تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

امپرسیوسوسیالیسم

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 27 اسفند 1387 [2009.03.17]


در درازای همان مسائل روز گذشته که در روز آینده هم احتمالا اتفاق خواهد افتاد و می رویم ‏که داشته باشیم که احتمالا انتخابات تا یکی دو هفته بعد وضع روشن تری پیدا کند و محتمل ‏است که مسوولان کشور در آستانه یک نوروز پر از لابی های انتخاباتی، پر از دیدار های ‏دلنشین، پر از دید و بازدید های من بمیرم تو بمیری، تو به من رای بده من از تو حمایت می ‏کنم و چند نکته دیگر، وارد دو ماه آخر حضور میمون و مبارک رئیس جمهور موجود کشور ‏باشند، برخی اتفاقات احتمالا قابل پیش بینی نوروزی ذکر می شود. فردا می رویم که یک ‏بهاریه بنویسیم که هم طنز باشد و هم طنز نباشد.‏

کی عید کجا می ره مسافرت؟

آیت الله خامنه ای: توی حیاط بیت
سید محمد خاتمی: پاریس یا سوئیس‏
اکبر هاشمی رفسنجانی: اگر هم قرار باشه، شهرستان به ایشان می آد.‏
محمود احمدی نژاد: صبحانه کاراکاس، نماز و ناهار ماناگوا، شام می ریم رم ولی نمی دن ‏
مهدی کروبی: اگر خواب نمونه و به اتوبوس برسه می ره خرم آباد.‏
میرحسین موسوی: به مناطق محروم ‏
حسین شریعتمداری: اوین درکه
فاطمه الهام: منطقه جنگی یا بهشت زهرا ‏
آیت الله حسنی: سر مزرعه

ایشون عیدی چی می ده؟

آیت الله خامنه ای: آزادی تعدادی از زندانیانی که هیچ ربطی به سیاست ندارند. ‏
سید محمد خاتمی: یک شاخه گل سرخ ‏
اکبر هاشمی رفسنجانی: یک مشت پسته
محمود احمدی نژاد: هزار دلار، اگر عکس هم بگیری دو هزار دلار( خودت تبدیل کن)‏
مهدی کروبی: پنجاه هزار تومان نقد
میرحسین موسوی: یک آرت ورچ آبستره
حسین شریعتمداری: یک عکس های قدیمی که سالها قبل گم شده بود و نمی دونستی کجاست.‏
فاطمه الهام: نامه سرگشاده با سوز دل ‏
آیت الله حسنی: یک گونی سیب زمینی و پیاز( جدا جدا)‏

وقتی چهارشنبه سوری از روی آتیش می پره چی می گه؟

آیت الله خامنه ای: سرخی رو از من، زردی از دشمن
سید محمد خاتمی: سرخی تو از من، زردی من از تو ای آتش زیبا!‏
اکبر هاشمی رفسنجانی: سرخی و زردی ما فرق چندانی نمی کنه
محمود احمدی نژاد: کی خسته است؟ دشمن!‏
مهدی کروبی: شد جمهوری اسلامی بپا.....‏
میرحسین موسوی: شد خزان گلشن آشنایی....‏
حسین شریعتمداری: یک دو سه شهید، یک دو سه شهید،.....( ادامه در پشت صفحه) ‏
فاطمه الهام: انجز انجز انجز وعده، نصر نصر نصر عبده.... ‏
آیت الله حسنی: اللهم صل علی محمد و آل محمد، مرگ بر آمریکا، اسرائیل، فلسطین

سیزده را چطور به در می کند؟

آیت الله خامنه ای: با حضور در جمع عزیزان علیه دشمنان!‏
سید محمد خاتمی: گره می زنیم تا وحدت ایجاد شود.‏
اکبر هاشمی رفسنجانی: گره ها محکم تر می کنیم.‏
محمود احمدی نژاد: خودش در می ره.‏
مهدی کروبی: به محض اینکه از خواب بیدار شدیم سفر را آغاز می کنیم.‏
میرحسین موسوی: سهمیه نوروزی اعلام می کنیم ویژه پابرهنگان!‏
حسین شریعتمداری: می بریم هواخوری.‏
فاطمه الهام: با اعضای خانواده گشت و به بدحجاب ها تذکر می دهیم تا خودش دربرود. ‏
آیت الله حسنی: با بیل و تراکتور.‏

چه لباس تازه ای می پوشد؟

آیت الله خامنه ای: یک عبای مشکی جدید مثل قدیمی ها با دوازده تا چفیه اضافه.‏
سید محمد خاتمی: عبای شکلاتی با دکمه سردست.‏
اکبر هاشمی رفسنجانی: لباس مهم نیست، ما برای مردم لباس مان را هم در می آوریم.‏
محمود احمدی نژاد: کاپشن سفید با شلوار مشکی و جوراب قهوه ای با کفش نو.‏
مهدی کروبی: عینک دسته پنسی با لباس هایی که فاطمه خانم می خرد.‏
میرحسین موسوی: کت و شلوار با رنگ امپرسیوسوسیالیستی‏
حسین شریعتمداری: پوتین نو و عینک دودی.‏
فاطمه الهام: یک چادر مشکی تر.‏
آیت الله حسنی: یک لباس با رنگ روشن مثل سورمه ای.‏

سر سفره هفت سین چه چیزی می خواند؟

آیت الله خامنه ای: دعای آغاز سال نو
سید محمد خاتمی: یک غزل حافظ
اکبر هاشمی رفسنجانی: یک فصل از برنامه چهارم توسعه کشور ‏
محمود احمدی نژاد: سوره بقره ‏
مهدی کروبی: دایه دایه وقت جنگه
میرحسین موسوی: یک ترانه جدید شجریان مثل " بت چین"‏
حسین شریعتمداری: دعای فرج احمدی نژاد
فاطمه الهام: دعای فرج امام زمان ‏
آیت الله حسنی: چیزی نمی خوانم چون روی آن( هفت سین زهرمار) نمی شینم و می رم ‏صحرا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 13:55  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

هفت سین

ابراهيم نبوي  - دوشنبه 26 اسفند 1387 [2009.03.16]

 

همزمان با نزدیک شدن نوروز باستانی که خبر استعفای آقای خاتمی مثل توپ توی سرمان ‏خورده است، ولی اگر قرار است بعدا بخورد همین حالا بخورد که حداقل تا چهار روز دیگر ‏جای آن خوب بشود که لااقل مجبور نشویم چهار سال دیگر هم بخاطر انواع پارانویا و ‏نارسیسیم به روانکاو مراجعه و سالی 60 میلیارد دلار پول دوا و دکتر بدهیم و با توجه به ‏اینکه رئیس جمهور که سه سال است از قانون اساسی کشور به عنوان دستمال توالت استفاده ‏کرده است، امروز به مجلس اخطار قانون اساسی داد و از این طریق مجلس را که صد سال ‏قبل به توپ بسته شده بود، شوت کرد، برای اهمیت دادن به نوروز باستانی که از اهم امور می ‏باشد، تصمیم گرفتیم به معرفی هفت سین مسوولان محترم و سایر مسائل نوروزی آنان ‏بپردازیم. ‏

سید محمد خاتمی: سنبل، سیب سرخ، سوسن سپید، سبزه زاران، سماق خوشرنگ، سوت و ‏کف، سکه مبارک باد! ‏

اکبر هاشمی رفسنجانی: سکوت، سایه، سبز کمرنگ، سیاست پشت پرده، سمنوی عفت خانم، ‏سبزه های چشم انداز، سکه برای همه ایرانیان.‏

محمود احمدی نژاد: سوتی، سفر استانی، سفر خارج،‏ ستاره برای دانشجویان، سفره خالی، ‏سماق وعده دار، سه پایه( برای ایستادن در هنگام عکاسی)‏

مهدی کروبی: سنگ، سهام نفت، ساعت مچی، ساعت دیواری، ساعت زنگدار، سبزه زارهای ‏لرستان، یک ساعت دیگر. ‏

میرحسین موسوی: سابق، سنگواره، سنگ پشت، سکوت، سرکه قدیمی، سکه های دوریالی، ‏سبچ خوبیسم( به گوش های خود دست نزنید.) ‏

حشین سریعتمداری: شیخ، شنگ، شه پایه منقل، شلول، شلول انفرادی، شتون طنژ، سایانفر.‏

آیت الله خامنه ای: سوزدل دشمن، سنگر مقابله با دشمن، سیاست های دشمن، سازمان های ‏وابسته به دشمن، سکه های ده سنتی دشمن، سماق وعده های دشمن، سبزه های دروغین دشمن ‏

فاطمه الهام: سوزدل، سرطان، سنگ اندازی به دشمن تبهکار، سیب له شده، سرکه ترش، ‏سبزه زرد شده، ‏

آیت الله حسنی: ساندوخ، سلوات، سفره چهارخانه، سیب زمینی، سلاح نفربر، سفت( هرچیز ‏که سفت باشد)، قرآن( به من ربطی نداره که سین بود یا نه چون قرآن مهم تر بود از سنجد و ‏سماق که بیخود بود.) ‏


