تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

میلیونرها بروند، میلیاردرها بیایند

ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 29 آبان 1387 [2008.11.19]

 

بزرگترین مشکل این است که گاهی اوقات آدمها تصمیم دارند کارهایی بکنند، و موفق می ‏شوند آن کارها را بکنند یا موفق نمی شوند. مشکل اینجاست که گاهی اوقات آدمها همینطوری ‏یک چیزی می گویند، همینطوری کاری را شروع می کنند و همینطوری کاری را رها می ‏کنند. اول همه احساس می کنیم جدی است، بعد شک می کنیم، بعد فکر می کنیم دارند شوخی ‏می کنند و بعد می بینیم انگار مدتهاست همه دارند شوخی می کنند و هیچ کس روش نمی شود ‏که بگوید ما چهار سال است داریم بازی می کنیم. ‏

به همین دلیل من سعی می کنم تعدادی از شاهکارهای بزرگی که دولت نهم انجام داد و معمولا ‏یکی از آنها برای سقوط هر دولت یا حکومتی کافی است، برایتان بازگو کنم. ‏

فساد: دولت تمام عوامل فساد را از ادارات بیرون کرد، فساد اداری دو برابر افزایش یافت.‏

هدف: دولت نهم 12 هدف اصلی داشت که به هیچکدام از آنها نرسید.‏

پیش بینی: رئیس جمهور پیش بینی کرد نفت زیر صد دلار نمی آید، دلار سقوط می کند، تورم ‏تک رقمی می شود و اوباما رئیس جمهور آمریکا نخواهد شد، او تنها سیاستمدار ایرانی است ‏که تمام پیش بینی هایش غلط بوده است.‏

انرژی: در شرایطی که قیمت نفت بالای صد دلار بود، در عرض یک ماه 900 نفر بخاطر ‏نداشتن نفت و گاز و برق از سرما مردند.‏

پورنوگرافی: یک و نیم میلیون زن و دختر و پسر بوسیله پلیس مورد اخطار اخلاقی یا ‏بازداشت قرار گرفتند و رئیس پلیس، روحانی شهر، نماینده مجلس و معاون وزیر پس از ‏تجاوز به دختران آزاد شدند.‏

میلیونرها: میلیونرها را از دولت و حکومت بیرون کردند، میلیاردرها را به جای شان آوردند.‏

دشمن عزیز: آمریکایی ها سه سال پشت در توالت رئیس جمهورمان ایستاده بودند تا بیاید ‏بیرون و با او حرف بزنند، حالا سه سال است رئیس جمهور برای رئیس جمهورشان نامه ‏عاشقانه می نویسد، اما کسی جوابش را نمی دهد. ‏

پول پول پول: در عرض چهار سال 250 میلیارد دلار که بودجه ده سال مان بود، خرج کردیم ‏و از نظر اقتصادی در عرض چهار سال به اندازه بیست سال عقب رفتیم.‏

مدیریت جهان: دولتی که قرار بود مدیریت جهان را در دست بگیرد، تمام سازمانهای برنامه ‏ریزی و مدیریت کشور را از بین برد.‏

کلمبوس: استاد ایرانی دانشگاه کلمبیا را به ایران آوردند و زندانی کردند و وادارش کردند که ‏در تلویزیون از دولت تمجید کند، در عوض رئیس جمهور به کلمبیا رفت و جلوی چشم 500 ‏میلیون بیننده تلویزیونی بدترین حرف ها را به او زدند.‏

صندوق بسیار سرخ: دولت ایران به ده کشور پول داد، اما هیچ کشوری در رای گیری ‏سازمان ملل به نفع ایران رای نداد.‏

انتخابات عادلانه: کسی که با تقلب روی کار آمد، کسی را که متهم به قتل مخالفان بود برای ‏برگزاری انتخابات برگزید، بعد او را برکنار کرد و یک متهم به تقلب و تجاوز را به جای او ‏گذاشت و چون نتوانست از او دفاع کند، یک نظامی که از طریق ارتباطات دولتی میلیاردر ‏شده است، برای برگزاری انتخاب آزاد تعیین کرد.‏

دولت یکدست: یک دست ترین دولت سی سال اخیر تا به حال نیمی از اعضایش را بخاطر ‏ناهماهنگی برکنار کرده است.‏

اعدام باید گردد: دولت 200 عامل ناامنی و فساد را اعدام کرد، ناامنی و فساد 20 برابر شد.‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 5:48  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بگو، تو از کجا فهمیدی؟

ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 22 آبان 1387 [2008.11.12]

 

میم الف نون: " تو از کجا فهمیدی که چنین حادثه ای در پیش است؟"‏

سه سال قبل، نیویورک، داخلی، روز
محمود: آقا! ما نشسته بودیم توی لابی، بغل دست تونی بلر و شرودر و وزیر خارجه فرانسه. ‏وزیر خارجه فرانسه می خواست با ما انگلیسی حرف بزنه، ما هم که وارد نبودیم. گفت: یس ‏فرند؟ که یعنی مثلا ما دوست هستیم، تونی بلر هم خندید و گفت: یس، فرند. ما ولی اصلا راه ‏ندادیم، بهش گفتیم: نو، ایت ایز روولوشن ورلد، ویت مهدی توالو 12 امام، یس؟ اونها به ما ‏نگاه کردن. شرودر گفت: وی آر فرندز. من گفتم: نو، وی آر نو فرندز، آی ام فرندز امام ‏زمان، اند آپوکالیپس اند وار بد اگینست گود. آندراستاند؟ بعد سه تایی به ما نگاه کردن. تونی ‏بلر خندید و گفت: کافی اور تی؟ من گفتم: نو، آی ام فرام اسلام، اند ایت ایز روولوشن امام ‏مهدی، توالو 12. با دست هم دوازده رو نشون دادم. بعد تونی بلر دستور داد قهوه آوردن، ما ‏هم دیدیم اصلا نمی فهمند ما چی می گیم گفتیم گودبای و رفتیم. همین نیم ساعت قبل بود، توی ‏لابی سالن مجمع عمومی.‏

دو سال و یازده ماه قبل، تهران، داخلی، شب

محمود: آقا! توی جلسه ما نمی تونستیم با رهبران شون بخصوص سران اروپایی حرف بزنیم، ‏یعنی چیزی که ما باید ابلاغ می کردیم، نمی شد. دوربین ها دائم روی ما تنظیم شده بود، یک ‏حالتی هم بود که انگار عظمت اسلام همه رو جذب کرده بود. ما هم که یک نوکر خدمتگذار ‏بیشتر نبودیم. بالاخره ما رفتیم لابی سازمان ملل، خودتون هم که قبلا تشریف بردین، رفتیم ‏اونجا، تونی بلر بود، شرودر و وزیر خارجه فرانسه، یک جای خلوتی بود، انگار ملائک اینها ‏رو اونجا برای ما نگه داشته بودن. ما دیدیم فرصت مناسبه گفتیم یک اختلافی بین اروپا و ‏آمریکا بندازیم و خبری بهشون بدیم. تونی بلر به ما گفت: ما حاضریم با شما دوست باشیم، ‏وزیرخارجه فرانسه هم مثل عروسک کوکی تکرار کرد. ما گفتیم که نه، دوستی ما با امام ‏زمان هست و دشمنی ما با دشمن امام زمان، آخرالزمان نزدیکه و تمام قدرت های پوشالی ‏غرب رو به نابودی خواهد رفت. تونی بلر به نظرم شاید بیشتر از دیگران متوجه شد که چی ‏می گیم، ولی به نظرم اونها باورشون نمی شد ما این حقایق را به این صراحت بگیم.‏

دوسال و نیم قبل، قم، داخلی، شب

غلامحسین: بله، حاج آقا در جلسه دعای ظهور رو خوندن، همین موضوع شوری بپا کرد. ‏ولی اصل قضیه اتمام حجت حاج آقا با رهبران اروپا بود که ایشون در یک جلسه ای در اتاق ‏های امن سازمان ملل با رهبران اروپایی از جمله انگلیس و فرانسه و آلمان و بعضی ‏کشورهای دیگه صحبت کردند. ظاهرا انگلیس خواسته بود داعیه رهبری اروپا را در دست ‏بگیرد و ادعای دوستی با ایران را کرده بود، ولی حاج آقا بطور قاطعی ایستادند و گفتند که ‏زمان ظهور نزدیک است و بزودی جهان پر از ظلم و بیداد خواهد شد و بطوری که آنها ‏متوجه بشوند نشانه های ظهور را گفته بودند که گویا شرودر از طریق وزیرخارجه شان که ‏عیال ایرانی داره کمی فارسی یاد گرفته و حاج آقا هم خودش می گفت، من با وجود اینکه زبان ‏انگلیسی را خوب بلد نیستم، ولی نمی دونم اون روز چطور احساس می کردم هرچیزی را که ‏قصد می کنم سرزبونم می آد و انگار یک خبری بوده. و همین باعث شد که سران اروپا در ‏جریان عظمت انقلاب حضرت قرار بگیرند و حجت برآنها تمام بشود و بیخودی روی این ‏ظواهر قدرت پوشالی دنیای کفر و الحاد حساب نکنند.‏

