تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

بذارش روی میز

ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 30 خرداد 1387 [2008.06.19]

 

دیروز احمدی نژاد با دانشجویان دانشگاه امام صادق، که طبیعتا نماینده همه دانشگاههای ‏کشور است، در ساعت نه شب تا یک نیمه شب که طبیعتا همه ملاقات های مردمی در دنیا در ‏همین ساعت صورت می گیرد، در دفتر خودش که طبعا هر کسی در دنیا می خواهد با مسائل ‏دانشگاه مواجه بشود، در دفتر رئیس جمهور با دانشجویان ملاقات می کند، برای آگاهی از ‏مسائل دانشگاه، برای دانشجویان سخنانی ایراد کرد و در این سخنان اعلام کرد: " هنوز همه ‏آرمانهای مان را روی میز نیاورده ایم." در همین موقع دانشجویان شعار دادند: " رئیس ‏جمهور عزیز، بذار اونو روی میز." ‏

وی سپس به دانشجویان گفت: آیا سووالی دارید؟ یکی از دانشجویان گفت: شما چرا اینقدر ‏خوبید؟ وی پاسخ داد: به این سووال پاسخ نمی دهم، مادرم باید بگوید من چرا خوبم. یکی دیگر ‏از دانشجویان پرسید: چرا آب در صد درجه به جوش می آید؟ وی پاسخ داد: ای شیطون، ‏معلومه تو هم مثل من تو کار علم واردی. سپس یک دانشجوی دیگر گفت: الهی قربونت برم، ‏می شه من بمیرم براتون؟ وی گفت: نه عزیزم، خوبی از خودتونه، تو رو خدا اینقدر محبت ‏جامعه دانشجویی رو به من نشون ندین. آنگاه یکی از دانشجویان معترض گفت: " چرا رئیس ‏جمهور دستور نمی دهد که همه دانشجویان دیگر را کتک بزنند؟" رئیس جمهور گفت: شما ‏فکر می کنید رئیس جمهور شما همه قدرتها را دارد؟ من الآن دو سال است می گویم عامل ‏گرانی مسکن را پیدا کنید، ولی نمی کنند. آنگاه یک دانشجوی دیگر با عصبانیت پرسید: چرا ‏بعضی از نیروهای کثیف با شما مخالفند؟ رئیس جمهور پاسخ داد: چون من خیلی ماه هستم. در ‏پایان یکی از دانشجویان گفت: شما وقتی دانشجو بودید مثل ما شهامت سووال کردن از رئیس ‏جمهور را داشتید؟ احمدی نژاد پاسخ داد: ما همیشه آرزوی مان بود روزی رئیس جمهور ‏شویم و بگذاریم دانشجویان بیایند پیش ما و حرف دل شان را بزنند. در پایان دانشجویان رفتند. ‏در همین راستا، و با توجه به اهمیت سووال کردن و پاسخ دادن، یک پرسشنامه چهار جوابی ‏برای کلیه دانشجویان کشور طرح می شود. لطفا به این سووالات پاسخ داده و پاسخنامه را ‏برای عمه رئیس جمهور که معمولا در مقابل دانشجویان پاسخگوست بفرستید.‏

سووال اول: چرا رئیس جمهور برای پاسخ دادن به سووالات دانشجویان آمریکایی ده هزار ‏کیلومتر سفر کرده و با شجاعت به میان دانشجویان دانشگاه کلمبیا رفت، ولی همین رئیس ‏جمهور با شجاعت به دانشگاه تهران نرفت؟
‏1) چون رئیس جمهور ما خیلی شجاع است؟
‏2) چون راه دانشگاه تهران خیلی دور است؟
‏3) چون کلمبیا در خارج است و دانشگاه تهران در داخل؟
‏4) چون در آنجا دوربین زیاد بود؟

سووال دوم: چرا رئیس جمهور به جای رفتن میان دانشجویان آنها را به میان خودش آورد؟
‏1) چون آمدن سیصد نفر از رفتن یک نفر ساده تر است؟
‏2) چون در دانشگاه سالن برای ملاقات نبود، ولی در دفتر بود؟
‏3) چون می خواست برود که یکهو دید آمدند؟
‏4) آنها نیامدند، بلکه آورده شدند؟

سووال سوم: چرا در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان هیچ سووالی مطرح نشد؟
‏1) چون رئیس جمهور همه سووال ها را بلد بود؟
‏2) چون دانشجویان اصولا سووالی ندارند؟
‏3) چون رئیس جمهور همه جواب ها را داد؟
‏4) اصولا سووال کردن برای سلامتی خوب نیست؟

��ووال چهارم: چرا به جای دانشجویان دانشگاه تهران، دانشجویان دانشگاه امام صادق برای ‏ملاقات با رئیس جمهور انتخاب شدند؟
‏1) چون دانشجویان دانشگاه تهران چاق بودند و در آن سالن جا نمی شدند؟
‏2) چون امام صادق امام هفتم شیعیان است؟
‏3) چون دانشجویان دانشگاه تهران سرما خورده بودند؟
‏4) چون دانشجویان امام صادق قبلا آمده بودند، لازم بود که بعدا هم بیایند؟

سووال پنجم: چرا رئیس جمهور برای ملاقات با روستائیان ابرقو ساعت دوازده ظهر با آنها ‏ملاقات می کند، ولی با دانشجویان ساعت 9 شب تا 1 نیمه شب ملاقات کرد؟‏
‏1) چون روستائیان شب ها زود می خوابند؟
‏2) چون رئیس جمهور وقت شناس است؟
‏3) چون دانشجویان شبها دیر می خوابند؟
‏4) ارتش چرا ندارد؟

سووال ششم: منظور رئیس جمهور در جمله " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده ایم." از ‏‏" آرمان" چیست؟
‏1) یک چیز مهم که ایشان دارد، ولی ما تا حالا ندیدیم؟
‏2) یک چیز بزرگ که اگر روی میز بگذارند، همه دنیا به هم می ریزد؟
‏3) یک چیز مهم که فعلا رئیس جمهور به کسی نشان نداده؟
‏4) یک چیزی که فعلا زیر میز است؟

سووال هفتم: با توجه به جمله " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاوردیم" پیش بینی کنید اگر ‏همه آرمان��ا را روی میز بیاورند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
‏1) دهان مان آسفالت است؟
‏2) دهان مان صاف است؟
‏3) دهان مان بسته می شود؟
‏4) دهان مان یک جور دیگر می شود؟

سووال هشتم: با توجه به اینکه " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده اند" قیمت همه چیز ‏دو برابر شده است، اگر " همه آرمانهای رئیس جمهور" را روی میز بگذارند، قیمت ها چند ‏برابر می شود؟
‏1) دو برابر و نیم؟
‏2) دوبرابر و هفتاد و پنج صدم؟
‏3) سه برابر؟
‏4) هر سه پاسخ صحیح است؟‏

سووال نهم: با توجه به اینکه " هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده اند" آقای پالیزدار اعلام ‏کرد اکثر آرمانگرایان کشور پرونده فساد مالی دارند، میان پالیزدار، میز و آرمان چه رابطه ‏ای وجود دارد؟
‏1) حرف های پالیزدار آرمان زیرمیزی است، ولی آرمان رئیس جمهور روی میزی است؟‏
‏2) اصولا آرمان تا وقتی روی میز نرفته، زیرمیزی می گیرد؟
‏3) آرمان را اگر روی میز نگذارند، سر می خورد و می رود زیر میز؟
‏4) احتمالا اگر رئیس جمهور آرمانش را روی میز بگذارد، احتمالا می رود پیش پالیزدار؟

سووال دهم: با توجه به دستگیری استاد مددی، یکی از آرمانگرایان دانشگاه زنجان، پاسخ دهید ‏که میان میز و آرمان استاد مددی چه رابطه ای وجود دارد؟ ‏
‏1) استاد مددی همه آرمانهایش را نشان داد، ولی روی میز نگذاشت؟
‏2) اصولا وقتی کسی می خواهد آرمانش را نشان دهد، باید موبایل ها را خاموش کنند؟
‏3) استاد مددی و سردار زارعی همه آرمان شان را روی میز گذاشتند، ولی بدشانسی آوردند؟
‏4) هر سه پاسخ غلط است؟ ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:25  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ذکر احوال امیر النساجا

ابراهیم نبوی  - سه شنبه 28 خرداد 1387 [2008.06.17]

po_nabavi_01.jpg

آن عریان العساکر، آن ترجمان الفاکر، آن زارع ارض و سما، آن فرمانده نساجا(1)، آن کاشف ‏التبرج، آن دائم التفرج، آن کوبنده اراذل و اوباش، آن خورنده شش کاسه آش با جاش، آن ‏راست افراطی، آن یار شمسی و اقدس و فاطی، آن ارشاد کننده اهل خلاف، آن یار غار ‏قالیباف، آن چت کرده در یاهو، آن برپا کننده هیاهو، آن مخالف رقص و سماع، آن موافق ‏اجماع(2)، آن گیرنده ملت در هر شارعی، شیخ العسگرین غلامرضا زارعی، از راست ‏قامتان راست کردار بود، و راست ترین سردار بود.‏

