاعت بي نظير بوتو ، هوش کی سینجر، عمر خامنه اي و ‏اعتماد به نفس احمدي نژاد را اعطا بفرما.‏

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 14:3  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه آنها و جمعه ما

سید ابراهیم نبوی- چهارشنبه 17 بهمن 1386 [2008.02.06]

سه شنبه بزرگ آمریکایی ها در حال برگزاری است. در چنین روزی مردم آمریکا انتخابات ‏مقدماتی را برگزار می کنند تا بعدا یعنی هشت نه ماه بعد، انتخابات اصلی را برگزار کنند. از ‏همین حالا هم تقریبا معلوم است که رقبای اصلی در انتخابات آمریکا چه کسانی هستند. همزمان ‏در ایران انتخابات مجلس هشتم 37 روز دیگر برگزار می شود، هنوز تا همین لحظه معلوم نیست ‏که نامزدهایی که می توانند در انتخابات شرکت کنند چه کسانی هستند، آیا حق شرکت در انتخابات ‏را دارند، آیا مردم می دانند که 38 روز دیگر در انتخابات شرکت می کنند یا نه و سایر قضایا. به ‏همین دلیل لازم است ده تفاوت اصلی انتخابات در ایران و آمریکا را بدانیم تا خدای ناکرده نادان ‏از دنیا نرویم. ‏

اول: در ایران یک نفر آدم اصلی انتخاب می کند، در آمریکا یک نفر آدم اصلی انتخاب می شود.‏

دوم: در آمریکا از یک سال قبل همه مردم زندگینامه کسی که انتخاب شده است را می دانند، در ‏ایران دو روز بعد از انتخابات مردم زندگینامه کسی که انتخاب شده است می فهمند.‏

سوم: در آمریکا هر کسی که انتخاب شود سیاست های آمریکا را در خاورمیانه را تعیین می کند، ‏در ایران سیاست های آمریکا در خاورمیانه تعیین می کند چه کسی انتخاب شود.‏

چهارم: در آمریکا آدم های تحصیل کرده برای تغییر سرنوشت شان در انتخابات شرکت می کنند، ‏در ایران آدم های تحصیل کرده برای تغییر سرنوشت شان در انتخابات شرکت نمی کنند.‏

پنجم: در آمریکا اعضای دیوان عالی فدرال را نمایندگان مجلس و رئیس جمهور تعیین می کنند، ‏در ایران شورای نگهبان قانون اساسی نمایندگان مجلس و رئیس جمهور را تعیین می کنند.‏

ششم: در آمریکا هر کسی که انتخاب شود هر چقدر احمق، اوضاع از یک حدی بدتر نمی شود، ‏در ایران هم هر کسی که انتخاب شود، هر چقدر باهوش، اوضاع از یک حدی بهتر نمی شود.‏

هفتم، قانون ویژه: در ایران ممکن است درست همان کسی که هیچ کس حدس نمی زند انتخاب ‏شود، در آمریکا همیشه یکی از همان هایی که حدس می زنیم انتخاب می شوند. ‏

هشتم: رفتار انتخاباتی مردم در آمریکا همیشه با 5 درصد تفاوت همان چیزی است که همه حدس ‏می زنند، رفتار انتخاباتی در ایران همیشه با 70 درصد تفاوت همان چیزی است که همه می ‏توانند حدس بزنند.‏

نهم: انتخابات در ایران همیشه روز تعطیل، جمعه برگزار می شود، چون اصولا انتخابات یکی از ‏تفریحات ماست، در آمریکا همیشه انتخابات در روزهای کار برگزار می شود، چون جزو ‏کارهای آنهاست.‏

دهم: معمولا نتیجه انتخابات آمریکا بیشتر روی تغییر سیاست های ایران اثر دارد، تا نتیجه ‏انتخابات خود ایران.‏

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 14:3  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

موشک جواب موشک

سید ابراهیم نبوی - سه شنبه 16 بهمن 1386 [2008.02.05]