حاج آقا فیروزی
‏ ‏
هر کدام از آقایان مذکور به حاجی فیروز چه می گویند؟

آیت الله خامنه ای: عنصر سیاهکار دشمن
سید محمد خاتمی: فیروز عزیز
اکبر هاشمی رفسنجانی: فیروز جان
محمود احمدی نژاد: حاج آقا فیروزی ‏
مهدی کروبی: فیروز خان
میرحسین موسوی: برادر فیروز
حسین شریعتمداری: باصطلاح ف.‏
فاطمه الهام: سردار فیروزی از بردگان آزاد شده توسط دولت نهم‏
آیت الله حسنی: این با اون فیروزان که هنرپیشه خائن بود در رژیم کمونیستی فامیل بود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 6:58  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ذکر جمال شیخ مهدی کلهر ‏

ابراهيم نبوي  - پنجشنبه 22 اسفند 1387 [2009.03.12]

 

آن مطرب المشاورین، آن ملبس بالشلوارالجین، آن سوخته جمال محمود، آن دوخته الکترال ‏وری گود، آن شیخ عالیجاه، آن معاون سابق معادیخواه، آن دوزنده هر سوراخی و درزی، آن ‏متصل کننده نوش آفرین به حاج منصور ارضی، آن گیس گلابتون آشفته مو، آن زیر برف ‏سرکرده فرو، آن ابوالمعالی، آن بسته خالی، آن گاف داده بیشمار، آن قول دهنده پای کار، آن ‏طریق میان بر، شیخ الشیوخ مهدی کلهر، ثم شهید کلهری، خوش تیپ بود، و کشنده پیپ بود و ‏بزن و در رو مثل جیپ بود و دهنده اقوال چیپ بود. ‏

نقل است چون از مادر بزاد با دست چپ بشکن همی زده با دست راست برسینه همی می ‏کوفت و هیچ فریاد نکشید، جز آنکه دایم گفتی " گی پی جی". پس دایگان اجتماع نموده و ‏حرکات و اطوار وی نظاره همی کردند و هیچ کس ندانست طفل چرا چنین کند و چرا چنین ‏گوید. پس ده معبر مجتمع شدی تا فعل و قول طفل تعبیر کنند و به یک سال بر او نظاره ‏کردندی تا معبری از آن میان صیحه همی زده فریاد برکشید یافتم یافتم و سائر معبران در ‏حیرت که شیخنا چه یافت. پس از او پرسیدند چرا با دست چپ بشکن زند و با دست راست ‏سینه همی کوبد؟ آن معبر همی گفت: از آنک این طفل چون بزرگ شود مشاور تبلیغات شود و ‏چپان را با بشکن لس آنجلسی جذب نماید و راستان را با سینه زنی به خویش خواند. یک تن او ‏را پرسید: لس آنجلس دیگر چه باشد؟ آن معبر همی گفت: " لایدرکونی بالتفهم"( ترجمه: به تو ‏چه که من نمی فهمم، حرف بزنی همچین می زنمت که مجبور شن با کاردک از روی زمین ‏جمع ات کنن.) پس یکی دیگر سووال همی کرد " و آن گی پی جی چه باشد؟" آن معبر پاسخ ‏همی داد که آن مخفف " گل پری جون" باشد که این طفل چون بالغ گردد هر گاه انتخابات ‏برسد آن را بخواند و شاعر از همین بابت فرموده است

بیت
حورالعین، نعم، حورالعین، نعم
تدخل الیک، نعم، تخرج الیک، نعم، الآخ الآخ الآخ
‏( ترجمه شعر: گل پری جون، بعله، اینجایی جون، بعله، ‏
می آی بریم، نمی آم، خسته می شی، نمی شم، وای وای وای!)‏

شیخنا را گفتند از چه رو نام تو مهدی بود و اگر مهدی باشی آیا به غیبت صغیر روی یا کبیر؟ ‏پس بگفت: مرا نام مهدی بود از آنک دائم در غیبت شوم، جز آن زمان که لازم بود و به غیبت ‏صغری روم و آن مدت غیبت چهار سال بود و آن زمان انتخابات بود. پس پرسیدند: دانی که ‏آلزایمر چه بود و که را باشد؟ شیخنا بگفت: آلزایمر آن بود که مردمان را دچار شود و ما چون ‏هر چهارسال چیزی آنان را بگوئیم به امید آن باشیم که از یاد ببرند. پرسیدند: اگر مردمان را ‏قول بدهند، باید چه کنند؟ گفت: هیچ! آن نفتی مر مردمان را وعده همی کرد و از یاد ببرد، ‏هیچ نشد، ما که لس آنجلس را وعده دادیم خواستی چه شود؟ شیخنا را پرسیدند: شاهد که را ‏باشی؟ گفت: همان را که مشاور باشم. شیخنا را پرسیدند: دروغ دانی چه باشد؟ شیخنا بگفت: ‏هیچ ندانم چه بود و اهل کجا بود. و از این گونه بسیار همی گفت.‏

از وی کرامات عالی نقل است. شیخ رادان از سران عساکر بگفت: " شیخنا گیس بلند داشت و ‏دختران و پسران را همی گفت گیس رها کنند و خویش پوشیده ندارند و از همین کرامات وی ‏بود که یک کرور از رجال و نسوان بگرفتند که چرا گیس رها کرده خویش مپوشانده اید و این ‏از معجزات وی بود." و شیخ اعظم محسن مغنی ثم نامجو بگفت: " شیخنا کرامات عظیم ‏داشت، پس هر کس مطرب بود از بلاد کفر دعوت همی کرد تا به مملکت آیند و با همین ‏کرامات هر مطرب در مملکت بود، برفت." و شیخ سیاوش قمیشی بگفت: " الله الله! که شیخی ‏گران بود و گفت دست هر خواننده در لس آنجلس بود بوسیدیم و دیگر از نظر غایب همی شد ‏به چهار سال." ‏

از وی جملات عالی نقل است. بگفت: " از نظر اسلام، شیطان قدرت سیاسی و فیزیکی ندارد ‏و جنس کارش شبیه کار هنری و الهام گونه است." و بگفت: " آزادی بیان نمنه دی؟" و ‏بگفت: " احمدی نژاد در 24 ساعت تصمیماتی را می‏گیرد که در دوره‌های ‌قبل 5 سال طول ‏می‏کشید." و بگفت: " هر چه بقیه آمار دهند دروغ است" و بگفت: " یا ما باید بوروکراسی را ‏در گور کنیم یا بوروکراسی ما را در گور می‏کند." و بگفت: " من می خواستم تکذیب کنم اما ‏آنها روی تکذیب من هم حساب کرده بودند، بنابراین سکوت کردم." و بگفت: " مصاحبه من ‏برای خارجی ها بود و ربطی به داخل کشور نداشت." و بگفت: " مگر اقتصاددانان بچه اند؟ ‏آیا باید داد بزنید و اعلامیه دهید و رونوشت به ائمه، مکه و مدینه و واشنگتن بفرستید؟…" و ‏بگفت: " هر کس در رسانه مخالف ما باشد بی تربیت ترین است و باید به او ادب آموخت…" ‏و دیگر هیچ نگفت و سنگ برداشته بزد.‏
نقل است چون خواست از دنیا برود، عزرائیل بر وی نازل شد، اما تا خواست جانش بستاند ‏هزار مرغ از لس آنجلس همی سر رسیده ترانه ای بخواندند که همی گفت: کفتر کاکل بسر ‏وای وای!" و آنچنان وای وای مکرر بکرد که عزرائیل از آنجا برفت و اکنون نیز زنده است. ‏رضی الله عنه.‏


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 9:0  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

از پاورچین تا طالع نحس‏

ابراهيم نبوي  - سه شنبه 20 اسفند 1387 [2009.03.10]

po_nabavi_01.jpg

مسابقه این هفته طبیعتا مسابقه ای است که مثل همه هفته ها از مسائل سیاسی، اجتماعی، ‏فرهنگی و غیره آغاز و تقریبا به همان ها ختم می شود. لطفا با سووالات زیر جواب دهید و ‏بعد از انتخاب گزینه مناسب( دقت کنید قبل از انتخاب گزینه مناسب و نه بعد از آن) پاسخنامه ‏را با ای میل یا دستی یا حضورا یا شفاهی یا هر جوری که دوست دارید به هر کسی دوست ‏دارید بدهید و از او جایزه تان را بگیرید.‏

سووال اول: می دانیم که مهران مدیری قرار است در یک برنامه تلویزیونی نقش کاندیدای ‏انتخابات را بازی کند، نام برنامه سایر کاندیداها چیست؟‏
گزینه اول: میرحسین موسوی، پاورچین ‏
گزینه دوم: احمدی نژاد، مرد هزار چهره‏
گزینه سوم: مهدی کروبی، شبهای برره‏
گزینه چهارم: خاتمی، ساعت خوش