نقل است که چون به دنیا آمد، پستان به دهان نگرفت و صم و بکم صامت بودی، و هیچ از ‏ماکولات و مشروبات بنخورد و بننوشید، از فرط امساک. تا سه ماه بگذشت و با نور زنده ‏بودی. پس ام او شکوه بکرد و طبیبی بخواست که این طفل چرا اکل و شرب نکند؟ پس طبیب ‏نبض بگرفت و قاروره بدیده گفت: این طفل اهل امساک بود و تا چهل سال پاک بود و چون ‏اربعین بر او بگذرد با شش تن به فعل ...(3) بود.‏

از مولانا احمد بن مقدم از شیوخ عساکر درباره شیخ زارعی نقل است که " شیخنا با هیچ کس ‏از طایفه نسوان زیر یک سقف ننشست، مگر آن که خفت" و نقل است که " شیخنا به یک ‏کرت به چت یاهو همی شد و سه تند صیغه همی داشت و این از کرامات وی بود" و نقل است ‏که " شیخنا هرگز زمین نخورد تا زمین همی زد"‏

از شیخنا کرامات بسیار نقل است، اول آنکه به طرفه العینی در چند مکان حاضر بود و هیچ ‏کس بر او ناظر نه و از همین رو وی را شیخ ذوالمکان گفتندی. ‏

از شیخنا کلمات عالی نقل است. پس بگفت: " بزنیدشون بی حجاب های فاسد رو" و باری ‏دیگر بگفت: " الچکمه النسوان هذا التبرج فی الرجال" و بگفت: " از شنبه دهنتون رو صاف ‏می کنیم." و بگفت: " انت یتبدل الطهران بالجنه الطهورا و انا یدخل الجهنم بالحال و الحول"( ‏من تهران را به بهشتی پاک تبدیل می کنم برای شما و خودم می رم جهنم حال و حول"‏

بزرگی از شیوخ نقل همی کرد که به مکانی همی شدم، چون در باز شد شیخنا زارعی را دیدم ‏که قامت بسته نماز همی کرد و قومی " آمین" می گفتند، پس چند تن از نسوان بدیدم که جامه ‏دریده از شوق عبادت و نماز همی کردند، متحیر شدم. صبر کردم تا نماز شیخ تمام شد. قصه ‏را با وی گفتم، شیخنا گفت: کسی نیست. گفتم: این نسوان را نمی بینی؟ گفت: ما را چنان هاله ‏نور خداوندی گرفته است که هیچ جز او نمی بینم و هیچ جز او نمی شنوم. پس گفتم: " یا شیخ! ‏خدای را، مرا از این آگاه کن": گفت: " با کس مگوی. شبها چون نماز گذارم پریان نزد من می ‏آیند و من دعا می کنم و آنان آمین می گویند." پس بگفتم: " الشیخ! انت اخذتما و انت یتفکر انا ‏الاسگل؟"( ترجمه: ای شیخ! آیا براستی ما را گرفتی و گمان می کنی ما اسگل هستیم؟) ‏

نقل است که چون شیخنا به زندان همی شد تا چهل روز امساک بکرد و هیچ مخورد و گریست ‏و ندبه کرد و هیچ صدایی نیامد. پس ده شبانروز خود را همی زد و طریق انابت پیشه کرد و ‏گریست، پس هیچ صدایی نیامد، پس ده شبانروز دیگر گریست و خدای را همی ندا در داد، تا ‏صدایی بیامد. شیخنا گفت: خدایا! تویی؟ صدا آمد که : نه حاجی! قاضی گفته بری خونه صدات ‏در نیاد، تا ببینیم چه خاکی باید به سرمون کنیم. ‏

‏1) نساجا: قسمتی باشد از ناجا که هم به نسوان و هم به جا و مکان فکر همی نماید
‏2) نقل از نسخه خطی که خط خطی شده و دقیقا نوع موافقت تشخیص داده نشد
‏3) این بخش از نسخه اصلی معلوم نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:21  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه 27 خرداد 1387

یوسف، خفه شو!

 

دیروز در دانشگاه زنجان معاون دانشجویی دانشگاه که مدتی طولانی یکی از دختران دانشگاه را برای برقراری ارتباط جنسی تحت فشار قرار داده بود، در حین برقراری ارتباط جنسی توسط همکلاسی های دختر مذکور دستگیر شد و در زمانی کوتاه این خبر و تصاویر مربوط به آن و نام و تصویر استاد مذکور به نام مددی، استاد قرآن و حدیث و از معتمدین دولت نهم، در اینترنت منتشر شد و به داغ ترین خبر غیر رسمی کشور تبدیل شد. رسانه های داخلی در مقابل این خبر دیروز سکوت کردند، اما با ادامه اعتصاب دانشجویان دانشگاه زنجان به نظر می رسد که این خبر بزودی نه تنها سر دراز دارد، بلکه دولت مجبور است در مقابل این واقعه برخورد کند.

آنچه مهم است، در وهله اول همت بلند دانشجویانی است که در مقابل تجاوز به حقوق انسانی همکلاسی خود و شخصیت خود با این ماجرا برخورد کرده اند. اما مهم تر از آن نوشته دوست عزیز من آقای داریوش سجادی با عنوان " دام زلیخا" است که هنوز دکمه های پیراهن استاد مددی بسته نشده، برای دفاع از ناموس دولت احمدی این نوشته منتشر شد و در آن چنین آمده است.

" فیلم منتشره از آن واقعه با تصریح و تعجیلی که فیلمبرداران در آن فیلم از دور کردن دختر مورد نظر از کانون ماجرا دارند در کنار اصرار دانشجویان مبنی بر عدم برخورد مسئولین با آن دانشجوی دختر و اعتراف ایشان مبنی بر برنامه ریزی از قبل تدارک دیده شده به ایشان جهت تهیه آن فیلم، مُبینی مستند از قصد قبلی و تعمدی دانشجویان از ایجاد یک تله اخلاقی برای استاد مزبور است. دانشجویان مزبور با طراحی چنان دام غیراخلاقی خواسته یا ناخواسته استاد مزبور را ولو آنکه اتهامات مزبور به وی مبنی بر فساد اخلاقی برخوردار از
صحت نیز باشد، معلوم نیست چه بلائی بر سر جامعه دانشگاهی ایران آمده که اکنون اعضا این خانواده تا این درجه به قعر و حضیض بی اخلاقی سقوط کرده اند.... استاد مزبور نیز ولو آنکه از قبل اشتهار به طماعی و هوس بازی داشته علی رغم این چنین سابقه ای به دانشجویان مجوز آن را نمی داد تا با پلشتی به جنگ پلشتی بروند.... هر چند این قیاسی مع الفارق است اما برای تقریب به ذهن مناسب است دانشجویان با درآمدن در کسوت زلیخای فتنه گر ناخواسته مشکل شان را مبدل به یوسف کنعان نکنند! داریوش سجادی 26 خرداد 1387"

در مورد نوشته آقای سجادی توضیحات زیر لازم است:

اول: تمام گفته های دانشجویان زنجانی چنان نشان می دهد که معاون دانشگاه با تحت فشار قرار دادن یک دانشجوی دختر، قصد سوء استفاده جنسی از او را داشته است. و پس از اینکه این فشار افزایش یافته است، دانشجویان تصمیم می گیرند که با فاش کردن این برخورد غیر انسانی، یعنی سوء استفاده از موقعیت یک رئیس برای تجاوز به یک دختر دانشجو، از خودشان دفاع کنند.

دوم: فرض آقای سجادی بر این است که در این اتفاق کثیف، این دانشجویان دانشگاه نیستند که قربانی شده اند، بلکه آنان برای تسویه حساب سیاسی چنین نقشه ای ریخته اند. و کسی که قربانی است، برادر یوسف، یعنی استاد مددی استاد دانشگاه است که گویا در حال فرار کردن از دست زلیخای دانشجو که لابد همسر امیر مصر بوده و از طریق حسنی مبارک با نئوکان های آمریکا هم رابطه دارد و از این طریق می خواهد ابتدا حضرت یوسف خوش تیپ را بدنام کرده و بعد حضرات دیگری مانند حضرت زارعی و حضرت احمدی نژاد و حضرت زاهدی را بی حیثیت کنند.

