تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

در آینه نوروز

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 28 اسفند 1386 [2008.03.18]

اصولا بها��یه نوشتن مرا غمگین می کند. فکر کنم ناشی از همین بیماری نوستالژی است. فکر ‏کنم نوستالژی یک بیماری باشد که احتمالا با رفتن به گذشته درمان می شود و برای بهبود ‏کامل باید سریعا از آن گذشته فرار کرد. نمی دانم چرا هر وقت می خواهم بهاریه بنویسم، ‏جوری می نویسم که خودم هم گریه ام می گیرد. کلی از خوانندگان هم ای میل می زنند یا ‏تماس می گیرند و از این که موفق شدم دم تحویل سال اشک شان را دربیاورم از من تشکر می ‏کنند. هیچ کسی هم نیست که بگوید « اوی! مثلا سال جدید است و ما خوشحالیم، این مزخرفات ‏چیست می نویسی؟» چند سال قبل هم که با صدای آمریکا روابط خوبی داشتم و کلی ��ا آنها ‏خاله بازی می کردم، یک سال یک پیام نوروزی جدی برای شان فرستادم که وقتی پخش می ‏شد، خودم گریه ام گرفته بود. غیر از آنچه می گفتم، حالت و رفتارم هم چنان بود که انگار ‏برکینگ نیوز زلزله بم را می خواستم بدهم، لامصب هر چی مصیبت و بدبختی بود یادم آمده ‏بود. از دیروز هم وقتی به بهاریه فکر کردم، یک چشمم خون شد و آن یکی اشک، برای همین ‏به ذهنم رسید به جای ناله و نوستالژی بهاریه و گرفتن عزای گذشتن گذشته و دل سوزاندن ‏برای سالهای مزخرفی که خوشبختانه گذشت، بهتر است کلی چیزهای بامزه ای را که در این ‏سالها برایم اتفاق افتاده برای تان تعریف کنم. خوشبختانه وق�� برای نوشتن نوروزی نامه ‏امسال زیاد ندارم و به همین دلیل مجبورم نوشته ام را جوری بنویسم که خیلی طولانی نباشد و ‏خیلی آزارتان ندهد، دست تان را به من بدهید تا با هم به گذشته برویم، می خواهم شما را با ‏خودم بیشتر آشنا کنم. ‏

به دنیا آمدن در نوروز
هر سال برای تولد بابا جشن می گرفتیم، حتی چهل سال قبل که هنوز جشن تولد اختراع نشده ‏بود و معمولا هیچ کسی روز تولدش را نمی دانست، گاهی اوقات آدمها ماه تولد و بعضی ها ‏حتی سال تولدشان را هم نمی دانستند، شاید به این دلیل که کسی فکر نمی کرد به دنیا آمدنش ‏خیلی تاثیر مهمی در هستی داشته باشد. کلی آدمها بودند که فقط می دانستند روز جمعه به دنیا ‏آمده اند، حالا کدام یک از این 52 تا جمعه، معلوم نبود. خیلی ها هم فکر می کردند جمعه به ‏دنیا آمدند، در حالی که شنبه به دنیا آمده بودند، منتهی چون جمعه تعطیل بود، ترجیح می دادند ‏فکر کنند جمعه به دنیا آمدند. در میان این همه آدم بدون روز تولد، بابای من هر سال جشن ‏تولدش را برگزار می کرد. نه فقط خودش، بلکه بقیه همسایه ها هم تولد پدرم را جشن می ‏گرفتند، حتی مردمی هم که پدرم را نمی شناختند، تولدش را جشن می گرفتند و حتی امروز هم ‏با وجود اینکه سالها از مرگ او گذشته است، هنوز مردم تولدش را جشن می گیرند و جالب ‏است خیلی ها حتی نمی دانند که دارند تولد پدرم را جشن می گیرند. پدرم روز اول فروردین ‏به دنیا آمده بود. خواهر بزرگم هم 24 اسفند به دنیا آمده بود، البته منظورم از خواهر بزرگم ‏رضا شاه نیست، چون او هم روز 24 اسفند به دنیا آمده بود. راستش من هم می خواستم در ‏همان روزهای تعطیلی نوروز به دنیا بیایم، ولی فکر کنم اشتباهی صورت گرفت و من در ماه ‏آبان به دنیا آمدم. می خواهم بگویم که این موضوع خیلی هم تقصیر من نیست، چون واقعا به ‏دنیا آمدن در روز اول فروردین کار سختی است، کاری که پدرم توانست آن را انجام دهد و ‏من نتوانستم. شب تولد بابام مبارک.‏

بایراموز موبارک اولسون!
برای خیلی ها شاید ترک بودن کار سختی باشد، برای من چنین نیست. حتی زمانی هم که ‏امکانات مثل امروز نبود هم ترک بودن برای من جالب بود. تقریبا در آستارا، که خیلی ها ‏معتقدند خیلی هم جزو آذربایجان نیست و خیلی ها معتقدند اصلا جزو آذربایجان نیست، و واقعا ‏هم جزو آذربایجان نیست، مراسم نوروز با سنت های وحشتناکی برگزار می شود. البته ‏منظورم از سنت های وحشتناک این نیست که در ساعت تحویل سال، عملیات انتحاری اتفاق ‏می افتد یا مثلا فرانکشتین و دراکولا سر سفره هفت سین می نشینند، منظورم این است که همه ‏چیز برای نوروز ترک ها حساب و کتاب دارد، به همین دلیل است که هر کدام از ترک ها به ‏یک شکل این سنت را حفظ می کنند. پدر و مادر من هم یکی از بزرگترین کارهایی که انجام ‏می دادند، حفظ سنت های نوروز بود. ما وقتی بچه بودیم تمام تلاش مان را می کردیم که آن ‏سنت ها را حفظ کنیم، چون واقعا به نفع مان بود و کلی خوش می گذشت، اما از وقتی عقل ‏مان رشد کرد، سنت ها را گذاشتیم کنار. وقتی پدر و مادر فوت کردند، همه چیز عوض شد. ‏سبزی پلو و ماهی تبدیل شد به پیتزای قورمه سبزی، سماق و سمنو استاندارد شد و از مغازه ‏خریده می شد، تخم مرغ ها تبدیل شد به محل بروز هنرهای معاصر شهروندانی که به شکلی ‏احمقانه تلاش می کردند یک سنت خوب ��ا تبدیل به یک چیز مدرن احمقانه کنند. سفره هفت ‏سین که قبلا یکی دو متر دو دو سه متر بود و توی آن می شد گل کوچک بازی کرد، تبدیل شد ‏به یک سینی کوچک که به زور برای بازی شطرنج کفایت می کرد. در این تغییر و تحول ‏بسیار مهم چیزی که از بین رفته بود یک شاید کودکانه بود و چیزی که ایجاد شده بود یک ‏وظیفه شناسی بی دلیل. ‏

عیدی و توپ و کاغذ رنگی
وقتی سه چهار ساله بودم ترانه نوروزی « گل اومد بهار اومد می روم به صحرا» بود، در آن ‏سالها هنوز صحرا وجود داشت و ملت عید که می شد می رفتند به صحرا، اما یواش یواش در ‏اواسط دوران جوانی ترانه نوروزی تبدیل شد ب�� « بوی عیدی بوی توپ و بوی کاغذ رنگی» ‏که فرهاد خوانده بود و حالا دو سه سالی است که تبدیل به سرود ملی عید شده، این ترانه فرهاد ‏را که گوش می دهم، به همان اندازه که صدای گذشته را می شنوم، بوی عید و تازگی و سبزی ‏پلو و دود بوته چهارشنبه سوری را حس می کنم، ولی خیلی فکر کردم که « اسکناس تانخورده ‏لای کتاب» چه جوری ممکن است بو بدهد، اما متوجه نشدم. ‏

اسباب بازی هایی برای ما
وقتی چهار ساله بودم، دائی جان عید را آمد پیش ما. این یک اتفاق بزرگ بود. فکر می کنم آن ‏سال در نمین زندگی می کردیم. دقیقا یادم نیست نمین بود یا پاریس یا جایی در حوالی ‏اس��انبول، خیلی هم فرق نمی کرد. یادم است خواب آلود بودم که دائی جان آمد. با آمدنش زبان ‏رسمی خانه از ترکی به گیلکی تبدیل شد، مادرم و دائی جان گیلک بودند. دائی جان برای همه ‏بچه ها که سیصد چهار صد نفر بودیم، شاید هم کمتر، فکر کنم حدود هفت نفر بودیم، اسباب ‏بازی خریده بود. ساعت هشت شب اسباب بازی ها را گرفتیم، خواهرم یک عروسک ‏سیاهپوست با لب های قرمز گرفته بود و من یک دوچرخه کوچک. همان شب تلاش من و ‏خواهرم برای از بین بردن آن دختر سیاهپوست با آن لبهای قرمز به نتیجه رسید و موفق شدیم ‏در یک عملیات سریع عروسک را تکه تکه کنیم. اما از بین بردن دوچرخه کار سختی بود. ���یک تپه اطراف خانه مان بود. با دوچرخه از شیب تند پائین آمدم و موفق شدم دوچرخه را دو ‏روز پس از نوروز از بین ببرم. در آن سالها هنوز بلد نبودیم با اسباب بازی چکار کنیم. تمام ‏تلاش من این بود که بفهمم توی آسباب بازی ها چیست، به نظرم می رسید که اگر بشود آن را ‏تکه تکه کرد، می شود به راز آن دست یافت. راز موتورسیکلتی که وقتی روشن می شد ‏دورمان می چرخید، راز عروسکی که موهای پلاستیکی داشت، راز دوچرخه ای که وقتی ‏پدال اش را فشار می دادیم چرخ هایش می چرخید و ما همیشه از این حرکت عجیب شگفت ‏زده می شدیم. البته امروز اوضاع خیلی عوض شده. امروز یک دختر شانزده ساله می تو��ند ‏در خانه و با استفاده از وسایل ساده ای مثل سیم و باطری و لوله و شلنگ انرژی هسته ای ‏تولید کند. شاید اگر رئیس جمهور در همان سالها ما را کشف می کرد، ما هم می توانستیم ‏انرژی هسته ای را کشف کنیم و الآن این همه دردسر و مصیبت نداشتیم. واقعا دنیا در این ‏سالها خیلی پیشرفت کرده و ایران واقعا تغییرات بزرگی کرده است. واقعا که!‏

نان پنجره ای و ویندوز
چهار پنج ساله بودم که نان پنجره ای را کشف کردم. هنوز ویندوز کشف نشده بود و هرگز هم ‏فکر نمی کردیم درست در همان سالها که ما تمام تلاش مان را برای کش رفتن نان پنجره ای ‏از اتاق مهمانان نوروزی صر�� می کردیم، هزاران کیلومتر دورتر، جوانی به نام بیل گیتس ‏به پنجره خیره شده و دارد به اختراع ویندوز فکر می کند. نان پنجره ای کشف آن سالهای ما ‏بود. تخم مرغ، کمی آرد، شیر، شکر و پودر قند؛ اینها با دست های معجزه گر مامان ترکیب ‏می شد و تبدیل می شد به مایعی رقیق در یک کاسه بزرگ، هفت جفت چشم، خیره به دست ‏های مادر، به قالبی نگاه می کرد که از روغن داغ در می آمد، وارد مایع شیرینی می شد و ‏مایع شیرینی دور قالب بسته می شد و می رفت توی ماهیتابه پر از روغن داغ، در عرض چند ‏ثانیه یک شیرینی خلق می شد، شیرینی ترد و شکننده ای که باید به مهمانخانه می رفت تا ‏مهمانان با ادب تمام و بچه های شان با بی ادبی تمام آن شیرینی ها را ببلعند و ما غصه بخوریم ‏و توی دلمان همه مهمانانی که شیرینی های ما را می خوردند نفرین کنیم. اما ما حق مان را ‏می خواستیم و می گرفتیم. همیشه صدای کودکان بلند بود که « شیرینی های نوروز، حق مسلم ‏ماست.» و این حق، حقی بود که دادنی نبود، بلکه کش رفتنی بود و ما از تمام هوش و خلاقیت ‏مان برای کش رفتن شیرینی ها استفاده می کردیم. کم کم شیرینی فروشی اختراع شد و شیرینی ‏فروشی « بی بی» جای شیرینی های « مامان» را گرفت. اما مامان از رو نمی رفت، هم ‏شیرینی خودش را درست می کرد و هم شیرینی های مغازه های شهر را می خریدیم. ‏