سووال دوم: اگر احمدی نژاد گفته باشد " احدی حق ندارد مانع سخنرانی های انتخاباتی شود" ‏کدام یک از اتفاقات زیر که هفته گذشته رخ داد طبیعی بود؟
گزینه اول: در سالن سخنرانی به روی کروبی بسته شد و او را به سالن راه ندادند.‏
گزینه دوم: استاندار فارس برنامه سخنرانی خاتمی در شاهچراغ را لغو کرد.‏
گزینه سوم: از سفر انتخاباتی کروبی جلوگیری شد.‏
گزینه چهارم: هر سه مورد طبیعی بود.‏

سووال سوم: در جریان بازدید احمدی نژاد از فینال مسابقات کشتی جهان، کشتی گیر ایرانی ‏که سه امتیاز جلو بود، همزمان با ورود رئیس جمهور به سالن مسابقه را باخت و ایران به ‏جای اینکه قهرمان جهان شود، نایب قهرمان شد. این واقعه شما را یاد کدام فیلم می اندازد؟ ‏
گزینه اول: طالع نحس یک( چهار سال اول)‏
گزینه دوم: طالع نحس دو( چهار سال دوم)‏
گزینه سوم: طالع نحس سه‏
گزینه چهارم: جن گیر ‏

سووال چهارم: مهدی کلهر مشاور رئیس جمهور در انتخابات قبلی گفت "من دست خوانندگان ‏لس آنجلسی را می بوسم" ولی پس از انتخابات خوانندگان داخل ایران هم مجبور شدند از ‏ایران بروند، او هفته قبل گفت " رضا پهلوی و خواننده های لس آنجلسی می توانند به ایران ‏بیایند." این مشاور شما را یاد کدام داستان کتاب های درسی می اندازد؟
گزینه اول: دهقان فداکار‏
گزینه دوم: چوپان دروغگو‏
گزینه سوم: حسنک کجایی‏
گزینه چهارم: تصمیم کبری‏

سووال پنجم: نماینده اردل گفت دولت نهم نظام بودجه ریزی را " متحول" کرد، لطفا با توجه ‏به معنی کلمه متحول پنج جمله دیگر همین نماینده را که با کلمه متحول ساخته شده است، نام ‏ببرید.‏
گزینه اول: حماس ساختمان وزارت دفاع اسرائیل را متحول کرد و سی نفر کشته شدند.‏
گزینه دوم: در اثر برخورد یک سنگ گنجشک متحول شد و جسدش روی زمین افتاد. ‏
گزینه سوم: هیتلر میلیونها نفر را در جنگ دوم جهانی متحول و دفن کرد.‏
گزینه چهارم: رابرت موگابه اقتصاد زیمبابوه را متحول و میزان تورم آن را هزاربرابر کرد.‏
گزینه پنجم: کلا احمدی نژاد ایران را متحول کرد.‏

سووال ششم: با توجه به اینکه محمد علی رامین مشاور رئیس جمهور گفت: " احمدی نژاد ‏مردمی ترین رئیس جمهور شناخته شده در تاریخ معاصر است." شغل رامین چیست و این ‏جمله به چه معناست؟
گزینه اول: وی مشاور رئیس جمهور و این جمله انجام وظیفه است.‏
گزینه دوم: وی معاون رئیس جمهور و این کار ستاد انتخابات احمدی نژاد است.‏
گزینه سوم: وی مشاور رئیس جمهور است ولی کار تبلیغاتی می کند.‏
گزینه چهارم: اینکه چیزی نیست، به هر کسی پول بدهند کار تبلیغاتی می کند.‏

سووال هفتم: چرا اعتراض وزارت نفت به جمع آوری تصاویر احمدی نژاد توسط شهرداری ‏تهران وارد نیست؟
گزینه اول: چون جمع آوری زباله وظیفه شهرداری تهران است.‏
گزینه دوم: چون بالاخره یکی باید آشغال ها را جمع کند.‏
گزینه سوم: اصلا به وزارت نفت چه ربطی دارد، تو برو نفتت را بفروش.‏
گزینه چهارم: وقتی آموزش و پرورش پوستر تبلیغاتی چاپ کند، شهرداری هم باید جمع کند.‏

سووال هشتم: از جمله آقای بادامچیان که گفت "حزب موتلفه اسلامی نه محافظه کار، نه سنتی ‏و نه راست است" چه نتیجه ای می گیریم؟
گزینه اول: حزب موتلفه اسلامی وجود ندارد.‏
گزینه دوم: حزب موتلفه اسلامی همان حزب کمونیست فرانسه است.‏
گزینه سوم: کسی که مرغ توی آپارتمان بیاورد، آخرش همین حرف ها را می زند.‏
گزینه چهارم: حزب موتلفه اسلامی اصلاح طلب، چپ و مدرن است، ولی ما بی شعوریم.‏

سووال نهم: چرا احمد جنتی گفته است " ایران تنها نقطه روی زمین است که می تواند بشر را ‏نجات دهد"؟ ‏
گزینه اول: چون وی نقاط دیگر را ندیده است.‏
گزینه دوم: چون وی تا کنون از نقطه خودش خارج نشده است.‏
گزینه سوم: چون وی اصلا وارد نقطه خودش هم نشده است.‏
گزینه چهارم: برو بابا دلت خوشه، تو کلاه تو بپا باد نبره.‏

توضیح لازم ‏
البته که طبیعی است که هم سریال های تلویزیونی مهم هستند و هم فیلم های سینمایی و در ‏زندگی آدمهایی هستند که مثل طالع نحس می آیند و می مانند و نمی روند، در همین راستا هم ‏ما دیروز یک مطلب نوشتیم در مورد حضور احمدی نژاد در مسابقات کشتی که باعث شد که ‏تیم ایران در اثر فداکاری ایشان حذف شود که این حرف درستی بود‏

ولی یک حرفی هم زدیم که اصلا درست نبود و آن شوخی با خانواده و پدر و مادر آقای ‏احمدی نژاد بود که جدا از همه مسائل و مشکلات و دردسرها و هرچیزی که بشود فرض ‏کرد، من نباید چنین شوخی می کردم. می خواستم جداگانه توضیحی بنویسم، اما این کار را ‏نمی کنم، و همین جا از ایشان و از خوانندگان عذر می خواهم. دوست بسیار عزیزی برایم ‏نامه ای گلایه آمیز نوشت و گله کرد که چرا اصول اخلاقی را در نوشتن مراعات نکردم و ‏وقتی دقت کردم، دیدم مطلقا حق با ایشان است. من از اینکه اصول و قواعد جوانمردی و ‏اخلاق را در این نوشته رعایت نکردم، از خوانندگان و از آقای احمدی نژاد عذر می خواهم .‏

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 7:9  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

قدم خیر، بابا برو!‏

ابراهيم نبوي - دوشنبه 19 اسفند 1387 [2009.03.09]

 

دکتر خزعلی می گه اسمش دانیال بوده، یا شمعون بوده، یا شموئیل بوده، یا عباس لقا بوده یا ‏یک چنین چیزهایی، با این وضعی هم که سالی یکی از پدرهای این محمود به رحمت ایزدی ‏می رن، به نظرم یک مشکلات ویژه ای وجود داره. البته یک نظریه وجود داره که معتقده که ‏کلا اسم طرف یعنی " محمود احمدی نژاد" اسم مستعاره و اصولا رئیس جمهور ما با اسم ‏مستعار رئیس جمهور بوده و هست. ولی خیلی ها معتقدند که اصلا این حرف ها نیست و ‏ایشون شایعه نیست و وجود داره و اسمش هم در دوره نوجوانی یا " بمانی" بوده یا " قدم ‏خیر" یا " خوش قدم" و شاید هم " سرخور". دلیلش چیه؟

باور کنید ایشون اصلا به اون بدی که همه فکر می کنند نیست، خیلی چیزها دست خودش ‏نیست، بدشانسه. پروین شون که گفته روی پوستش نوشته 666، البته این حرف رو ایشون در ‏یک مصاحبه ای زده که دو هفته دیگه منتشر می شه. حالا این مصاحبه اصابت کند توی سر ‏طرف مذکور، مشکل مهمی که ما داریم اینه که این 96 روز رو چه کنیم؟ باید یک وزارت ‏اسفند و چشم زخم دائر کنیم و از حالا تا روزی که پرستو ها به ارادان برمی گردند، طرف رو ‏جمع کنیم و بفرستیم بره خونه شون، وگرنه هر روز یک مصیبت داریم. می پرسید برای چی؟

لابد فکر می کنید که این " خاله قدم خیر" یک میلیارد دلار رو بالا کشیده، ولی اشتباه می ‏کنید، کاش دزد بود. حداقل یک میلیارد می دزدید تموم می شد، ولی این جوری 200 میلیارد ‏نابود می شه، وقتی هم که نابود می شه چه فرقی می کنه دزدی کرده باشند یا گم شده باشه یا ‏تلف شده باشه. من حدس می زنم یک میلیارد دلار رو حواسش نبوده، یک جایی دوربین دیده ‏مسحور و شیفته آب دهن اش راه افتاده، کیسه پول رو ول کرده به امان خدا. یک دفعه می بینی ‏اگر بری بگردی، می بینی یک میلیارد دلار رو زیر بالشی، توی دستشویی، موقع شوت زدن، ‏توی رختکن، لای جوراب های نشسته گم کرده باشه و اصلا پولی گم نشده باشه، ولی باور ‏کنید اصلا مساله ما پول نیست، چرا فکر می کنید مساله ما پوله؟