سوم: تمام این فرضیات از این ناشی می شود که فیلم و عکس و تفصیلات خبر بسرعت منتشر شده و چنان وسیع منعکس شده که محکم به در خانه آقای سجادی برخورد کرده و خواب را بر ایشان حرام و قلم را به دست ایشان داده که پس از شش ماه که اثری از قلم موثر حضرتش جاری نشده، بزند برود به سرعت برق و باد و بنویسند و منتشر کنند و آب روی ریخته را جمع کنند. من نمی دانم که این زمان که جان از تن ایشان برتافته است، بخاطر بوی پیراهان یوسفی است که یافته است یا بوی گند جوراب احمدی است که طاقت از دست برده است؟ اوی! استاد! کجا؟ شرم هم چیز خوبی است. از چه دفاع می کنید؟ خبر تازه شنیدید؟

چهارم: این یوسفی که از او دفاع میکنید، دوازده برادر دیگر هم دارد که اتفاقا آنها نه در محضر موبایل دوربین دار، بلکه چون به خلوت رفته بودند، کار دیگر کردند و امروز نام شان بر سر زبان است و البته راه جلوگیری از این رسوایی، طبیعتا انکار است و حاشا، که دیوارش مثل همه دیوارهای مملکت روز به روز بلندتر می شود. گفتم برادران یوسف و حکایت شان امروز بر سر زبان هاست، دو نماینده مجلس بخاطر فساد اخلاقی زندانی شدند، سردار زارعی فرمانده پلیس تهران و طراح استفاده از آفتابه برای حفظ اخلاق در حال ارتکاب عمل خلاف جنسی دستگیر شد، در دانشگاه سهند آذربایجان دختری دیگر به همین بلا توسط مسوولان دانشگاه دچار شد. زهرا بنی یعقوب به دلیل تجاوز در محل نیروی انتظامی کشته شد. در محل نیروی انتظامی رودهن دو سال قبل دقیقا همین اتفاق افتاد و چون نه دوربینی در کار بود و نه دختری روی آن داشت که از متجاوز شکایت کند، این کثافت پامال شد و رفت. داریوش عزیز! از چه کسی دفاع می کنید؟ خبر که تازه نیست، بوی گند زورگویی و تجاوز به عنف دولتی ماههاست که از برکت سر دولت احمدی بلند است. شما که از آن فاصله بعید بوی پیراهان یوسف بی تاب تان می کند، چطور گند و کثافت دیگران را نمی بینید؟ این یکی توطئه دانشجویان است، آیا تجاوز به عنف منجر به قتل در بازداشتگاه اصفهان، آن هم در مورد دختر پزشکی که پدرش هم از بچه های جنگ بوده، آن هم توطئه دانشجویان است؟ ماجرای سردار زارعی کار کدام انجمن دانشجویی است؟ آیا این یکی هم یوسف است؟ آن هم با شش تا زلیخا؟ حالا بپذیریم که طرف در چت روم یاهو با خانم محترمه صیغه خوانده، به ما چه، مشکل این نیست که چرا با فلان خانم رابطه داشته، مشکل این است که غلط کرده که بچه های مردم را در خیابان کتک زده.

پنجم: مرد حسابی! مشکل این نیست که چرا چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند، اصولا خلوت برای کار دیگر است. مشکل این است که این جماعت چرا وقتی " به محراب و منبر می روند این چنین واعظ می شوند" و هاله نور ساطع می کنند؟ یک دانشجوی دوست دارد با دوست دانشجوی پسرش در خلوت هر کاری بکند، به ما چه ربطی دارد؟ وقتی مشکل ایجاد می شود که اولا این یوسف های مورد دفاع حضرتعالی یا غضنفرهایی هستند که با چماق مانع خلوت ملت می شوند یا دائما در حال نصایح اخلاقی هستند. اگر کسی ادعای اخلاق نداشته باشد که بر او حرجی نیست. اگر کارش جرم باشد، لابد راهی برای مجازات وجود دارد، اما لابد احتمالا شما هم تصدیق می کنید که سوء استفاده از قدرت برای سوء استفاده جنسی در هر جای دنیا رفتار کثیفی است.

ششم: آنچه دانشجویان زنجانی کرده اند، دفاع یک موجود ضعیف در مقابل یک موجود زورگو برای حفظ خود است. اما حق ندارید به هر دلیلی، چه بخاطر مهر دولت احمدی، چه بخاطر کینه تحکیم وحدتی، به این دانشجویان توهین کنید. من کاری به اخلاق ندارم، اصلا موضوع اخلاق نیست. موضوع قدرت است. موضوع این است که کسی از قدرت سیاسی برای خریدن افراد و به خدمت گرفتن آنان استفاده می کند.

استاد! اصلا قصد نداشتم دهان به دهان با شما بشوم، ولی به نظرم این نوشته از آن نوشته هایی بود که به نظرم می آمد، انگار به زنی شریف، ده نفر تجاوز به عنف کرده باشند، و شما از آن کنار عبور کنید و به او بگوئید زنیکه فاحشه! جمع کن برو! به چنین آدمی " جز لطفا خفه شو" باید چه گفت؟ شنیدید؟

ابراهیم نبوی
26 خرداد 1387

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:21  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

کمک های جنسی دولت

ابراهیم نبوی - دوشنبه 27 خرداد 1387 [2008.06.16]



این دولت قرار بود حجم کمک های مالی خودش به مردم را بالا ببرد، نمی دانم چرا دائما دارد ‏حجم کمک های جنسی خودش را افزایش می دهد، دو نماینده مجلس در حال دادن کمک های ‏جنسی به برخی از مردم دستگیر و برای ادامه فعالیت آزاد شدند، یک فرمانده پلیس نیز به دلیل ‏دادن خدمات بی شائبه جنسی به برخی بانوان دستگیر و با وثیقه آزاد شد و فعلا دنبال مکان ‏مناسب می گردد، دیروز هم معاون دانشگاه زنجان به دلیل ارائه کمک های جنسی به عنف ‏توسط دانشجویان فیلمبرداری و به جهانیان معرفی شد. واقعا فکر می کردیم که از توی ‏موجودی به اسم احمدی نژاد چنین مواردی نازل شود؟

قبل: نماینده مجلس دستگیر می شد، چون مشکل سیاسی داشت.‏
بعد: نماینده مجلس دستگیر می شود، چون مشکل جنسی دارد.‏

قبل: معاون دانشگاه اخراج می شد، چون نظری مخالف حکومت داشت.‏
بعد: معاون دانشگاه مورد اعتراض قرار می گیرد، چون به دانشجو تجاوز می کند.‏

قبل: فرمانده پلیس زندانی می شد، چون مشکل مالی داشت.‏
بعد: فرمانده پلیس زندانی می شود، چون مشکل جنسی دارد.‏

قبل: دانشجو اعتراض می کرد، برای اینکه جلوی تجاوز به حقوق مردم را بگیرد.‏
بعد: دانشجو اعتراض می کند، برای اینکه جلوی تجاوز به خودش را بگیرد.‏

قبل: پلیس دختران را دستگیر می کرد، تا جلوی رابطه جنسی آنها را بگیرد.‏
بعد: پلیس دختران را دستگیر می کند، تا با آنها رابطه جنسی برقرار کند.‏

قبل: ملت به دولت اعتراض می کردند، چون برنامه های مزخرفی از تلویزیون پخش می شد.‏
بعد: ملت به دولت اعتراض می کنند، چون برق نداریم که مزخرفات تلویزیون را ببینیم. ‏

قبل: پلیس مردم را کتک می زد، چون مردم می خواستند اوضاع را تغییر بدهند.‏
بعد: پلیس مردم را کتک می زند، چون مردم باید قیافه های شان را تغییر بدهند.‏

قبل: روزنامه نگاران به رئیس جمهوراعتراض می کردند، چون همه حقیقت را نمی گفت.‏
بعد: روزنامه نگار��ن به رئیس جمهور اعتراض می کنند، چون همیشه دروغ می گوید.‏

قبل: رهبر به دولت اعتراض می کرد، چون معتقد بود گرانی مردم را آزار می دهد.‏
بعد: رهبر از دولت دفاع می کند، چون معتقد است انتقاد از گرانی دولت را آزار می دهد.‏

قبل: وزیر برکنار می شد، چون نمی خواست توی سر مردم بزند.‏
بعد: وزیر برکنار می شود، چون دیر توی سر مردم زده است.‏

نتیجه گیری اخلاقی: شما وقتی درها را ببندید ممکن است پشت درهای بسته هر اتفاقی بیفتد.‏
نتیجه گیری سیاسی: با آدم های فاسد باید مبارزه کرد، نه از طریق آدمهای فاسد تر.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 5:20  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بررسی فلسفی یک قضیه پالیزدار

ابراهیم نبوی - یکشنبه 26 خرداد 1387 [2008.06.15]

 