دو سال و چهار ماه قبل، قم، داخلی، روز
حاج آقا فاضل: مساله ای که باید شما برادران بدانید و در مواجهه با برادران و خواهران ‏بگوئید، موجی است که در دنیای غرب اخیرا ایجاد شده و یک خیری در این وقایع هست. ‏اخیرا ریاست جمهوری در نیویورک و در بطن استکبار جهانی در همان ساختمان سازمان ملل ‏متحد که صد و چند طبقه است، یک جلسه محرمانه ای با کمک برخی از کشورهای همراه و ‏کسانی که در دل شان ایمان به استکبار ندارند، ولی نمی توانند از ترس سقوط و از دست رفتن ‏قدرت پوشالی شان دست از این حمایت ها بردارند، تشکیل داده که در آن نمایندگان اکثر ‏کشورهای اروپایی حاضر بودند و حتی از مسلمانان برخی از کشورهای اروپایی هم تعدادی ‏بودند، اینها جمع شدند و رئیس جمهور نشانه های ظهور و علائم نزدیکی ظهور را برایشان ‏گفتند و وقتی اینها گفته شد جمعیت دگرگون شده و یک حالتی از ترس و امید ایجاد شده بود که ‏اینها سووالاتی داشتند که رئیس جمهور سووالات را جواب داده بود و اروپایی ها جز یکی دو ‏کشور قول دادند که تکلیف شان را جدا کنند از آمریکا و هفته ای یک بار تماس می گیرند با ‏رئیس جمهور و الآن یک غوغایی در دل آنهاست.‏

دو سال قبل، جمکران، داخلی، شب
فاطمه خانم: حاج خانوم می گفت وقتی ایشون در نیویورک بود، بعد از جلسه دعوتی کرده بود ‏از سران اروپا. اون ها آمده بودند به منزل یکی از ایرانیانی که در تمام آمریکا نفوذ زیادی ‏داره و تمام کارهای ساخت و ساز نیویورک دست ایشون هست و فقط یک ساختمان هشتاد ‏طبقه در فاصله صد متری سازمان ملل داره، ولی نماز شبش ترک نمی شه. رهبران اروپا که ‏غیر از تونی بلر همه شون اومده بودن، یک ساعتی به حرف های حاج آقا گوش می دادن و ‏ایشون می گفت، مثل بره سرشون رو انداخته بودن پائین و هر چه از نشانه های ظهور می ‏گفتم یادداشت می کردن و گاهی بعضی ها سرشون رو تکون می دادن این طرف و اون طرف ‏و قطره اشکی گوشه چشم شون می اومد و انگار سی سال بود که منتظر بودن یکی با اونها ‏حرفی از آقا بزنه. ظاهرا بدون اینکه اف بی آی نیویورک و سیا خبری از این ماجرا به دست ‏بیاره و بتونه مانع بشه، اینها یکی دو جلسه دیگه هم شرکت کردند و قول دادن که اگر نمی ‏تونن به استقبال ظهور آقا برن، حداقل انکار نکنن. حاج خانوم تعریف می کرد می گفت، الآن ‏هر شب یکی از اونها تلفن می زنه و همین طور یک ساعت با حاج آقا حرف می زنه و حاج ‏آقا راهنمایی اش می کنه، حاج خانم می گفته که در این مدت خیلی از سران اروپا دارن فارسی ‏و عربی یاد می گیرن.‏

یک سال و نیم قبل، لندن، داخلی، روز
تونی: من و گرهارد نشسته بودیم، برنارد هم نشسته بود و می گفت خسته است و می خواد بره ‏بخوابه. احمدی نژاد دو ساعت قبل سخنرانی کرده بود. یک دفعه اومد توی لابی، به نظرم اومد ‏اونجا رو گم کرده و داشت دنبال مترجمش می گشت. شرودر متوجه شد و برای اینکه بهش ‏کمک کنه زنگ زد به اطلاعات و شماره قسمت ایران رو گرفت و بهشون اطلاع داد که ‏احمدی نژاد در لابی پیش ماست. من بهش گفتم که ما روابط دوستانه ای با ایران داریم و می ‏خواهیم این روابط رو حفظ کنیم. کوشنر هم همین رو گفت. احمدی نژاد نگاهی به ما کرد و ‏هیچ چیزی نگفت. شرودر بهش گفت که خیلی دوست داره برای مسابقات فوتبال ازش دعوت ‏کنه بره آلمان، ولی اون چیزی جواب نداد. یک دفعه برگشت و اسم مهدی و آخر الزمان رو ‏آورد. ما نمی دونستیم چی بگیم. ده دقیقه ای با ما نشسته بود، تا زمانی که مترجمش اومد. وقتی ‏مترجمش اومد دیگه در مورد امام مهدی حرف نزد، چند جمله درباره روابط اقتصادی ایران و ‏اروپا گفت و تاکید کرد که قبل از انتخابات در دانشگاه درس می داده. وقتی رفت ما سه نفر به ‏هم نگاه کردیم. برنارد از من پرسید: به نظر شما می خواست چیزی به ما بگه؟ ‏

یک سال قبل، ابهر، خارجی، روز
محمود: من دو سال قبل در جلسه ای با رهبران جهان به آنها هشدار دادم که اضمحلال جهان ‏نزدیک است، به آنها گفتم قیمت نفت دیگر زیر صد دلار نخواهد آمد، به آنها گفتم اسرائیل ‏بزودی سقوط می کند و گفتم بهتر است راه مناسبی برای نجات خودشان پیدا کنند، من به آنها ‏گفتم دلار بزودی تبدیل به ورق پاره می شود و سقوط قدرت های بزرگ اقتصادی نزدیک ‏است. به آنها گفتم عراق هر روز بیش از روز قبل به حضور آمریکا اعتراض خواهد کرد و ‏مردم منطقه دم آمریکا را می گیرند و مثل موش آن را از منطقه بیرون می اندازند، وقتی این ‏حرف ها را زدم، سران اروپا با دهان های بازمانده به من نگاه می کردند. همین سه ماه قبل ‏یکی از رهبران اروپا به من زنگ زد و گفت، چطور متوجه اضمحلال قدرت های جهانی ‏شدی؟ دو روز بعد یکی دیگر زنگ زد و هفته بعد یکی دیگر. به آنها گفتم، تعجب نیست که ‏من دیدم، تعجب است که چطور شما ندیدید... ‏

یک هفته قبل، مشهد، داخلی، روز
پیش از این به سران دنیا در آستانه اضمحلال بودن حكومت ظالمان را هشدار داده بودم، در ‏آن زمان آنها با حالت تعجب به من نگاه می‌كردند و حتی وقتی كه دلایلمان را گفتم، متوجه ‏نشدند؛ چرا كه در همان فضا می‌اندیشند و راه و هدف و جنسشان همان بود. اما اكنون با ‏تعجب به من می‌گویند تو از كجا فهمیدی كه چنین حادثه‌ای در پیش است؟ من گفتم تعجب ‏می‌كنم كه چرا شما فروریختن آن بنیانها را نمی‌بینید و نمی‌بینید كه حرف نو، زایش و ابتكار ‏عملی جز توسل به سلاح ندارند و همه چیز را می‌خواهند با زور سلاح حل كنند و همین نشان ‏می‌دهد كه آنها در آخر خط هستند.‏

و داستان همچنان ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 4:36  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

اقتصادنا

ابراهیم نبوی - سه شنبه 21 آبان 1387 [2008.11.11]

 

احمدی نژاد گفت: " شک نکنید ایران تنها کشوری است که قدرت ارائه الگوی جدید اقتصادی ‏به دنیا را دارد." با توجه به اظهارات رئیس جمهور، الگوی اقتصاد ایران بشرح زیر قابل ‏توصیف است.‏

الگوی افزایش درآمد کشور

رئیس جمهور سخنرانی می کند و هر مزخرفی خواست می گوید، در نتیجه قیمت نفت بالا می ‏رود، و باعث می شود درآمد کشور افزایش پیدا کند.‏
شرط لازم: قبل از سخنرانی نباید بگذاریم رئیس جمهور فکر کند.‏

الگوی کاهش هزینه های دولتی

حقوق کارکنان اداره آمار سازمان برنامه و بودجه و خبرنگاران اقتصادی روزنامه ها را ‏افزایش می دهیم، در نتیجه آنان اعلام می کنند که هزینه های دولتی کاهش یافته است.‏
شرط لازم: روزنامه ها حق انتشار خبر افزایش هزینه های دولتی را ندارند. ‏