امروز آخرین روز مسابقات کشتی جهان بود، حالا اگر شما نمی اومدی نمی شد؟ الهی اون ‏پات قلم بشه که هیچ کس نه از اون کفش ها خیر دیده نه از اون جوراب های سفید در امانه. ‏حالا شما امروز رو نمی رفتی برای مسابقات قهرمانی کشتی، می مردی؟ کلکسیون عکس ‏هات چیزی کم داشت؟ مرد حسابی! جان کلیه پدران زنده و مرده ات، این 96 روز آخر رو ‏ول کن. ول نمی کنه ایشون. امروز مسابقات قهرمانی کشتی بود و در این سه روز ایران همه ‏رقبا رو شکست داده بود. همه کشتی گیرهای ایرانی پیروز شده بودند و همه چیز آماده بود که ‏امروز ایران قهرمان کشتی جهان بشه. تا همین عصر امروز. آخرین کشتی گیر ایرانی هم ‏داشت مسابقه می داد و اتفاقا جلو هم بود، سه امتیاز جلو بود، اصلا دو دقیقه مونده بود که ‏ایران قهرمان جهان بشه..... توی سالن چه اتفاقی افتاد؟

یکی گفت: حاج آقا! درست به موقع اومدید، ما سه امتیاز جلو هستیم و ایران تا قهرمانی جهان ‏سه دقیقه بیشتر فاصله نداره.....‏
محمود گفت: واقعا بسکتبالیست های ما چشم جهان رو خیره کردند.....‏
علی آبادی گفت: نه حاج آقا، بسکتبال نیست، کشتی یه، البته ما که هم با آزادش مخالفیم هم با ‏فرنگی اش، ولی داریم قهرمان جهان می شیم....‏
یک دفعه در باز می شود و رئیس جمهور وارد سالن می شود، همه مردم که در حال تشویق ‏کشتی گیر ایرانی بودند حال شان گرفته می شود؛ بابا این دیگه کی بود.....‏
کشتی گیر ایرانی که سه امتیاز جلوست، یک دفعه متوجه می شود که رئیس جمهور ایران ‏وارد سالن شده است...... همه چیز عوض می شود، فرشته های امید، دعای مادران کشتی گیر ‏ایرانی، تشویق تماشاگران همه در یک لحظه محو می شود، ایران شکست می خورد و تیم ‏ایران قهرمانی جهان را از دست می دهد.‏

البته چند تا راه داریم
یکی اش این است که این 96 روز عده ای فداکاری کنند ایشان را بدزدند و ببرند یک جایی ‏قایم کنند که بیخودی هی راه نیفتد این ور و آن ور برود. ‏
یکی دیگرش این است که حضور رئیس جمهور در کلیه اجتماعات تا سه ماه ممنوع شود، ‏برود ورزشگاه یک دفعه می بینی شهاب آسمانی آمد و خورد توی سر مردم، برود برای ‏بازدید از شهرستان یک باره می بینی شصت نفر زیر دست و پای خودشان له شدند، برود ‏توی سفید رود آب بخورد، می بینی تمام آب تهران مسموم شد. یکی به دادمان برسد. ‏
یکی اش هم این است که برویم بنشینیم زیر پای الیور استون، چاوز هم دعوتش کند، آمریکایی ‏ها هم یک تور سخنرانی در همه دانشگاهها بگذارند که ایشان حداقل یکی دو ماه برود سفر، ‏من حاضرم به جای حضرت مولانا همه کارهایش را انجام بدهم.... ‏

در هر حال، فقط 95 روز یکی مواظب این باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 5:38  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سفرکرده ها

ابراهيم نبوي  - یکشنبه 18 اسفند 1387 [2009.03.08]

 

البته تعداد تفاوت ها خیلی بیشتر از ده تاست، حتی بیشتر از بیست تا، ولی نه بیشتر از سی تا، ‏بین بیست و سی. اصولا در هر موردی تفاوت خاتمی و احمدی نژاد بیش از یکی و دو تا و ده ‏تا و بیست تا و سی تاست. فرقش هم یک جوری است که فورا توی چشم آدم می رود و شاید به ‏همین دلیل است که بخاطر حفظ چشم مردم و بخاطر اینکه اگر فرقش توی چشم آدم برود، چشم ‏آدم درد می گیرد و ممکن است ضعیف بشود و یا چپ بشود و یا اگر چپ باشد، دچار نزدیک ‏بینی مفرط به تلویزیون بشود، نه عکس اش را چاپ می کنند و نه صدا و سیما خبر سفر آقای ‏خاتمی را می دهد و نه فیلمش را می گیرند و پخش می کنند، البته شاید این مهم ترین دلیل یا ‏یکی از دلایل مهم استقبال مردم از خاتمی است. ‏

من حتی می خواهم بگویم که اگر خبر احمدی نژاد را هم تلویزیون به جای اینکه 7246 بار ‏در هفته اعلام کند، دو بار اعلام کند، ممکن است از او هم استقبال بشود. چرا که نه. حتی ‏ممکن است غیر از سربازان و دانش آموزان و مدیران شهر، کسان دیگری هم پیدا بشوند که ‏فکر کنند حالا که صدا و سیما اینقدر تبلیغ نمی کند برویم ببینیم واقعا همین یارو رئیس جمهور ‏است، یا شوخی می کنند؟ حتی من پیشنهاد می کنم که یک بار احمدی نژاد سرزده برود به ‏سفر استانی، من مطمئنم همین که هیچ خبری اعلام نشود خیلی ها ممکن است تصادفی هم شده ‏به استقبال او بروند و احمدی نژاد موفق بشود مردم معمولی را هم ببیند. در همین راستاست ‏که من پیشنهاد می کنم بیایید تفاوت سفرهای شهرستانی میان خاتمی و احمدی نژاد را ‏دربیاوریم. به نظر شما این تفاوت ها چیست؟

موهایتان را چکار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ قبل از دیدار موهای مان را شانه می کنیم
در دیدار احمدی نژاد؛ بعد از دیدار موهای مان را با صابون و نفتالین می شوییم.‏

با چه وسیله ای برویم و برگردیم؟
در دیدار خاتمی؛ پیاده می رویم، پیاده برمی گردیم.‏
در دیدار احمدی نژاد؛ با اتوبوس می برند، با اتوبوس برمی گردانند.‏

از مدرسه چگونه به سخنرانی برویم؟
در دیدار خاتمی؛ یواشکی فرار می کنیم و می رویم برای سخنرانی.‏
در دیدار احمدی نژاد؛ می برند برای سخنرانی، یواشکی برمی گردیم خانه.‏
‏ ‏
کفش مان را چکار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ قبل از رفتن واکس بزنیم.‏
در دیدار احمدی نژاد؛ بعد از رفتن پیدا کنیم.‏

در صورت مراجعه به پزشک چه مشکلی وجود دارد؟
در دیدار خاتمی؛ ضرب دیدگی، گلو درد
در دیدار احمدی نژاد؛ دل درد ناشی از پرخوری، سردرد ‏

چه لباسی بپوشیم؟
در دیدار خاتمی؛ لباس مرتب ‏
در دیدار احمدی نژاد؛ یک لباس که اندازه باشد و لباس سربازی نباشد

دست مان را چی کار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ دست بزنیم
در دیدار احمدی نژاد؛ هل بدهیم که فشار ندهند

وقتی طرف حرف می زند چکار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ گوش کنیم تا بفهمیم
در دیدار احمدی نژاد؛ جیغ بکشیم تا بفهمند

احتمالا اگر مادرمان بفهمد برای سخنرانی می رویم چه می گوید؟
در دیدار خاتمی؛ تو رو خدا مواظب خودت باش
در دیدار احمدی نژاد؛ قیافه شو ببین! حیف نون!‏

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 10:44  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پستچی 99 بار دیگر زنگ می زند‏

ابراهيم نبوي- پنجشنبه 15 اسفند 1387 [2009.03.05]

 

البته که قرار بود در همین صفحه از همین دیروز، صد نامه را منتشر کنیم تا آخرین روز ‏دولت آقای احمدی نژاد که امروز دقیقا نود و نه روز میمون و مبارک و چی توز به پایان ‏دولتش باقی است و معلوم نیست چه کسی باشد تا سحر دولتش بدمد یا دولت سحرش بدمد یا ‏نسیم دولتش بوزد، در هر حال یکی از همین خواهر ها مثل سحر و نسیم با دولت یک کاری ‏بکند، تا این نود و نه روز هم تمام بشود. ‏