واقعا فرق می کند، شما احساس نمی کنید؟ این که ایرانی بدون موشک باشیم یا ایرانی با موشک؟ ‏همین الآن موشک عزیز « امید» که انشاء الله هزار دور دور کره زمین بچرخد، دارد برای ‏خودش در آسمان می چرخد و به قول رئیس جمهور « فضایی» ایران: « ما نیاز داریم که حضور ‏عملی و موثری در فضا داشته باشیم.» ما از همین دیروز صبح حضوری عملی و موثر در فضا ‏داریم. واقعا چنین موشکی برازنده ملتی آسمانی و بزرگ است که باید علاوه بر اینکه در این سه ‏سال مدیریت جهان را در دست گرفته است، از حالا حضور موثر و عملی خودش را در فضا هم ‏نشان بدهد. البته این زحمتکشان دانشمند و عدالت پرور کشور خیلی چیزها را در مورد این ‏موشک می توانستند بگویند تا مردم ایران هرچه بیشتر به این موشک افتخار کنند، اما نکردند، از ‏بس که نجیب اند و نگفتند از بس باتقوا هستند، اما ما که نه نجیب و نه با تقوا هستیم، همه چیزهایی ‏را که آنها نگفتند، می گوئیم.‏
اول: این موشک همین جوری و الکی ساخته نشده، دهها دانشمند 16 ساله که با شخص احمدی ‏نژاد ارتباط گرفتند و با ماشین ضد گلوله آنها را برای تولید انرژی اتمی این طرف و آن طرف ‏بردند تا انرژی هسته ای را غنی کنند، چنین موشکی را ساختند. ده سال هم هست که مشغول ‏ساختن اش هستند، در تمام مدتی که خاتمی داشت به سفر خارجی ونزوئلا و جزایر بالی و سفر ‏حج و پکن و نیویورک می رفت، این احمدی نژاد نشسته بود در سازمان فضایی کشور و داشت ‏یکی یکی پیچ های موشک را سفت می کرد. ده سال طول کشید تا اینکه الان که دو سال و نیم ‏است رئیس جمهور جدید آمده، تازه معلوم شده این موجود مبتکر و استراتژیست از همان ده سال ‏قبل مشغول ساخت موشک بود.‏
دوم: موشک امید که امروز با دعای فرج امام زمان پرتاب شد و رئیس جمهور محترم در هنگام ‏پرتاب آن گفت « در سايه الطاف حضرت بقيه‌الله و با گراميداشت ياد و خاطره امام و شهيدان و ‏شهداي عظيم الشأن انقلاب، اجازه پرتاب كاوشگر یک را صادر مي‌نمايم كه اميدوارم گام بلندي ‏در پيشرفت بشريت و تعالي مادي و معنوي ايران عزيز باشد.» شما فکر می کنید که اگر ایشان ‏اجازه پرتاب کاوشگر یک را صادر نمی کرد، این موشک جرات می کرد از جایش تکان بخورد؟ ‏و اگر به جای احمدی نژاد رئیس جمهور دیگری این موشک را پرتاب کرده بود، اصلا این ‏موشک می توانست نیم متر در جهت پیشرفت مادی و معنوی کشور حرکت کند؟ اصولا به ذهن ‏کسی خطور می کرد که یک موشک که در تمام دنیا برای اهداف کثیف مادی پرتاب می شود، در ‏جهت اهداف معنوی کشور حرکت کند؟ ‏
سوم: موشک کاوشگر یک پرتاب شد تا بتواند ضمن اینکه حضور عملی و موثر ایران را در فضا ‏نشان بدهد، به کاوش در فضا بپردازد، اهمیت کاوش در فضا برای دولت نهم چنان زیاد است که ‏در مقابل اهمیت کاوش روی زمین اصلا به چشم نمی آید، البته دولت نهم قبلا هم با توجه به ‏نظرات اقتصاد دانان کشور، که باعث شد از دانشگاه بروند و استادانی که توسط وزیر علوم ‏دانشمند کشور برکنار شدند، نشان داد که اهمیت زیادی برای کاوش قائل است. وقتی دولت برای ‏کاوش در دانشگاه این همه اهمیت قائل است، وای به وقتی که این کاوش در فضا انجام شود. ‏
چهارم: این موشک که ساخت آن از ده سال قبل آغاز شده و تا چند سال دیگر قرار است ماهواره ‏‏« امید» را هم به آسمان ببرد، یکی از پروژه های مهم دولت نهم است و دولت این پروژه را هم ‏مثل پروژه های قبلی اش جدی می گیرد، همان طور که همین دولت به مدت دو ماه و نیم با ‏مفسدین اقتصادی مبارزه کرد، همانطور که دولت توانست سه ماه مداوم وام ازدواج را جدی ‏بگیرد، همان طور که دولت توانست به مدت یک سال انرژی هسته ای را موضوع اصلی کشور ‏کند و آن را تولید کند، همان طور که رئیس جمهور به مدت یک سال و نیم دوست نزدیک چاوز ‏بود و فعلا چشم ندارند برادران همدیگر را ببینند، همان طور که همین رئیس جمهور موفق شد ‏مشکلات آمریکای لاتین را برای دوماه حل کند، همان طور که همین رئیس جمهور موفق شد که ‏به مدت نه ماه اسرائیل را نابود کند، همان طور که دولت به مدت شش ماه موفق شد که لبنان و ‏فلسطین را نجات دهد.... به همه این دلایل.... احتمالا وقتی موشک بعدی را می خواهند به فضا ‏پرتاب کنند رئیس جمهور می پرسد: موشک؟ ماهواره؟ کدوم ماهواره؟
پنجم: پرتاب این موشک در حضور دهها نفر از مسوولان کشور صورت گرفت، دهها عکاس و ‏خبرنگار عکس های آن را گرفتند، در همه جا خبر آن پخش شد و تمام روزنامه ها خبر آن را ‏نوشتند، تمام مردم جهان هم خبر پرتاب موشک ایران را شنیدند، اصولا به همین دلیل هم پرتاب ‏شد. ‏

برای بار دوم رد صلاحیت شدند
هنوز قطعی نیست، ولی این طور که بوش می آید و احتمالا فردا صداش هم شنیده می شود، ‏همزمان با پرتاب فیل جدید دولت نهم برای کاوش در فضا و حل مشکل فضایی کشور که واقعا ‏نشان می دهد که دولت نهم تا چه حد مشکلات کشور را جدی گرفته است، هیات های نظارت بقیه ‏اصلاح طلبانی که در اولین مرحله تائید کرده بودند، رد صلاحیت کردند. البته در عوض بعضی ‏از محافظه کارانی که به دلیل شباهت اسمی با اصلاح طلبان صلاحیت شان رد شده بود، تائید ‏صلاحیت شدند. لابد می پرسید: « حالا باید چه کرد؟» طبیعی است که پاسخ همان است که بود. ‏حتی اگر دو نفر را هم بتوان به مجلس فرستاد، باید در انتخابات شرکت کرد. لابد می پرسید که دو ‏نفر از کجا بیاوریم به آنها رای بدهیم؟ این البته سووال مهمی است که تا فردا ظهر نباید به آن پاسخ ‏داد، چون ممکن است همین نصف شبی اسم آنها را هم جزو رد صلاحیت شده ها اعلام کنند. تا ‏فردا چند ساعت بیشتر باقی نیست و تا روز انتخابات هم کمتر از چهل روز فرصت داریم. ‏