الگوی اداره خودبخودی اقتصاد

با افزایش درآمد نفت به چهار برابر و استفاده از صندوق ذخیره ارزی، دولت می تواند برای ‏آرامش بیشتر حتی وزارتخانه های اقتصادی را هم منحل کرده یا از آنها برای کارهای ‏مفیدتری مانند تبلیغات انتخاباتی استفاده کند.‏
فرضیه جانبی: باید یقین داشته باشیم که آینده ای وجود ندارد و لازم نیست برای آینده کاری ‏کنیم.‏

توزیع مستقیم و عادلانه ثروت

برای قطع دست واسطه ها و توزیع مستقیم درآمد کشور و رسیدن آن به دست اقشار تهیدست، ‏رئیس جمهور می تواند در جمع مردم حاضر شده و نامه هایی از آنها دریافت کند و یک هفته ‏بعد برای نویسندگان نامه ها پول پست کند. هر نامه به منزله رسید دریافت کمک مالی است.‏
توصیه اخلاقی: کسانی که مشکل مالی ندارند نامه ننویسند و از تلفن استفاده کنند.‏

روش جلوگیری از فساد اقتصادی
منبع اصلی فساد اقتصادی در اقتصاد ایران، رانت خواری یا استفاده مافیای اقتصادی از درآمد ‏کشور است. برای جلوگیری از این کار مافیای قبلی را بکلی از دولت بیرون کرده و از طریق ‏دوستان مورد اعتماد و سالم، مافیای اسلامی و در خدمت نظام را تشکیل می دهیم.‏
شرط لازم: معمولا باید سعی کنیم قبل از انتخابات و روی کار آمدن مافیا را تشکیل داده باشیم.‏

روش های ضدتورمی
در الگوی اقتصادی ایران، دولت بر آن است که میزان تورم به زیر 10 درصد برسد، اما در ‏صورت افزایش تورم به بالای 20 درصد، دولت برخورد ضدتورمی خود را با مطبوعات ‏بطور جدی آغاز کرده و مطبوعات باید تورم را در حد 15 درصد اعلام کنند و نگه دارند.‏
تئوری اقتصادی: مسولیت تورم زیر 20 درصد با دولت و بیش از آن با مطبوعات است. ‏

روش کاهش هزینه دولت
برای بهبود وضع اقتصادی کشور، دولت حقوق اعضای کابینه را کاهش داده، رئیس جمهور ‏به جای ماهی دو میلیون، ماهی یک میلیون تومان حقوق می گیرد. در عوض رئیس جمهور ‏حق دارد هر ماه تا پنج میلیارد دلار از بودجه کشور را به هر شکل که لازم بداند تلف کند.‏
شرط لازم: رئیس جمهور حق دارد فقط تا پنج میلیون برابر درآمد خود را به باد بدهد و اگر ‏بخواهد به جای سالی شصت میلیارد دلار، سالی هشتاد میلیارد تلف کند، باید به جای یک ‏میلیون تومان، ماهی هفتصد هزار تومان بگیرد. ‏

روش کاهش قیمت کالاها
در الگوی اقتصادی ایران، دولت تلاش می کند برای کاهش قیمت کالاها، واردات کالا از ‏کشورهای دوست را افزایش داده و در نتیجه قیمت آن را کاهش دهد و ضمن حمایت از ‏کارگران جهان، دهان کارگران ایران را آسفالت نماید. ‏
فرضیه جانبی: کارگر کارگر است، چه فرقی می کند ایرانی باشد یا خارجی؟

روش کاهش قیمت زمین و مسکن
در اقتصاد ایران، دولت تلاش می کند که قیمت زمین و مسکن را کنترل کند، اما چون نمی ‏تواند قیمت مسکن را کنترل کند، سعی می کند با تولید مسکن در موریتانی و لبنان، رابطه ‏ایران را با آفریقا بهبود ببخشد. ‏
فرضیه جانبی: کاهش قیمت زمین و مسکن در آفریقا در کل باعث کاهش جهانی قیمت زمین ‏می شود. ‏

روش افزایش صادرات غیر نفتی
افزایش صادرات غیرنفتی یکی از مهم ترین راههای حل بحران سیاسی است. برای این کار ‏دولت چون دلار کافی دارد، پسته و فرش را صادر نمی کند و در عوض به افزایش واردات ‏کالا از کشورهای دوست و برادر پرداخته و مشکلات آن کشورها را حل می کند.‏
شرط لازم: بهتر است مردم به کالاهایی نیاز داشته باشند که کشورهای دوست و برادر تولید ‏می کنند. ‏

روش افزایش تولید صنعتی

تولید صنعتی از اهمیت ویژه ای در افزایش درآمد کشورهای دیگر برخوردار است، اما در ‏ایران چنین فرضی غلط است، چون هر چه تولیدات صنعتی بالاتر برود، دولت باید پول ‏بیشتری به عنوان سوبسید و حقوق کارکنان صنایع بپردازد. به همین دلیل بهتر است دوستان ‏رئیس جمهور مدیریت صنایع را در دست بگیرند و رئیس جمهور علیه اسرائیل سخنرانی کند ‏و قیمت نفت و در نتیجه درآمد کشور افزایش یابد و حقوق کارکنان صنایع پرداخته شود و ‏مدیریت برای حفظ ریاست جمهوری و در نتیجه اقتصاد کشور تلاش کند.‏
فرضیه جانبی: اصولا هرچه تولید صنعتی و کشاورزی افزایش یابد بیشتر خطر دارد.‏

نتیجه گیری ایدئولوژیک: اقتصاد زیر بناست، اما نفت زیربناتر است.‏
نتیجه گیری اخلاقی: تا وقتی نفت داریم به عقل نیاز نداریم.‏
نتیجه گیری روانی: جامعه ایران همیشه شبیه کسی می شود که پول نفت را در دست دارد.‏

‏ ‏

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 9:17  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چرا مفعول داریم ولی فاعل نداریم؟

ابراهیم نبوی - دوشنبه 20 آبان 1387 [2008.11.10]

 

بیشترین سووالات مسابقه چهارجوابی این هفته اختصاص دارد به انتخاب اوباما، البته طبیعی ‏است که با نقش مهمی که اوباما در سیاست جهانی و زندگی ایرانیان دارد، نقش او تا این حد ‏مهم باشد. البته انتخابات ایران، معرفی میلیاردرترین وزیر پس از انقلاب برای عضویت در ‏عدالت طلب ترین کابینه پس از انقلاب، که برای دویست و شصت و نهمین بار صورت گرفته ‏است و همچنین توقیف نشریه شهروند، نصب دوربین مداربسته در تهران و اعلام ادامه ‏بلاتکلیفی خاتمی در انتخابات، مهم ترین خبرهای دیگری است که مورد سووال ملت ایران ‏است. سووالات این هفته نیز همراه با پاسخ های چهارگانه آن، تقدیم می شود تا پس از انتخاب ‏پاسخ مناسب جایزه ویژه این هفته را از هر کسی که دوست دارید دریافت کنید.‏

سووال اول: با توجه به اینکه آقای محصولی که برای وزارت کشور معرفی شده، قبلا برای ‏وزارت نفت معرفی شده بود و مجلس از بررسی صلاحیت او خودداری کرد، پیش بینی کنید ‏که شخص مذکور بعدا برای چه وزارتخانه ای معرفی خواهد شد؟ ‏
گزینه اول: چون پولدار است برای وزارت آموزش و پرورش
گزینه دوم: چون حتما باید وزیر شود برای ریاست آب و فاضلاب تهران
گزینه سوم: چون خانه اش بزرگ است برای وزارت مسکن
گزینه چهارم: در هر حال باید وزیر شود، محل آن مهم نیست

سووال دوم: با توجه به اینکه خاتمی اخیرا گفته است: " اگر آبرویی دارم از مردم دارم و چه ‏کسی مناسب تر از مردم که این آبرو حتی جان تقدیم شان شود، در صورتی که فایده ای داشته ‏باشد و نتیجه ای حاصل شود." معنی این جمله چیست؟‏
گزینه اول: ممکن است کاندیدا بشوم.‏
گزینه دوم: ممکن است کاندیدا نشوم. ‏
گزینه سوم: احتمال اینکه نشوم بیشتر از آن است که بشوم.‏
گزینه چهارم: من حاضرم رئیس جمهور بشوم ولی حاضر نیستم کاندیدا بشوم.‏

سووال سوم: احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی در پاسخ به نامه رئیس جمهور گفته است: " ‏ناجا با نصب دوربین های مدار بسته در سطح شهر قصد کنترل زندگی شخصی شهروندان را ‏ندارد." لطفا بگوئید ناجا از نصب دوربین های مداربسته در شهر تهران چه قصدی دارد؟
گزینه اول: کنترل ترافیک قزوین کرج‏
گزینه دوم: تولید فیلم از روحانیون تویسرکان
گزینه سوم: تولید سریال " راز بقا"‏
گزینه چهارم: پخش مستقیم مسابقه تراکتورسازی تبریز و پرسپولیس‏