اما در گفتگو به این نتیجه رسیدیم که اصولا ستون طنز مسجد مسجد می ماند و آدم نباید وقتی ‏می خواهد نامه بنویسد، به آنجا برود، وگرنه خانم شمسی پهلوون که هیچ ملاقاتی با هیات ‏صلح هالیوودی نداشته، مرض نداشت که برود نامه هایش را در آشپزخانه بنویسد، لابد مسجد ‏جای مناسبی برای اظهارنظر ایشان نبود، و حتی ما هم که نامه های مان مثل ایشان سروصدا ‏ندارد، برای نامه نوشتن بهتر است از ستون طنز که مثل مسجد جای نامه نوشتن نیست، ‏استفاده نکنیم. به همین دلیل تصمیم گرفتیم نامه های مان را در همان وب سایت دوم دام یا ‏بعضی روزها در روزآنلاین بگذاریم و در ستون طنز به مسائل مختلفی بپردازیم که اگرچه ‏نود درصد آنها آخرش به انتخابات و نامه و مسجد ختم می شود، ولی ده درصد آنها اول شان ‏به آشپزخانه و ستون ختم می شوند. ‏

به همین دلیل تصمیم گرفتیم برای امروز تذکره آقای بادامچیان را منتشر نکنیم و بگذاریم ‏یکشنبه این کار را بکنیم و امروز چند سووال متفرقه در مورد چند موضوع متفرقه و جاری ‏مطرح کنیم و طبعا چون مطمئن هستیم که شما خودتان نمی توانید به این سووالات پاسخ بدهید، ‏چهار تا یا بیشتر گزینه، مثل قبل، پیشنهاد می کنیم و شما باید یکی از همین گزینه ها را انتخاب ‏کنید. فقط فرق ما با انتخابات این است که درست است که گزینه های مان محدود است، اما ‏شورای نگهبان نداریم. در همین راستا لطفا به سووالات زیر پاسخ دهید.‏

سووال اول: با توجه به اینکه اسدالله بادامچیان گفت "کشور در این چهار سال ثروتمندتر شده ‏است." فایده ثروتمند شدن کشور چیست؟‏
گزینه اول: مردم می توانند، رئیس جمهور هر سال دهها سفر خارجی برود.‏
گزینه دوم: مردم می توانند، وکلای مجلس به حج و کربلا و نجف بروند.‏
گزینه سوم: مردم می توانند، وزرای کشور خانه چند میلیاردی داشته باشند.‏
گزینه چهارم: مردم فقیر می توانند، پولدارها برای عید به دبی بروند.‏

سووال دوم: ما می دانیم که اسدالله بادامچیان گفته است " بخشي از مردم در سختي به سر ‏می‌برند ولی دولت در حال رسيدگي است." با توجه به اینکه صد روز از عمر دولت باقی ‏مانده است، فکر می کنید نتیجه رسیدگی دولت کی معلوم بشود؟
گزینه اول: صد روز دیگر، وقتی دولت عوض شد.‏
گزینه دوم: دویست روز دیگر، وقتی دولت بعدی آمد.‏
گزینه سوم: سیصد روز دیگر اصولا زمان آن مهم نیست.‏
گزینه چهارم: در چهار ماه مشکل ایجاد می کند، در چهار سال به آن رسیدگی می کند.‏

سووال سوم: با توجه به اینکه آقای بادامچیان گفته است " مردم حاضر نيستند مرغ در خانه ‏شان نگهداري کنند تا تخم مرغ داشته باشند" لطفا بگوئید با توجه به افزایش هزینه مسکن( که ‏همان مرغداری است) قیمت تمام شده هر تخم مرغ چقدر خواهد بود؟ ‏
گزینه اول: اگر در یک آپارتمان صد متری دو مرغ و یک خروس زندگی کند هر دانه تخم ‏مرغ 5000 تومان.‏
گزینه دوم: اگر در یک آپارتمان صد متری پنج مرغ و یک خروس زندگی کند، هر دانه تخم ‏مرغ هزار تومان.‏
گزینه سوم: اگر در یک خانه ویلایی سیصد متری بخواهیم قیمت تمام شده تخم مرغ به قیمت ‏بازار یعنی دانه ای 150 تومان برسد، باید حداقل پانصد مرغ در حیاط نگهداری کنیم.‏
گزینه چهارم: اگر تمام کویر را موکت کنیم ارزان تر تمام می شود.‏
گزینه پنجم: آدم وقتی معنی اعداد را نداند و حرف بزند همین می شود.‏

سووال چهارم: چرا محمد رضا خباز نماینده مجلس گفت " دولت باید بابت گم شدن یک میلیارد ‏و چهل و هشت میلیون دلار از مردم عذرخواهی کند"؟
گزینه اول: چون یک میلیارد به دلار است و دلار کاغذپاره است؟
گزینه دوم: چون اگر این اتفاق در ژاپن افتاده بود نخست وزیر خودش را می کشت، ولی ما ‏نخست وزیر نداریم.‏
گزینه سوم: چون اگر این اتفاق در فرانسه افتاده بود، مطبوعات رئیس جمهور را عوض می ‏کردند، ولی در ایران رئیس جمهور سردبیر مطبوعات را عوض می کند.‏
گزینه چهارم: چون ممکن است حواس شان نباشد، جایی جامانده باشد.

سووال پنجم: سقای بی ریا گفت " در بعضی کشورها نزدیک است احمدی نژاد را بپرستند؟" ‏منظور این سقا کدام کشورهاست؟
گزینه اول: در هندوستان از این اتفاقات می افتد‏
گزینه دوم: اصولا در هندوچین‏
گزینه سوم: قبلا پاکستان جزو هند بود
گزینه چهارم: در مصر مردم از این جور اشتباهات می کنند.‏

سووال ششم: با توجه به اینکه برادران حزب الله در رجانیوز طنز می نویسند و به مسائل ‏اخلاقی و ادب خیلی اعتقاد دارند، لطفا بگوئید کدام یک از جملات زیر عنوان طنز رجانیوز ‏است؟
گزینه اول: گفتمان شارلاتانیستی، یا وقتی اپوزیسیون پفیوز درمانده می شوند.‏
گزینه دوم: " شرم" را خوردن و آبرو را " قی" کردن( نویسنده: ژورنالیست مسلمان)‏
گزینه سوم: مارتیکه مافنگوآ ( طنزی در مورد بان کی مون)‏
گزینه چهارم: بی غیرت های فاحشه پرور هرگز بویی از نسیم عدالت نبردند( نویسنده: یاسر ‏اسلام پناه)‏
گزینه پنجم: سه گزینه اول صحیح است ‏

سووال هفتم: با توجه به اینکه سازمان زیباسازی شهر تهران اعلام کرد که "هیچ دخالتی در ‏جمع آوری تصاویر رئیس جمهور نداشته است." به چه دلیل این سازمان باید پوسترهای ‏شخص مورد نظر را جمع می کرد؟
گزینه اول: چون وظیفه اش زیباسازی شهر تهران است.‏
گزینه دوم: چون شهر باید تمیز باشد و آدم تصاویر خوب ببیند.‏
گزینه سوم: چون مردم وقتی در شهر راه می روند نباید عصبانی شوند و تصادف کنند.‏
گزینه چهارم: محمود احمدی نژاد


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 6:3  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

صد نامه‏

ابراهيم نبوي  - چهارشنبه 14 اسفند 1387 [2009.03.04]

 

آقای احمدی نژاد!‏
اولین نامه ام را از مجموعه نامه هایی می نویسم که چهار سال است نقشه نوشتنش را دارم. ‏دقیقا صد روز دیگر رئیس جمهور آینده ایران تعیین می شود و همه چیز نشان می دهد که ‏دوست کوچولوی ما می خواهد باز هم روی صندلی بنشیند، باز هم سازمان ملل برود، باز هم ‏توسط کودکان آمریکای لاتینی با انگشت اشاره " محموت" خطاب شود و بازهم وقتی زیر ‏پروژکتور قرار می گیرد، احساس کند در هاله ای از نور است و احساس کند که همه به او ‏خیره شده اند و دارند از شنیدن حرف هایی که زبانش را هم نمی دانند، تعجب می کنند! به ‏روز انتخاب صد روز دیگر مانده است.‏

رئیس جان! ‏
البته این نامه بهانه دیگری پیدا کرد، می دانی امروز چه اتفاقی افتاد؟ چیزی اتفاق افتاد که تازه ‏الآن، صد روز مانده به انتخابات فهمیدم تو در این چهار سال چه کار بزرگی کردی. واقعا ‏دست مریزاد! بقول قدما " حبذا!" و بقول عرب ها هم که تو را از خودشان بیشتر دوست ‏دارند، و لابد می دانند کی از بیخ عرب تر است " بارک الله" و بقول چپ های فرانسه که این ‏قدر ایرانی ها را دوست دارند که می خواهند تو رئیس جمهور ایران بشوی تا همه ایرانی ها ‏بروند پاریس پناهنده بشوند " براوو"! ‏