سین سین سین سین سین سین سین سین
در آن سالها هنوز قرار نبود نفت سر سفره مان بیاید. نمی دانم جمشید بود، کورش بود، ‏هوخشتره بود یا یکی از اشک های اول تا شانزدهم که هفت سین را کشف کرد. یک بازی ‏ادبی با طبیعت، خیلی فکر کردم که داستان هفت سین را اولین بار چه کسی ساخته است. هفت ‏را می توانم بفهمم، بالاخره هفت آسمانی داشتیم و سگ ها هفت جان داشتند و دنیا در هفت ‏روز خلق شده بود و وقتی هم که سرمان با پای مان بازی می کرد هشت الهفت می شد. به ‏همین دلیل بود که هفت را می شد فهمید، ولی این سین را هر کار کردم نفهمیدم. البته فهمیدن ‏اش اصولا کار سختی است. حالا چرا سین؟ پاسخ هرچه بود خیلی در موضوع تغییری نمی ‏داد، سرکه بود و سیب بود و سمنو بود و سنجد بود و سبزه بود و سکه بود و سماق بود. گاهی ‏فکر می کنم احتمالا یک تاجر سنجد با یک تولید کننده سماق و یک سمنوپز در دوره اشکانیان ‏دست به دست هم دادند و هفت سین را اختراع کردند، فکر کنید اگر این کار را نکرده بودند ‏الآن سنجد و سمنو و سماق از بین رفته بود و ما هم مجبور می شدیم برای چلوکباب مان هم به ‏جای سماق از فلفل استفاده کنیم و مصرف چلوکباب هم کم می شد و این غذای مهم ایرانی ‏ممکن بود در طول تاریخ از بین برود. باز خوب شد که از بین نرفت و ما موفق شدیم این ‏هفت سین را که هر روز از یک سفره غذایی دارد تبدیل به یک نقاشی ظریف می شود، حفظ ‏کنیم. البته در سالهای پس از انقلاب نوروز و هفت سین یواش یواش برحسب تغییرات سیاسی ‏کشور تغییر ماهیت داد. از یک طرف مقادیر معتنابهی دعای نوروزی کشف شد و یواش ‏یواش معلوم شد که اصلا نوروز از بیخ اسلامی بوده است، از طرف دیگر دست جمشید و ‏کورش از آستین ساسانیان و سامانیان به درآمد و معلوم شد ایرانیان دوران باستان اولین ‏کاشفان فروتن هفت سین بودند. بتدریج ایرانیان ساکن لس آنجلس کشف کردند که هفت سین در ‏ابتدا هفت شین بود و در جریان حمله اعراب نقاط سه گانه شین مورد هجوم قرار گرفت و ‏تبدیل به هفت سین شد. ‏

سرخی تو از من زردی من از تو
تا وقتی انقلاب نشده بود، هنوز چهارشنبه سوری بدرستی کشف نشده بود. در سالهای قبل از ‏انقلاب ما هنوز نمی فهمیدیم به چه دلیل آدم باید شب چهارشنبه آخر سال، سه تا بوته وسط ‏خیابان و بیابان آتش بزند و ده تا آدم گنده دراز دراز از روی آتش بپرند. عجیب بود که پدران ‏ما اصرار عجیبی داشتند که حتما این آتش روشن شود و ما حتما از روی آن بپریم. من مطمئن ‏هستم اکثر آدمها قبل از انقلاب نمی دانستند برای چی باید از روی آتش بپرند و اصولا آتش را ‏روشن کنند. البته به نظر می رسد که مهم ترین دلیل تولید آتش د�� تاریخ ایران تمایل ایرانیان ‏به اتلاف انرژی بود و تقریبا تردیدی نیست که اگر نفت و گاز و انرژی هسته ای در دوران ‏ساسانیان و اشکانیان کشف شده بود، احتمالا ایرانیان اصراری نداشتند که در یک روز ‏مشخص این همه مواد سوختی را که با آن صدها هزار نفر قرار ربود نان بپزند و کله پاچه و ‏چلوکباب و آبگوشت درست کنند، تلف کنند و احتمالا به جای آن نفت و گاز را از بین می ‏بردند و خیال شان راحت می شد. به نظر می رسد که در تمام آن سالها که پدران ما چهارشنبه ‏سوری را برگزار می کردند، هنوز کسی به این فلسفه انرژی دوستانه این آئین مهم پی نبرده ‏بود. تازه بعد از انقلاب اسلامی بود که مردم ایران فهمیدند چهارشنبه سوری چه کاربرد ‏مبارزاتی مهمی دارد، چطور می شود با استفاده از آن شهر را آتش زد و عملیات انتحاری را ‏در ابعاد کوچک اجرا کرد. تازه فهمیدیم چهارشنبه سوری فقط یک جشن ساده نیست، بلکه یک ‏روش مبارزاتی و نافرمانی مدنی است، روزی بزرگ که میلیونها ایرانی از آن به عنوان ‏عملیات انتحاری، مبارزه مسلحانه در ابعاد کوچک، ایجاد دیسکوی یک روزه خیابانی، مجلس ‏آشنایی دخترها و پسرهای محل، آشنایی با پلیس منطقه استفاده می کنند. ‏

دخترها سیندرلا، پسرها دربان بانک سپه
بچه که بودیم همه به شکل عجیبی اصرار داشتند که و��تی می خواهیم لباس نو بخریم، حتما ‏شبیه آدم بزرگ ها بشویم. یک کت و شلوار خاکستری برای پسرها می خریدند که وقتی می ‏پوشیدیم شبیه ماکت نگهبان های بانک سپه می شدیم و یک لباس سفید توری با جوراب سفید ‏کفش قرمز و باقی قضایا برای دخترها که شبیه سیندرلا بشوند. هرجا می رفتیم پر بود نگهبان ‏و سیندرلا. به نظرم در طول تاریخ هنوز لباس بچه ها اختراع نشده بود، بچه ها یا پیژامه می ‏پوشیدند یا کت و شلوار. و نکته مهم این بود که حتما همه باید لباس نو را می پوشیدند و با ‏همان لباس آماده سال جدید می شدند. لباس هایی که از وقتی می پوشیدیم نه می توانستیم ‏بنشینیم و نه می توانس��یم بازی کنیم و باید صاف صاف راه می رفتیم. هنوز هم لباس خریدن ‏در آستانه سال نو یکی از واجبات است و اصولا یکی از مهم ترین مسائل نوروزی همین لباس ‏نو محسوب می شود......‏

از اردبیل تا تگزاس
تا ابد می شود در مورد نوروز نوشت، اما نمی نویسم، روزهای گذشته معصومانه و ساده از ‏من دور می شوند. فکر کردن به آنها گاهی لذتبخش و گاهی غم انگیز است. ....نوروز چهار ‏سالگی ام در یک روستای خاکی گذشت، نوروز ده سالگی ام در شهر تهرانی که برایم همه ‏چیزش دوست داشتنی و جالب بود، نوروز پانزده سالگی در کرمان گذشت و به شکلی عجیب ‏احساس می کردم نوروز نفس آدم را تازه می کند. نوروز بیست سالگی ام در دانشگاه گذشت، ‏احساس می کردم نوروز در حالی که در آفریقا بعضی آدمها گرسنه اند، خیانت به خلق است. ‏نوروز بیست و پنج سالگی ام در حالی گذشت که خودم پدر شده بودم و سعی می کردم نوروز ‏را برای بچه هایم حفظ کنم. نوروز سی سالگی در حال تولید برنامه طنز برای تلویزیون بودم، ‏نوروز سی و پنج سالگی در اصفهان گذشت، تازه به سفره هفت سین شک کرده بودم و فکر ‏می کردم اگر سبزه ها سبز نشوند اتفاقی نمی افتد. نوروز چهل سالگی ام را با خبر ترور ‏حجاریان گذراندم، با بهنود برای دیدن او به بیمارستان رفتیم. نوروز چهل و پنج سالگی در ‏پاریس گذشت و حالا نوروز باز هم می رسد، در بروکسل، آمستردام، نیویورک، مشهد، ‏تهران، هر تکه از قلب آدم یک جاست. یک آینه در سفره هست که می توانی به آن خیره شوی ‏و تکه هایی از قلب ات را که گم کردی پیدایش کنی. ‏

نوروزتان مبارک

ابراهیم نبوی
نوروز 1387 ‏

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 7:28  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پاشو! مرحله دوم مانده است

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 27 اسفند 1386 [2008.03.17]

این بازی دوران کودکی گاهی اوقات بهترین راه بیان روش رفتاری مان باید باشد و متاسفانه ‏گاهی نیست. بازی این بود که « هر کسی کار خودش، بار خودش، آتیش به انبار خودش» البته ‏به نظر می رسد ما از قرنها قبل مثل همین امروز مشکلات الگوی مصرف سوخت داشتیم، به ‏همین دلیل هم دائما انبارمان آتش می گرفت. به عبارت دیگر وقتی کارمان را انجام می دادیم، ‏تازه موفق می شدیم که انبارمان آتش بگیرد. توضیح بدهم که من قصد ندارم درباره مشکل ‏آتش گرفتن انبار حرف بزنم، می خواستم درباره اختلاف نظر میان « تحریمی ها» و « ‏مشارکتی ها» حرف بزنم. سه گروه اصلی در مورد مشارکت در انتخابات نظر می دهند:‏
اول: در انتخابات شرکت می کنیم.‏
دوم: انتخابات را تحریم می کنیم.‏
سوم: نه در انتخابات شرکت می کنیم نه آن را تحریم می کنیم.‏
‏ هر کدام از این سه گروه دلایلی دارند که هم برای خودشان و هم برای گروه وسیعی از مردم ‏این نظرات اهمیت دارد. طبیعی است که هر کدام مان باید از نظرمان دفاع کنیم. باید مخاطب ‏مان هم مردمی باشند که ما از آنها می خواهیم در انتخابات شرکت کنند، یا شرکت نکنند، اما ‏شوخی شوخی موضوع تبدیل می شود به دعوای خودمان. گاهی به نظر می رسد کسانی که ‏تحریم می کنند، مشکل شان این نیست که مردم در انتخابات شرکت بکنند یا نه، بلک�� مشکل ‏شان این است که حال کسانی که دعوت به مشارکت می کنند را بگیرند. در همین راستا ‏توضیحاتی چند ضروری است.‏
اول: کسانی که انتخابات را تحریم می کنند پس از اعلام نتایج انتخابات چنین نتیجه می گیرند ‏که اصولگرایان در انتخابات پیروز شدند، انگار که بنا بود اصلاح طلبان پیروز شوند. در ‏حالی که همه می دانستند و می دانند که در هیچ حالتی بنا نبود که اصلاح طلبان پیروز شوند. ‏چرا که اصولا دعوای اصلی سر 30 درصد مجلس بود و طرفداران مشارکت می گفتند سی ‏درصد بهتر از صفر درصد است.‏
دوم: کسانی که مشارکت در انتخابات را پیشنهاد می کردند، هم می دانستند این انتخابات ‏عادلانه نیست، هم می دانستند وزارت کشور تقلب می کند، هم می دانستند که نامزدهای اصلی ‏و فرصت تبلیغ و امکانات رسانه ای ندارند، با وجود اطلاع از همه این موارد تصمیم گرفتند ‏که حتی اگر یک نفر هم از سوی آنان به مجلس برود، بهتر از این است که هیچ کسی به مجلس ‏نرود. ‏

تقلب در انتخابات تهران

تقریبا قطعی و واضح و مبرهن و روشن و معلوم است که وزارت کشور بفرموده رئیس ‏جمهور که گفته بود « اعضای دولت حق ندارند در انتخابات دخالت کنند» نتایج انتخابات ‏تهران را از یک ساعت قبل از آغاز شمارش آرا به خبرگزاری فارس داده بود. البته هنوز ‏دقیقا معلوم نیست که نتیجه انتخابات را خبرگزاری فارس به وزارت کشور داده بود، یا ‏وزارت کشور به خبرگزاری فارس داده بود یا احتمالا رئیس جمهور نتیجه انتخابات تهران را ‏یک ساعت قبل از شمارش آرا از شورای نگهبان تحویل گرفته و برای وزارت کشور ارسال ‏کرده و یک رونوشت هم برای خبرگزاری فارس فرستاده بود. اما چیزی که معلوم است، این ‏که نتیجه انتخابات، چه اول به خبرگزاری فارس داده شده باشد، یا اول به وزارت کشور ابلاغ ‏شده باشد، این نتیجه یک ساعت قبل از پایان ساعت اخذ آرا ابلاغ شده بود که وزارت کشور ‏برای شمارش آرا زیاد دردسر و مشکل نداشته باشد. ‏