قضیه: یک آقایی که دو سال با مجلس کشور که در راس امور است، ارتباط اساسی و ‏زیربنایی داشته، و از همین طریق اسناد ساخته، اسناد پیدا کرده، اسناد از روزنامه کیهان ‏منتقل کرده به مجلس، علیه قوه قضائیه، افشاگری هایی کرده است که قبل از اعلام عمومی ‏آن، همه این موارد را در مجلس نیز گفته بود، و ضمنا علاوه بر ارتباط ارگانیک با دو قوه ‏اصلی کشور، جزو حامیان رئیس جمهور بوده و توسط حزب رئیس جمهور نامزد انتخابات ‏شورای شهر تهران شده، پس نتیجه می گیریم که صلاحیت هم داشته است، یک آدمی با همه ‏این مقدمات و موخرات، رسما، جلوی صدها دانشجو و دوربین، به دع��ت طرفداران حکومت، ‏به نفع رئیس جمهور سخنرانی کرده و گفته است که امام جمعه تهران، رئیس قوه قضائیه ‏سابق، رئیس مجلس سابق، راننده سابق امام خمینی، وزیر بازرگانی سابق، مهم ترین معلم ‏اخلاق مورد تائید امام خمینی و سایر رهبران کشور، نماینده امام خمینی در فلان جا، وزیر ‏سابق اطلاعات، معاون فرهنگی بیت رهبری، نماینده امام در چند جای مهم، امام جمعه مشهد، ‏چهار عضو شورای نگهبان در سالهای مختلف، مهم ترین روحانی دانشمند کشور، رئیس ‏جمهور اسبق و برخی دیگر از مقامات( من نمی دانم، مگر کسی دیگر هم باقی مانده است؟) ‏همه و همه فساد مالی داشتند.‏

عکس قض��ه: در بعضی کشورها روحانیون و مقاماتی وجود دارند که از نظر مالی فاسد ‏نیستند.‏

روش اثبات قضیه از طریق مصاحبه غیرتکان دهنده

ما: آقای پالیزدار گفته است که آیت الله امامی کاشانی دارای پرونده فساد مالی است، آیا آیت الله ‏امامی کاشانی دارای پرونده فساد مالی است؟
یک مقام مهم: آقای پالیزدار هیچ وقت عضو مرکز پژوهشهای مجلس نبوده است.‏

ما: عضویت ایشان سووال ما نیست، آقای پالیزدار گفته است که آیت الله یزدی دارای پرونده ‏فساد مالی است، آیا آیت الله یزدی دارای پرونده فساد مالی است؟‏
یک مقام مهم: آقای پالیزدار شش میلیارد ت��مان بدهکار است و بدهی اش را نداده است.‏

ما: بدهی ایشان موضوع سووال ما نیست، ما می خواهیم ببینیم این که آقای پالیزدار گفته است ‏که آقای ناطق نوری دارای پرونده فساد مالی است، آیا آقای ناطق نوری دارای پرونده فساد ‏مالی است؟
یک مقام مهم: اصولا آقای پالیزدار اگرچه به پرونده ها دسترسی داشته، اما این دسترسی مجاز ‏نبوده است.‏

ما: مجاز بودن دسترسی ایشان موضوع سووال ما نیست، ما می خواهیم بدانیم اگر دسترسی ‏ایشان مجاز بود، با توجه به اینکه ایشان گفته است آقای رفیق دوست دارای پرونده فساد مالی ‏است، آیا آقای رفیق دوست دارای پرونده فساد مالی است؟

یک مقام مهم: تا آنجا که بررسی کردیم ایشان فقط سه بار به عنوان نماینده صنعتگران به ‏مجلس رفته و از آن تاریخ هرگز عضو هیات تحقیق و تفحص نبوده است.‏
ما: اینکه ایشان عضو هیات مذکور بوده یا نه، مورد سووال ما نیست، لطفا بفرمائید اظهارات ‏آقای پالیزدار مبنی بر اینکه آیت الله خزعلی دارای پرونده فساد مالی است، آیا واقعا آیت الله ‏خزعلی دارای پرونده فساد مالی است؟

یک مقام مهم: آقای محمد دهقان گفته است که ارتباط میان نمایندگان مجلس و آقای پالیزدار ‏مدتی وجود داشته و بعدا قطع شده است.‏
ما: خیلی ممنون، ولی سووال ما در مورد قطع رابطه ا��شان با مجلس نیست، لطفا بفرمائید اگر ‏رابطه ایشان هرگز با مجلس وجود نداشت، ادعای آقای پالیزدار در مورد این که آیت الله ‏مکارم شیرازی دارای پرونده فساد مالی است درست است یا نه؟‏

یک مقام مهم: آقای پالیزدار یک کارخانه با وام ایجاد کرد که ورشکست شد و کارخانه اش ‏خوابیده است.‏
ما: از اطلاعات کارخانه ای شما ممنونیم، ولی می خواهیم ببینیم اگر کارخانه ایشان نخوابیده ‏بود، اظهارات آقای پالیزدار که گفته است آیت الله علم الهدی دارای پرونده فساد مالی است، ‏درست است یا آیت الله علم الهدی دارای پرونده فساد مالی نیست؟

یک مقام مهم: آقای پالیزدار ادعا کرده که در سومین دوره انتخابات شوراها، از طرف حامیان ‏آقای احمدی نژاد نامزد انتخابات تهران شده، در حالی که ایشان رای نیاورد و حامیان رئیس ‏جمهور هرگونه ارتباط با ایشان را تکذیب کردند.‏
ما: اصولا سووال ما این نیست که آیا ایشان جزو حامیان رئیس جمهور هست یا نه، ما می ‏خواهیم ببینیم اظهارات آقای پالیزدار مبنی بر این که آیت الله شرعی دارای پرونده فساد مالی ‏است، صحیح است یا نه؟

یک مقام مهم: طبق اطلاعات موجود رئیس کل دادگستری تهران آقای پالیزدار را به دلیل ‏داشتن شاکی خصوصی و ایجاد تشویش در اذهان عمومی دستگیر کرده است.‏
ما: دوست عزیز! اصلا سووال ما در مورد دستگیری ایشان و دلیل آن نیست، فقط به ما پاسخ ‏بدهید اظهارات آقای پالیزدار که گفته است آیت الله دین پرور دارای پرونده فساد مالی است، ‏صحیح است یا غلط است، جان مادرتان جواب بدهید.‏

یک مقام مهم: برخی افراد گفته اند که آقای پالیزدار بخاطر گزارش تحقیق و تفحص از مجلس ‏تقدیر نامه دریافت کرده است، در حالی که آقای حسن کامران گفته است که اصلا از این ‏خبرها نبود و ایشان هیچ ارتباطی نداشته و به گفته یکی از مسوولان تقدیر نامه را هم آقای ‏حسین رضا زاده گرفته است که این رضازاده هیچ ربطی به پالیزدار ندارد.‏
ما: دوست عزیز! اصلا ��یچ اهمیتی ندارد که ایشان تقدیر نامه کوفتی را گرفته یا نه، شما فقط ‏بگوئید که آیا اظهارات آقای پالیزدار که گفته است حجت الاسلام فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات ‏دارای پرونده فساد مالی است، درست است، یا نه، لطفا اگر غلط است بگوئید آقای فلاحیان ‏پرونده فساد مالی ندارد.‏

یک مقام مهم: البته برخی افراد گفته اند که آقای پالیزدار دستگیر شده با آقای پالیزدار ‏افشاکننده، دو نفر هستند و یکی از آنها دستگیر شده و حتی گفته شده است که ایشان از دوستان ‏آقای توکلی بود، اما ایشان دوست آقای توکلی هم نبود.‏
ما: آقای محترم! اصلا سووال ما این نیست که آقای پالیزد��ر دوست آقای توکلی بود یا دشمن ‏ایشان، ما فقط می خواهیم بدانیم اظهارات آقای پالیزدار که گفته است آیت الله هاشمی ‏رفسنجانی دارای پرونده فساد مالی است، درست است یا نه؟ ‏

یک مقام مهم: همانطور که امام جمعه موقت تهران فرمودند هر طرح و نقشه ای علیه دین و ‏نظام اسلامی دلیل ندارد، افترا و بهتان می دهند و موج موقت ایجاد می کنند و به گفته آیت الله ‏امامی کاشانی، بهتان زننده همدست آمریکاست.‏
ما: خیلی ممنون که فرمودید آقای پالیزدار احتمالا همدست آمریکاست، اما این موضوع برای ‏ما مهم نیست، ما می خواهیم ببینیم اظهارات آقای پالیزدار مبنی بر اینکه آیت الله معزی دارای ‏پرونده فساد مالی است، درست است یا شما وجود این پرونده را تکذیب می کنید؟

یک مقام مهم: وقت شما تمام شد، ما در نظر داریم یک دائره المعارف سی جلدی در مورد ‏زوایای شخصیتی آقای پالیزدار و کلیه جد و آبادش تا بیست نسل قبل تهیه کنیم که بتوانیم ‏بگوئیم ایشان چقدر آدم بدی است.‏
ما: از دائره المعارف شما ممنونیم، آیا می توانید در یک جمله بگوئید کلیه اظهارات آقای ‏پالیزدار غلط است و مسوولان کشور فساد مالی ندارند.‏

یک مقام دولتی: البته همانطور که سخنگوی قوه قضائیه گفت، من در مقامی نیستم که در مورد ‏اظهارات آقای پالیزدار نظری بد��م، ولی هر چقدر بخواهید حاضرم به او فحش بدهم.‏
ما: خیلی ممنون، آیا نظر دیگری ندارید؟