‏55 میلیون رای برای 43 میلیون نفر

البته مشکل خاصی که نیست، ولی آدم وقتی می بیند که 43 میلیون نفر حق دادند رای دارند، اما ‏وزارت کشور رسما اعلام می کند که 55 میلیون برگه رای چاپ کرده، فکر می کند چرا باید ‏اسراف بشود؟ اصولا اسراف چیز بدی است. حیف نیست، وقتی دولت این همه صرفه جویی می ‏کند و بخاطر جلوگیری از اسراف کاغذ بودجه را به جای اینکه در 1000 صفحه بنویسند، در 50 ‏صفحه می نویسند، حیف است که 12 میلیون برگه رای همین طوری سفید و باطل و بی نتیجه ‏بماند. باز هم اگر جوانان همت کنند و وقتی آقای کروبی خوابید، روی برگه های رای نقاشی کنند ‏یا حداقل تمرین خط کنند یا اسم دوستان را بنویسند، باز هم حرفی است، اما واقعا خدا راضی ‏نیست که 12 میلیون برگه رای بیخودی چاپ بشود. خداوند هم فرموده است: اسراف نکنید، مگر ‏به حکم قانون.‏

صلاحیت اوباما را کسی نمی تواند رد کند
فردا همان سه شنبه موعود است، سه شنبه سرنوشت، روزی که مردم آمریکا که شورای نگهبان ‏کشورشان صلاحیت اوباما را رد نکرده است، می توانند پای مبارزات انتخاباتی آزمایشی بروند و ‏نتیجه انتخابات را تا حدی روشن کنند. فعلا سونامی اوباما در آمریکا راه افتاده و احتمال دارد که ‏خانه هیلاری را هم وسط این سونامی خراب کند. البته یک نکته بسیار مهم هم امروز اتفاق افتاد ‏که تعیین کننده است. این که مسلمانان آمریکا تصمیم گرفتند به اوباما رای بدهند. البته من تا دو سه ‏روز قبل طرفدار تئوری توطئه نبودم، ولی امروز صبح یک دفعه احساس کردم، این جمهوریخواه ‏های چشم چپ انگلیسی می خواهند این اوبامای مظلوم را ضایع کنند و به همین دلیل از طرف ‏مسلمانان آمریکا از او حمایت کردند. تعداد مسلمانان آمریکا شش میلیون نفر است که یک پنجم ‏مسلمانان آمریکا در کالیفرنیا هستند و کلی از آنها هموطنان خودمان هستند از جمله کلیه هموطنان ‏لس آنجلسی که از دست اسلام فرار کرده اند و به کالیفرنیا رفته اند و امیدوارند به امید خدا اگر ‏اوباما رای بیاورد، مسلمانان کالیفرنیا هم قدرت پیدا کنند. البته واقعا دموکراسی هم چیز خوبی ‏است که مسلمانان آمریکا با استفاده از آن می توانند به اوباما رای بدهند و مسلمانان ترکیه هم می ‏توانند با استفاده از دموکراسی مشکل خواهران باحجاب را حل کنند. فکر کنید مثلا اگر یک ‏شورای نگهبان لائیک در حکومت لائیک ترکیه وجود داشت که مثل شورای نگهبان ما جلوی همه ‏مخالفان را می گرفت، این اردوغان و دولت اسلام گرای ترکیه می خواستند چه کنند؟ اصولا ‏دموکراسی برای کشورهای خارجی چیز مهمی است.‏

آخرین روزهای احمد بورقانی
یکی از دوستان می گفت، بورقانی را دو سه روز قبل از اینکه دچار حمله قلبی شود، مرتضوی ‏احضار کرده بود و می خواست حکمی را که در گذشته برایش صادر کرده بود اجرا کند. نمی دانم ‏این خبر درست است یا نه، اما حتما کسانی هستند که بدانند این خبر درست است یا نه و اگر چنین ‏چیزی درست بود، تا به حال آن را گفته بودند. ‏

هشت دانشجوی چپ آزاد شدند

هر وقت گرفتند باید خبرش را بگوئیم، ولی وقتی ول کردند، چه لزومی دارد که سروصدا راه ‏بیندازیم و اعلام کنیم که آنها را آزاد کردند؟ مگر این وسط چیزی به ما می رسد؟ گور بابای وزیر ‏اطلاعات هم کرده، چشمش کور، دنده اش نرم، می خواست دستگیر نکند، حالا هم خودش برود ‏همه جا جار بزند که آزادشان کردیم. اشتباه می کنم؟ در هرحال چه اشتباه کنم، چه اشتباه نکنم، ‏هفته گذشته چهار نفر از دانشجویان چپ آزاد شدند و امروز هم هشت نفرشان آزاد شدند و رفتند ‏خانه، خبر آزاد شدن شان را هم هیچ کدام از سایت های چپ و راست نگذاشتند. خاک بر سر این ‏خانمهای فمینیست کنند که هنوز از زندان بیرون نیامده، فورا همه جا بوق می کنند که ما را آزاد ‏کردند. من پیش بینی کرده بودم که دانشجویان چپ را می گیرند و بعد از این که اسم در کردند دم ‏انتخابات ول شان می کنند که شروع کنند به بد و بیراه گفتن به اصلاح طلبان و بروند روی خط ‏تحریم، ببینیم از فردا چه می کنند. ‏
‏ ‏