لابد داری فکر می کنی اینهمه جوگرفتگی من ناشی از چیست؟ طبیعی است! کشف کردم ‏برادر! کشف کردم که اصولا تو چرا چهار سال این طرح نوین اقتصادی را نگه داشتی و تا ‏حالا ارائه ندادی؟ حالا فکر کن صد تا مغز اقتصادی که مطمئنم بقدر یک انگشت کوچک تو، ‏همان که جلوی مردم می کنی توی کفش ات، نمی فهمند، نشسته اند و فکر می کنند که رئیس ‏جمهور خوب باید همان چهار ماه اول طرح اقتصادی اش را شروع کند، نه اینکه صبر کند ‏بشود چهار سال و تازه یادش بیفتد که اقتصاد اگر هم در راس امور نباشد، قطعا مجلس که ‏اصلا در راس امور نیست. در حالی که اینها نفهمیدند تو چه کردی با اقتصاد! همه شان هم ‏جمع بشوند نمی فهمند.‏

ای مارکس! ای آدام اسمیت! ای کینز! ای میلتون تر از فریدمن! ای راکفلرتر از راکفلر! ای ‏بیل گیتس تر از بیل گیتس! ای برنامه ریز تر از ماهالانوبیس! تو بدون اینکه اصلا به روی ‏خودت بیاوری، براحتی کاری کردی که دلار شد کاغذ پاره، در عوض کاغذ پاره شد پول ‏ارزشمند. یعنی تو توانستی کاری الهی بکنی، چیزی را هیچ کردی و از هیچ چیزی خلق ‏کردی. بیخود نیست آن همه هاله نور دور سرت دیده می شود. کاری کردی که الآن هر ایرانی ‏یک تکه کاغذ پاره از توی سطل آشغال بردارد و بگذارد توی یک پاکت و پشت آن بنویسد " ‏خدمت برادر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور محبوب ایران" با قیمت قبلی چهل هزار ‏تومان و با قیمت امروز دویست هزار تومان پول زرتی به او می دهند. به این می گویند تولید ‏ثروت. در عوض چه کردی؟ دلار تبدیل شد به کاغذ پاره. ‏

ای قربان آن تمثیلات قشنگت بروم که الآن پزشکان بدون مرز تا همین دیروز 24538 جسد ‏را تشریح کردند ببینند " قطعنامه دون" کجای شان است و نمی فهمند. چرا نمی فهمند؟ چون ‏غربی ها چشم بصیرت ندارند، چون هوا و هوس چشم شان را کور کرده، اگر عقل شان می ‏رسید که این جوری نمی شد که یک محمود که معلوم نیست چطوری از ارادان خودش را به ‏تهران رسانده برود به دانشگاه کلمبیا و جلوی پانصد میلیون مخاطب تلویزیونی بگوید " ما در ‏ایران همجنسگرا نداریم" و رئیس دانشگاه به او بگوید دیکتاتور و همه بخندند و وقتی برمی ‏گردد ایران به جای اینکه جلوی در فرودگاه توی سرش بزنند، برایش جشن بگیرند؟ بخدا ‏کورش و داریوش و نادرشاه و کریم خان زند هم چنین قدرتی نداشتند. تو کاری کردی که هر ‏تکه کاغذی تبدیل شد به یک چک پول دویست هزار تومانی و در عوض با همان زبان مبارک ‏ات که انشاء الله موش نوک زبان ات را بخورد، گفتی " قطعنامه سازمان ملل کاغذ پاره است" ‏و " دلار کاغذ پاره است" و گفته ای " مدرک تحصیلی دانشگاه آکسفورد کاغذ پاره است" آن ‏وقت این اقتصاد دان ها می خواهند بگویند تو اقتصاد نمی فهمی؟ همان مدرک کاغذپاره ‏آکسفورد و کمبریج و دانشگاه ازاد رودهن بخورد توی سرشان و حق شان است بروند آمریکا ‏به جای حقوق کاغذپاره بگیرند. ‏

محمود جان!‏
نبوغ از تو هر لحظه می تراود. داشتم داستان امروز را می گفتم. این نعمت احمدی کرمانی، ‏وکیل من که یکی از وکلای خوب کشور است و بیست سی سال است که با وجود اینکه هر ‏روز وارد دادگاه انقلاب می شود، موفق می شود از آن خارج هم بشود، به من زنگ زد و ‏گفت که شعبه پانزده دادگاه انقلاب که یک قاضی به نام صلواتی همدانی رئیس آن است مرا ‏احضار کرده است. می گویم مرا احضار کرده، یعنی واقعا خودم را احضار کرده، یعنی من " ‏سید ابراهیم نبوی" را احضار کرده که بیا تهران آخرین دفاع ات را بکن. و یک جوری هم ‏گفته بیا آخرین دفاع ات را بکن، انگار قبلا اولین دفاعم را کرده بودم. وکیل من هم به این آقای ‏قاضی عزیز گفته که " این نبوی مدتی قبل به آقای قاضی مرتضوی گفته من سه هزار کیلومتر ‏این طرف نشستم و تا احمدی نژاد هست نمی آیم." ظاهرا این روزها که من زیاد در مورد ‏انتخابات حرف زدم، این قاضی به من علاقمند شده می خواهد ببیند من در این مدت چه شکلی ‏شدم؟ موهایم سفید شده؟ قدم دراز شده؟ رنگ چشمهایم سبز شده؟ این کراوات که می زنم واقعا ‏مال خودم است یا قرض گرفتم؟ چه تغییری کردم. حالا فکر کن اگر من به جای اینکه دور از ‏جان از خاتمی دفاع کنم، چهار تا فحش به او داده بودم، الآن نه تنها احضارم نمی کرد که به ‏زور مرا سوار هواپیما می کرد و می فرستاد کانادا که برو یک کمی هوابخور چشمهایت باز ‏شود. ‏

محمود جان عزیز نامه نویس!‏
موضوع من همین بود. این که آقای قاضی صلواتی همدانی گفته بیایم آخرین دفاعم را بکنم و ‏بعد می خواهد جریمه ای از من بگیرد و بروم. به وکیل ام گفتم که " حالا چقدر می خواهد ‏جریمه کند؟ بگو پولش را از همین جا بفرستم...." وکیلم خندید و گفت: " پول چی؟ از همان ‏دلارهای کاغذ پاره؟ مرد حسابی! فکر کردی اینجا شهر هرت است که هر کاغذ پاره ای را به ‏عنوان پول قبول کنیم؟" دیدم راست می گوید، وقتی سازمان ملل با آن اهن و تلپ، دوزار نمی ‏ارزد و قطعنامه اش با پانزده تا امضا و هفت تا مهر توی سطل آشغالی خانه عمه محترم ‏حضرتعالی افتاده است و وقتی مدرک دکترای فیزیک و حقوق و شیمی آلی دانشگاه هاروارد و ‏کمبریج و آکسفورد را کسی داخل مدرک حساب نمی کند و اصلا کسی چنین چیزهایی را قبول ‏ندارد، حالا فرض کن من هم دور از جان شما رفتم در ساختمان پنتاگون یا سیا ده هزار دلار( ‏کاغذ پاره) گرفتم و فرستادم، چه فایده؟! تا روزی که آن پول به تهران برسد مطمئنم دولت ‏کاری می کند که قیمت دلار بشود شش تومان که مشت محکمی به دلار هفت تومانی زمان ‏محمدرضا پهلوی هم زده باشیم. همین حرف ها را زد که منصرف شدم و تصمیم دیگری ‏گرفتم. یک تصمیم مهم که با سرنوشت من و تو بستگی مستقیم دارد

محمود عزیز!‏
من تصمیم دارم تا روزی که نتیجه انتخابات اعلام بشود، صد تا نامه بنویسم، اینکه هیچ، از ‏فردا می خواهم 99 نامه دیگر بنویسم. قبلا قصدم این بود که با نوشتن این نامه ها به مردم ‏بگویم به تو رای ندهند، ولی من غلط کردم. من اشتباه کردم. خاتمی کی بود؟ کروبی کجا بود؟ ‏اصلا موسوی را سنه نه؟ ول شان کن، مهمانی می گیریم دو تایی، خودم و خودت. حالی می ‏کنیم، من نامه می نویسم، تو خواستی بخوان، نخواستی نخوان. تو که به نامه بی جواب عادت ‏داری، من هم که پول لازم دارم که جریمه بدهم، چه مرضی است که از اینجا دلار کاغذپاره ‏بگیرم و بفرستم برای قاضی صلواتی، تازه صلواتی است، می خواهد جریمه بگیرد، اگر ‏صلواتی نبود و پولی بود می خواست چه کند؟ ‏