یک مقام دولتی: من در حال رفتن هستم، ولی اصلا آدمی به اسم پالیزدار وجود ندارد، ایشان ‏نه در مجلس بوده و نه در قوه قضائیه، نه رئیس جمهور را می شناسد و نه اصلا طبق ‏شناسنامه، پدر ایشان اصلا پسری به اسم عباس ندارد، کلا چنین کسی وجود ندارد، ولی خیلی ‏آدم بدی است.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 19:5  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه 14 خرداد 1387

تغییر معادله قدرت

larijani100.jpg

علی لاریجانی با قدرت بالایی وارد معادله قدرت شد. او با رای اکثریت مجلس و به عنوان نماینده مردم روی صندلی ریاست مجلس نشسته است. اگرچه همچنان احمدی نژادی نامی است که در سیاست جهان شنیده می شود، اما آمدن لاریجانی و آغاز حضور او در مجلس نشانگر نکاتی است که نمی توان از آن غفلت کرد:

اول: روسای جمهور در ایران( هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد) هم سرنوشت بوده اند، هاشمی رفسنجانی وقتی روی کار آمد سردار سازندگی شد و با برنامه توسعه اقتصادی توانست قدرت را در دست بگیرد، پس از پنج سال، آیت الله خامنه ای سیاست خارجی، فرهنگ، سیاست داخلی و نیروی پلیس و ارتش را از او گرفت و قدرتش را محدود کرد. خاتمی با برنامه توسعه اقتصادی و تعادل در س��است خارجی و آزادی فرهنگی اصلاحات را آغاز کرد، اما آیت الله خامنه ای پس از سه سال بخش وسیعی از قدرت را از دسترس او دور نگه داشت. در هر دوبار، چه در مورد هاشمی و چه در دولت خاتمی، هراس محافظه کاران و رهبری از این بود که ممکن است ادامه توسعه اقتصادی هاشمی و توسعه سیاسی خاتمی قدرت را به یکباره از دست محافظه کاران خارج کند. رئیس جمهور سوم نیز، احمدی نژاد، سرنوشتی چندان متفاوت نداشت، او با برنامه انتقال تنش ها از درون قدرت به سیاست خارجی، هژمونی ایران در منطقه، انتقال قدرت اقتصادی و اداری دولت به ارتش آغاز کرد و بتدریج کشور را به جنگ نزدیک کرد. دوران بازی احمدی نژاد نیز به سرآمده است. دولت احمدی در آستانه جنگ با آمریکا، تورمی وحشتناک و نزدیک به فاجعه، از دست رفتن کامل محبوبیت و ایجاد دو دستگی در میان محافظه کاران قرار دارد. لاریجانی قرار است کشتی حکومت را به ساحل نجات برساند.

دوم: تصور این که سیاست هاشمی همان بود که حکومت می خواست و سرانجامش نیز همان بود که انتظار می رفت، یا این که اصلاحات پروژه ای دولتی بود و سرانجام آن نیز چنان شد که حکومت می خواست، یا حتی تصور این که دولت احمدی نژاد دولت رهبری بود و سرانجام نیز به همانجا رسید که حکومت می خواست، البته طرفدارانی در میان ایرانیان دارد. دائی جان ناپلئ��ن ها چنین فکر می کنند و چنین فکر خواهند کرد. به گمان من، هاشمی نماینده یک نوع سیاست در میان نیروهای قدرت و مردم و خاتمی نیز نماینده نگاهی دیگر به قدرت در میان سیاستمداران و مردم ایران است، همانطور که احمدی نژاد نیز گروهی وسیع را نمایندگی می کند، گروهی که در عمل اشتباهات، رفتارهای بی تدبیر، خطرکردن های بی دلیل را می بینند و لاجرم باید بپذیرند که احمدی نژاد وارد بازی ای شد که حاصل اش جز این نمی توانست باشد.

سوم: روی کار آمدن لاریجانی از نظر من یک پیروزی بزرگ برای عقلانیت در کشور است. به آنچه در هفته اول گفته است گوش نکنید، او می بایست به جهان نشان ب��هد که اتفاقی نیفتاده است. آنچه از این پس رخ خواهد داد محصور شدن احمدی نژاد و محدود شدن قدرت اوست. این اتفاق باید چنان رخ بدهد که حکومت کنترل بازی را از دست ندهد. لاریجانی و احمدی نژاد کنار هم خواهند نشست و همدیگر را در آغوش خواهند گرفت. احمدی نژاد باید بداند که به جای دو سال سه سال وقت داشت، امام زمان نیامد و آمریکا و اسرائیل نابود نشدند، ایران هسته ای نشد و مشکلات اقتصادی کشور روز بروز گسترش بیشتری پیدا کرد. اما، این فقط یک بخش از داستان است، بخش شیرین داستان...

چهارم: آنچه ما می خواهیم همیشه اتفاق نمی افتد، چرا که ما فقط یک طرف دعوا هستیم. احمدی نژاد می خواست با پشتوانه یک ملت، با ثروت نفت، با خاورمیانه ای در انحصار ایران، با آمریکا و اروپایی متزلزل، با دولتی یکدست و مجلسی مطیع و رهبری همراه، یکدنده و لجباز قطار جنگ را بسوی آمریکا پیش ببرد، می دانست و معلوم بود و هست که آمریکا و اروپا از این مواجهه حذر خواهند کرد. آنان آنقدر چیزهای مهمی برای حفظ کردن دارند که هرگز به تصادفی چنین تن نمی دهند. حالا قطاری که ترمز بریده بود و دنده عقبش از کار افتاده بود و فرمانش نیز کنده شده بود، سرعتش را روز بروز از دست می دهد، مسافران حاضر به پذیرش سرنوشت تلخ نابودی نیستند، مشکل سوخت جدی است و کسی خواهد آمد و آرام در گوش راننده خواهد گفت: فرمودند ترمز را بکشید! اما آن طرف قضیه دعوایی دیگر است. شواهد بسیار است که آمریکایی ها ممکن است در همین یکی دو ماه باقی مانده بخواهند تکلیف ایران را یکسره کنند. طبیعی است همه چیز به بازی بسته های پیشنهادی دارد، اگر سیاست احمدی نژادی برای اتلاف وقت در پیش گرفته شود، آنها همه چیز را نابود می کنند و اگر ایران علیرغم حفظ چهره ای نه چندان متفاوت با قبل، راه کنار آمدن را پیش بگیرد و اعلام آتش بس کند، ممکن است راه نجاتی باشد.

پنجم: باید دست به دعا برداریم و از خداوند بخواهیم در دل گروه جدید سیاستمداران ایرانی وحشت و در دل آمریکایی ها رحم و عقلانیت بیندازد. ما نمی توانیم بازی را بیش از این ادامه بدهیم، بازی مرد قهرمان تمام شد. احمدی نژاد رفت و بازگشت به رفتارهای دوسال گذشته او نیز تکرار کمیک یک تراژدی است. از این پس اگر شانس بیاوریم، کاری که دو سال قبل باید اتفاق می افتاد، رخ خواهد داد. ایران وارد جنگ نخواهد شد و نابود نخواهد شد.

ششم: ممکن است سووال کنید که پس این وسط دموکراسی و آزادی و اصلاحات چه می شود؟ پاسخ من این است که وقتی دارید از گرسنگی می میرید، زیاد به فکر قد کشیدن برنج و زعفرانی بودن ته دیگ و اندازه بودن فلفل و زردچوبه نباشید. همین نان و خرما غنیمت است. ما فرصت ها را از دست داده ایم و برای بدست آوردن فرصت تازه، در آینده شاید وقتی باشد، شاید. البته چندان هم امیدوار نیستم. بیرون آمدن قدرت از دستان محافظه کاران تا زمانی که فقط سی درصد مردم تهران در رای گیری شرکت می کنند، محال هم اگر نگوئیم دشوار است.

هفتم: لاریجانی دشمن اصلاحات بود. لاریجانی عاقل ترین چهره محافظه کاران است. لاریجانی بزرگترین ضربه ها را به جنبش آزادی و دموکراسی در ایران زد. بله، همه اینها درست است. اما مشکل اصلی کشور ما در حال حاضر این نیست. مشکل اصلی ما احمدی نژاد و سیاست انقلابیگری در داخل و تشنج آفرینی در سطح جهان است. اگر لاریجانی بتواند احمد�� نژاد را کنترل کند، جلوی جنگ را بگیرد و احمدی نژاد را پشت میز کارش بنشاند تا فقط به مشکل نان و پنیر مردم برسد، کاری بزرگ کرده است. هیچ کس فکر نمی کرد هاشمی رفسنجانی زمانی میکروفون در دست بگیرد تا دانشجوی مخالفش حرفش را بزند، اما چنین روزی رسید. هیچ کس فکر نمی کرد خاتمی جلوی دوربین گریه کند و از وحشت بازگشت به سیاست هر روز گوشه ای پنهان شود. اما چنین شد. هیچ کس هم نمی تواند فکر کند احمدی نژاد دست از بازی های قبلی اش بردارد و سرش را پائین بیندازد و منتظر بماند تا شاید در انتخابات میان دوره ای بعد نماینده گرمسار شود. این نیز خواهد شد.