چرا تقلب می کنند؟
شاید به این موضوع فکر کرده باشید که محافظه کاران با وجود اینکه مطمئن هستند که ‏اکثریت مجلس را از طریق ردصلاحیت، کنترل حوزه های رای گیری، استفاده از تبلیغات ‏رسانه ملی برای طرفداران دولت به دست می آورند، اما به هیچ وجه حاضر نیستند رای ‏تهران را از دست بدهند. تقریبا مشخص است که بین 12 تا 17 نفر از فهرست اصلاح طلبان ‏در دور اول رای تهران را آورده اند، با این وجود وزارت کشور تمام تلاشش را می کند که ‏تمام تهران را بگیرد. به نظر من شورای نگهبان و وزارت کشور در هیچ شرایطی نمی تواند ‏از انتخابات تهران چشم پوشی کند.‏
اول: تهران ویترین دک��ن سیاسی کشور است.‏
دوم: نامزدهای تهران تعیین کننده اصلی مجلس هستند. ‏
سوم: وزارت کشور می خواهد طرفداران اصلاح طلبان را در مرحله دوم بی انگیزه کند.‏
چهارم: وزارت کشور در تهران است به همین دلیل تقلب در تهران بیشتر است.‏

برای مرحله دوم آماده شویم
ماجرا تمام نشده، لطفا مسافرت تان را جوری برنامه ریزی کنید که رای تهران را از دست ‏ندهید. یک هفته ای وقت داریم که لیست اصلاح طلبان را تبلیغ کنیم و سعی کنیم تا می توانیم ‏رای بیشتری را به پای صندوق ها بکشانیم. مرحله دوم برای تهران از مرحله اول هم مهم تر ‏است، چرا که هم تعداد بیشتری از این طریق وارد مجلس می شوند( شانزده نفر در تهران) و ‏هم این که اصلاح طلبان می توانند روی لیست مشخصی متمرکز شوند. ‏
اول: اصلاح طلبان هرچه زودتر تبلیغات را برای مرحله دوم شروع کنند.‏
دوم: اعتماد ملی و اصلاح طلبان برای مرحله دوم کنار هم قرار بگیرند.‏
سوم: خانم حکمت و بچه های هنرمند اگر می توانند افراد جدیدی را به فهرست هنرمندان ‏اضافه کنند و برای مرحله دوم هم فعال شوند، اثر فهرست هنرمندان شصت برابر تشکل های ‏سیاسی است. ‏

چه کسانی پیروز شدند؟
از نظر من ورود آدمی مثل علی لاریجانی به مجلس صدبار مفید تر از ورود آرمین و بهزاد ‏نبوی به مجلس است، چون مطمئنا علی لاریجانی در مجلس مخالف تندرویهای احمدی نژاد ‏خواهد بود و حضورش مفید خواهد بود، اما بهزاد نبوی در مجلس کاری نمی تواند بکند. البته ‏من بطور طبیعی معتقدم لاریجانی موجود مفیدی است. این ها به کنار، لطفا فهرست افراد ‏منتخب مرحله اول را نگاه کنید، به حوادث دو سال گذشته و موضع گیری افراد در مقابل ‏دولت توجه کنید تا متوجه شوید که طرفداران دولت احمدی نژاد در مجلس هشتم از مجلس ‏هفتم هم کمتر است. البته مجلس هم مثل سیب می ماند، وقتی الآن پرتش می کنی هوا تا چهار ‏سال دیگر که بیفتد پائین هزار چرخ می خورد و دوهزار چرخش خواه�� داشت، همانطور که ‏قبلا اتفاق افتاد و الآن هم اتفاق می افتد. مجلس هشتم مجلس میانه روهای اصولگرا و میانه ‏روهای اصلاح طلب است. ‏

درس هایی برای انتخابات بعدی
اول: به جای اینکه اصلاح طلب ها را معروف کنیم، باید آدمهای معروف را اصلاح طلب ‏کنیم.‏
دوم: به جای اینکه از حمایت سیاستمداران برای اصلاحات استفاده کنیم، از گروههای مرجع ‏مثل زنان، هنرمندان، روشنفکران، چهره های اجتماعی استفاده کنیم.‏
سوم: اصلاح طلبان به جای تبدیل تعدادی نویسنده به نماینده پارلمان، تعدادی نماینده پارلمان را ‏که به آنها نزدیک ترند انتخاب کنند.‏

چهارم: از یک سال قبل باید بدانیم که قطعا یک سال بعد احتیاج به کاندیدا داریم.‏
پنجم: اصلاح طلبان اصلا نباید خودشان را درگیر کسانی کنند که مخالف حضور در انتخابات ‏هستند، حتی نباید فرصت رسانه ای برای آنها فراهم کنند، معنی ندارد کسی که می خواهد در ‏انتخابات پیروز شود، فرصت رسانه ای در اختیار کسی بگذارد که نمی خواهد در انتخابات ‏شرکت کند.‏

از بچه یاد بگیریم
به این جمله دقت کنید، "اگر یک دهم همتی که احمدی نژاد برای رسیدن به قدرتی که نداشت ‏به خرج داد، اصلاح طلبان برای حفظ قدرتی که داشتند به خرج می دادند، الآن آقای خامنه ای ‏با یک درجه ترفیع کاردار سفارت ایران در کابل شده بود."‏


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 6:48  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

495 روز تا انتخابات ریاست جمهوری

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 26 اسفند 1386 [2008.03.16]


چیزی کمتر از پانصد روز به پایان فاجعه احمدی نژاد مانده است، پانصد روز وقت داریم یک ‏رئیس جمهور درست و حسابی به جای احمدی نژاد بیاوریم. امیدوارم خاتمی رئیس جمهور ‏شود، اما در هر حال این فاجعه را باید تمام کرد. به نظرم انتخابات 24 اسفند خیلی چیزها را ‏به ما یاد می دهد، کارهایی که باید برای یک سال بعد انجام بدهیم، اگر از فردا شروع کنیم، ‏ممکن است شانس مان بیشتر شود، فقط یادمان باشد که ما می خواهیم دولتی را که سالانه صد ‏میلیارد دلار درآمد دارد، از دست آدمهایی دربیاوریم که با این صد میلیارد دلار می خواهند ‏رویاهای شان را که اتفاقا کابوس های ماست، زمینی کند، ما به این صد میلیارد برای برآورده ‏کردن آرزوها و عملی کردن رویاهای مان احتیاج داریم. ‏

چند نتیجه گیری اخلاقی از یک انتخابات 24 اسفند

انتخابات انجام شد. نتایج اولیه فعلا اعلام شده است و احتمالا نتایج شهرهای بزرگ و تهران ‏کمی در نتیجه اعلام شده تغییر خواهد داد. در راستای اینکه یکی از مهم ترین کارهایی که یک ‏انسان یک روز پس از انتخابات می تواند بکند، این است که از انتخابات نتیجه گیری اخلاقی ‏کند، قصد داریم همین کار را بکنیم. البته توضیح بیشتر در مورد انتخابات و نتایج آن احتمالا ‏لازم نیست، چون خودتان نتیجه را تا الآن می دانید، اگر هم نتیجه انتخابات را نمی دانید و ‏خبرهای آن را تا به حال دنبال نکردید، احتمالا این نوشته هم به درد شما نمی خورد، البته یک ‏حالت دیگر هم وجود دارد، این که خبرهای انتخابات را بدانید و این نوشته به دردتان نخورد. ‏به همین دلیل برخی نتایج اخلاقی از انتخابات 24 اسفند می شود گرفت، چنین است.‏

اول، پیروزی شش نفر بر میلیونها نفر: اگر شورای نگهبان صلاحیت کاندیداهای اصلاح ‏طلبان را رد کند، آن نامزدها انتخاب نخواهند شد. به همین دلیل نتیجه می گیریم یکی از مهم ‏ترین راههای پیروزی در یک مسابقه این است که رقیب نداشته باشید، چون اگر رقیب ��داشته ‏باشید قطعا پیروز می شوید.‏

دوم، پیروزی بزرگ اصلاح طلبان: اصلاح طلبان بدون این که تا یک هفته قبل از رای گیری ‏بدانند کاندیداهای شان کیست و بدون این که حتی یک هفته وقت داشته باشند تبلیغات کنند و با ‏وجود اینکه تمام تلاش شان را کردند که کسی به آنان رای ندهد، حداقل چهل کرسی در مجلس ‏به دست آوردند، در هیچ جای دنیا هیچ حزبی به این راحتی چهل کرسی در مجلس به دست ‏نمی آورد. ‏

سوم، پیروزی بزرگ برای رهبری: آیت الله خامنه ای از مردم خواست که به نامزدهایی که از ‏دولت خدمتگزار حمایت می کنند، رای دهند، مردم هم به اصولگرایان منتقد دولت و اصلاح ���طلبان مخالف دولت رای دادند، تعداد آرای حامیان دولت در نقاط مختلف مستقیما با تعداد ‏سفرهای استانی رئیس جمهور رابطه داشت، هر جا رئیس جمهور بیشتر سفر کرده بود، ‏طرفدارانش کمتر رای آوردند. ‏

چهارم، پیروزی بزرگ برای وزارت کشور: رئیس جمهور اعلام کرد که اعضای دولت در ‏انتخابات به نفع هیچ حزبی فعالیت نمی کنند، در نتیجه برگزار کنندگان انتخابات جلوی ناظرین ‏اصلاح طلبان را که جزو هیچ حزبی نبودند، گرفتند. ‏

پنجم، پیروزی بزرگ مردم: این انتخابات ثابت کرد که مردم ایران هنوز زنده هستند و ‏نمردند، ممکن است تصمیم غلط بگیرند، یا تصمیم شان با ما متفاوت باشد، اما در هر حال ‏وجود دارند و سرنوشت شان هم برای شان مهم است. به همین دلیل لازم است که وقتی در ‏مورد مردم حرف می زنیم، جوری حرف نزنیم که انگار پشت سر مرده حرف می زنیم. البته ‏این موضوع دردناکی است که آدم فعال سیاسی باشد و از طرف مردم نظر بدهد و آن مردم ‏هنوز زنده باشند. ‏

ششم، پیروزی بزرگ برای تحریم کنندگان: براساس آمارهای نسبتا مشخص و موجود چهار ‏سال قبل در انتخابات مجلس و سه سال قبل در انتخابات ریاست جمهوری گروهی از مخالفان ‏مشارکت، انتخابات را تحریم کردند، در نتیجه 50 درصد مردم در انتخابات شرکت کردند، در ‏انتخابات 24 اسفند، تحریم کن��دگان این کار را با شدت بیشتری انجام دادند، در نتیجه 60 ‏درصد مردم در انتخابات شرکت کردند، این پیروزی بزرگ نشان می دهد که تحریم کنندگان ‏حداقل منهای ده درصد طرفدار دارند، به همین دلیل پیش بینی می شود اگر در انتخابات سال ‏‏1388 تحریم گسترده تر شود، بعید نیست که دفعه بعد هفتاد درصد مردم در انتخابات شرکت ‏کنند. ‏

هفتم، مشروعیت و نامشروعیت: من که در خارج از ایران نمی توانستم رای بدهم، معتقد هم ‏نیستم با رای ندادن در انتخابات مشروعیت یک نظام از بین می رود، چون اگر چنین بود الآن ‏پنجاه درصد حکومت های دنیا نامشروع بودند. اصولا معتقد هم نیستم باید مش��وعیت نظام ‏جمهوری اسلامی را از بین برد، چون می ترسم به محض اینکه این مشروعیت از بین برود، ‏این آمریکایی ها که به روابط نامشروع علاقه دارند، بفهمند حکومت ایران مشروعیت ندارد و ‏به ایران حمله کنند. همه اینها به کنار، به نظر شما حکومتی که حداقل سی درصد مردم به ‏طرفداران آن حکومت رای می دهند بیشتر مشروعیت دارد یا مخالفان حکومت که حتی ده ‏درصد مردم هم به حرف آنها گوش نمی کنند. ‏

هشتم، انتخابات ریاست جمهوری آینده: ما تقریبا 495 روز تا انتخاب رئیس جمهور بعدی ‏وقت داریم، اصل دعوا اواخر خرداد 1388 است، در این انتخابات فهمیدیم که نباید فرصت را ‏از دست بدهیم، نباید وقت عزیزمان را برای بحث کردن با تحریم کننده ها تلف کنیم، نباید ‏بدون رسانه بمانیم، نباید نامزدهای انتخابات را بسوزانیم، باید از همین حالا ده تا کاندیدای ‏مطمئن برای انتخابات داشته باشیم و یک چیز را یادمان نرود، فاجعه احمدی نژاد نباید تکرار ‏شود.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 6:41  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ما فردا را می خواهیم