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 14:3  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

راه نیویورک از قاهره می گذرد

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 15 بهمن 1386 [2008.02.04]

دست به هیچ چیز نزنید، بگذارید همین طور ادامه پیدا کند، داستان دارد به جاهای خوبی می رسد. ‏مثلا اگر انشاء الله دری به تخته خورد و احمدی نژاد و بوش با هم توافق کردند، مشکل ما هم حل ‏می شود، دیگر کسی به ما نمی گوید جاسوس آمریکا؛ هم من براحتی به ایران می روم و هم ‏احتمالا حسین درخشان می تواند تا ده سال دیگر ویزای آمریکا را در تهران دریافت کند. متکی ‏امروز تاکید کرد، خیلی هم انگار قصد داشت که حتما معلوم بشود که تاکید دارد که « ایران ‏بزودی با آمریکا مذاکره می کند.» در همین راستا داستان رابطه با مصر هم قابل توجه است:‏
‏28 سال قبل: ایران کاملا با مصر قطع رابطه کرد.‏
‏25 سال قبل: ایران نام قاتل رئیس جمهور مصر را روی خیابان مهمی در تهران گذاشت.‏
‏20 سال قبل: هیچ ایرانی حق سفر به مصر ندارد.‏
‏10 سال قبل: حتی اگر با صدام هم دوست بشویم با مصر دوست نخواهیم شد.‏
‏5 سال قبل: با عربستان عزیز دوست می شویم ولی با مصری های آمریکایی دوست نمی شویم.‏
‏4 سال قبل: هرگز با مصر رابطه برقرار نمی کنیم.‏
‏1 سال قبل: شایعه برقراری رابطه با مصر دروغ است.‏
شش ماه قبل: ما در هیچ حالتی با عوامل پیمان صهیونیستی کمپ دیوید کنار نمی آئیم.‏
یک ماه قبل: احمدی نژاد اشتباها به جای اینکه شماره تلفن مشرف را بگیرد، شماره مبارک را ‏گرفت و با او یک ساعت اشتباها حرف زد و اشتباها از او خواستار برقراری رابطه بیشتر شد.‏
‏25 روز قبل: لاریجانی به مصر رفت و با رئیس سازمان اطلاعات، رئیس الازهر، وزیرخارجه ‏و هر کسی که وقت اضافی داشت ملاقات کرد.‏
‏20 روز قبل: حداد عادل به مصر رفت و با حسنی مبارک ملاقات کرد و او را نیم ساعت ماچ ‏کرد.‏
‏15 روز قبل: ناطق نوری به مصر رفت و با حسنی مبارک ملاقات کرد و نیم ساعت از شادی این ‏دیدار توی بغل هم گریه می کردند.‏
‏10 روز قبل: وزیر راه و امور مسکن برای دیدن اهرام ثلاثه مصر به این کشور رفت.‏
‏8 روز قبل: وزیر صنایع سنگین و امور خیریه درحال بازگشت از دبی وسط راه در قاهره توقف ‏کرد و با وزیر فرهنگ مصر در مورد شهرسازی در ایران و مصر گفتگو کرد.‏
‏6 روز قبل: برادر احمدی نژاد با برادر حسنی مبارک تلفنی حرف زدند و در مورد شیوه های ‏مشترک بازرسی در دفتر ریاست جمهوری گفتگو کردند.‏
‏3 روز قبل: وزیر علوم در حال رفتن به دفتر کارش بصورت سرزده به قاهره رفت و از سی ‏دانشگاه این کشور، وزارت خارجه، بازیگران سینمای مصر و حسنی مبارک دیدار کرد.‏
‏2 روز قبل: وزیر خارجه اعلام کرد ایران آماده برقراری ارتباط با مصر است و قصد دارد 25 ‏سفارتخانه در قاهره ایجاد کند.‏
دیروز: احمدی نژاد اعلام کرد بزودی به مصر خواهد رفت تا با حسنی مبارک عزیز دیدار کند.‏
نیم ساعت قبل: احمدی نژاد به قاهره رسید و اعلام کرد از این پس به جای ونزوئلا هر هفته یک ‏بار به قاهره می رود. حسنی مبارک نیز از دیدن احمدی نژاد غش کرد و فعلا مشغول ماچ کردن ‏همدیگر می باشند.‏
اما در همه این سال ها مسعود بهنود به خاطر تهیه گزارشی از پیمان کمپ دیوید و تهیه فیلمی از ‏سفر انورسادات به اسرائیل باید سرکوب میشد و شد. خود مسافران و امضا کنندگان پیمان خوب ‏خوب شدند و دست به گردن شدند اما گزارشگر همچنان بدبدبد است.‏
نتیجه گیری اخلاقی: اصولا سیاست خارجی ایران براساس اصول مشخص و روشنی است.‏