هشتم: رودخانه هرگز تکرار نمی شود. به انتظار بازگشت هیچ رفته ای نباید ماند. انتظار بازگشت به اقتصاد دوران خاتمی و دوره دوم هاشمی تا ده سال دیگر هم ممکن نیست، احمدی نژاد زمین سوخته تحویل ملت ایران خواهد داد. انتظار جامعه ای با مناسبات اخلاقی و انسانی را نیز باید تا سالها از یاد برد، مردم ایران در چنبره فقر و دشواری و دروغ به چنان ناهنجاری رسیده اند و خواهند رسید که جوانمردی ایرانی و گذشت و بزرگواری تا سالها افسانه شود. اصلاحات نیز اگرچه تنها امید ممکن و مفروض است، اما و هزار اما که این اصلاح هیچ نسبتی با آنچه به عنوان اصلاحات در دوران خاتمی دیدیم نخواهد داشت. در این سه سال نسلی زیر هجوم تبلیغات عوامفریبانه تربیت شده اند که می توانند تمام یک جامعه را ویران کنند، پول نفت برای تربیت دیوانگان و شورشگران بخوبی مصرف شده است. مردان و زنان جنبش اصلاحات وارد دوران بازنشستگی شان می شوند، اگر نتوانند وضع امروز کشور را درک کنند و بخواهند شعارهای قبلی شان را که هیچ نسبتی با زمین و زمان امروز ایران ندارد، بدهند، برآنان همان خواهد رفت که بر اپوزیسیون خارج از کشور خواهد رفت. اگر بزرگ خاندان باشند، عبای دائی جان ناپلئون بر دوش شان خواهد نشست و اگر پیرو باشند که در آرزوی ساختن حمامی برای غیاث آباد خواهند ماند.

نهم: انحطاط اجتماعی بزرگترین خصلت جامعه امروز ایران است، اگر شجاعت اعلام این فاجعه را نداشته باشیم، به مردم دروغ گفته ایم. البته در راه دشواری که پیش روی ماست، کسی پیروز خواهد شد که بتواند درک کند که نجات کشور جز با ورود مسوولانه سیاستمداران خوش فکر و حساس و مسوول و حضور جامعه ایران در تعیین سرنوشت شان ممکن نیست. کسانی که از ترس فاجعه پشت به آن می کنند یا از دوری بخت، از آن دور تر می شوند، سرنوشت خوبی نخواهند داشت. اگر وارد جنگ نشویم و تغییر معادله قدرت، ایران را از ویرانی مفروض و نه چندان بعید بتواند نجات دهد، عاقلان و میانه روها و اصلاح طلبان کشور این فرصت را دارند که از اقلیتی موجود بتدریج قدرت پیدا کنند و وارد حکومت شوند. باید رسانه بسازیم و با مردمی که گوش بر هرچه شنیدنی است، بسته اند حرف بزنیم. باید یاد بگیریم که کار حزبی کنیم و همفکران و همراهان اصلاح کشور را پیدا کنیم، باید سیاست را نه در معنای انقلابیگری آن بلکه با شیوه ای حرفه ای در پیش بگیریم، باید بنویسیم و در قبال یک به یک کلمات مان مسوول باشیم. بخش اعظم سیاست نویسان ایرانی سراپا دروغ می گویند و آنچه باور ندارند، می نویسند. آنان به قصد قرب دوستان و چهار نفر خواننده می نویسند و دو سال دیگر هم حاضر نیستند مسوولیت کلمات شان را بپذیرند.

دهم: هر کسی که جام��ه را بسوی بی نظمی و عدم تعادل ببرد، خطرناک است، چه آنان که مهر اصلاحات بر پیشانی شان خورده است و چه آنان که در جبهه مقابل اصلاح کشور نشسته اند و هر کسی که میانه روی و اعتدال و عقلانیت را بتواند حاکم کند، مفید است، چه نامش اصلاح طلب باشد، چه از زمره آنانی باشد که سالها تیغ دشمنی با اصلاح در دست گرفته بودند. باید ایران را حفظ کنیم، باید مردم گریزان از سیاست را به اندیشیدن به سرنوشت شان واداریم و باید راهی برای نجات کشور پیدا کنیم.

ابراهیم نبوی
چهاردهم خرداد 1387

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10:44  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

فرهنگ لغات دولت نهم( قسمت دوم)

ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 9 خرداد 1387 [2008.05.29]

po_nabavi_01.jpg


البته به نظر می رسد واژه ها معنا دارند، ولی این فقط یک شوخی است. واژه ها در هر زمان ‏و هر مکانی معنای متفاوتی دارند. سه روز قبل قسمت اول فرهنگ لغات دولت نهم منتشر شد. ‏امروز بخش دیگری از این فرهنگ واژگان را می خوانید. ‏


بانک: یکی از دشمنان اسلام و عوامل مزدور استکبار که نابودی کامل آن بیش از چهار سال ‏طول می کشد. ‏

برف: یک چیز سفید که وقتی از آسمان می آید برق و آب و گاز کشور قطع می شود و برای ‏جلوگیری از آمدن آن هیچ دعای خاصی وجود ندارد.‏

صلح آمیز: چیزی است شبیه شرافت سیاسی، نوعی دروغ که همه از گفتن آن لذت می برند، ‏ولی می دانند دروغ است.‏
‏ ‏
قله هسته ای: مکانی به ارتفاع پنج هزار متر که در عرض سه روز تا ارتفاع دو قدمی آن قله ‏بالا می رویم و به مدت سه سال در همان دوقدمی درجا می زنیم.‏

خبر خوش: نوعی روانگردان برای فراموش کردن مشکلاتی که در ماه گذشته اتفاق افتاده ‏است. در اثر مصرف زیاد اثر واقعی خود را از دست داده و عوارض جانبی ایجاد می کند.‏

ابرقدرت: ما. خودمان. نوعی جهان سوم که برای افزایش اعتماد به نفس به خودش دروغ می ‏گوید.‏

مانتو: یک لباس زنانه که همزمان با افزایش بحران سیاسی در کشور دراز و در اثر کاهش ‏بحران کوتاه می شود. ��ک نمودار برای سنجش میزان آرامش در جامعه.‏

پروژه: واحد شمارش دروغ های اقتصادی دولت.‏

طرح های اقتصادی زودبازده: یک راه سریع برای از دست دادن پول و به دست آوردن ‏نمودار و آمار. نوعی طرح که با افزایش تعداد آن می فهمیم که در دراز مدت کارمان خراب ‏است. روشی که در آن مقداری پول به تعدادی آدم مورد اعتماد می دهیم که بعدا آمار کارهایی ‏که نمی خواهند بکنند، را به ما اعلام کنند.‏

قیمت: نوعی نردبان که دائما از آن بالا می رویم و هر چه بالاتر برویم از ارتفاع بیشتری ‏سقوط می کنیم. این نردبان یکطرفه است.‏

پول: چیزی که دولت دارد، ولی نمی داند ��ا آن چکار کند و ملت می دانند با آن چکار کنند، ‏ولی ندارند. ‏

دشمن: کلیه کسانی که از ما اطلاعات دقیق و کافی دارند.‏

بودجه: یک وسیله برای کنترل رفتارهای دولتی که هیچ علاقه ای به کنترل رفتارهایش ندارد. ‏

اقتصاد: یک چیز مربوط به الاغ که غیرقابل کنترل است و در وضعیت راست افراطی می ‏تواند خانواده ملت را آبستن حوادث کند. ‏

رسانه: وسیله ای برای جلوگیری از خبررسانی.‏

ملی مذهبی: یک گروه سیاسی که همان اعتقادات و علائق دولت را دارد، منتهی دلیلی برای ‏دروغ گفتن ندارد. ‏

هزار فامیل: الیگارشی. خانواده سالاری. نوعی سیستم حکومتی که بوسیله خانواده آنها اداره ‏می شود، در حالی که خانواده ما خیلی بهتر از آنها هستند.‏

میثاق: عهدنامه ای که رئیس جمهور با وزرایش می بندد، بعدا هر کدام کار خودشان را می ‏کنند. ‏

دبیر دولت: مسوول نظم دادن به دولتی که قصد دارد هر نظمی را از بین ببرد.‏

انتخابات: روش انتخاب نمایندگان مردم توسط شورای نگهبان.‏

میراث فرهنگی: مجموعه ای از آثار باقی مانده از گذشته ای که به وجود آن آثار افتخار می ‏کنیم ولی از سازندگانش متنفریم.‏