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 23 اسفند 1386 [2008.03.13]

 

می دانم حالت از همه چیز به هم می خورد و دوست نداری ریخت نحس کسانی که از صبح تا ‏شب نعره های کرکننده شان گوش را می خراشد، ببینی و اصلا دلت هم نمی خواهد پایت را به ‏آن حوزه های رای گیری بگذاری که یک مشت موجود غیرقابل تحمل در آن نشسته اند و اتفاقا ‏نشسته اند که تو نروی و رای ندهی و بدون حضور ملت، چهار تا کور و کچل را بفرستند به ‏مجلس که هرچه می خواهند بکنند و آخرش آنچه البته به جایی نرسد فریاد تو باشد. اما یادت ‏باشد همه چیز در دست توست، بهترین لباس ات را بپوش، شیک ترین حالتی که می توانی ‏داشته باش، و یادت باشد فردا کسی نمی تواند به تو چیزی بگوید. برو و دقیقا به همان کسی ‏رای بده که آنها نمی خواهند رای بیاورد، آیت الله خامنه ای امروز گفته است بروید به ‏طرفداران دولت خدمتگزار رای بدهید، تکلیف مان روشن است، باید به کسانی که مخالف این ‏دولت هستند رای بدهیم. ‏

می دانم احساس می کنی تنهایی و در این سرمای سخت دولت احمدی و عوامفریبی و جنگ ‏طلبی کسی همراه تو نیست، اما یادت باشد که بارها در همین شرایط دشوار آمدیم و نشان دادیم ‏که ما هستیم، ما می توانیم در روزهای سخت تنهایی به داد خودمان برسیم. می توانیم درست ‏در همان لحظه ای که هیچ کس گمان نمی کند ما زنده ایم، نشان بدهیم که زنده ایم و می توانیم ‏خیابان ها را پر کنیم و می توانیم روی برگه هایی که حق ماست و با هزار حیله و فریب می ‏خواهند از ما بگیرند، می توانیم بنویسیم که ما چنان که شما خواستید نیستیم، ما هستیم و سهم ‏مان را خواهیم گرفت. ما باید رای اول تهران را بگیریم، تهران متعلق به ماست، آن را به ‏دست لاشخورهایی که منتظرند ما نباشیم تا از نبودن یک ملت برای دزدیدن خانه مردم، ‏استفاده کنند، نمی دهیم.‏

درها را بستند که نتوانیم وارد خانه مان شویم. نام بسیاری از آنها را که می توانستند حامیان ‏حقوق یک ملت باشند، از دفتر سرنوشت یک ملت خط زدند، تا ما قهر کنیم و خانه بنشینیم و ‏خیابان را به دست رجاله های زورگو بدهیم. تمام تلاش شان را کردند تا ما را به قهری ‏بکشانند که نتیجه اش سرقت حق ماست. رد صلاحیت کردند. زمان را برای آگاهی ملت نابود ‏کردند. رسانه ملی را به نفع زور مصادره به نامطلوب کردند. بداخلاق ترین و بی اخلاق ترین ‏مردمان برای انتخابات ما قانون اخلاق انتخاباتی نوشتند تا این غذای خوشمزه دموکراسی که ‏حق مسلم ماست را از ما بگیرند و چنان نجس اش کنند که حتی اگر از گرسنگی هم بمیریم، ‏دست به غذایی که سهم ماست و حق ماست نبریم. چنین کردند. ساده دلانه گمان کردند همان ‏می شود که می خواهند، حالا ما بر سر دو راهی سرنوشت مان هستیم، می شود بازی را چنان ‏کنیم که آنان آغاز کردند و می شود بازی را عوض کنیم. می توانیم با قدرت در صحنه حاضر ‏شویم و تا جایی که می توانیم حق مان را بگیریم. اصلاح طلبان گروهی هستند که ما با رای ‏دادن به آنها وجود یک ملت را اثبات می کنیم، باید به آنها بگوئیم که رد صلاحیت ها فایده ‏ندارد، باید بگوئیم که تبلیغات اگر فایده داشت می توانستید با نمایش دائمی کوتوله ای ‏دروغگویی که سعی می کنید تا محبوب القلوبش کنید، قدری از نفرت عمومی از او می ‏کاستید، اگر تبلیغات نفرت انگیز دهها رسانه تلویزیونی و رادیویی و روزنامه های دولتی مفید ‏بود، امروز رهبری کشور نیاز به این نداشت که هر روز اثبات کند وجود دارد. ‏

خاتمی همچنان پاکدامن و شریف است، اشتباه و کوتاهی را کدام کس بر سر قدرت نکرده ‏است. او دروغ نگفته است و آلوده نام و نان و قدرت و ثروت نشده است. هنوز هم در جهانی ‏که کوتوله مستبدی به نام احمدی نژاد و چکمه پوشان و چفیه بدوشان حامی اش نام ملت مان را ‏در آن آلوده اند، نام خاتمی جز به نیکی و درستی و عقلانیت و بزرگی نمی رود. او سرمایه ‏ملی ماست. حمایت از یاران خاتمی در انتخابات قدرت بخشیدن به اوست، خاتمی را هر چه ‏بزرگتر کنیم، ملت بزرگتر می شود. ما می توانیم از یاران خاتمی حمایت کنیم. می توانیم با ‏هنرمندان و آزادی خواهان و روشنفکرانی که در این ��وزهای دشوار و با وجود فشار سنگین ‏استبداد حزب یاران خاتمی را زنده نگه می دارند، همراه شویم تا در این همراهی بزرگ، درد ‏مشترک ملت مان درمان شود. بی توجهی، سهل انگاری و بی دقتی ما باعث شده است تا ‏دشمنان آزادی و توسعه ایران، کشور را به فقر و سیاهی و کین و جنگ بکشانند. خاتمی پرچم ‏سفید صلح ماست، خاتمی زبان گویای آزادی خواهان ماست، خاتمی آبروی ما برای اعاده ‏حیثیت در جهان است، ما باید با تمام نیرو پرچم خاتمی را در دست بگیریم تا هم فراکسیون ‏یاران خاتمی را در مجلس هشتم تثبیت کنیم و هم راه را برای مسیر دشوار انتخابات خرداد 88 ‏هموار کنیم. به یاران خاتمی ر��ی می دهیم. ‏

تنهاییم، بیش از همیشه تنهاییم، ثروت ملی مان را بلندگویی کرده اند تا دشمنان آزادی و منافع ‏ملی مالیخولیای فتح جهان را از آن فریاد بزنند، صدای ما را از ما ربوده اند. تنهاییم، مردان ‏مان را رد صلاحیت کرده اند. تنهاییم، دوستان مان در این سرمای انگیزه کش و طاقت فرسا ‏خانه نشین شده اند و بسیاری از روشنفکرانی که می توانستند امروز زبان ما باشند، تاب ‏نامرادی و بی حرمتی نیاورده و خانه نشین شده اند و تنهای مان گذاشته اند. تنهاییم، بی ملت ‏شده ایم، نیمی از ملت با حس نفرت از حضور در صحنه زندگی و جامعه غایب روزهای ‏دشوارند، تنهاییم، حتی رفقای همیشه مان هم ساز قهر و جدایی کوک می کنند. تنهاییم و گریز ‏از این تنهایی راه درمان رنج ملی ماست. باید خواب رفتگان را بیدار کنیم، زنگ خانه ها را ‏بزنیم، کفش های مردمان را جلوی پای شان جفت کنیم تا از خانه بیرون بیایند، باید صدای شان ‏کنیم، باید همه را بیدار کنیم تا این تنهایی همه مان را نپوساند و نمیراند. اگر از جا بلند شوی، ‏اگر کفش ات را بپوشی، تمیز ترین لباس ات را اتو کنی و به تن کنی، در خانه را باز کنی، گام ‏که به خیابان بگذاری، دیگر تنها نخواهی ماند. این درد مشترک را یکی یکی مان می توانیم ‏درمان کنیم. ‏

فردا روز انتخاب است، از خانه بیرون بروی��، به یاران خاتمی رای بدهیم و به حکومتی که ‏می خواهد حق ما را از ما بگیرد، نشان بدهیم که خانه ملت حق ماست. ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:14  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پنجشنبه 23 اسفند 1386

نوبت به اولیا که رسید آسمان تپید

این نوشته در پاسخ به مقاله علی کشتگر که در گویا منتشر شد، نوشته شده است.

 

دوس�� عزیز علی کشتگر!

خود می دانی که برای تو احترامی فراوان قائلم و می دانی که تندترین انتقادات را از شیوه و رفتار سیاسی ات رودررو کرده ام و از تو نیز نقدها را شنیده ام و می دانم و می دانی که نقد و نظر من درباره تو هرگز انگیزه شخصی نداشته و ندارد. به لحاظ شخصی من در میان ایرانیان فراوانی که در پاریس زندگی می کنند، به هیچ کس نزدیک تر از تو نبوده ام و مهربان تر از تو در میان آنان کسی نمی شناسم. از همین رو معتقدم که هیچ انگیزه شخصی مرا به مخالفت و نقد تو ترغیب نمی کند. همچنان که می دانم که تو نیز هیچ انگیزه شخصی برای مخالفت با من نداری.

اما بعد، در مقاله ای که بخش اعظم آن به نوشته من اختصاص دارد، نوشته ای که « عجيب اما اين است که عده ای به نام دفاع از اصلاح طلبی و آزادی خواهی نه فقط هم چنان مردم را به شرکت در انتخابات فرمايشی فرا می خوانند، بلکه به خود اجازه می دهند هر کس که فرياد اعتراضی عليه نمايشی که اهانت به شعور و اراده ی ملت است بلند کند را مورد طعنه و ريشخند قرار دهند. و هم صدا با سخنگويان استبداد او را به تند روی متهم می کنند. (مقاله ی آقای ابراهيم نبوی با عنوان پنج، چهار، سه، دو، يک بوم را به عنوان نمونه ای از اين گونه موارد بخوانيد).»

اول: چرا وقتی مرا خطاب می کنی، می گویی « عده ای به نام اصلاح طلبی و آزادی» مگر شکی در اصلاح طلب بودن و آزادیخواه بودن من هم داری؟ و مگر من سالها برای همین تلاش نکردم و به همین دلیل هم با تو دوست نشدم؟ و مگر نه اینکه معتقدی اصلاح طلبان عده ای زبون و سازشکار و ترسو هستند؟ چرا قبول نمی کنی که من واقعا همین اصلاح طلب سازشکار ترسو باشم؟ حتی در این حد هم قبول ندارید که من اصلاح طلب هستم و کار مرا « به نام» اصلاح طلبی می دانی؟

دوم: من نمی دانم چرا وقتی علیه خاتمی و هاشمی و خامنه ای و احمدی نژاد طنز می نویسم، همه نوشته من را طنز می دانند، ولی وقتی در مورد خودشان طنز می نویسم، آن را اهانت و هجو می دانند؟ آیا فکر نمی کنی لازم است آدم تحمل طنز در مورد خودش را هم داشته باشد؟ مگر طنزی که من در مورد تو نوشتم اهانت آمیز است؟ من تو را تندرو دانستم، آیا این غلط است؟ آیا تو به تندرو بودن خودت افتخار نمی کنی؟ چرا از این طنز ساده برمی آشوبی؟ مگر تو و کسانی که مبارزه می کنند و خیلی هم آدمهای خوبی هستند، نمی توانند موضوع طنز قرار بگیرند؟

سوم: از نظر من نوشته تو تندروانه است؛ به واژه هایت دقت کن: « انتخابات فرمایشی»، « حرکت ظالمانه»، « استبداد هار»، « گستاخ»، « انتخاباتی که از قبل معلوم است»، « مغالطه کاری» و دهها واژه دیگر که از نظر من نشانه تندروی است. من حرف عجیبی نمی زنم، من صرفا روشی را که تو به آن افتخار می کنی می گویم. مگر نه اینکه تو روش ما را سازشکارانه می دانی؟ یعنی سرعت آن را برای برخورد با وضعیت مناسب ارزیابی نمی کنی، من هم به همین معتقدم. به همین دلیل کار من از نظر تو کندروانه یا میانه روانه و کار تو از نظر من تندروانه است. من چیزی جز این نوشتم؟

چهارم: نوشته ای که « کسانی که شرکت در اين انتخابات فرمايشی را تبليغ می کنند طبعاَ حق دارند نظرات من و امثال مرا نقد کنند و نادرستی آن را نشان دهند. استقبال از گفتگو و برخورد نقادانه از ضرورت های اوليه ی نهادينه شدن فرهنگ دموکراسی است. اما مغالطه کاری و تحريف نظر مخالف و به کار بستن روشهای اهانت آميزی که ابراهيم نبوی به آن متوسل شده از ضروريات حتمی استبداد و فرهنگ استبدادی است. برای نمونه چند سطر از نوشته ابراهيم نبوی که با روش کيهان شريعتمداری منتقدان انتخابات فرمايشی را هجو می کند در پانويس بخوانيد!»