سووال چهارم: محمد خباز، نماینده چهار دوره مجلس گفت: " تحویل مستقیم پول به نمایندگان ‏مجلس در گذشته سابقه نداشته است." چرا؟
گزینه اول: چون دولت های قبلی به فکر مشکلات مالی مستقیم نمایندگان نبودند.‏
گزینه دوم: چون دانشگاه آکسفورد قبلا در تهران شعبه نداشت.‏
گزینه سوم: چون دولت فعلی در همه کارها دست به نقد است.‏
گزینه چهارم: چون دولت نهم خیلی راحت و باز برخورد می کند.‏

سووال پنجم: با توجه به اینکه احمدی نژاد اولین رئیس جمهور پس از انقلاب است که انتخاب ‏رئیس جمهور آمریکا را تبریک می گوید، و این عمل با اعتراض برخی افراد مواجه شده ‏است، لطفا بگوئید احمدی نژاد به چه دلیل انتخاب اوباما را تبریک گفت؟
گزینه اول: از دستش در رفت.‏
گزینه دوم: همین جوری بود.‏
گزینه سوم: یادش نبود که ایران و آمریکا دشمن هستند.‏
گزینه چهارم: واسه اینکه دور هم باشیم.‏

سووال ششم: صادق محصولی گفته است که " حرکت خدمتگزاری احمدی نژاد مثل فانتوم ‏است." لطفا توضیح بدهید که فانتوم چکار می کند؟
گزینه اول: با سرعت همه چیز را خراب می کند
گزینه دوم: از آسمان می افتد پائین و ملت بدبخت می شوند
گزینه سوم: وقتی روی هواست قدرت دارد، ولی روی زمین به درد نمی خورد
گزینه چهارم: با صدای زیاد و تلفات سنگین همراه است‏

سووال هفتم: با توجه به اینکه احمدی نژاد گفته است " شک نکنید تنها کشوری که قادر است ‏الگوی جدید اقتصادی به دنیا معرفی کند ایران است." لطفا توضیح بدهید که چرا نباید شک ‏کنیم که این پیش بینی رئیس جمهور اتفاق می افتد؟
گزینه اول: چون احمدی نژاد گفت قیمت نفت زیر صد دلار نمی آید و نیامد.‏
گزینه دوم: چون احمدی نژاد پیش بینی کرد اوباما رئیس جمهور نمی شود و نشد.‏
گزینه سوم: چون احمدی نژاد گفت دلار بزودی سقوط می کند و دلار سقوط کرد.‏
گزینه چهارم: چون احمدی نژاد گفت ما به قله هسته ای می رسیدیم و رسیدیم.‏

سووال هشتم: آیت الله رفسنجانی گفت " در سه سال گذشته چشم مجمع مصلحت را بستند و ‏دست دولت نهم را باز گذاشتند." لطفا بگوئید که فاعل جمله فوق کیست؟
گزینه اول: در رده های بالای کشور فاعل نداریم، فقط مفعول داریم.‏
گزینه دوم: جملات رفسنجانی فاعل ندارد.‏
گزینه سوم: فاعل در اینجا اسم ندارد
گزینه چهارم: فاعل رفته است گل بچیند‏

سووال نهم: با توجه به اینکه رئیس جمهور تا به حال چند بار تلاش کرده است دوست میلیاردر ‏خودش را وارد کابینه کند، ولی مجلس به او رای اعتماد نداده است، لطفا بگوئید چرا رئیس ‏جمهور اصرار دارد که محصولی حتما وزیر بشود؟
گزینه اول: چون اگر وزیر نشود حناق می گیرد.‏
گزینه دوم: چون به مرگ مادرش قسم خورده که حتما او را وزیر می کند
گزینه سوم: چون قبلا با هم جبهه بوده اند و همه چیز به هم مربوط است
گزینه چهارم: چون مادر احمدی نژاد مادر محصولی را خیلی دوست دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 5:3  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

رئیس جمهور ما، رئیس جمهور آنها

ابراهیم نبوی  - یکشنبه 19 آبان 1387 [2008.11.09]

 

رئیس جمهور آنها انتخاب شد و رئیس جمهور ما یک سال دیگر هنوز سرکار است، البته ما ‏هم حدود یک سال و نیم دیگر هنوز سرکاریم، رئیس جمهور آنها انتخاب شد و در اولین ‏مصاحبه مطبوعاتی اش سخن گفت و مورد توجه قرار گرفت. رئیس جمهور ما هم برای او ‏نامه نوشت و بلافاصله هم نامه را تمبر زد و فرستاد و منتظر نشست تا جوابش بیاید. مطلبی ‏که می خوانید بررسی برخی مختصات، نقاط برجسته و فرورفته، عوامل حاشیه ای و اصلی، ‏نکات مورد نظر و از نظرافتاده در مورد رئیس جمهور آمریکا و رئیس جمهور ایران است.‏

رئیس جمهور آنها: باراک حسین اوباما
نام: حسین
محل تولد: هونولولو
محل تولد والدین: پدر اولی(کنیا، آفریقا)، پدر دومی( اندونزی)، مادر( آمریکایی با ریشه ‏آلمانی و ایرلندی)‏
رابطه با پدر: پدرش را از دو سالگی به بعد فقط یک بار دید و در موردش یک کتاب نوشت.‏
سن: 44 سال ‏
نوع انتخاب: رقیبش نظامی بود، به همین دلیل انتخاب شد.‏
قد: ده سانت بلند تر از قد متوسط مردم‏
نوع عینک: عینک ندارد‏
نامه نویسی: هر هفته به بیست نامه علاقمندانش و دو نامه رهبران جهان پاسخ می دهد.‏
لباس: توسط بهترین خیاط شهر دوخته شده است و مشاور تشریفاتش آن را ست کرده است.‏
نوع لباس همسر: کت و دامن، خوش لباس ترین زن سال. ‏
تحصیلات: لیسانس و فوق لیسانس پنج سال، دکترای هاروارد سه سال، دوازده سال تدریس.‏
واکنش در مورد خاورمیانه: ابتدا نرم ترین موضوع را داشت، بعد بتدریج موضع تندی گرفت.‏
نحوه تصمیم گیری: با حضور ده مشاور‏
یک روز پس از انتخابات: همه مردم احساس قدرت می کردند و از خوشحالی می رقصیدند.‏
موضوع پایان نامه: نقش قانون اساسی در توسعه دموکراسی و آزادی مدنی
حقوق بشر: یکی از موضوعات مهم زندگی در ده سال گذشته. ‏
برنامه روزهای آخر هفته: ماندن در کاخ سفید و آشپزی برای همسر و بچه ها.‏
مهارت های فردی: بسکتبال، نواختن گیتار، آشپزی، رقص، تفریح با همسر و فرزندان.‏
جلوی دوربین: دوربین را نمی بیند و همان کار معمول اش را می کند.‏
آرایش مو: معمولا موهایش به اندازه یک سانتی متر بلند است.‏
موضوع جالب دوران دانشگاه: رئیس نشریه تخصصی بخش حقوق دانشگاه هاروارد بود.‏
آخرین فیلم دیده شده: هفته قبل یک فیلم وسترن دید.‏
بیماری یا نارسایی جسمی: در سن ده سالگی زمین خورد و پایش شکست.‏
وضع سابق خانواده: اعضای خانواده پدری اش در آفریقا و اعضای خانواده همسرش در یک ‏محله قدیمی شیکاگو هستند.‏
وضع کنونی خانواده: اعضای خانواده پدری اش در آفریقا و اعضای خانواده همسرش در یک ‏محله قدیمی شیکاگو می مانند.‏