جمعه بیام بپرسم، شنبه بیام برقصم
من نمی دانم چرا این خبر خوش فضایی را که امروز خبرگزاری فارس اعلام کرده « خبر خوش ‏هوا فضا فردا اعلام می شود.» مسوولان کشور می دانند، یا هنوز درحال تولید خبرش هستند و ‏خودشان هم نمی دانند این خبر چیست؟ البته بعید است که خبری را بدانند ولی امروز اعلام نکنند ‏و فردا اعلام کنند، مرض که ندارند! حتما اگر خبری به این خوشی و خوبی هست که ملت عزیز ‏ایران با شنیدنش یادشان می رود که یک ماه گاز و برق نداشتیم و راهها بسته بود و دهها نفر در ‏اثر گازگرفتگی و سرما از بین رفتند، چرا زودتر این خبر را نمی دهند؟ الآن کلی از مردم ‏مشکلات مالی دارند، همین خبر را که بشنوند کلی از مشکلات شان حل می شود، چرا اینقدر بی ‏رحمانه دل این مردم را می سوزانند. البته ممکن است دادن خبر خوش فضایی از نظر علمی فقط ‏در روز دوشنبه ممکن باشد، ما که متخصص هوا فضا نیستیم، شاید ما اشتباه می کنیم. البته حافظه ‏مردم هم کمی اشکال دارد، قرار بود یک سال قبل خبر خوش فضایی داده شود. به نظرتان قرار ‏است فیل جدیدی به هوا فضا پرتاب شود؟ ‏

تروریست تحصیل کرده و دموکرات بی سواد
یک خبر بامزه منتشر شد. گفته شده است که مافیای ایتالیا دیگر مثل سابق دست یک مشت لات بی ‏سواد سیسیلی نیست، بلکه توسط گروهی لات تحصیل کرده اداره می شود. البته این موضوع ‏بسیار مهمی است، چون اصولا مافیا یکی از خصوصیاتش که خیلی برای جهانیان مفید است، این ‏است که باید تحصیلکرده باشند، مثلا مردم جهان دوست دارند که وقتی کسی از آنها باج و حق ‏حساب می گیرد حداقل حالا که زور می گوید، یک دکترای حسابداری داشته باشد. یا مثلا اگر یک ‏عضو مافیا ترور فیزیکی می کند، حداقل قبل از ترور کردن مدرک دکترای فیزیک هسته ای را ‏نشان بدهد، یا اگر کاباره اداره می کند، لااقل یک فوق لیسانس هنرهای دراماتیک داشته باشد. البته ‏در شرایط کنونی فقط مافیا نیست که تحصیل کرده است. نفر دوم همین القاعده پزشک است، در ‏کشور خودمان هم خدا را شکر بسیاری از برادران و خواهران فاشیست مان دکترای راهسازی و ‏فوق لیسانس مدیریت دارند، وگرنه دل مان را به چی خوش می کردیم؟ البته در اروپا و آمریکا هم ‏همینطور است، بسیاری از مخالفان دموکراسی تحصیلات دانشگاهی دارند، در عوض آدمی مثل ‏بوش مروج دموکراسی در جهان است، و آدمی مثل سارکوزی چهره اول فرانسه ای است که ‏سارتر و ولتر و مونتسکیو چهره های تاریخی اش هستند. بالاخره هرچیزی که عوض دارد، گله ‏ندارد. ‏

انتخابات با نشاط
از سه چهار طرف قضیه ایراد دارد. ‏
از طرف اول پورمحمدی وزیر کشور که خودش می داند که اصولا در انتخابات سلیقه های ‏عمومی که هیچ، سلیقه نیروهای وفادار به نظام هم که هیچ، سلیقه اصلاح طلبان هم که هیچ، حتی ‏سلیقه مجلس موجود هم رعایت نشده و نمی شود، گفت: « برگزاری با نشاط انتخابات نیازمند ‏حضور نمایندگان همه سلیقه هاست.» پس در کمال سرور و شادمانی نتیجه می گیریم که وزیر ‏کشور تصمیم جدی دارد که هر کاری بکند، جز برگزاری انتخابات با نشاط.‏
از طرف دوم اصلاح طلبان هم که خودشان می دانند که حتی اگر افراد رد صلاحیت شده همگی ‏تائید صلاحیت شوند، باز هم انتخابات رقابتی و آزاد نیست، با این وجود خانم محترمی مثل زهرا ‏شجاعی گفته است: « اصلاح طلبان تنها در انتخابات رقابتی، آزاد و سالم شرکت می کنند.» خب، ‏خانم محترم! این چه حرفی است، بگو در انتخابات شرکت نمی کنیم.‏
از طرف سوم: خانم عبادی و دوستان، اعلام کرده اند که اگر انتخابات کاملا آزاد نباشد، یعنی ‏شورای نگهبان کنار نرود، همه حق انتخاب نداشته باشند، انتخابات با نظارت بین المللی برگزار ‏نشود و چند چیز دیگر، در انتخابات شرکت نمی کنند. من نمی فهمم چرا شرطی که می دانند نمی ‏شود، می گذارند؟ ‏
نتیجه گیری اخلاقی: هم کسی که انتخابات برگزار می کند، هم کسی که در انتخابات در هر حال ‏شرکت می کند، هم کسی که در هر حال در انتخابات شرکت نمی کند، اجماعا دروغ می گوئیم، ‏اصولا هیچ مشکلی هم نیست.‏