علی عزیز!
من طنز نویسم، نوشتن به این شیوه کار من است. ده سال هم هست به همین شیوه می نویسم، چرا انتظار داری من هم مانند تو از روش مقاله نویسی جدی استفاده کنم؟ آیا نمی دانی اثر طنز در خواننده بیشتر است؟ و آیا طنز گفتن از نظر تو کار بدی است؟ چرا به طنز من نام « مغالطه» می دهی و ��ن را « تحریف» می دانی و « اهانت آمیز»ش می گویی. و چرا نوشته مرا پیرو شیوه شریعتمداری می دانی؟ خودت بگو، در طول این ده سال شریعتمداری با من بیشتر مخالفت کرده یا با تو؟ بارها در همه این سالها به من گفته ای که طنزهای مرا در خانه برای اعضای خانواده می خوانی، مگر چنین نیست؟ حالا چگونه است « نوبت به اولیاء که رسید آسمان تپید؟» من چه گناهی کردم که طنزنویسم؟ از تو می خواهم با خودت خلوت کنی و ببینی که آیا نوشته طنز من درباره تو فقط به این دلیل اهانت آمیز نیست که موضوع طنز آن توئی؟ آیا من به عنوان یک طنزنویس باید تو و گنجی و افرادی دیگر را « مقدس» بدانم و درباره آنها طنز ننویسم؟ چرا؟ چرا وقتی نوبت به « من » می رسد طنز می شود هجو و من می شوم مقدس؟

پنجم: نوشته ای که من مدعی شده ام که « دعوت اکبر گنجی و امثال من به تحريم موجب روی کار آمدن احمدی نژاد شده و ما هم چنان بدون عبرت گرفتن از گذشته به روش خود ادامه می دهيم. در پاسخ فقط کافی است ياد آور شوم که نوشته ها و گفته های همه تحريم کنندگان با هم تاثير تعيين کننده ای بر انتخابات دوره نهم رياست جمهوری که احمدی نژاد را روی کار آورد و انتخابات مجلس هشتم که قرار است مجلسی کاملا گوش به فرمان خامنه ای باشد، ندارد.»

علی عزیز!
من این ادعا را دارم و بارها از آن دفاع کرده ام. از نظر من تحریم انتخابات توسط دوستانی مانند گنجی موجب روی کار آمدن احمدی نژاد شد. در مورد تو چنین ادعایی ندارم، چون همانطور که گفتی تحریم انتخابات توسط تو تاثیر چندانی نداشت، اما کار گنجی تاثیر بسیار فراوان و ویران کننده ای داشت. پس از تحریم گنجی بود که صدای آمریکا و همه رسانه های لس آنجلسی چوب تحریم را برداشتند و زدند تا از صندوق انتخابات احمدی نژاد درآمد. از نظر من تحریم انتخابات نهم توسط تو خیلی تند نبود. امیدوارم یادت باشد، در خانه تو نشسته بودیم و من از تو سووال کردم که به نظر تو از میان این داوطلبان، کدام شان اگر بیایند به نفع آینده ایران ��ست؟ بدون تردید گفتی: شکی نیست که اگر هاشمی از میان اینها بیاید به نفع آینده کشور است. به همین دلیل من از تو خواستم حالا که می دانی منافع ملی کشور چیست، و به قول خودت نمی توانی حیثیت سی ساله خودت در پاریس و بین دوستان را برای یک انتخابات به باد بدهی، حداقل علیه هاشمی ننویس تا احمدی نژاد انتخاب نشود. حتما یادت هست که تا آخرین روزها هم چیزی ننوشتی و آخر هم طاقت نیاوردی و نامه ای نوشتی که آغاز آن علیه احمدی نژاد بود و پایان آن علیه هاشمی و نتیجه گرفتی که باید انتخابات را تحریم کرد. آیا تو نمی دانستی که در انتخاب بین این دو نفر بالاخره یکی شان انتخاب می شود؟ آیا تو نمی دانستی که اگر به هاشمی رای ندهیم، احمدی نژاد روی کار می آید؟ از یک سو می گویی تحریم در انتخابات اثر ندارد و از سویی تحریم می کنی، این چه منطقی است؟ آیا جز این است که برای تو خوشنامی اپوزیسیون تحریم کننده بودن، بر تلاش برای حفظ مصالح کشور ترجیح دارد؟ تو می دانستی که اگر به هاشمی رای ندهیم، احمدی نژاد می آید و اتفاقا تو از آنها بودی که می دانستی احمدی نژاد خطرناک است، چیزی که واقعا رخ داد. با این حال همین حیثیت اپوزیسیون بودن را به منافع کشور ترجیح دادی؟ دروغ می گویم؟ هرگز در پاکدامنی و شرافت تو تردید ندارم. اما متاسفانه تو نیز مانند بسیاری از سیاست ورزان کشور به حیثیتی چسبیده اید که معلوم نیست چه زمانی می خواهید برای دفاع از کشور از آن استفاده کنید؟

ششم: گفته ای که « آقايان نبوی و نگهدار که مردم را به شرکت در انتخابات فرمايشی فرا خوانده اند بهتر است به اين پرسش ها پاسخ دهند» من کاری به فرخ ندارم، هم خودش زبان دارد و هم لابد بلد است از نظرش دفاع کند، اما من به دلیل احترامی که برای تو قائلم، به سووالاتی که پرسیدی پاسخ می دهم.

سووال اول: پرسیدی « دعوت شما به شرکت در انتخاباتی که نتيجه ی آن از پيش معلوم است چه تا ثيری در نتيجه انتخابات دارد ؟ چه کسانی به آن عمل می کنند و چه کسانی می توانن�� از آن بهره برداری کنند ؟»

پاسخ اول: تاثیر اول آن احتمال افزایش تعداد کرسی نمایندگان اصلاح طلب در مجلس هشتم است. این دعوت مردم به انتخابات باعث می شود که مردم به نمایندگان اصلاح طلب رای بدهند و جلوی یکدست شدن بیشتر استبداد گرفته شود و خطر توسعه فاشیسم و حمله خارجی کمتر شود. افرادی که به نظر من ممکن است عمل کنند، مردمی هستند که دوست دارند در ایران شرایط شان کمی بهتر شود، برای آنها بهبودی اندک در شرایط زندگی هم موثر است. آنها تاثیر انتخابات را مستقیما در زندگی شان می بینند. دعوت مردم به مشارکت در انتخابات به نفع آزادی و دموکراسی در ایران است. من معتقدم که برخلاف نظر شما نتیجه انتخابات از پیش معلوم نیست، در انتخابات قبلی پیش بینی تو این بود که هاشمی در هر حال انتخاب می شود. به همین دلیل من معتقدم تو توانایی کافی برای سنجش « انتخاباتی که نتیجه آن از پیش معلوم است» را نداری. قبلا پیش بینی کردی و غلط بوده. الآن هم می پرسم، یک روز وقت داری پاسخ بدهی، اگر واقعا نتیجه انتخابات قابل پیش بینی است، بنویس که این نتیجه چیست. من معتقدم اگر اوضاع به همین صورت پیش برود، اصلاح طلبان می توانند چهل درصد مجلس را در اختیار بگیرند، لطفا تو هم بنویس که « نتیجه این انتخابات از پیش معلوم» چیست.

سووال دوم: پرسیدی « ��يا برای شما پرنسيپ و خط قرمزی در اين مورد وجود دارد؟ مقصودم آن است که آيا شرايطی را می شناسيد که تحريم برايتان قابل قبول باشد و يا آن که معتقديد در هر شرايطی و به هر قيمتی بايد در هر انتخابات فرمايشی شرکت کرد و تحريم هميشه غلط است؟»

پاسخ دوم: از نظر من منافع ملی و جلوگیری از توسعه استبداد از طریق ممانعت از یکدست شدن بیشتر حکومت خط قرمز است. برای من تحریم انتخابات زمانی معقول است که اولا فایده داشته باشد، یعنی ما بتوانیم با تحریم انتخابات حداقل بیست یا سی درصد از مشارکت کنندگان را از صندوق های رای دور کنیم و بتوانیم اثبات کنیم که رای نداده ها در ا��ر تحریم ما رای نداده اند. از سوی دیگر تحریم باید در صورتی رخ بدهد که امکان انتخاب وجود نداشته باشد، از نظر من در حال حاضر امکان انتخاب یک اقلیت قدرتمند از نیروهای میانه رو و اصلاح طلب با وجود رد صلاحیت های گسترده وجود دارد. با این توضیحات، من در حال حاضر با تحریم مخالفم، اما معتقدم تحریم همیشه غلط نیست.

سووال سوم: پرسیدی « چه راهی برای اعتراض به فرمايشی بودن انتخابات پيشنهاد می کنيد؟»

پاسخ سوم: راه اعتراض کردن به انتخابات فرمایشی، نوشتن و گفتن است. نه صرف نظر کردن از منافع ملت. ما تا زمانی که ساعت تبلیغات انتخابات آغاز نشده است، باید تمام ��لاش مان را بکنیم تا انتخابات فرمایشی را افشا کنیم و اگر می توانیم از شدت فرمایشات بکاهیم، اما وقتی زمان رای گیری آغاز شد، طبیعی است که باید تا حدی که می توانیم برای به دست آوردن کرسی های بیشتر تلاش کنیم.

سووال چهارم: پرسیدی « آقای نبوی توضيح دهد که روش ها و جملات به کار گرفته وی در برخورد با اکبر گنجی و ديگران از جمله خود من با روش ها و ادبيات کيهان چه تفاوتی دارد؟»

پاسخ چهارم: علی عزیز! تو ده سال است که همیشه گفته ای که از کارهای طنز من خوش ات می آید. علت این که الآن احساس می کنی که روش من در برخورد با تو و گنجی شبیه روش کیهان است، این است که تا دیروز من طنزی درباره تو نگفته بودم، به همین دلیل مشکلی نداشتی، امروز چون خودت موضوع طنز قرار گرفته ای، آن را اهانت می دانی و می خواهی آیینه ای که تو را منعکس کرده است، بشکنی، بهتر است کمی هم فرض را براین بگذاری که ممکن است تو اشتباه کرده باشی. از خودت سووال کن آیا طاقت طنز را داری؟ به نکته دیگری هم توجه کن، نوشته ای که طنزهای من در مورد تو شبیه طنزهای کیهان است. من که خبر ندارم، ولی بگو ببینم، مگر کیهان در مورد تو هم چیزی نوشته است؟
ابراهیم نبوی
22 اسفند 1386

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:14  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه 22 اسفند 1386

همراه شو عزیز!

وقت زیادی نداریم. با این فرض حرکت کنیم که گروهی تصمیم دارند رای سازماندهی شده به اصولگرایان بدهند، گروهی هم قطعا در انتخابات شرکت نمی کنند، در این میان گروهی هستند که به دلیل از دست رفتن فرصت تبلیغاتی اصلاح طلبان، ب��ون اینکه موضع مخالفی با حضور در انتخابات داشته باشند، در جریان انتخابات و حضور اصلاح طلبان نیستند، برای اینکه در این دو روز باقی مانده بتوانیم تعداد رای اصلاح طلبان را بالا ببریم برخی موارد را مورد توجه قرار دهیم.


سیستم آنتی کیهان: کیهان و رسانه های دولتی به بهانه این که بگویند تحریم بی تاثیر است، هر روز خبرهای تحریم را پوشش می دهند.

سیستم گوش مفید: برای قانع کردن کسانی که قصد تحریم دارند وقت نگذارید، وقت مان را برای تبلیغ برای کسانی بگذاریم که اطلاعات کافی ندارند یا انگیزه زیادی ندارند.

سیستم سریش: هر کسی را که می توانید قانع کنید، با تمام افرادی که آشنا هستید تماس بگیرید و با آنها قرار شرکت در انتخابات را بگذارید و تا روز برگزاری انتخابات وقتی مطمئن نشدید رای داده اند، آنها را رها نکنید.