دکتر حسین فاطمی: کسی که دوستان ما ترورش کردند و دوستانش را ما زندانی می کنیم. ‏

گوجه فرنگی: یک علامت قرمز خطر برای اقتصاد که مثل سایر خطرات با آن شوخی می ‏کنیم.‏

بولیوی: یکی از معشوقه هایی که گول ما را خورد و به انتظار ما نشست.‏

دولت چپ: تصویر بیرونی راست افراطی ‏


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 6:52  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بخشنامه فیزیکی عشقی

ابراهیم نبوی - چهارشنبه 8 خرداد 1387 [2008.05.28]

po_nabavi_01.jpg

غلامحسين الهام کار در روابط عمومي را همچون کار در‎ ‎خانواده و زندگي زناشويي خواند و ‏گفت: " در صورتي که مجموعه يي به آن کار باور داشته‏‎ ‎باشد و مديران وارد عرصه اجرايي ‏شوند کار به نحو احسن دنبال مي شود، البته در صورتي‎ ‎که سيستم را قبول نداشته باشد نيز ‏کار انجام مي شود اما به نقطه قابل قبول نخواهد‎ ‎رسيد."‏

به گزارش ايسنا غلامحسين الهام در همايش روابط عمومي ها تاکيد کرد: " اگر روابط‏‎ ‎عمومي ‏ها مجموعه و سيستم خود را باور نداشته باشند، توفيق پيدا نمي کنند و تنها به‏‎ ‎زندگي فيزيکي ‏مي پردازند، چرا که حرکت رو به جلو ��وآوري و خلاقيت با عشق صورت مي‏‎ ‎گيرد و عشق ‏با باور ميسر مي شود، از اين رو اگر مي خواهيد نوآوري داشته باشيد بايد‎ ‎باور داشته باشيد ‏که بدون آن خلاقيت صورت نمي گيرد‎.‎‏"‏

برای هماهنگی بیشتر میان دولت در عرصه های داخلی و خارجی و اقتصادی و غیره، دولت ‏اقدام به صدور یک " بخشنامه فیزیکی عشقی نوآورانه رو به جلو همراه با باور" برای کلیه ‏سازمانها و موسسات دولتی صادر کرد. ‏

اصل اول: کلیه روابط عمومی ها تلاش کنند حرکت رو به جلو همراه با عشق داشته باشند تا ‏به نقطه قابل قبول برسند و از هر نوع حرکت رو به عقب عشقی خودداری کنند.‏

اصل دوم: کلیه روابط عمومی ها و سایر ادارات تلاش کنند هنگام حرکت فیزیکی خلاقیت با ‏عشق داشته باشند و از هر گونه حرکت فیزیکی بدون خلاقیت خودداری کنند.‏

اصل سوم: ادارات و وزارتخانه ها از هرگونه دخالت در امور یکدیگر، بخصوص در حرکت ‏رو به جلو خودداری کنند، مگر اینکه همراه با عشق و خلاقیت باشد.‏

اصل چهارم: سازمان ها و وزارتخانه های اقتصادی که با مردم سروکار دارند، سعی کنند ‏مردم را خانواده خود بدانند و در مورد آنان از حرکت رو به جلو عشقی استفاده کنند و سعی ‏کنند مردم به نقطه قابل قبول برسند، در صورتی که نرسیدند، برای آنان سخنرانی کنند.‏

اصل پنجم: روابط عمومی وزارت امور خارجه تلاش کند با کشورهای دوست و برادر( و ‏خواهر) از روابط نوآورانه عشقی استفاده کنند و در صورتی که تمایل میان دولتین وجود ‏داشته باشد به روابط عشقی رو به جلو پرداخته و در مورد دشمنان حرکت فیزیکی غیر عشقی ‏رو به عقب نیز بلامانع است، حتی اگر به نقطه قابل قبول نرسد.‏

اصل ششم: با توجه به اینکه ریاست محترم جمهور در هر حال تا سال آینده به حرکت نوآورانه ‏فیزیکی رو به جلوی خود با ملت و اقتصاد ادامه خواهد داد، از کلیه مردم خواسته می شود ‏تلاش کنند تا این حرکت همراه با عشق باشد وگرنه هم مورد حرکت فیزیکی قرار خواهند ‏گرفت و هم حال شان گرفته می شود.‏

دبیر عشقی فیزیکی و مشاور خانواده دولت
غلامحسین الهام ‏

حرکت رو به جلو در خانه

یک مسئول روابط عمومی: همکار محترم، آیا مشکل بودجه برای امروز نداریم؟
همسرش: نه، ریاست محترم، کمی مشکل بودجه داشتیم که از صندوق ذخیره ارزی عمه ات ‏برداشت کردم، بعدا به این صندوق بدهکار خواهیم شد.‏

همان مسوول روابط عمومی: آیا برای امشب نوآوری کافی همراه با عشق برای شام صورت ‏گرفته است؟
همان همسرش: بله، ولی پسرمان معتقد است استفاده از رویکرد سنتی آبگوشت برای امشب ‏اگر عملیاتی بشود بهتر است، من ��م با سه نفر-ساعت کار اجرایی همین آبگوشت را عملیاتی ‏کردم، با آبجی ات هم هماهنگ کردم برای نشست پس فردا.‏

همان مسوول قبلی روابط عمومی: آیا موافقید که پس از شام مقداری حرکت رو به جلو همراه ‏با نوآوری و خلاقیت با عشق داشته باشیم.‏
طبیعتا همان همسرش: به نظرم این پیشنهاد سازنده را امشب باید عملیاتی کنیم، چون مدتی ‏است که به دلیل ناهماهنگی های ساختاری، حرکت رو به جلو نداشتیم و همین باعث شد تا من ‏با عصبانیت نامه بنویسم.‏

مسوول روابط عمومی: آیا بخاطر دارید که پس از متوقف شدن عملیات فیزیکی رو به جلو در ‏چند سال گذشته، مدتی زندگی فیزیکی رو ��ه جلو بدون عشق داشتیم که معمولا به نقطه قابل ‏قبول هم نمی رسید؟
همسرش: توقف عملیات فیزیکی بیشتر بخاطر ناکارآمدی سیستم شما بود، نه بخاطر بحران ‏ساختاری من، آن زمان بود که شما هنوز به نوآوری و حرکت رو به جلو با عشق اعتقاد ‏نداشتید و اگر چه موضع تان راست بود، ولی دائما درجا می زدید، حتی اگر یادتان باشد ‏تمایلات عقب مانده ای هم گاه نشان می دادید، ولی بعد از اینکه معجزه هزاره سوم را این ‏حقیره کشف کردم، حرکت رو به جلوی شما آغاز شد.‏

‏( در همین حال حرکت رو به جلو آغاز شده و پس از مدتی به نقطه قابل قبول رسید.)‏

وری نایس، وری نایس

یک روز احمدی نژاد همراه با گوردون براون، آنگلا مرکل و نیکولا سارکوزی در رستوران ‏سازمان ملل نشسته بودند و می خواستند شام بخورند.‏

احمدی نژاد گفت: من تصمیم دارم ساختار سازمان ملل را‏ عوض کنم.‏
آن سه نفر با آرامش و لبخند گفتند: وری نایس، وری نایس

احمدی نژاد ادامه داد: من تصمیم دارم مدیریت جهان را تغییر بدهم.‏
آن سه نفر با آرامش و لبخند گفتند: وری نایس، وری نایس

احمدی نژاد ادامه داد: من فکر می کنم یهودیان اسرائیل را باید به جای دیگری منتقل کنیم.‏
آن سه نفر با آرامش و لبخند گفتند: وری نایس، وری نایس

احمدی نژاد ادامه داد: دنیا در حال تغییر است و آمریکا بزودی نابود می شود.‏
آن سه نفر با آرامش و لبخند گفتند: وری نایس، وری نایس

در همین موقع پیشخدمت ها پیش غذا آوردند و همه مشغول غذا خوردن شدند. احمدی نژاد ‏نگاهی به دوازده قاشق و چنگالی و کارد که جلویش گذاشته بودند کرد و در حالی که نمی ‏دانست با کدام چنگال و کارد و قاشق باید غذا را شروع کند، پرسید: شما چطور تشخیص می ‏دهید که باید الآن از کدام قاشق و چنگال استفاده کرد؟

گوردون بروان گفت: ما قبل از اینکه مسوول بشویم در کلاس های تشریفات دیپلماتیک شرکت ‏کردیم، در آنجا همه رفتارهای دیپلماتیک را به ما یاد دادند، از جمله نحوه غذا خوردن.‏
احمدی نژاد تعجب کرد و گفت: چه جالب! در آنجا در مورد مسائل اخلاقی هم چیزی به شما ‏یاد دادند؟

مرکل گفت: بله، در آنجا ادب دیپلماتیک را هم یاد می دهند. ‏
احمدی نژاد گفت: مثلا اگر کسی مزخرف بگوید، به شما یاد می دهند که باید چکار کنید؟