عرق فروشی کیهان
این طنز امروز کیهان را بخوانید.‏
‏« گفت: جرج بوش در يك سخنراني گفته است «در دوران جواني شديداً معتاد به الكل بودم ولي ‏بعدها ترك كردم»!
گفتم: حتما بعد از ترك الكل به هروئين معتاد شده است.
گفت: مگر وحشي گري و خونريزي و قتل عام مردم و غارتگري محرومان و... از اعتياد به الكل ‏و هروئين و بنگ و حشيش و كراك و شيشه بهتر است؟!
گفتم: يارو در آمريكا وارد يك مشروب فروشي شد و چند تا بطري عرق كوفت كرد. بعد به ‏گارسون گفت؛ ترياك داري؟ و يك نخود ترياك هم كشيد و بعد پرسيد هروئين؟ كوكائين؟ و... همه ‏را مصرف كرد و بعد گفت يك چاي كمرنگ؟ گارسون با تعجب پرسيد چرا كمرنگ؟! و يارو ‏گفت؛ آخه چاي پررنگ واسه قلب ضرر داره!»‏
توضیح اول: اصولا کسی چند بطری عرق نمی خورد، اگر چند بطری عرق بخورد احتمالا قبل ‏از اینکه بتواند حرف بزند می میرد.‏
توضیح دوم: اصولا در هیچ مشروب فروشی در هیچ جای دنیا تریاک و هروئین نمی فروشند.‏
توضیح سوم: نویسنده کیهان به دلیل عدم آشنایی با مصرف « عرق» واحد مصرف مشروبات ‏الکلی را نمی داند و طبعا متوجه نیست که هیچ وقت یک آدم نمی تواند چند بطری عرق بخورد. ‏مثل این است که آدم برای رفع تشنگی پنج سطل آب بخورد، اما همین نویسنده به دلیل آشنایی دقیق ‏با تریاک می داند که واحد مصرف تریاک « نخود» است و مواظب است که زیاده روی نشود.‏
توضیح چهارم: احتمالا کسی که چند بطری « عرق» می خورد، برای اینکه نشئه بشود نباید «یک ‏نخود» تریاک بکشد، بلکه احتمالا باید دو کیلو هم تریاک بکشد.‏
توضیح پنجم: اصولا در مشروب فروشی کسی گارسون را صدا نمی زند، بلکه در رستوران این ‏کار را می کند.‏
سووال: فکر می کنید کسی که در مورد موضوع ساده ای مثل مشروب فروشی در آمریکا این همه ‏دچار توهم است، در مورد مردم آمریکا و دولت آمریکا، یا اصولا هر جایی بیرون تهران چطور ‏فکر می کند؟

و حتی یک کلمه هم بد نگفت
گاهی فکر می کنم چقدر خوب است که آدم کاری کند که وقتی می رود همه از زیبایی ها و خوبی ‏ها و یادگارهای ماندگارش حرف بزنند، البته که کار سختی است. از دیروز اینترنت پر بود از ‏قشنگ ترین یادگارها از احمد بورقانی، مثل صدها دسته گل که به نشانه وجود آدمی که همه ‏وجودش پر از نیکی بود، فضا را پر کند. حتی سایت تابناک هم درگذشت بورقانی را تسلیت گفت ‏و یکی از آثار وجودی او را « روزنامه های زنجیره ای» دانست. مغز که قاط بزند همین می ‏شود. شد حکایت طرفداران حکومت پهلوی سابق که چنان تحت تاثیر انقلاب قرار گرفته بودند که ‏شعار می دادند« زنده باد شاه خائن»

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 14:2  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

اسمش احمد بود، احمد بورقانی

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 14 بهمن 1386 [2008.02.03]

احمد بورقانی رفت. نمی دانم چرا به رفتن هرکسی فکر می کردم، جز همین یکی. انگاری که دلت ‏نمی خواهد رفتن کسی را بپذیرد که جز خوبی و جوانمردی و آزادگی از او چیزی ندیده ای؛ از ‏آنها بود که پشت صحنه آزادی بیان و جنبش دموکراسی و تولید فکر و اندیشه حضور دارند و ‏بودن شان اینقدر بزرگ است که نبودنش را نمی توانی باور کنی. خبرش می رسد و زیر پایت ‏خالی می شود و باورت نمی شود که ممکن است رفته باشد. ‏

روزهای رنج و جنگ
اسمش احمد بود، احمد بورقانی. از همان هایی که وقتی انقلاب شد هجده سال شان شده بود. و ‏وقتی که جنگ شد، لباس شهر را درآوردند و رفتند که با دشمن کشور بجنگند. گلوله جنگ از ‏پنجره خانواده اش رد شده بود و مثل هزار هزار نازنین دیگر خانواده شهید بود. مثل خیلی ها، ‏مثل همه آنهایی که سالها بعد از جنگ با دشمن میهن، با مخالفان آزادی هم جنگیدند. بالاخره اگر ‏مرض نداشته باشی که امنیت خانه ات را نمی گذاری که بروی وسط خاک و خل هویزه و ‏خرمشهر و شلمچه و فاو. و اگر پای کشورت ایستاده باشی و صدای سوت خمپاره را بالای سرت ‏شنیده باشی، لابد می توانی از جانت نترسی و پای حرف ات هم بایستی. از نظر فرهنگی و ‏سیاسی جزو خانواده ای بود که با سید محمد خاتمی تعریف می شد، زمانی که سید در وزارت ‏ارشاد بود و ضمنا ریاست ستاد تبلیغات جنگ را داشت، بورقانی هم رفت به ستاد تبلیغات جنگ و ‏بعد که گروهی از بچه های ستاد تبلیغات جنگ رفتند به دفتر ایران در سازمان ملل، او هم رفت به ‏همان جا. اگر می خواهی ببینی دوروبرش چه خبر بود، می توانی این نام ها را در ذهنت مرور ‏کنی؛ نادر داوودی، جهانشاه جاوید، سیف الله صمدیان و کلی نام و اعتبار دیگر. ‏