سیستم میخ: تمام وقت آزادمان را یک نفری و چند نفری در خیابان بگذرانیم، تا می توانیم سعی کنیم در مقابل تلاش دولت که می خواهد فضای انتخابات سرد باشد، کوشش کنیم. خلاء تبلیغاتی و رسانه ای را از طریق حضور دائمی در خیابان پر کنیم.

سیستم لیستی: به نظر می رسد که خیلی ها اطلاعات کافی در مورد نامزدها ندارند، سعی کنیم از هر طریق فهرست اصلاح طلبان را به دست کسانی که اطلاعات کافی ندارند بدهیم.

سیستم برو مستقیم، نزن چپ: به هیچ وجه علیه رقبای هم خانواده اصلاح طلبان تبلیغ نکنید، مستقیما برای لیست اصلاح طلبان تبلیغ کنید. مشکل کروبی را بعدا در الیگودرز حل می کنیم.

سیستم دیواری: تا می توانید سعی کنید از فضای شخصی مثل اتومبیل، دیوار خانه، فضاهای در دسترس خیابانی برای تبلیغ لیست اصلاح طلبان استفاده کنید. به جای استفاده از پوسترهای رسمی از نوشته های شخصی استفاده کنیم، به لیست اصلاح طلبان رای دهیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:13  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه 22 اسفند- 1386

اخلاق انتخاباتی ما ایرانیان

به این جمله های قصار انتخاباتی که ایرانیان معمولا به کار می برند، دقت کنید.

فرصت: دولت و شورای نگهبان می خواستند فرصت را تلف کنند تا ما نتوانیم در انتخابات حضور فعال داشته باشیم، به همین دلیل ما هم در تمام این مدت فرصت را از دست دادیم.

دولت: مردمی که به خاتمی رای دادند، در حقیقت با نظام بیعت کردند، مردمی که علیه خاتمی هم رای دادند، با نظام بیعت کردند، در هر حال هر کسی به هر کسی رای داده باشد با نظام بیعت کرده است.

دقت در سیاست: ما فکر کردیم اینها می خوان رفسنجانی رای بیاره، رفتیم به احمدی نژاد رای دادیم، نگو اصلا بازی شون همین بود، ما هم اصلا حواس مون نبود.

رای: عجب غلطی کر��یم دفعه قبل رای ندادیم، حالا اگر رای بدیم فایده نداره، این دفعه رای نمی دیم.

من: من دوست دارم خاتمی رای بیاره، ولی هرگز حاضر نیستم توی انتخابات اینها شرکت کنم، افتخار می کنم که شناسنامه من تا به حال یک مهر هم نخورده.

دوم خرداد: دوم خرداد مردم رای دادن، نتیجه اش این شد، حالا دیگه ما رای نمی دیم، البته من دوم خرداد هم رای ندادم.

صندوق: ما به هر کی رای بدیم، اینها همونی که دل شون می خواد از توی صندوق درمی آرن.

کار یک سره: ما رای نمی دیم که کار اینها یک سره بشه، دنیا بیاد بزنه پدر اینها رو دربیاره، ولی اگر تمام دنیا هم بخواد به ایران ح��له کنه خودم می رم باهاشون می جنگم و نمی گذارم مملکتم دست اونها بیفته.

تحریم: ما اگر تحریم کنیم سی درصد هم توی انتخابات شرکت نمی کنن، البته اگر احمدی نژاد سرکار اومد بخاطر تحریم کردن ما نبود، مگه ما چند درصد هستیم؟

صلاحیت: ما می دونیم اونها صلاحیت های نامزدهای ما رو رد می کنن که ما در انتخابات شرکت نکنیم، تا خودشون پیروز بشن، ما هم در انتخابات شرکت نمی کنیم تا اونها پیروز بشن.

نامزدها: ما گفته بودیم در انتخاباتی که صلاحیت نامزدمان را رد کنند، شرکت نمی کنیم... اما اکنون با وجود اینکه صلاحیت نامزدهای مان را رد کردند لازم است در انتخابات شرکت کنیم.

مردم: مردم هرگز به خاتمی رای ندادند، آنها برای لج کردن با ناطق به خاتمی رای دادند، مردم از لج هاشمی به اصلاح طلبان مجلس ششم رای دادند، مردم از لج هاشمی به احمدی نژاد رای دادند، یک سال بعد هم مردم از لج احمدی نژاد برای انتخابات خبرگان به هاشمی رای دادند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:12  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه 21 اسفند 1386

سلطانیسم و دشمنیسم

 

در راستای بررسی انتخابات مجلس هشتم، تصمیم گرفتیم با برخی شخصیت های تاثیرگذار در ‏انتخابات مصاحبه کنیم. این برخی شخصیت ها مواضع موافق و مخالف با انتخابات دارند که ‏چون ما خیلی مثل صدای آمریکا دموکراتیک می باشیم، در وهل�� اول با یکی از مخالفان ‏مشارکت در انتخابات گفتگو می کنیم. در این مصاحبه با آقای اکبر مذکور گفتگو می کنیم.‏

ما: آقای اکبر مذکور! لطفا بفرمائید موضع شما در قبال انتخابات چیست؟
اکبر مذکور: برای مشارکت سلطانی در انتخابات باید بررسی کنیم که آیا اصولا رفتن جمعی ‏از اصلاح طلبان سلطانی از حزب مشارکت سلطانی به مجلس سلطانی فایده ای دارد یا نه؟ و ‏آیا وجود یک اقلیت سلطانی در مجلسی که اکثریت آن سلطانی است، ما را به مقصود می ‏رساند یا نه؟ طبیعی است که پاسخ درست نه است، چرا که وقتی کشور سلطانی است و ‏مخالفان آن هم با آن مشارک�� سلطانی می کنند، نماینده سلطانی نمی تواند علیه حکومت ‏سلطانی حرفی بزند. پس همه متفق القول هستیم که در این انتخابات دو راه در پیش داریم، یا با ‏سلطان همکاری کنیم، یا انتخابات را تحریم کنیم. البته من نمی خواهم بگویم همه چیز ‏صددرصدی و سلطانی است، ولی همین طور است.‏

ما: برخی معتقدند که اگر نمایندگان اصلاح طلب بتوانند وارد مجلس شوند، ممکن است از آن ‏تریبون برای بیان حقایق و دفاع از حقوق مردم استفاده کنند، آیا با این نظر مخالفید؟
اکبر مذکور: اولا سلطان تمام این نامزدها را رد صلاحیت کرده است، ثانیا سلاطینی که ‏انتخابات را برگزار می کنند نمی ��ذارند چنین نامزدی که رد صلاحیت هم شده انتخاب شود، ‏ثالثا اگر هم انتخاب شد موقع رفتن به مجلس سلطان او را دستگیر می کند و به فرض که وارد ‏مجلس شد و توانست از دست سلطان فرار کند، مطمئنا سلطان برق را موقع سخنرانی او قطع ‏می کند، در همین مدت شما فکر می کنید قطع برق ناشی از الکترونیک سلطانی کم بوده؟ ‏سووال من این است که اگر هم نماینده ای پشت تریبون رفت، آیا می تواند در مجلس سلطانی ‏علیه کشتار 67 موضع بگیرد؟ پاسخ شما هم مطمئنا این است که نمی تواند... در حالی که می ‏دانید استالینیسم بسیار سخت تر از سلطانیسم است.‏

ما: گروهی از اصلاح طلبان گفته اند که داش��ن یک اقلیت در مجلس هشتم بهتر از نداشتن آن ‏است، آیا با این نظر مخالفید؟
اکبر مذکور: بله، همه مخالفند، شما هم مخالفید، مگر اینکه بخواهید وارد مشارکت سلطانی ‏شوید که تکلیف ملت ایران با شما معلوم است. این ملت در انتخابات رای نمی دهند، من آنها را ‏می شناسم. وقتی من در بیمارستان بودم، همین ملت میلیون میلیون آمدند و از من علیه سلطان ‏حمایت کردند. البته عجیب است این شعور مردم که تا آن زمان که هنوز سلطانی هم کشف ‏نشده بود، اینها چگونه با سلطان مخالفت می کردند. به همین دلیل به نظر من اگر اقلیتی وارد ‏مجلس هشتم شوند، کاری نمی توانند بکنند. آیا آنها می توانند قانون وضع کنند؟ نه، نمی توانند. ‏آیا آنها می توانند سخنرانی کنند؟ نه، نمی توانند. آیا آنها می توانند حتی راه بروند؟ نه، تا ‏زمانی که اداره راهنمایی و رانندگی با شیوه سلطانی اداره می شود، به کسی اجازه راه رفتن ‏نمی دهند، کما این که در این مدت هم نمی دادند. ‏

ما: خیلی از صاحب نظران معتقدند حضور در انتخابات مانع یکدست شدن مجلس هشتم می ‏شود. آیا به نظر شما چنین اتفاقی ممکن است رخ بدهد؟
اکبر مذکور: چنین چیزی صد درصد غیرممکن است، چه بسا بیشتر. چرا که اصولا اقلیت در ‏نظام های سلطانی نمی تواند شکل بگیرد، همان طور که اکثریت هم نمی تواند شکل بگیرد. ‏شما نمی دانید این نظام های سلطانی چقدر چیز بدی است! حتی چیزهای ساده ای مثل مخالفت ‏با کشتار 67 در نظام سلطانی نمی تواند شکل بگیرد. حتی ائتلاف هم نمی تواند شکل بگیرد، ‏حتی عالیجناب، حالا سرخ پوشش را کاری ندارم، صورتی پوشش را هم نمی گذارند افشا ‏کنیم. اصولا در نظام های سلطانی پارلمان هم وجود ندارد، ممکن است یک مجلس وجود ‏داشته باشد، ولی معنی این مجلس این نیست که پارلمان وجود دارد، چون نظام سلطانی است. ‏پس می بینید که اقلیت نمی تواند وجود داشته باشد، مگر اینکه بیست نفر یا سی نفر یا چهل نفر ‏یا هشتاد نفر یا صد و سی نفر نماینده مخالف باشند که نمی شود ب�� آنها گفت اقلیت، چون یک ‏اقلیت اگر مجلس سلطانی نباشد، حداقل باید هشتاد درصد مجلس باشد. در نظام های ‏دموکراتیک که من چند بار با آنها ملاقات کردم، اقلیت همیشه حداقل شصت درصد مجلس را ‏در اختیار دارد. پس نتیجه قطعی می گیریم که نمایندگان مجلس چه به آن بروند و چه نروند و ‏به هر تعداد باشند، نه می توانند اقلیت باشند، نه اکثریت، چون نظام سلطانی است.‏

ما: با توجه به اینکه تحریم انتخابات در دور گذشته اثر زیادی نداشت، فکر می کنید این بار ‏روش تحریم موثر واقع شود؟
اکبر مذکور: در انتخابات گذشته به گفته سلاطین بیش از 49 درصد از مردم در انتخابات ‏شرکت ن��ردند، که همین نشان می دهد که حداقل هفتاد درصد آنها مخالف مشارکت در ‏انتخابات بودند، اما در دور جدید فکر می کنم کسی در انتخابات شرکت نکند، مگر جریانهای ‏وابسته به سلطان از جمله اصولگرایان سلطان، تمامیت خواهان سلطانی، اصلاح طلبان ‏سلطانگرا، کارگزاران سلطان، نهضت آزادی سلطان ایران، ملی سلطانی، سلطانی مذهبی ، ‏جبهه مشارکت با سلطان، مردم سلطانزده برخی شهرها و روستاها، ارتش سلطانی و کارمندان ‏سلطان وقت. البته من نمی خواهم به افرادی که از مردم می خواهند در انتخابات شرکت کنند، ‏اتهام بزنم که آنان با سلطان مشارکت می کنند، ولی این اتهام را می زنم. چه کنم، دست خودم ‏نیست.‏

ما: به نظر شما نتیجه تحریم انتخابات چیست؟ و اگر آن را تحریم کنیم چه اتفاقی می افتد؟
اکبر مذکور: ما با تحریم انتخابات سلطانی قصد داریم مشروعیت نظام را بگیریم، که فکر می ‏کنم اگر نتایج انتخابات را تا دوشنبه عصر اعلام کنند، ما قبل از ساعت ده صبح سه شنبه ‏مشروعیت نظام را گرفته داریم. در آن صورت ما از صبح چهارشنبه می توانیم سفارتخانه ‏های جمهوری اسلامی را در اختیار نیروهای ضد سلطان قرار دهیم. در این صورت یک ‏اجماع جهانی علیه نظام سلطانی و نامشروع ایران صورت می گیرد، که در حال حاضر چنین ‏اجماعی وجود ندارد، اگر اجماع جهانی علیه حکومت ایران صورت بگیرد، ما از طریق ‏سازمان ملل فشارهای سیاسی اقتصادی به نظام وارد می کنیم، که حتی ممکن است شورای ‏امنیت علیه ایران قطعنامه صادر کند و می دانید که سلطان خیلی از قطعنامه می ترسد. ‏