رئیس جمهور ما: محمود احمدی نژاد
نام: محمود
محل تولد: ارادان
محل تولد والدین: پدر اولی و دومی( ارادان)، مادر( ارادان)‏
رابطه با پدر: همیشه با پدرش بود و هیچ وقت درباره اش حرفی نمی زند.‏
سن: 51 سال ‏
نوع انتخاب: رقیبش غیرنظامی بود، به همین دلیل انتخاب شد.‏
قد: بیست سانت کوتاه تر از قد متوسط مردم
نوع عینک: عینک طبی در جلسه، عینک دودی در سخنرانی
نامه نویسی: دفترش هر هفته صد هزار نامه مردم را بدون پاسخ بایگانی می کند و سالی ده ‏نامه اش برای رهبران جهان بدون پاسخ می ماند.‏
لباس: توسط مسوول تشریفاتش در چهار اندازه خریده شده و هر بار یکی از آنها را با جوراب ‏سفید می پوشد.‏
نوع لباس همسر: عینک دودی ‏
تحصیلات: لیسانس در هشت سال، فوق لیسانس پنج سال، دکترا در بیست دقیقه، دوازده سال ‏تدریس در تهران در هنگام فرمانداری در اردبیل.‏
واکنش در مورد خاورمیانه: ابتدا تندترین موضوع را می گیرد، بعد به زور وادار می شود ‏کاملا عقب نشینی کند.‏
نحوه تصمیم گیری: در حضور ده هزار نفر در هنگام سخنرانی در یک شهرستان
یک روز پس از انتخابات: همه مردم احساس وحشت می کردند و نمی دانستند چه خاکی به ‏سرشان بریزند.‏
موضوع پایان نامه: نقش سوراخ و تونل در شهرسازی ‏
حقوق بشر: یکی از مهم ترین مشکلات دوره ریاست جمهوری. ‏
برنامه روزهای آخر هفته: سفر به آمریکای لاتین یا سخنرانی در مشهد و قم و شهرستان.‏
مهارت های فردی: ‏
فوتبال، دروغ گفتن بدون اینکه تغییر حالت دهد، محاسبه بودجه کشور بدون نیاز به کامپیوتر و ‏ماشین حساب، داستان پردازی در حین سخنرانی، سووال کردن از خبرنگاران.‏
جلوی دوربین: غیر از دوربین هیچ چیز را نمی بیند.‏
آرایش مو: معمولا موهایش به همان حالتی است که صبح از خواب بیدار شده است.‏
موضوع جالب دوران دانشگاه: در دوره فوق لیسانس استادانش موفق به دیدنش شدند. ‏
آخرین فیلم دیده شده: فیلم محمد رسول الله را چهار سال قبل برای نهمین بار دید.‏
بیماری یا نارسایی جسمی: بی اشتهایی، ناراحتی عصبی، بی خوابی، احساس خستگی مفرط، ‏کم خونی، ضعف، مشکل توهم، آلزایمر انتخاباتی، پارانویا، وسواس.‏
وضع سابق خانواده: اعضای خانواده اش در یک روستای اطراف گرمسار زندگی می کردند.‏
وضع کنونی خانواده: اعضای خانواده اش در دفتر ریاست جمهوری کار و در تهران زندگی ‏می کنند

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 9:1  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شرح احوال شیخ حسین اوباما

ابراهیم نبوی - پنجشنبه 16 آبان 1387 [2008.11.06]

آن شیخ علی الاطلاق، آن قطب به استحقاق، آن هدایت شده قضایی و قدری، آن حمایت شده ‏اپرا ثم وینفری، آن آکل الطعام بالچنگال والکارد، آن استاذ الهاروارد، آن بطفولیت شنیده تفلحوا ‏و قولوا، آن متولد در هونولولو، آن سناتور صاحب بصیرت آمریکی، آن بهادر مراقب سیرت ‏در نیکی، آن دارنده موهای وزوزی، آن آمده از ولایت اندونزی، آن شیخ صاحب فن، آن افرو ‏امریکن، آن پیرو حضرت باری، آن برنده انتخابات از هیلاری، آن بوش را آمده به جا، آن ‏شیخ صاحب دها، آن در صمیمیت بیا ولک کا، قطب الاقطاب شیخنا باراک حسین اوباما، ‏شیخی صاحب ذات بود و عضو حزب دموکرات بود و معروف از همه جهات بود.‏

نقل است که پدرش شیخی برکت الدین کنیوی از شیوخ کنیا بود که ده سال پی شیر در صحرا ‏دویده تا شبی در خواب پیری بر او داخل شد، شیخ خواست سلام کند، اما از هیبت پیر از زبان ‏و دست و پای بمرد و کلام بر وی جاری نشد، تا شیخ بگفت: " شیران را بگذار و بگذر تا ‏خدای بر تو طفلی دهد که پس از آن از اقطاب شود و اولوالالباب شود و چون دیگ غیرت به ‏جوش آید، بوش برود و کارها بکند که هیچ شیخ نکرد." پس شیخ از خواب برخاسته خواست ‏نماز کند، اما شیخ دوباره بروی ظاهر شد و بپرسید: نماز بهر چه خوانی؟ گفت: شکر دیدار تو ‏گذارم. پیر بگفت: " انت اسگلونی!؟ مگه هر کی رو خواب دیدی باید نماز بخونی؟ لازم ‏نکرده، من مال بخش سکولار اونجام." پس شیخ برکت الدین دست از دین و دنیا بشست و ‏کشتی بخواست و سفر برفت. ‏

نقل است چون شیخ حسین اوبامایی پای به جهان نهاد، دماغ خویش به دو انگشت بگرفته شدت ‏آن چنان بود که خواست خفه شود، پس ده حکیم وارد شدند و طفل را بگرفتند که چرا چنان ‏کند. تا شیخ دون خوان تولتکی از اعاظم دراویش آن اطراف بر آنان وارد شده، پیشانی طفل ‏بدیده و گفت: " این طفل عظیم شامه ای دارد و بوش را از حال بداند و چون به چهل سال بعد ‏بوش همه جا را بگیرد، بیاید و چون بیاید بوش برود." و در وصف حال همین بیت صادر شد.‏

بیت
لقد رائحتی یصادر فی العقبات الجورج
والطیارات فی السماء و الاصابت البرج
هل من مزید البوش فی العالم زرتی
والیدخلونی الباراک و البوش اذا یخرج
‏( ترجمه: بویی در مشام من است از مردی خیره، و آیا دانی هواپیما با برج چه خواهد کرد؟ ‏پس زیاد شود بوش یکباره در همه جا و باراک مردی است که می آید و دانی چیست؟) ‏

نقل است به ده سال بود که در بیابان جاکارتا همی می رفت. پیرزالی بر وی ظاهر گشته و ‏شیئا لله زد، شیخنا هر چه داشت بدو داد از فرط مروت و سخا که در او بود. پیرزال بگفت: ‏یتیمان چون بخشش کند، خدا ده برابر دهد. شیخ بگفت: یتیم نیستم. گفت: در مردم تو بینم که ‏یتیم شوی و پدری دیگر بر تو وارد شود و پدرت بمیرد و پدرخوانده ات بمیرد و تنها شوی و ‏مادربزرگت هم یک روز به انتخابات جان بدهد. پیرزال این بگفت و از ثقل گفت خویش چنان ‏بگریست که در اشک خود غرق شد، تا پاملا اندرسون نازل شده و منجی وی گشته او را ‏بخشکی رساند. و شیخنا تا به جهان بود دائم داغ همی دید. ‏

شیخ اعظم نعیم الدین شمسکی از شیخ حسین کلمات عالی نقل کرد. شیخنا بگفت: " یخرجنی ‏فی العراق، گاماس گاماس و البیر بیر"( ترجمه: از عراق خارج می شویم، یواش یواش و یکی ‏یکی) و گفت: " الاسرائیل و الامریکی هذا فرندز"( ترجمه: تماشای سریال فرندز برای هر ‏آمریکایی و اسرائیلی مفید است.) و گفت: " الیوسف منی و انا من الیوسف" ( ترجمه: جوزف ‏بایدن از ماست و ما از او هستیم.) ‏

نقل است که چون به امارت خواست برسد ضعیفه ای با وی کوس رقابت زد و هرچه کت و ‏دامن در جهان بوده بخرید و هر هفته به ده کرت سخن بگفت، تا مردمان مجتمع شده و شیخ از ‏فرط فقر و صدق که در او بود، برکشیده شد. و این بود تا پیری از روسای عساگر و امیران و ‏وزیران بر وی نازل گشت و خواست تا غیرت مردمان را برانگیزد و با شیخنا بستیزد، اما ‏مردمان را عسرت و هلاک چنان عظیم گشته بود که پیر را رخصت ندادند و شیخنا با امارت ‏رسید و چون به امارت رسید شیوخ مجتمع شدی و سماع درافتاد.‏

نقل است که چون خواست بمیرد، عزرائیل سوار بر فیلی بر وی نازل شده و گفت برخیز تا ‏برویم. شیخنا وصیت بکرده خواست برود، اما ملک الموت را بویی عظیم بر مشام رسیده، ‏سرش به دوار افتاده پرسید: این بو از کجا آید؟ گفت بوش است و اگر بروم، بیاید. پس ملک ‏الموت بترسید و فرار کرد و همچنان در فرار است و شیخنا بود تا چند سال. ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 6:42  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پت و مت و سفید برفی باید بروند

ابراهیم نبوی - چهارشنبه 15 آبان 1387 [2008.11.05]

 