خیابان انقلاب، روبروی دانشگاه
بلد بود پای حرفش بایستد. می ایستاد، ایستاده بود، ایستاد. وقتی اولین بار دیدمش وسط کوچه ‏ایستاده بود. همان جور می توانم ببینمش. تصویرش را می بینم. تصویرها هجوم می آورد به ذهنت ‏و لبخندی که در تمام خاطره های مشترک تکرار می شود. نشرنی و کوچه ای جلوی دانشگاه ‏تهران، پیاده می شوی که بروی داخل، خنده اش اول می رسد و خودش پس از آن، دست می دهد، ‏حالی می پرسد و می رود که به کارش برسد. نشرنی چندی است که یکی از مهم ترین ناشران ‏کشور شده است و یک پای آن احمد بورقانی است که در کنار احمد ستاری و جعفر همایی و ‏دوستانی دیگر کتابهایی را چاپ می کنند که دیگران جسارت چاپش را ندارند. کتاب نوبت عاشقی ‏مخملباف را که چاپ کردند، ارشاد کتاب را توقیف کرد، گفتند باید بنویسید که داستان در هند اتفاق ‏افتاده، پنج هزار نسخه کتاب را مجبور کردند که در صفحه اول مهری خورده شود که « ماجرا ‏در بمبئی اتفاق افتاده است.» موضوع مدتها اسباب خنده بود. نشرنی در آن سالها جایی بود که ‏بتدریج داشت وزنه ای در حوزه نشر می شد. همین هم شد.‏

طلسم صندلی جادو شده
خاتمی که آمد هوای تهران تمیز شد، البته که خاتمی از آسمان نیامده بود و پشت سرش صدها آدمی ‏بودند که آرزوی آزادی و پیشرفت کشور را داشتند. تا مدتها پس از آمدنش همه می دانستند اتفاق ‏خوبی افتاده، اما هنوز کسی اثری از آن را نمی دید. تا این که مهاجرانی به وزارت ارشاد رفت و ‏احمد بورقانی شد معاون مطبوعاتی او. بورقانی نشست روی همان صندلی که هرکس قبل از او ‏روی آن نشسته بود، کارش جلوگیری از مطبوعات بود. انگار آن صندلی و آن میز ساخته شده بود ‏برای آن که قلم ها را از دست نویسندگان کشور بگیرد و آنها را پنهان کند در جایی که دیگر ‏ننویسند. بورقانی که آمد، لشگرش هم آمدند، احمد ستاری و عیسی سحرخیز و علی اصغر ‏رمضانپور و چندین تن دیگر که قرار بود طلسم صندلی جادو شده را باطل کنند. با یکی از ‏دوستانم برای گرفتن مجوز نشریه ای به دفتر یکی از معاونین بورقانی رفتم، طبیعی بود که راهم ‏ندهند و سربدوانند، اما اسمم را که گفتم درها باز شد. فکر کردم شوخی می کنند. با احتیاط رفتم ‏بالا. شرح دادم که می خواهم کاری بکنم و می دانم که اجازه نمی دهید و نمی گذارید و نمی شود. ‏گفت: اجازه می دهیم و می گذاریم و می شود. نگاهش کردم. شوخی می کند؟ نه، شوخی نمی کرد. ‏دید که دودل شده ام، شروع کرد راه نشان دادن. گفتم یعنی می توانم بنویسم؟ گفت: بنویس. گفتم از ‏نظر شما مشکلی ندارد؟ گفت: نه. گفتم: اگر دردسری درست شد چه کنم؟ گفت: تا روزی که ما ‏هستیم، حمایت می کنیم، وقتی هم که رفتیم، همان دردسری که تو داری ما هم داریم. نگاهش ‏کردم. نه، شوخی نبود. به میزش نگاه کردم. مگر همیشه از همین میز نمی ترسیدیم. بلند شد از آن ‏طرف میز آمد این طرف و کنارم نشست. این همان کاری بود که احمد بورقانی کرده بود. همان ‏کاری بود که احمد ستاری کرده بود. همان کاری بود که اصغر رمضانپور کرده بود. از پشت ‏میزشان بلند شده بودند و کنار روزنامه نگاری که این سوی میز همیشه محکوم می شد، نشسته ‏بودند. همین که آمده بودند این سوی میز طلسم صندلی باطل شده بود. حالا دیگر از صندلی های ‏سبز و قرمز نمی ترسیدیم، ما بودیم و قلمی در دست و قلبی که باید شهامت نوشتن می کرد. بعدها ‏همه شان رفتند دادگاه و همان دادگاهی که ما را محاکمه می کرد، آنها را هم محاکمه می کرد. ‏

شب ناامیدی میدان جوانان
عکس خاتمی آن روزها همیشه پر بود از خنده. آنقدر که به او می گفتند سید خندان. از سید خندان ‏باید رد می شدی و مسیر شریعتی را ادامه می دادی، خیلی هم لازم نبود بالای شهر بروی، حالا ‏بپیچ سمت چپ. می رسی به میدان جوانان. همین جاست. روزنامه جامعه شهر را تکان داد. چنان ‏تکان خورده بود که قاضی کوتوله یزدی را با چکشی در دست مامورش کردند که بالای سر ‏جامعه بایستد. هنوز به شماره 120 نرسیده بود که حکم توقیف آمد. شب بود و همه بچه های ‏روزنامه عزادار امیدی بودند که به روزنامه بسته بودند. نیروی انتظامی هم مامور بود و معذور و ‏به دستور قاضی رفته بود چاپخانه تا جلوی چاپ را بگیرد. احمد بورقانی که مسوول مطبوعات ‏بود شدیدا به دخالت نیروی انتظامی اعتراض کرده بود. شب بود و بچه های روزنامه عزادار. ‏ستاری آمد و بورقانی آمد و سحرخیز. آمدند که کاری کنند که روزنامه حتی یک روز هم معطل ‏نشود و فردا خوانندگان جامعه که حالا دیگر روزنامه جامعه از نان شب شان واجب تر شده بود، ‏ناامید از دکه ها برنگردند. در عرض چهار پنج ساعت روزنامه جدید طراحی شد و همان که باید ‏راه را می بست، که سالها بود پیشینیانش راه را بسته بودند، راه را نشان داد. فردا صبح « توس» ‏به جای « جامعه» رفت روی دکه. احمد بورقانی پای روزنامه ایستاده بود. مرتضوی حالا دیگر ‏اسلحه را نشانه گرفته بود برای زدن او، احضارش کرد به دادگاه. ‏