سارکوزی گفت: بله، وقتی کسی مزخرف می گوید، با آرامش و لبخند به او نگاه می کنیم و ‏می گوئیم: وری نایس، وری نایس ‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 7:51  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

فرهنگ لغات دولت نهم

ابراهیم نبوی- سه شنبه 7 خرداد 1387 [2008.05.27]
 
سخنگو: منبع الهام، کسی که از طریق او الهام می شود. کسی که آنقدر شغل های مختلف دارد ‏که خبر ندارد که وزیر کابینه اش عوض شده یا نه. ‏

انرژی هسته ای: نوعی انرژی که به جای گرم کردن همه جا، فقط سر آدم را گرم می کند. ‏

دولت: یک گروه که بصورت دسته جمعی و تمام وقت تمام پول کشور را تبدیل به آشغال می ‏کنند. ‏

مجلس: گروهی که نماینده مردم هستند، ولی نه مردم آنها را می شناسند، نه آنها مردم را می ‏شناسند. ‏

سفر استانی: نوعی سفر تبلیغاتی که تا چند سال پس از پایان انتخابات هنوز ادامه دارد.‏

نامه به رئیس جمهور: تعدادی کاغذ که آدمها به جای اینکه توی صندوق پستی بیندازند، ‏مستقیما آن را به رئیس جمهور می دهند تا در صحنه عکاسی حضور آنان ثبت شود.‏

نامه رئیس جمهور: یک روش که قبلا توسط پیامبر اسلام تجربه شده بود و به نتیجه هم رسیده ‏بود. برای تکرار این اقدام 1400 سال تاخیر مدت زیادی بود.‏

دانشجوی عدالت خواه: نوعی دانشجو که برای شنیدن سخنان رئیس جمهور دعوت می شود و ‏برخلاف بقیه دانشجویان حرف رئیس جمهور را گوش می کند.( کلمه عدالت خواه در این ‏عبارت اضافی است.)‏

دانشجوی بسیجی: تعدادی مرد کاسب و زن خانه دار که سعی می کنند مثل دانشجوهای حزب ‏اللهی لباس بپوشند، بی توجه به اینکه دانشجوهای حزب اللهی مثل کاسب ها لباس می پوشند. ‏آنها پس از اینکه فیلمبرداری تمام شد به سر خانه و کارشان برمی گردند.‏

سازمان مدیریت: مهم ترین دشمن دولت، جایی که همه چیز در آن برنامه دارد.‏

لبنان: کشوری که مردمش آنطور که ما دوست داریم زندگی می کنند، و مورد حمایت دولت ما ‏هستند، ولی ما حق نداریم مثل آنها زندگی کنیم.‏

سیاست خارجی: مجموعه ای از رفتارهای کنترل نشده و جالب یک بندباز که چون هنوز ‏سقوط نکرده است، برای ما هیجان آور است. ‏

تورم: تنها بخش اقتصاد که روز به روز بزرگتر می شود.‏

دیدار سر زده: یک نام صمیمانه روی یک رفتا�� بدون برنامه و بی نتیجه.‏

مافیا: یک فیلم تخیلی تکراری که هر وقت شام نداریم و گرسنه مان است، پخش می شود. ‏

ملاقات: محلی برای گرفتن عکس با آدمهای سرشناس.‏

برنامه ریزی: ‏
اقتصاد: ‏
رسانه:‏
رسانه ملی:‏
دانشمند:‏
دیدار استانی:‏
اتاق فکر:‏
ملی مذهبی:‏
میثاق:‏
زریبافان:‏
چمران:‏
دبیر دولت:‏
وزارت ارشاد:‏
انتخابات:‏
مدیریت جهانی:‏
میراث فرهنگی:‏
رپ:‏
اراذل و اوباش:‏
چکمه:‏
دکتر حسین فاطمی:‏
سازمان ملل متحد:‏
نیویورک:‏
کلمبیا:‏
هوگ�� چاوز:‏
گوجه فرنگی:‏
صندوق سرخ:‏
بولیوی:‏
کاراکاس:‏
سند چشم انداز:‏
رئیس قوه قضائیه:‏
صدا و سیما:‏
دولت یکدست:‏
ابرقدرت:‏
مانتو:‏
پروژه:‏
طرح های اقتصادی زودبازده:‏
قیمت:‏
پول:‏
دشمن:‏
بودجه: ‏

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 22:1  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

اپیستمولوژی چهارگانه

ابراهیم نبوی  - یکشنبه 5 خرداد 1387 [2008.05.25]

po_nabavi_01.jpg

جمله سازی یکی از مهم ترین کارهای بشری برای آموزش شرایط اجتماعی به دانش آموزان عزیز است. در این نوشته جملاتی که توسط سه نسل مختلف در سه دوره مختلف درباره موضوعات مختلف نوشته شده است، می خوانید. برخی از جملات توسط مسوولان وقت و برخی دیگر توسط سایر دانش آموزان نوشته شده است.

خبرنگار
موسوی( 1365): یک خبرنگار از خارج آمده بود، وقت مصاحبه ندادیم.
هاشمی( 1375): خبرنگاران صدا و سیما آمدند، با ما مصاحبه کردند.
خاتمی( 1380): خبرنگارانی را که مصاحبه کرده بودند، قرار است آزاد کنند.
احمدی نژاد( 1385): از چند خبرنگار خارجی وقت گرفتیم با ما مصاحبه کنند.

نامزد
موسوی( 1365): کمیته پسرم و نامزدش را گرفت.
هاشمی( 1375): یک پلیس پسرم و نامزدش را کتک زد.
خاتمی( 1380): ادعای نادرستی است پسرم و نامزدش یک پلیس را کتک نزده اند.
احمدی نژاد( 1385): یک پلیس پسرم را کتک زد و به نامزدش در قوه قضاییه تجاوز کرد.

بنز
موسوی( 1365): با بنز ضدگلوله با سرعت به دفتر رسیدیم.
هاشمی( 1375): خانواده آمدند دیدن ما.
خاتمی( 1380): وزیرمان را با بنز پلیس بردند اوین.
احمدی نژاد( 1385): گفتیم دیگر با بنز به دفتر نیاید، جلوی مردم خوب نیست.

چکمه
موسوی( 1365): با چکمه روی مین رفتند.
هاشمی( 1375): با چکمه به زیر زمین رفتند و همه شان را گرفتند.
خاتمی( 1380): چکمه پوش ها دانشجویان دختر را کتک زدند.
احمدی نژاد( 1385): پلیس دختران چکمه پوش را کتک زد.

خجالت
موسوی( 1365): من از روی امام خجالت می کشم.
هاشمی( 1375): خجالت چی هست؟
خاتمی( 1380): من از روی ملت خجالت می کشم.
احمدی نژاد( 1385): آنها خجالت می کشند که من رئیس جمهور هستم.

آمریکا
موسوی( 1365): آمریکا نمی تواند ما را از بین ببرد.
هاشمی( 1375): ما نمی توانیم آمریکا را از بین ببریم.
خاتمی( 1380): ما و آمریکا طالبان را از بین بردیم.
احمدی نژاد( 1385): آمریکا را در همین دو سال نابود کردیم.

لباس
موسوی( 1365): زنم همه لباس ها را اتو کرده بود، هیچ لباسی نداشتم با آن بروم سرکار.
هاشمی( 1375): دخترم شلوار لی پوشید و چادر سرش کرد و رفت سرکار.
خاتمی( 1380): لباسم برای ملاقات مناسب بود، ولی مصلحت این دیده شد که ملاقات انجام نشود.
احمدی نژاد( 1385): ده تا کت و شلوار برایم خریدند، ولی هیچ کدام اندازه نبود.

سخنگوی دولت
موسوی( 1365): سخنگوی دولت کوپن نفت را اعلام کرد.
هاشمی( 1375): سخنگوی دولت حرف زد.
خاتمی( 1380): سخنگوی دولت لغو کرد.
احمدی نژاد( 1385): سخنگوی دولت تکذیب کرد.

مجلس
موسوی( 1365): نمایندگان مجلس مخالفین را محکوم کردند.
هاشمی( 1375): نمایندگان مجلس با دولت مخالفت کردند.
خاتمی( 1380): مخالفین نمایندگان مجلس را محکوم کردند.
احمدی نژاد( 1385): دولت به مجلس دستور داد که مخالفت نکنند.

پلیس
موسوی( 1365): فرمانده پلیس توسط بسیج دستگیر شد.
هاشمی( 1375): یک بسیجی فرمانده پلیس شد.
خاتمی( 1380): تعدادی بسیجی توسط پلیس دستگیر شدند.
احمدی نژاد( 1385): بجز فرماندهان ارتش تعدادی بسیجی و پلیس وزیر شدند.

من
موسوی( 1365): من می خواستم بروم.
هاشمی( 1375): من می توانستم بروم.
خاتمی( 1380): من رفتم، ولی زود برگشتم.
احمدی نژاد( 1385): من رفتم، ولی نتوانستم برگردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 6:39  توسط سید ابراهیم نبوی  |