در راستای اینکه امروز کردان در حالی استیضاح و سپس برکنار شد که رئیس سابق او یعنی ‏علی لاریجانی ریاست مجلس را بعهده داشت و چند سال قبل همین آقای کردان و همین آقای ‏لاریجانی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی مشغول کار بودند و در زمان همین آقایان نفوذی ‏های خائنی مثل " پت و مت" و " ملوان زبل" بارها و بارها از پشت به فرزندان ملت خنجر ‏زدند و از جلو هم احتمالا یک کارهایی کردند که دقیقا در خاطر ملت نمانده است و درست در ‏زمانی که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا آغاز شده و الآن که شما این نوشته را می خوانید ‏احتمالا معلوم شده است که اوباما رئیس جمهور شده است یا مک کین رئیس جمهور نشده ‏است، و با همه این مقدمات و در شرایطی که طرح امنیت اجتماعی هم مثل سایر طرح های ‏احمدی نژاد از قبیل غنی سازی اورانیوم فعلا پاهایش رو به آسمان رفته، با این وجود اجرای ‏همین طرح باعث شد با دستگیر کردن " پت" و " مت" و عناصر داخلی آنان که قصد داشتند ‏از طریق آموزش ساخت مشروبات الکلی مشت محکمی به دهان بینندگان صدا و سیما در ‏گروههای مختلف سنی بزنند، لذا مسوولان محترم صدا و سیما، مسوولان وزارت ارشاد ‏اسلامی، مسوولان نیروی انتظامی، مسوولان وزارت امور خارجه، مسوولان میراث فرهنگی ‏کشور و سایر مسوولان فرهنگی و ضد فرهنگی کشور در شورای امنیت ملی کشور، در ابعاد ‏وسیع دست به هم داده و تصمیم گرفتند با قدرت تمام با " پت" ها و " مت" ها و " تام و جری" ‏ها و " زورو" های خائن و نفوذی برخورد کرده و مانع هجمه این عناصر ضدارزشی به ‏جبهه خودی شده و مانع ثلمه ای شوند که از طریق این عناصر صهیونیست بازیچه دست والت ‏دیسنی یهودی و دین ستیز به بیضه اسلام وارد شده است. در همین راستا شورای امنیت کشور ‏و مقامات انتظامی در ادامه اجرای طرح امنیت اجتماعی موارد زیر را هشدار دادند:‏

پت و مت: با توجه به اینکه اشخاص معلوم الحالی مانند " پت" و " مت" سی سال قبل در ‏چکسلواکی سابق، اقدام به آموزش تولید مشروبات الکلی نمودند، این دو عنصر معلوم الحال، ‏همراه با سه تن از کارکنان صدا و سیما برکنار و به اشد مجازات محکوم می شوند.‏

سیندرلا: سیندرلا از این پس از ساعت هشت شب به بعد حق ماندن در بیرون یا شرکت در ‏پارتی و مهمانی های غیرخانوادگی را ندارد.‏

سفیدبرفی: با توجه به روابط مشکوک خانم سفید برفی و هفت کوتوله که از نظر شرعی ‏اشکال دارد، از این پس باید هفت سفید برفی با یک کوتوله ارتباط داشته باشند.‏

زیبای خفته: شاهزاده حق ندارد قبل از عقد زیبای خفته را ماچ کند و از این طریق او را بیدار ‏کند و اگر قرار است او را بیدار کند، می تواند از طریق زدن لگد یا پرت کردن سنگ این کار ‏را انجام دهد.‏

رابین هود: با توجه به اقدامات شرارت آمیز و ضدانقلابی شخص موسوم به " رابین هود" ‏علیه امنیت ملی که اقدام به تضعیف نظام نموده است، اعلام می شود که نامبرده باید هرچه ‏زودتر دستگیر و با آفتابه قرمز دور گردن افشا شده و به اشد مجازات محکوم شود.‏

زورو: با توجه به دست داشتن شخص موسوم به " زورو" در اکثر حوادث کشور علیه مقامات ‏انتظامی و بخصوص برادر سردار گروهبان گارسیا، و این که وی همواره چهره شوم و پلید ‏خود را زیر نقاب مردم فریبی پنهان نموده و از این طریق به فریب هموطنان دست زده است، ‏شخص موسوم به زورو به عنوان دشمن شناخته شده و هر نوع همکاری با وی جرم است.‏

گربه های اشرافی: در آستانه افشای فهرست اسامی مفسدین اقتصادی ملت، هر گونه اقدام " ‏گربه های اشرافی" که از طریق روابط فامیلی و اشرافیت و روابط مشکوک با اعوان و ‏انصارشان از جمله " توماس اومالی" و اشرار هوادار وی محکوم و مفاسدشان افشا می گردد.‏

تام و جری: با توجه به این که فرارهای مکرر شخص موسوم به " جری" از دست " تام" به ‏عنوان تشجیع و تحریک جوانان معصوم به مقابله با مسوولان امر و بخصوص نیروی محترم ‏انتظامی ارزیابی می گردد، به جری اخطار داده می شود، از این پس حق هیچ گونه فرار ‏نداشته و در صورت حضور برادر " تام" در صحنه می بایست خود را تسلیم قانون نماید.‏

پاپای: در راستای حضور مفسده آمیز و روابط مشکوک و موهن شخص موسوم به " پاپای" ‏که با نام مستعار " ملوان زبل" و " اسفناج" در اماکن مختلف حضور یافته و اقدام به قدرت ‏نمایی برای مقابله با اقتدار نظام را نموده است، ملوان مذکور به اشد مجازات محکوم می ‏گردد.‏

پلنگ صورتی: شخص موسوم به پلنگ صورتی به دلیل استفاده از رنگ های تحریک کننده ‏در پوشش غربی و رفتارهای مشکوک و مساله دار، ممنوع التصویر شده و تا اطلاع ثانوی ‏ممنوع الورود و ممنوع الخروج می باشد.‏

پینوکیو: در پایان ضمن تقدیر از عملکرد برادر " پینوکیو" در بیان حقایق و واقعیات و آرزوی ‏موفقیت برای او در مبارزه بی امان با گربه نره ساده لوح و روباه مکار اصلاح طلب از کلیه ‏موش ها، گربه ها، سوسک ها و موش ها می خواهیم عناصر مساله دار فوق را از خود رانده ‏و بخصوص از موجوداتی مانند پت و مت فاصله بگیرند.‏

والسلام علی عبادالله الصالحین
شورای امنیت ملی کشور

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 8:19  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ذکر احوال شیخ امیر احمدی

ابراهیم نبوی - پنجشنبه 9 آبان 1387 [2008.10.30]

 

آن متولد اطراف تالش، آن دائما به مالش، آن مسافر غایب و حاضر، آن مذاکره نهان را ناظر، آن جوینده وصال و آشتی، آن گوینده " بزن که گل کاشتی"، آن مشاور بی بروبرگشت، آن آمده از بلاد رشت، آن مرکب مک دونالد و خورشت فسنجان، آن مشاور سابق آقاخان، آن سلطان عوالم و کونین، آن گوینده کال می اگین، آن کننده مو از هر خرسی، آن شمع دانش نیوجرسی، آن مشاور اسبق بانک جهانی، آن از مصادر روابط نهانی، آن مقرب درگاه احمدی، آن مشائیون را رهرو و مهتدی، آن گیرنده انواع پالس، آن متشخص الترو بالفالس، آن کاندیدای ریاست جمهوری ابدی، آن ممیز خوبی و بدی، شیخنا و مولانا امیر احمدی ثم هوشنگ، در فن پلیتیک فرز بود و استاد دانشگاه راتگرز بود.

نقل است چون پای به دنیا نهاد فریاد برکشیده و بگفت " آئوووووووو" و این از وی عجب نبود، از انک هر کس در بلد رشت دنیا بیامد همین بگفت، از فرط نجابت که در وی بود و جز این یک بار که فریاد همی زد، هیچ فریاد نزد و زان پس دایم مذاکره همی کرد تا شصت سال و این از معجزات وی بود.

شیخ الطریطا البارسی گوید روزی حضرت خضر بر شیخ وارد شده گفت، تو را با خویش برم و شیخنا را زهره آن نبود که مخالفت نماید، پس خضر او را به ده شبانروز با خود ببرد تا به دیهی رسیده و جمعی از الواط دید که بر تانکی سوار در پی پیری می دوند، شیخنا سووال بکرد، اینان که باشند و چه کنند؟ خضر گفت: اینان کودتای آمریکایی کنند و آن پیر را مصدق نام بود، خواهی که جلوی آنها را بگیریم؟ شیخنا بگفت: لا. پس خضر و شیخ چند روزی برفتند، تا بر بلدی دیگر وارد شدند و چند تنی بدیدند که از دیواری راست بالا روند، پس شیخ از خضر سووال بکرد، اینان که باشند و چه کنند؟ خضر گفت: اینان محصلینی باشند و این دیوار سفارت آمریکا باشد، معاذالله و آنان بروند تا گروگان همی گیرند و اگر خواهی جلوی آنها را گیرم. شیخنا بگفت: نخواهم و مگیر. پس خضر و شیخنا برفتند تا به بیابان طبس رسیده طیاره ای بر آسمان نازل بود. شیخ گفت: این چه باشد و چه کند؟ حضرت بگفت: این هلیکوپتر باشد و تجاوز همی پیشه دارد، اگر خواهی آن را گویم که برود. و شیخنا گفت: لا. پس خضر پرسید: از چه رو چنین گفتی؟ شیخنا بگفت: از آنک چون کودتا نشود و سفارت نگیرند و هلیکوپتر نیاید، پس دعوا همی نشود و چون دعوا نشود پس صلح نشود و چون صلح نشود، پس ما چه کنیم؟ و حضرت از هیبت آن جواب به ده سال ساکت بود و هیچ نگفت و این از حکمت شیخنا بود.