تخت جمشید، طبقه هشتم
جوانک تازه از روستا آمده یزدی احمد بورقانی را به دادگاه احضار کرد. حالا دیگر بورقانی که ‏خودش باید پشت میز دولتی می نشست، این سوی میز محاکمه می شد. مرتضوی تهدیدش کرده ‏بود که فلان می کنم و بهمان می کنم و پدرت را در می آورم و زندانت می اندازم و می خواست ‏که بترساندش. بورقانی هم گذاشته بود همه حرف هایش را بزند و بعد از جا بلند شده بود و یکی ‏از همان جملات چارواداری را که باید به مرتضوی گفته می شود، گفته بود و از دفتر مردک آمده ‏بود، بیرون. لابد فکر می کنی که چه گفته بود. در شرح واقعه آن روز این نوشته را در کتاب «در ‏سال 1377 اتفاق افتاد» به طنز نوشتم. « بورقانی استعفا داد، احمد بورقانی شجاع ترین و سنگین ‏ترین وزنه فرهنگی وزارت ارشاد اسلامی پس از یک دوره طلایی اداره مطبوعات کشورپس از ‏اینکه پیشنهادات سازنده ای به قاضی دادگاه مطبوعات داد و جایگاه ویژه ای برای قاضی دادگاه ‏در درون معاونت مطبوعات مشخص کرد، در تفاهم کامل با وزیر ارشاد خانه نشین شد. پس از ‏احمد بورقانی، شعبان شهیدی معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد شد.» شاید مرتضوی نمی توانست ‏به پیشنهادی که بورقانی به او داده بود، عمل کند، اما دادن این پیشنهاد در آن شرایط برای قاضی ‏جوان یزدی لازم بود. توس پس از 45 شماره توقیف شد. بچه هایش یک ماهی زندان رفتند و ‏احمد بورقانی از بالا و پائین تحت فشار قرار گرفت. مهاجرانی که وزیر بود، در لبنان مصاحبه ‏ای کرد و گفت که « من هم اگر جای دادگاه انقلاب بودم، همین برخورد را می کردم.» البته ‏مهاجرانی هم بعدها اثری ماندگار بر وضع فرهنگی کشور گذاشت. اما بورقانی با مهاجرانی ‏تفاوتی عمده داشت، مهاجرانی هرگاه سخن می گفت، کلمات را گوئی که بارها با ادیبان و ‏سیاستمداران به مشورت گذاشته است و کلمه ای را بی مصلحت به زبان نمی آورد، اما بورقانی ‏شهامت بچه جنوب شهر تهران را همیشه داشت، دلت می خواهی بگویی مشتی بود، می خواهی ‏بگویی صریح بود، می خواهی بگوئی شجاع بود، کلمه را خودت انتخاب کن. البته که مودب ‏نبودن هم گاهی اوقات لازم است. برای ذکر صفات مرتضوی چه کلمه ای را می توانی انتخاب ‏کنی که فحش نباشد و ضمنا همه چیز را درست بیان کند؟ ‏

مرد تپل مپل مجلس ششم
برای مطبوعات ایران فاصله سال 1377 تا سال 1378 یک ساله طی نشد، زمینی که بورقانی و ‏دوستانش با رنج و مرارت بسیار برای روزنامه های جنبش اصلاحات فراهم کرده بودند، چنان ‏بسرعت به ثمر نشست، انگار نه انگار که این زمین سی سال است و راحت تر بگوئیم صد سال ‏است که جز بعضی فصل ها که باران دلش خواسته و باریده، کویری است خشک و بی ثمر که ‏دانه ننشانده، سرمی رسند مباشران ارباب و درو می کنند آنچه را کشته ای، پیش از آنکه خرمن ‏طلای گندم بگیرد و زمین بارور شود و مردمان سیر و شاد و دلگرم شوند. سال 1377 یکی دو ‏روزنامه بودند و چهل پنجاه روزنامه نگار، هنوز به دو سال نرسیده بود که تعداد روزنامه ها ‏داشت به بیست تا می رسید و مدرسه روزنامه نگاری اصلاحات داشت شاگرد تربیت می کرد. از ‏زمین طلا بیرون می زد. کار بورقانی و تیمش در روزنامه ها تمام نشده بود. وقتی وارد هر ‏روزنامه ای می شدی، نگهبانی نشسته بود و بالا که می رفتی تحریریه پر بود از بچه های جوان ‏و پرنشاط و وارد اتاق سردبیری که می شدی ده دوازده تا آدم پر انرژی آستین شان را بالا زده ‏بودند و حروف و کلمات را نشانه رفته بودند به مغز نادانی و جهل و استبداد. در آخر را که باز ‏می کردی دو سه تایی از دوستان نشسته بودند، از همان هایی که