ما: اگر در سطح جهانی از نظام مشروعیت زدائی بشود، چه فایده ای دارد؟
اکبر مذکور: همین مشروعیت زدائی نظام سلطانی باعث می شود که نظام در فشار جهانی ‏قرار بگیرد که حتی ممکن است جهان علیه ایران وارد جنگ شود که در آن صورت ما با ‏قدرت جمع می شویم و سعی می کنیم که دوباره مشروعیت ایجاد کنیم که به ایران حمله نکنند. ‏البته مشروعیت زدائی باعث می شود مردم ایران هم که تا همین دیروز فکر می کردند نظام ‏سلطانی مشروعیت دارد، متوجه شوند که مشروعیت ندارد و نافرمانی مدنی شکل بگیرد که ‏البته سلطان آن را با خشونت سرکوب می کند و ما هم که با خشونت مخالفیم.‏

ما: لطفا برای روشن شدن ذهن ملت تاریک ایران، بفرمائید که چگونه می شود با نظام ‏سلطانی از طریق تحریم مبارزه کرد و اصولا از نظر شما نظام سلطانی چه خصوصیتی ‏دارد؟
اکبر مذکور: نظام سلطانی نظامی است که در آن سلطان همه را دشمن می داند، او آمریکا و ‏خارجی ها را دشمن خطاب می کند، روشنفکران را دشمن می داند، زنان را دشمن می داند، ‏حتی همجنسگرایان را دشمن می داند، او ملت را هم دشمن می داند. او معتقد است همه چیز ‏زیر سر دشمنان است و قصدش از زندگی مبارزه با دشمن است. در حالی که ما اینطوری ‏نیستیم، از نظر ما نظام کنونی نظام سلطانی است، آمریکا نیز با جهان برخوردی سلطانی ‏دارد، روشنفکران هم در خیلی موارد با سلطان مشارکت می کنند و عوامل مزدور سلطان می ‏شوند، بسیاری از زنان به اوامر سلطان گوش می دهند، افزایش اعتیاد و فحشا یکی از توطئه ‏های سلطان است، سلطان از طریق رسانه های خود تلاش می کند تا با شبیخون فرهنگی ‏هجمه کند به ملت ما، در حالی که سلطان دشمن ملت است، به نظر ما همه چیز زیر نظر ‏سلطان است، سلطان انتخابات را کنترل می کند، سلطان مجلس فرمایشی درست می کند. البته ‏ما مثل سلطان فکر نمی کنیم که همه دشمن هستند، بلکه بدرستی فکر می کنیم که همه چیز ‏زیر نظر سلطان است. این فرق مهم ماست.‏

ما: آیا می توان گفت هر چیزی که ایرانی است در حال حاضر سلطانی است؟
اکبر مذکور: نه، هنوز کوبیده و برگ در ایران داریم، اما حکومت در حال تلاش است که حتی ‏در چلوکبابی ها هم فقط چلوکباب سلطانی بفروشند. که ما باید از طریق اعتصاب غذا و ‏نافرمانی مدنی جلوی این اقدام سلطانی را هم بگیریم. ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:12  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

گذشته انتخابات چراغ راه آینده ما نیست؟

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 20 اسفند 1386 [2008.03.10]

خیلی حال خرابی است. مثل انتخابات های گذشته همه دوستان چت سنگین کردند. به نظرم می ‏رسد همه می خواهند حیثیت سیاسی شان را برای روز مبادا نگه داریم و گاهی یادشان می رود که ‏از روز مبادا یک ماهی هم گذشته است. با یکی از دوستان در ایران حرف زدم، گفت خبری از ‏انتخابات نیست که نیست. به یکی از دوستان تازه به فرنگ آمده هم گفتم چطوری؟ گفت: با شرکت ‏در انتخابات مخالفم. با یکی از دوستان مقیم آمریکا حرف زدم، از او پرسیدم، در انتخابات شرکت ‏می کنی؟ گفت: « حتما، باید به اوباما رای بدهیم.» می خواستم بپرسم: در انتخابات ایران چی؟ اما ‏نپرسیدم، چون احتمالا باید توضیح می ��ادم که در ایران انتخابات در حال برگزاری است و باید ‏می گفتم که انتخابات چهار روز دیگر برگزار می شود و اگر همه اینها را می گفتم احتمالا خوابش ‏می گرفت. البته فقط او در حال خواب نیست، به نظرم خیلی ها در حال خوابند، اصولا خواب چیز ‏خوبی است، فقط مشکلش این است که به قول آقای کروبی وقتی از خواب بیدار می شوی می بینی ‏نتیجه انتخابات عوض شده. به همین دلیل به برخی مسائل مربوط به گذشته و چراغ و آینده توجه ‏کنید.

گذشته، چراغ، راه
گاهی اوقات واقعا نمی شود تشخیص داد که کدام گذشته چراغ راه کدام آینده است، چرا که گذشته ‏گاهی چنان از ما دور ��ست که اصلا نور چراغش را نمی بینیم، به همین دلیل راه آینده هم معلوم ‏نمی شود. مثلا همین اتفاقاتی که در انتخابات یک سال قبل و دو سال قبل و سه سال قبل و چهار ‏سال قبل و پنج سال قبل افتاد. گذشته دوران مصدق چراغ راه آینده ماست، چون پنجاه سال قبل ‏اتفاق افتاد، اما انتخابات احمدی نژاد چراغ راه آینده ما نیست، چون سه سال قبل اتفاق افتاد. به ‏نظر می رسد مشکل نزدیک بینی داریم. در همین راستا برخی موارد انتخاباتی گذشته را که قبلا ‏قرار بود چراغ راه آینده باشد، ولی معلوم نیست الآن چراغ راه کجاست یادآوری می کنم.‏

از نود و نه درصد تا یک درصد و نیم
هشت سال قبل: اگر هاشمی بیاید ما فقط 90 درصد قدرت را خواهیم داشت، پس نباید بیاید تا ما ‏‏99 درصد قدرت را داشته باشیم.‏
شش سال قبل: شوراها حتی ده درصد هم در قدرت سیاسی نقش ندارند، هر کسی می خواهد آن را ‏بگیرد. ‏
پنج سال قبل: اگر وارد انتخابات مجلس هفتم شویم فقط شصت درصد مجلس را می گیریم، بهتر ‏است حیثیت سیاسی داشته باشیم ولی قدرت نداشته باشیم. ‏
سه سال قبل: اگر معین نباشد ما پنجاه درصد قدرت را هم نخواهیم داشت، پس بهتر است همه را ‏بدهیم به آنها. ‏
امسال: در بهترین حالت فقط می توانیم سی درصد مجلس را بگیریم، پس بهتر است اصلا قدرت ‏نداشته باش��م. ‏
نتیجه گیری: ما یا همه قدرت را می خواهیم یا هیچ قدرتی نمی خواهیم.‏

سازماندهی، استراتژی و تاکتیک
هشت سال قبل: اصلاح طلبان تصمیم گرفتند با تمام قدرت وارد انتخابات مجلس ششم شوند و ‏حداقل هفتاد درصد مجلس را به دست بیاورند، اما چون سازماندهی مناسب نداشتند، تصادفا نود ‏درصد مجلس را به دست آوردند و چون سازماندهی مناسب نداشتند موفق نشدند ریاست مجلسی را ‏که نود درصد آن را در اختیار داشتند به دست بیاورند.‏
شش سال قبل: صلاحیت اصلاح طلبان برای انتخابات تائید شده بود، شورای قبلی هم دست آنها ‏بود، حزب هم داشتند، سازماندهی هم د��شتند، منتهی تا یک هفته پس از انتخابات نمی دانستند می ‏خواهند در انتخابات شرکت کنند. آنها دو سال بعد به این نتیجه رسیدند که شورای شهر مهم است.‏
چهار سال قبل: اصلاح طلبان به این نتیجه رسیده بودند که باید از حاکمیت بیرون بروند، حاکمیت ‏هم به این نتیجه رسیده بود که آنها باید بیرون بروند، اصلاح طلبان تصمیم گرفتند مجلس را به ‏محافظه کاران بدهند که آنها هر غلطی می خواهند بکنند، آنها هم هر غلطی می خواستند کردند.‏
سه سال قبل: اصلاح طلبان با دقت تمام و با سازماندهی دقیق نامزدی را انتخاب کردند که می ‏دانستند رای نمی آورد. این اتفاق افتاد، آنها در مرح��ه دوم شش روز وقت داشتند که به این نتیجه ‏برسند که باید به کسی که طرفدارشان است رای بدهند، نه به کسی که مخالف شان است، برای ‏فهمیدن این موضوع چهار روز صبر کردند و وقتی به نتیجه رسیدند فقط 24 ساعت وقت داشتند.‏
دو سال قبل: اصلاح طلبان می دانستند که فقط می توانند شش کرسی از پانزده کرسی را داشته ‏باشند، آنها برای اولین بار تصمیم گرفتند همان کاری را بکنند که باید بکنند.‏
امسال: اصلاح طلبان می دانند که می توانند چهل درصد مجلس را به دست بیاورند، ولی چون ‏دوست دارند هفتاد درصد مجلس را به دست بیاورند همان چهل درصد را هم به دست نمی آورند.‏
نتیجه گیری: ما دوست داریم، ما می خواهیم، ما حق داریم، اما آنها هم دوست دارند، آنها هم می ‏خواهند و آنها هم حق ما را می توانند بخورند.‏

نامشروع است، نامشروع خواهد ماند
انتخابات شوراهای شهر نامشروع است، شوراها تشکیل شد.‏
انتخابات مجلس نامشروع است و مجلس فرمایشی است، مجلس با قدرت تشکیل شد.‏
انتخابات ریاست جمهوری نامشروع است، احمدی نژاد مقتدرترین رئیس جمهور تاریخ ایران شد.‏
انتخابات مجلس هشتم نامشروع است، مجلس تشکیل خواهد شد. ‏
نتیجه گیری: هفتاد درصد قدرت های جهان نامشروع هستند، ولی هستند.‏

عالیجناب سرخ پوش و عالیجناب کروبی
هشت سال قبل، رفسنجانی از سردار سازندگی تبدیل به عالیجناب سرخپوش شد.‏
شش سال قبل ابراهیم اصغرزاده ازدوست اصلاح طلبان تبدیل به دشمن اصلی انتخاباتی در ‏شوراها شد.‏
چهار سال قبل کرباسچی از امیرکبیر ایران تبدیل به سازشکار نوکر کارگزاران شد.‏
سه سال قبل رفسنجانی تبدیل به مفسد اقتصادی شد.‏
امسال کروبی از شیخ اصلاحات تبدیل به دشمن اصلی اصلاحات شد.‏
نتیجه گیری: ما در هر حال یک دشمن پیدا می کنیم که به او رای ندهیم.‏

تحریم باید گردد
شش سال قبل انتخابات شوراها را در حالتی که نهضت آزادی هم تائید صلاحیت شده بود تحریم ‏کردیم چون اصلاح طلبان تنوانسته بودند شهرداری را اداره کنند، در نتیجه احمدی نژاد شهردار ‏تهران شد و ما هیچ تقصیری نداشتیم. ‏
چهار سال قبل انتخابات مجلس را تحریم کردیم، چون مجلس ششم نتوانسته بود هیچ کاری بکند، ‏در نتیجه حداد عادل رئیس مجلس شد. ‏
سه سال قبل انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کردیم، چون نه از معین خوش مان می آمد و نه ‏از هاشمی، در نتیجه احمدی نژاد رئیس جمهور شد. ‏
امسال چون نامزدهای اصلاح طلب رد صلاحیت شده اند انتخابات را تحریم می کنیم. ‏
نتیجه گیری: ما اول می دانیم نمی خواهیم در انتخابات شرکت کنیم، بعد دلیل آن را پیدا می کنیم.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 7:36  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پنج، چهار، سه، دو، یک، بوم!