گفتند: " از کجا می آیی؟" گفت: " از آمریکا آیم." گفتند: " کجا خواهی رفت؟" گفت: " ایران روم" گفتند: " چه کنی؟"، گفت: " آشتی کنم." گفتند: " چگونه؟" ، گفت: " نان آمریکا خورم و نام ایران برم." گفتند: " عظیم شیرین زبانی، چه را مانی؟" گفت: " من خود زبانم و شیرینی در اندرون من بود و جز مهرورزی هیچ در من نرود." گفتند: " وووووی، نازبشی!"

یکی از وی وصیتی خواست. گفت: " سنگی برگیر و هر دوپای خود بشکن و کاردی بردار و زبان خود ببر." گفت: " که طاقت این دارد؟" گفت: " آن که زبان او در مذاکره شود و گوش او سخن دشمنان شنود، باید ظاهر او گنگ شود و گوش صورت او کر شود و پای سفر او بشکند تا هیچ کس اسرار او نداند."

از او سخنان عالی نقل است. بگفت: " لا یحملنی المسیجنا"( ترجمه: من حامل هیچ پیامی نیستم و اصولا رفته بودم کیش نوشابه خوردم و برگشتم.) و بگفت: " انا یتراولنی الطهران یاواش یواش"( ترجمه: سفر من به تهران بی سروصدا بود، چون از نظر شخصی اینطوری بهتر بود.) و بگفت: " فی النیویورک انا و الموفاز و الاحمدی نجاد یجلسونی بالسوا" ( ترجمه نسبی: من در نیویورک شائول موفاز را دیدم بهش گفتم بدجنس اینجا چی کار می کنی؟ گفت: هوشنگ تویی؟ ذلیل مرده کجایی؟ ضمنا احمدی نژاد را هم در نیویورک دیدم.) و بگفت: " یا حبیبی! لا یقول فی المورد الهولوکاست لایک دیس، کاپیش؟" ( ترجمه: به مشائی گفتم: عزیزم، ول کن این قضیه هولوکاست رو، باشه؟)

نقل است که چون خواست برود، عزرائیل بر وی نازل شد. شیخنا چون هیبت عزرائیل بدید با او به مذاکره درآمد و سه شرط با او بگذاشت و دو بسته پیشنهادی بدو بداده، ده توافقنامه نبشت، و این را چنان بکرد که ملک الموت با او به صلح اندر آمد و جانش نتوانست گیرد و شیخنا هنوز زنده است، زیدالله عمره.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 9:50  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بیمارضد انگلیسی

ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 8 آبان 1387 [2008.10.29]

 

سندرم محمود
یکی از همکلاسی های احمدی نژاد که سالها از او دور بود و همدیگر را ندیده بودند، در ‏نیویورک با یکی دیگر از همکلاسی های دانشکده و دوستان احمدی نژاد که مشاورش شده ‏بود، برخورد کرد. اولی که سالها از ایران دور بود، ولی همچنان روحیه مذهبی داشت، ولی ‏از ایران خبری نداشت، از دومی پرسید: چطوری؟
دومی گفت: خوبم، تو چطوری گردن شکسته( به نشانه صمیمیت)‏
اولی( خنده): وای! چه چیز جالبی، گردن شکسته، سالها نشنیده بودم، خوبی الحمدالله؟
دومی: بله، خوبم، یاد اون روزها بخیر، تو دیگه نیویورکی شدی؟
اولی: آره دیگه، راستی بلاگرفته، شنیدم محمود شده رئیس جمهور، دائما اینجا از تلویزیون ‏نشون اش می دن، خیلی عجیبه، ممکن بود فکر کنم گربه همسایه بچگی مون یک روزی ‏رئیس جمهور ایران بشه، ولی محمود رو اصلا احتمال نمی دادم( خودش می خندد)‏
دومی( با خنده): تو هنوز هم بامزه ای، گربه همسایه تون، ها ها ها! ‏
اولی: راستی این مولانا دیوونه می گفت تو هم مشاورش شدی؟
دومی: پرفسور رو می گی؟
اولی( می خندد....): وای که چقدر بامزه ای، پروفسور؟! حالا مشاور شدی یا نه؟
دومی: آره، البته مشاور، نه معاون، بهش کمک می کنم، بخاطر مملکت....‏
اولی( شگفت زدگی آمریکایی): واووووووو، بخاطر مملکت، خیلی اکسایتد شدم
دومی: آره دیگه، این جوری یه....‏
اولی: راستی، حالش چطوره، یادته محمود همیشه حواسش پرت بود و همه چی یادش می ‏رفت؟ الآن بهتر شده؟
دومی: آره، الآن خیلی بهتره، حواسش به همه چی هست...‏
اولی: یادته اون موقع ها محمود همه اش یک گوشه ای می نشست و مثل افسرده ها به دیوار ‏خیره می شد؟ الآن چطوره؟
دومی، آره، یادمه، ولی الآن خیلی بهتره، از صبح تا شب داره از این ور به اون ور می ره.‏
اولی: یادته اون موقع ها توی خوابگاه محمود چه گند و کثافتی بود، هر دو ماه حموم نمی رفت ‏و اتاقش رو تمیز نمی کرد، به زور می انداختیمش توی حموم تا تمیز بشه؟ الآن چطوره؟‏
اولی: آره، یادمه، ولی الآن روزی دو تا ملاقات خارجی داره، هر روز می ره حموم....‏
دومی: یادته، این محمود همیشه توی خوابگاه بیدار بود و تا صبح ول می گشت توی اتاق بچه ‏ها و نصف شب همه رو بیدار می کرد؟ الآن بهتر شده؟ ‏
اولی: الآن که از خستگی ساعت 12 شب بیهوش می شه و ساعت شش صبح از خواب بیدار ‏می شه.‏
دومی: یادته این محمود چقدر عصبی بود و دائما هر کی بهش هر حرفی می زد باهاش دعوا ‏می کرد و می پرید بهش، بهش چی می گفتیم؟
اولی: بهش می گفتیم محمود خروس، ولی الآن خیلی بهتر شده، توی دانشگاه کلمبیا یک نفر ‏پنج دقیقه بهش فحش می داد، چنان خونسردی شو حفظ کرد که منم تعجب کردم....‏
دومی: خیلی جالبه، خوشحال شدم که محمود حالش خوبه، راستی، از ایران چه خبر، سه ساله ‏اصلا ایران نرفتم، مردم چطورن؟
اولی: مردم خیلی عوض شدن..... از وقتی محمود رئیس جمهور شده مردم همه چی شون ‏ریخته به هم، هر کی رو می بینی حواس اش پرته، ملت افسرده شدن و دائم می شینن یه گوشه ‏ای و به دیوار نگاه می کنن، خیابان ها و شهر و ساختمونها کثیف شده و هر دو ماه هم کسی ‏جایی رو تمیز نمی کنه، مردم هم حوصله ندارن به سر و وضع خودشون برسن، ملت دائما ‏توی خیابون هستند و ساعت سه نصف شب هنوز ترافیک داریم، تازه هر وقت هم مردم به هم ‏می رسن فورا مثل خروس جنگی می پرن به همدیگه، خیلی اوضاع مردم بد شده، البته واقعا ‏محمود توی کارش موفق بوده و حال خودش هم خیلی از قبل بهتره، آره، حالش خوبه.‏