من نامه ها را در اینترنت منتشر می کنم، وکیلم هم نامه را می آورد دم دفتر ریاست جمهوری، ‏هر روز صبح یکی می دهد، شما زحمت بکش از همان پولی که برای نامه ها کنار گذاشتید، ‏دویست هزار تومان بده به وکیلم. او هم عینا همان پول را می دهد به قوه قضائیه و دولت، می ‏دهد به قوه قضائیه که الآن قاضی های مملکت معطل پول عیدی هستند، حداقل ما به متهم و ‏محکوم و زندانی نمی توانیم کمک کنیم، به زندانبان و قاضی که می توانیم کمک کنیم. چه ‏فرقی می کند! قاضی هم مثل متهم، متهم هم مثل قاضی. آدم اصلا فکرش را نمی تواند بکند. ‏مثلا همین حسین درخشان، همه فکر می کردند شاکی است، نگو بیچاره متهم است. همه می ‏گفتند حسین درخشان برود تهران همه را می اندازد زندان، حالا بیچاره دو تا آدم هم ندارد که ‏گلوشان را جر بدهند که بابا این بیچاره را چرا زندانی کردید؟ حالا که معلوم نیست کی متهم ‏است و کی شاکی است و کی زندانی است و کی زندانبان است، خب پول نامه های من را هم ‏بدهید به قاضی های کشور که عید بروند دبی همه را سوغاتی بخرند. اصلا بیست تا نامه را ‏اختصاصا برای آقای مرتضوی می نویسم که همه پول اش را بدهند به مرتضوی. حالا که ‏دعوای ما فایده نداشت، شاید کمک مان مشکلی را حل کند.‏

محمود جان!‏
از طرف دیگر، مهم ترین قصد من از نوشتن این نامه ها کمک به دولت است، هر چه پول ‏بدهی به دست این نعمت احمدی، غیر از عیدی این چند تا قاضی بقیه را صاف تحویل می دهد ‏به سازمان برنامه... که نداری؟ ... صندوق ذخیره.... هم که خالی شد..... بانک مرکزی هم که ‏مشکل جدی دارد.... ببین، من می گویم پول را صاف بدهد به غلامحسین الهام و مهدی کلهر، ‏اولا مطمئنم که غلامحسین الهام پول را می دهد دست فاطی و او حساب بیت المال سرش می ‏شود و فوقش هر ماه یک دفترچه می خرد برای نامه نوشتن، یک گل سر هم برای مهدی کلهر ‏بخرید که برای تبلیغات بعدی ریاست جمهوری آماده باشد که اگر چهار سال قبل نزدیک بود ‏با لیلا فروهر دست بدهد، این دفعه فتانه را بغل کند. ‏

ضمنا بقیه پولم را هم بدهید به دولت که حرف این بادامچیان را گوش نکنند. محمود جان! یک ‏دفعه برنداری لایحه ببری مجلس برای لزوم نگهداری از مرغ و خروس در آپارتمان، این ‏بادامچیان مشکل شخصی دارد. گوش به حرفش نکن. امروز بخاطر تخم مرغ برمی دارد مرغ ‏می آورد به آپارتمان، فردا بخاطر شیر گوسفند می آورد به خانه، پس فردا بخاطر کره و پنیر ‏برمی دارد گاو می آورد توی آپارتمان های اکباتان. فکر کن آسانسور هر طبقه بایستد یک ‏دفعه طبقه چهاردهم ده تا گاو با هم ماق بکشند، مملکتداری اینطوری نمی شود. به حرفش ‏گوش نکن. البته ممکن است گاو در این روزها فایده زیاد داشته باشد، ولی لازم نیست از صد ‏روز قبل ببری آپارتمان. بگذار بیرون بمانند. این اسدالله را هم زیاد به حرفش گوش نکن. شما ‏فقط از آن پولی که بابت نامه ها پیش ات دارم، مقداری هم برای تامین تخم مرغ استفاده کنند.‏

رئیس جمهور آینده ما!‏
الهی درد و بلایت توی سرم که تا همین امروز من نفهمیده بودم تو چه کردی با اقتصاد ما. من ‏از امروز می خواهم از مردم بخواهم فقط به تو رای بدهند. خاتمی به درد مملکت نمی خورد، ‏دوباره می خواهد بیاید کاغذبی زبان را بکند روزنامه، همان کاغذهایی که اگر برای تو ‏بفرستیم پولش را می دهی. موسوی به درد این ملت نمی خورد، چون می خواهد کاغذها را ‏کوپن چاپ کند که اگر برویم توی صف با آن می توانیم به قیمت ارزان تری چیز بخریم، مگر ‏مغز خر خوردیم، برایت نامه می نویسیم، تو هم از خارج همه چیز وارد می کنی، راحت! ‏صف هم نمی ایستیم. کروبی هم اگر بیاید، می خواهد اگر بشود اگر نشود، اگر کرباسچی را ‏دوباره زندانی کنند، اگر نکنند، آخرش پنجاه هزار تومن بدهد. آدم عقل هم نداشته باشد چشم که ‏دارد، فرق دویست هزار تومن و پنجاه هزار تومن را حتما نباید حسین بشیریه باشی که بفهمی، ‏تازه او که اقتصاد دان هم نبود. من از همین جا و در اولین نامه از آن صد نامه به مردم می ‏گویم که؛ ای ملت! به کسی رای بدهید که هر کاغذی را که توی پاکت بگذارید و برایش ‏بفرستید به شما دویست هزار تومان می دهد. و نه فقط به شما که دوستش بودید، بلکه به من هم ‏که تا دیروز ناآگاهانه دشمنش بودم و حالا عاشقش هستم، پول نامه هایم را می دهد. البته هنوز ‏مطمئن نیستم، فردا وکیلم نامه را می برد دفتر رئیس جمهور، پولش را می گیرد و به من خبر ‏می دهد و من هم در نامه فردا شب برایتان می نویسم که به چه دلیل دیگری باید به احمدی ‏نژاد رای بدهیم.‏

ابراهیم نبوی
سیزدهم اسفند 1387( صد روز مانده به پایان احمدی نژاد)‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 8:34  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهار تا از ده فرمان‏

ابراهيم نبوي  - یکشنبه 11 اسفند 1387 [2009.03.01]

 

اول، به نظر من اعلام نامزدی کروبی، میرحسین موسوی نه تنها به زیان خاتمی نیست، بلکه ‏تحمل گذشت زمان انتخابات تا ماه خرداد را آسان می کند. در صورت تنها ماندن خاتمی، قطعا ‏میزان فشارها چنان زیاد خواهد شد که نه بعید است جسد خاتمی را کف خیابان ها پیدا کنیم و ‏نه غریب است که از هیچ پرده دری علیه خاتمی خودداری کنند. بخصوص بیمارانی مانند ‏فاطمه رجبی که شوهرشان دیر خانه می آید، یا رجانیوز که زودآمده اند و نمی خواهند بروند، ‏یا حسین شریعتمداری که اووردوز شده است، هر کاری ممکن است بکنند. در صورتی که اگر ‏کروبی و میرحسین و {حتی قالیباف و دکتر ولایتی و حسن روحانی و پورمحمدی و محسن ‏رضائی هم} در میدان باشند، تمرکز آنها برای زدن خاتمی کمتر خواهد شد.‏

اصلاح طلبان همدیگر را خراب نکنند

دوم، زدن خاتمی اصلا پیش بینی ناممکنی نیست، ممکن است چنانکه شریعتمداری گفت او را ‏بکشند، یا رد صلاحیت کنند، یا به استعفا وادار کنند. ممکن است خاتمی تحمل فشار را نیاورد ‏یا در اثر خواهش خویشاوندانش مجبور به کناره گیری شود. در چنین حالتی دادن میدان بازی ‏به انحصارطلبان ساده لوحی است. " ما" باید در صورت نیامدن خاتمی به میرحسین، کروبی ‏یا حتی قالیباف فکر کند. معنای دیگر حرف این است که تخریب حریف نباید به درون جبهه ‏اصلاحات راه یابد. ما نباید به جای برخورد با احمدی نژاد با کروبی و میرحسین یا نوری یا ‏قالیباف برخورد کنیم. هیچ بعید نیست که یکی از همین دوستان نامزد ما در مقابل احمدی نژاد ‏باشد. به همین دلیل از هرگونه تنش زائی در رابطه میان دو نامزد اصلاح طلب باید اجتناب ‏شود و از توهین به نامزدهای اصلاح طلب باید خودداری کنیم. تجربه تلخ باختن انتخابات قبلی ‏در مورد هاشمی رفسنجانی را باید در نظر بگیریم، هواداران معین با هیستری ضدهاشمی به ‏بازی آمدند و وقتی نیاز به حمایت از هاشمی بود، آنقدر فضا آلوده شده بود که نمی شد حرف ‏ها را عوض کرد و انتخابات قبلی به همین دلیل از دست رفت. این خواهش دوستانه به ‏خصوص این روزها از کرباسچی و عبدی و زیدآبادی و دوستانی که به روزنامه اعتمادملی ‏رفته اند، معنا دارد. حمایت کردن از یک نامزد که در این جا جناب کروبی است که خودمانی ‏هم هست اصلا به معنای آن نیست که لازم باشد حتما خاتمی را بزنیم که چرا اصلا آمده و ‏جای دوست ما را تنگ کرده است. کسانی که به قول عباس عبدی از جناح راستی ها توقع ‏دارند که از تبلیغات تخریبی دست بردارند و مثل آدم رقابت کنند خودشان که نمی توانند به ‏همان شیوه رو آورند. گرچه که این اتفاق نظرها که بین کیهان و آیت الله خزعلی و جمعی از ‏تندروترین اصلاح طلبان ظاهر می شود خودش چنان معنا دارد که برای مظلومیت خاتمی ‏کافی است . اما در عالم لوطی گری خوشآیند نیست.‏