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 19 اسفند 1386 [2008.03.09]

 ‏
پنج روز دیگر تا انتخابات مانده است. ایستگاه خلوت است، اکثر مسافران دیر به قطار می رسند، ‏ده قدم به ده قدم پلیس ایستاده است، راننده قطار سرهنگ بازنشسته ای است که معلوم نیست می ‏خواهد قطار را به محل تعیین شده ببرد. در بیرون ایستگاه مسافران دارند تصمیم می گیرند که ‏سوار قطار بشوند یا نه و می دانند که اگر سوار قطار نشوند، باز هم جا می مانند. ‏

اصولگرایان می خواهند بطور کامل اصلاح طلبان را از همه حکومت حذف کنند. خاتمی دیروز ‏گفت: « باید نقشه حذف اصلاح طلبان را به هم زد.» ظاهرا طرف مقابل می خواهد اصلاح طلبان ‏را کاملا از حکومت بیرون کند و نکته جالب اینکه خود اصلاح طلبان هم می خواهند بیرون ‏بروند. به نظر من که باید دست و پای اصلاح طلبان را ببندند که فرار نکنند. یک دفعه می بینی ‏بعد از انتخاب شدن هم طرف استعفا داد. در همین راستا پیشنهاد می شود دوستان آرامش خودشان ‏را حفظ کنند، یادشان نرود که وارد مرحله تبلیغات انتخاباتی شدیم و اگر کسی می خواهد انتخاب ‏شود، باید برای انتخاب شدن تلاش کند. در همین راستا توجه به موارد زیر پیشنهاد می شود.‏
اول: خیلی از اصلاح طلبان از مردم می خواهند که به آنها رای بدهند، آنها می گویند: « ای مردم! ‏برای مقابله با کسانی که انتخابات نمایشی برگزار می کنند، به ما رای ��دهید.» وقتی از مردم می ‏خواهیم در انتخابات شرکت کنند، نباید بگوئیم شرکت در انتخابات بیهوده است، چون اگر بتوانیم ‏این را ثابت کنیم، مردم به خودمان رای نمی دهند.‏
دوم: با همین وضع موجود فکر می کنم گروه مخالفان دولت( اصلاح طلبان و اعتماد ملی) بین ‏چهل تا شصت درصد مجلس را می گیرند. مهم ترین موضوع این است که اصلاح طلبان باید ده ‏نفر اول تهران را ببرند، ما انتخابات را می بریم. رای اول تهران متعلق به اصلاح طلبان است و ‏به همین دلیل باید از طرفداران اصلاح طلبان خواست به لیست رای بدهند. ‏
سوم: هیچ فرقی نمی کند که نماینده مجلس چقدر آدم بزرگ و مهمی باشد، از نظر واقعی نطق پیش ‏از دستور مهم نیست، رای دادن پس از دستور مهم است. ‏
چهارم: هر کاری می توانیم باید بکنیم که طرفداران دولت رای کمتری بیاورند و مخالفان دولت ‏رای بیشتری بیاورند. این مجلس، مجلس شش ماه آینده نیست، هرکسی در سال آینده رئیس جمهور ‏شود باید از همین مجلس رای اعتماد بگیرد. مجلس هشتم شاهد جنگ یا صلح، شاهد توافق با ‏آمریکا و اروپا یا مجادله با آنها، شاهد ادامه عمر دولت احمدی یا پایان عمر آن و مهم تر از همه ‏تغییراتی است که به یقین در یکی دو ساله آینده رخ داده است. به همین دلیل حتی اگر کاری کنیم ‏تعداد 36 نفر نماینده اصلاح طلب بشود 38 نفر کاری بزرگ کردیم. ‏
پنجم: به نظر من حضور افرادی مانند لاریجانی و توکلی در مجلس لازم است، خیلی هم لازم ‏است، ولی قطعا ما نباید رای بدهیم که آنها به مجلس بیایند.‏
ششم: به قول یکی از اصلاح طلبان، " شورای نگهبان فرصت سازماندهی و تبلیغات را از اصلاح ‏طلبان گرفت." این اصلاح طلبان آدمهای بامزه ای هستند، جوری حرف می زنند انگار اگر وقت ‏داشتند سازماندهی می کردند یا جایی برای تبلیغات پیدا می کردند. باز هم خدا را شکر که وقت ‏ندارند، وگرنه در دو هفته همه به جان هم می افتادند. البته شانس بزرگ این است که ملت برای ‏تصمیم گرفتن به 24 ساعت وقت بیشتر نیاز ندارند، احمدی نژاد که از یادمان نرفته.‏
هفتم: تیترهای خبرگزاری فارس عبرت آموز است؛ تیتر اولش این بود: " تحکیم وحدت گفت، ‏گروههای اصلاح طلب کاملا متفرق در انتخابات شرکت کرده اند." تیتر دوم اش هم این بود: " ‏انشقاقی در میان اصولگرایان رخ نداده است." لامصب ها تلاش کوچکی هم نمی کنند که نشان ‏ندهند که دارند بازی روانی می کنند. خواهش می شود اصلاح طلبان تا آخرین ساعت رای گیری ‏جلوی دهان کسانی را که دعوا راه می اندازند بگیرند. برای این کار از چسب مناسب هم می شود ‏استفاده کرد، البته چسب کاغذی به درد نمی خورد، از چسب های پلاستیکی مخصوص بسته بندی ‏کارتون ی�� چسب مخصوص پانسمان استفاده شود.‏

پیمان با مصدق
هنرهای دوستان تحریمی هر روز شکوفاتر می شود، حبیب الله پیمان انتخابات را تحریم کرد و ‏گفت: « اگر فردی مانند مصدق یا مدرس یا یک درجه پایین تر در میان کاندیداها حضور داشت، ‏ما در انتخابات شرکت می کردیم.» در همین راستا توضیحات زیر ضروری است.‏
اول: اگر فردی مثل مصدق یا مدرس نامزد شرکت در مجلس بود، حتما باید خدا هم رئیس ‏جمهورمان بود و حضرت علی هم رئیس قوه قضائیه بود که در این حالت اصلا انتخاباتی برگزار ‏نمی شد.‏
دوم: به شوخی گفتم دکتر پیمان در زمان جوانی جزو گروههایی بود که به این تحلیل رسیده بود ‏که شیوه مبارزاتی مصدق به این دلیل که وی به پارلمانتاریسم معتقد بود، غلط بود. البته ایشان هم ‏مثل بقیه هموطنان ماست، وقتی مصدق زنده است، با او مخالفند، وقتی مرد طرفدارش می شوند. ‏

پهلوان اکبر و سلطان علی شاه
راستش را بخواهید می خواستم در روزهای انتخابات وارد گفتگوی اینترنتی با اکبر گنجی بشوم، ‏به همین دلیل منتظر بودم نوشته او در مورد انتخابات منتشر شود و به آن پاسخ بدهم. دو روز قبل ‏مقاله ای را در اینترنت خواندم با تیتر « به کام سلطان، به زیان دموکراسی» تیتر را که دیدم ‏متوجه شدم مطلبی از « علی کشتگر» است. ��و سه بخش از مقاله را که خواندم از شدت جراحات ‏وارده حالم بد شد، با خودم فکر کردم « این علی کشتگر چرا اینقدر تند برخورد می کند؟» مطلب ‏را ادامه دادم و دیدم تحمل این حجم از بزن بزن را ندارم، لامصب این علی کشتگر جوری نوشته ‏بود که انگار آیت الله خامنه ای دارد سخنرانی می کند. البته با خودم فکر کردم، آدم وقتی مدتی ‏طولانی در خارج باشد همین جوری می شود. راستش را بخواهید جرات نکردم مقاله را تمام کنم، ‏ترسیدم چنان اثری روی من بگذارد که همین فردا برگردم ایران و در یک عملیات انتحاری هم ‏خودم را بکشم و دیگران را. هر جوری فکر می کنم می بینم این علی کشتگر خیلی تند برخورد ‏می کند. از همه کسانی که قلب شان ضعیف نیست و بالای هجده سال دارند، درخواست می کنم ‏مقاله « به کام سلطان، به زیان دموکراسی» را حتما بخوانند. البته مطلب اشتباه چاپی دارد، نمی ‏دانم چرا بالای مقاله نام اکبر گنجی نوشته شده است. البته من مطمئنم بزودی مطلب اکبر گنجی در ‏مورد انتخابات منتشر می شود، به محض انتشار قصد دارم چیزی در مورد آن بنویسم، خدا کند ‏قبل از انتخاب مطلب را ببینم.‏

چرا نباید انتخابات را به هیچ دلیل تحریم کرد؟

یک مقاله از ابراهیم نبوی پیدا کردم که درباره انتخابات شوراها نوشته شده بود، به نظرم این مقاله ‏را الآن هم می شود خواند. به همین دلیل با اجازه او تغییراتی در مقاله دادم تا منتشر شود.‏

اول: مهم ترین دلیل تحریم انتخابات این است که تحریم کنندگان می خواهند مردم در انتخابات ‏شرکت نکنند تا نظام مشروعیتش را از دست بدهد و در نتیجه مردم و جوامع بین المللی این نظام ‏را تغییر دهند. در حالی که تجربه نشان می دهد که با وجودی که احمدی نژاد با کمترین رای و ‏بیشترین تحریم انتخاباتی پیروز ش و همه فهمیدند این نظام مشروعیت ندارد، نه تنها قدرت نظام ‏کمتر نشد، بلکه بیشتر هم شد. ‏
دوم: یکی دیگر از دلایل تحریم این است که با شرکت نکردن در انتخابات نظام یکدست شود �� ‏مردم و جهان کار حکومت را یکسره کنند. در حالی که الآن دو سال و نیم است که حکومت کاملا ‏یکدست است و نه مردم و نه جهانیان هیچ نشانه ای برای اینکه کار حکومت را یکسره کنند از ‏خودشان بروز نمی دهند، فقط زندگی مردم سخت تر شده است.‏
سوم: دلیل سوم تحریم این است که یک گروه از پیرمردها در داخل و خارج از ایران زندگی می ‏کنند که نه حوصله دارند وارد حکومت شوند و نه بلدند حکومت کنند. این افراد در هر چهار سال ‏یک ماه برای تحریم انتخابات ظاهر می شوند، و بعد از اینکه زندگی ملت را ضایع کردند به ادامه ‏زندگی شان می پردازند. ‏
چهارم: دلیل چهارم انتخابات این است که خیلی از ایرانیان هنوز فرق انقلاب و انتخاب را نمی ‏فهمند و به همین دلیل دوست دارند با یک انتخاب حکومت تغییر کند. به همین دلیل فرق بین دو ‏گروه رقیب را نمی فهمند. البته با توجه به اینکه در سه انتخابات قبلی و بخصوص پس از احمدی ‏نژاد تفاوت میان شورت مردانه و زنانه مشخص شد و فرق این دو گروه توی چشم همه ملت ایران ‏رفت، فکر می کنم این دلیل هم فعلا منتفی است.‏
پنجم: مهم ترین دلیل تحریم در انتخابات ایران این است که ما ایرانی ها در هر کاری باید ثابت ‏کنیم از همه تندتر هستیم، و این کار را هم باید بدون پرداخت هیچ هزینه ای و بدون تکان خوردن ‏از جای مان انجام دهیم. تحریم سیاست کسانی است که هیچ کاری نمی کنند، اما از همه هم تندتر ‏هستند.‏
ششم: در گذشته حکومت ایران از حضور 80 درصدی و 60 درصدی و 50 درصدی مردم در ‏انتخابات نتیجه می گرفت که مردم حکومت را دوست دارند و اصولا سیاست حکومت در ایران ‏این بود که تعداد بیشتری در انتخابات شرکت کنند، در حالی که در دو سه سال اخیر، حکومت ‏حضور 40 درصدی و 30 درصدی و 20 درصدی مردم را هم نشانه حمایت ملت از نظام می ‏داند و اصولا سیاست حکومت در سه سال گذشته این است که تلاش کند تا انتخابات تحریم شود. و ‏لذا به کسانی که می خواهند با این حکومت مبارزه جدی کنند، پیشنهاد می کنیم حالا که حکومت ‏طرفدار تحریم انتخابات است، حداقل برای زدن توی دهان حکومت هم که شده، در انتخابات ‏شرکت کنیم. ‏

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:20  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بعد از انتخابات نفت خوردنی نیست

سید ابراهیم نبوی- پنجشنبه 16 اسفند 1386 [2008.03.06]

البته که نفت خوردنی نیست، چون اگر خوردنی بود آن را می خوردیم و ضایع نمی کردیم. بدبختی ‏ما این است که اگر یک نفر یک میلیارد پول نفت را بخورد ما