‏ احضار روح
بیمار به سراغ دکتر می رود.‏
پزشک: روزانه چند ساعت می خوابی؟
بیمار: اگر بشه سه ساعت، اگر نشه می گذارم دو روز یک بار می خوابم.‏
پزشک: وعده های غذایی ات چطوره؟
بیمار: روزی یک بار غذا می خورم، بعدش غش می کنم و سرم می زنم.‏
پزشک: روزانه چند بار شکمت کار می کنه؟ خوب کار می کنه؟‏
بیمار: روزی هجده بار. خیلی عالی!‏
پزشک: روزی چند لیوان آب می خوری؟
بیمار: حدودا بین 35 تا 50 قطره، معمولا هم نمی خورم، می مالم به پیشونی ام.‏
پزشک: وضع تنفسی ات خوبه؟
بیمار: بطور عادی چون دارم زیرآبی می رم نمی تونم نفس بکشم، ولی اگر نفس کش پیدا شه ‏مجبورم هفته ای یکی دو بار نفس شو ببرم.‏
پزشک: ورزش می کنی؟
بیمار: بله، تیر توی تاریکی می اندازم، برای ماهیگیری از آب گل آلود همیشه می رم، برای ‏کوهنوردی قله های هسته ای رو فتح می کنم....‏
پزشک: بطور طبیعی هم راه می ری؟
بیمار: خیلی کم، وقتی مراسم دیدار رسمی باشه، هر روزی دو بار....‏
پزشک: سفر می کنی؟
بیمار: بله، تقریبا هفته ای دو دور کره زمین رو دور می زنم...‏
پزشک: محل خوابت راحته؟
بیمار: معمولا اگر صندلی پیدا کنم روش می خوابم، وگرنه روی میز می خوابم
پزشک: آیا مشکل بینایی نداری؟
بیمار: چرا، معمولا ریز می بینم، خیلی اوقات هم احساس می کنم توی هاله نور هستم.‏
پزشک: آیا احساس کمبود نمی کنی؟
بیمار: هرگز، حضور من مهم ترین واقعه در سالهای اخیره...‏
پزشک: دچار توهم هم هستی؟
بیمار: نه، این دشمنانی که در همه جا دور ما را گرفتند دچار توهم هستند، ما دچار توهم ‏نیستیم...‏
پزشک: احساس می کنی چند نفری که به خودت می گی ما؟
بیمار: نه، اینطوری احساس نمی کنیم، چون ما همه مون خادمان این ملت هستیم...‏
پزشک: منظورت چه کسانی هستند؟
بیمار: ما دیگه، دکتر جون! اذیت مون نکن!‏
پزشک: شما کی ها هستید؟
بیمار: یعنی شما ما رو نمی شناسین، ما محمودیم دیگه....‏
پزشک: ببینم، شما در خیال تون با افرادی حرف می زنید؟
بیمار: ما اصلا وقت این کارها رو نداریم، ما روزی ده ها نفر از رهبران جهان باهامون تماس ‏می گیرن و می گن که می خوان زنبیل شون رو بگذارن توی صف ما....‏
پزشک: آیا با خداوند هم حرف می زنید؟‏
بیمار: نمی خوام این توی روزنامه نوشته بشه، ولی معلومه که حرف می زنیم، ایشون ‏خودشون گفتن که با ما کار دارن، ما هم فقط به وظیفه عمل می کنیم....‏
پزشک: آیا موجودات خیالی دور و برتون نمی بینید؟
بیمار: دکتر! شما فکر می کنی من دیوانه ام؟ اگر بفهمم اینطوری فکر می کنی همین جنی که ‏آدرس مطب تو از جعفر گرفت، می فرستم لای دست ننه اش که دیگه برای خدمت به من ‏نیاد... تو واقعا فکر می کنی من دیوونه ام؟
پزشک: خوب بفرمائید نبض تون رو بگیرم....( پزشک نبض را می گیرد) حدودا هر سه دقیقه ‏یک بار می زنه....‏
بیمار: فشار خونم دو روی نیم هست....‏
پزشک: قند خون داری؟
بیمار: من الآن 16 ساله قند نخوردم، سه سال قبل دو تا خرما خوردم.‏
پزشک: چربی نداری؟
بیمار: نه، ولی خیلی وقت ها موهام چرب می شه و خودم چرک می شم...‏
پزشک: ببین، شما مشکل داری.... چطوری بگم شما خیلی وقته مردی، ولی چون وقت نداشتی ‏کسی بهت خبر نداده... یعنی راستش هیچ نشانه ای از زنده بودن در شما نمی بینم.....‏
بیمار: ولی من هم حرف می زنم و هم عکس هام گرفته می شه و هم چطور بگم.....‏
پزشک: فقط همین سه نشانه از زنده بودن شما هست، عکس می گیرید، حرف می زنید و ‏دستشویی می رید، نشانه جدی دیگری نیست....‏
بیمار: پس من چی کار می تونم بکنم؟ سراغ چه دکتری باید برم؟
پزشک: ببین، شما سراغ پزشک نباید بری، شما باید سراغ کسی بری که احضار روح می ‏کنه.‏
بیمار: پس من رفتم...‏
‏( بیمار غیب می شود و می رود....)‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 5:20  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پراید هاچ بک آبشن دار

ابراهیم نبوی  - یکشنبه 5 آبان 1387 [2008.10.26]

 

در راستای اینکه هر هفته قرار است یک پرسشنامه چهار جوابی را بدهیم تا امت شهیدپرور ‏ایران که در همه موارد سووال دارند و در اکثر موارد سووالات شان بی جواب می ماند، به ‏آن پاسخ دهند، و در آستانه اعلام قیمت کاغذپاره( دلار سابق) به بالاتر از هزارتومان که مشت ‏محکمی است از سوی احمدی نژاد به دهان آمریکا که عوض اینکه به آمریکا بخورد، فعلا ‏توی شکم ملت خودمان خورده است، و با توجه به خیلی چیزهای دیگر، سووالات این هفته را ‏به خوانندگان عزیز پیشنهاد می کنیم. لطفا در صورتی که به سووالات پاسخ مثبت دادید همان ‏کسی را که هفته قبل قرار بود ماچ کنید، ماچ کنید و اگر متوجه منظور من نشدید یک نفر ‏دیگر را ماچ کنید.‏

سووال اول: با توجه به اینکه خبرگزاری فردا نیوز اعلام کرد: " پراید هاچ بک آبشن دار می ‏شود." این خبر با کدام جمله زیر مربوط است؟‏
گزینه اول: فارسی شکر است
گزینه دوم: فارسی نقل‎ ‎و نبات است ‏
گزینه سوم: فارسی قند است
گزینه چهارم: اوکی، آی ام ا بلک برد

سووال دوم: با توجه به جمله علی لاریجانی در سفر به بحرین که گفت: " ایران آماده احداث ‏مترو در بحرین است." این جمله به کدام ضرب المثل مربوط است؟
گزینه اول: اگر بیل زنی برو در خونه تو بیل بزن‏
گزینه دوم: اگر بیل زنی برو باغچه خودت رو بیل بزن
گزینه سوم: اگر لالایی بلدی پس چرا متروی خودت چهل سال طول کشید؟‏
گزینه چهارم: اول برادری خودت رو ثابت کن، بعد قرارداد مترو ببنید. ‏

سووال سوم: خبرگزاری فارس اعلام کرد: " خاتمی سه میلیارد تومان به کوفی عنان برای ‏آمدن به ایران پول داده است." از کجا می فهمیم که این خبر دروغ است؟
گزینه اول: چون خبرگزاری فارس این خبر را اعلام کرده است.‏
گزینه دوم: چون خاتمی اگر سه میلیارد تومان پول داشت، به عنوان دزد دستگیر شده بود.‏
گزینه سوم: چون خاتمی اگر سه میلیارد تومان پول داشت، تا به حال از ناراحتی دق کرده بود.‏
گزینه چهارم: چون نرخ این نیست.‏

سووال چهارم: اگر مهدی کروبی گفته باشد که: " ایران آماده ایجاد روابط حسنه با واشنگتن ‏است." این جمله چه چیزی را اثبات می کند؟
گزینه اول: کروبی قطعا قصد دارد در انتخابات شرکت کند.‏
گزینه دوم: کروبی چند هفته است که با محتشمی قهر است.‏
گزینه سوم: کروبی از توافق احمدی نژاد با آمریکا خبر دارد.‏
گزینه چهارم: امیر هوشنگ احمدی فامیل کروبی است.‏

سووال پنجم: اگر مرتضی نبوی گفته باشد: " به نگاه مدیریتی احمدی نژاد انتقاد دارم" اشکال ‏این جمله در کجاست؟
گزینه اول: اشکال در این است که این جمله احتمالا سه سال دیر گفته شده است.‏
گزینه دوم: اشکال در این است که این جمله احتمالا سه سال دیر چاپ شده است.‏
گزینه سوم: اشکال در این است که مرتضی نبوی سه سال دیر فهمیده است.‏
گزینه چهارم: اشکال از جمله نیست، اشکال از مرتضی نبوی است.‏

سووال ششم: با توجه به جمله مدیر مسوول خبرگزاری فارس که گفته است: " احمدی نژاد ‏پرکار و پرتلاش است" چه شواهدی برای این جمله وجود دارد؟ ‏
گزینه اول: افزایش تورم و قیمت ها ‏
گزینه دوم: افزایش بحران سیاسی ‏
گزینه سوم: افزایش دستگیر شده ها و اعدام شده ها ‏
گزینه چهارم: غش کردن و بیهوش شدن احمدی نژاد در سفرهای شهرستانی‏

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 5:29  توسط سید ابراهیم نبوی  |