حداکثر،آری به خاتمی؛ حداقل، نه به احمدی نژاد
سوم: نه در ایران و نه در جهان، همه خواسته های "ما" در انتخابات برآورده نخواهد شد. ‏طبیعی است باید یک حداقل [کف] و یک حداکثر[سقف] در نظر بگیریم و به سوی آن حداکثر ‏حرکت کنیم و اگر به آن دست نیافتیم تا حداقل خواسته مان را تقلیل دهیم. از نظر من سقف ‏خواسته ما، با توجه به امکانات موجود " انتخاب خاتمی" است [از نظر برخی می تواند این ‏سقف انتخاب آقای نوری باشد و از نظر برخی دیگر کروبی و میرحسین و هر کس] اما مهم ‏آن است که یادمان نرود که کف خواسته ما " انتخاب نشدن احمدی نژاد" است. کم نیستند ‏کسانی مانند من که روی انتخاب خاتمی تاکید داشته باشم، روی انتخاب نشدن احمدی نژاد تاکید ‏دارم. ‏

از طرف دیگر باید جدا از کروبی، خاتمی، موسوی و {حتی اصولگرایان نزدیک به مرز ‏مانند قالیباف و حسن روحانی و دکتر ولایتی} بخواهیم متانت سیاستمدارانه به کار آورند و ‏ستادهایشان را از درگیری و تضعیف دیگران باز دارند. جز دولت که کارنامه و عملکردش ‏روی میزست و مدام با امکانات گسترده به مردم دروغ میگوید داعیه ندارد که نامزدها علیه هم ‏داد سخن بدهند یا گوشه بزنند و متلک بار کنند. البته متاسفانه برخی از دوستان با پیشداوری ‏های ناشی از عقب افتادگی مزمن اموری را ناممکن فرض می کنند مثل ائتلاف هر سه نامزد ‏اصلاح طلب در آخرین لحظه. این عده با گفتن این که کروبی یک دنده و لرست و تا همه چیز ‏را خراب نکند کنار نمی رود، به غیرممکن شدن این ائتلاف کمک می رسانند. در حالی که ‏باید یادآوری کرد مواردی را که نخست وزیر سابقی وزیر دولت جدید شده یا معاون رییس ‏دولت جدید شده . مگر همین الان هیلاری کلینتون که تا آخرین لحظه به خون اوباما تشنه می ‏نمود وزیر اوباما نیست. دنیای سیاست از این صحنه ها بسیار دیده است، مثلا چرا فرض ‏ریاست جمهوری میرحسین موسوی و وزارت خارجه یا ارشاد خاتمی غیرممکن است؟ مگر ‏بیست سال قبل همین رخ نداده بود؟ یا مثلا فرض ریاست جمهوری خاتمی و معاونت قالیباف ‏چرا ناممکن است؟ مگر بهترین و درخشان ترین دوره فعالیت قالیباف در دوران خاتمی نبود؟ ‏حتی بیش از این را می خواهم بگویم، چرا نمی شود قالیباف رئیس جمهور کشور باشد، و ‏دیگران همکارش. دولت ائتلافی که محسن رضائی و علی لاریجانی و غلامحسین کرباسچی ‏درباره آن گفته اند معنایش همین است. برای پیروزی باید همه راه ها و احتمال ها باز باشد.‏

نه به احمدی نژاد، نه به حکومت است
چهارم، مهم ترین کار " ما" باید نه به احمدی نژاد باشد، دلایل فراوانی برای این کار داریم، ‏نخست آن که به جز رهبر که از همه روسای دولت شاغل حمایت می کند و شخص باید خودش ‏عاقل باشد، هر کس که دندان عقلش افتاده و رفتارش قابل توجیه نیست از آقای خزعلی و جنتی ‏و فاطمه رجبی و محمد یزدی بگیر تا علی کردان همه مستقیما وارد عرصه مجادله شده اند و ‏خود را خرج احمدی نژاد کرده اند [البته کردان وقتی خود را خرج کرد که فکر می کرد اگر ‏مجلس ردش کند رییس یکی از آن شغل های اب و ناندار برایش کنار گذاشته و اگر وضعیت ‏فعلی ادامه پیدا کند می توان روی او هم در جناح نه به احمدی نژاد حساب باز کرد. به هر حال ‏ما یک آدم حسابی سراغ نداریم که خود را خرج او کند. نه این که همه رای دهندگان به احمدی ‏نژاد ناحسابی باشند بلکه خود را خرج او نمی کنند. یعنی خفت و خواری دارد بالاخره مردم ‏آبرو دارند. شما گزارش آقای عزتی را درباره دروغ های رییس جمهور در مورد سفراستانی ‏است به استان ایلام بخوانید. و بگوئید که کدام طرح از مجموعه وعده های کیلوئی و مصوبات ‏ساعتی پنج هزار به نتیجه رسیده است. خب کسی مانند آقای عزتی و بقیه نمایندگان مجلس ‏مگر نمی خواهند تو روی مردم نگاه کنند. مردم که نمی توانند خودشان را با همراه معجزه ‏هزاره سوم از طناب رخت فاطمه رجبی آویزان کنند. ‏
پنجم این که مشکل ما در حال حاضر جناح راست نیست، بلکه شخص احمدی نژاد است، ‏اوست که سیاست های تنش زا را در پیش گرفته، اوست که تعیین کننده همه چیز در قوه ‏مجریه است، اوست که در مورد تمام بودجه کشور اثرگذار است، اوست که قادر مطلق ‏فرهنگ کنونی کشور است و اوست که برخلاف همه روسای جمهور و نخست وزیران پس از ‏انقلاب، رئیس واقعی قوه مجریه است. احمدی نژاد موجود خطرناکی است و از جمله جناح ‏راست که پرسابقه ترین جناح سیاسی کشورست از هم پاشانده و برای کسانی که هوادار ‏دموکراسی هستند این خبر بدی است. او و دوستانش الگوی چاوز و کره شمالی دارند. یعنی ‏قصد دارند که با پیوند زدن مدیریت، سیاست، تبلیغات و پول نفت، ایران را به سوی وضع " ‏توتالیتر" ببرند. آنها مانند کوبا و کشورهای کمونیستی قصد دارند کل پول را از کانال حزب ‏عبور بدهند تا از طریق کنترل پول، به کنترل میلیونها مزد و حقوق بگیر دولت دست بزنند. ‏

اگر فرض کنیم که بین 3 تا 4 میلیون نفر مزد و حقوق بگیران دولت هستند، این به معنی آن ‏است که 12 تا 16 میلیون نفر از 3 تا 4 میلیون خانوار متاثر از پول دولتی هستند. پروژه ‏گروه آبادگران از ابتدا ایجاد تشکیلاتی شبه سوسیالیستی برای ایران بود. آنان می خواهند با از ‏بین بردن سازمان برنامه و قواعد کنترل کننده بخش خصوصی، بودجه را از کانال سپاه و ‏بسیج عبور دهند تا بخش خصوصی زیر مجموعه دولت قرار بگیرد و از این طریق ضریب ‏امنیتی نظام بشدت بالا برود. در این حالت و در صورت تصلب چنین شرایطی ما به حکومتی ‏شبیه کوبا، صدام حسین، بشار اسد، کیم جونگ ایل خواهد رسید. یعنی حزب تعیین کننده اصلی ‏اقتصاد می شود، و در ایران چون حزبی وجود ندارد و تنها تشکیلات منظم بسیج و سپاه است، ‏بسیج و سپاه تعیین کننده اصلی می شوند. اما کور خوانده اند نه رهبری می گذارد چنین شود و ‏نه حتی کارمندان ریاست جمهوری به او رای می دهند. نگاه کنید به گفته ها و اعمال ‏پورمحمدی و دانش جعفری و فرهاد رهبر. و توجه داشته باشید که کسانی مانند احمدی وزیر ‏آموزش و پرورش، فتاح وزیر نیرو، جهرمی وزیر کار و بهمنی سومین رییس بانک مرکزی ‏این سه سال هم کم کمک حساب خود را جدا کرده اند. به عمق حرف هایشان دقت کنید. از ‏همین جا می توان نتیجه گرفت که علی ورجه مانده و دو سه تا فاطمه اره و الهام و کلهر و ‏جوانفکر. و به نظرم اگر در تابستان خدا یک پس گردنی به ملت ایران بزند و هیچ کس پای ‏صندوق نرود به طوری که سردار محصولی بتواند از صندوق دوباره رییس را بیرون آورد ‏مجبور خواهد شد تمام شغل های کابینه را بین همین دو سه نفر تقسیم کند و به هر کدام ده تائی ‏شغل بدهد . البته مهرداد جان خودش سه چهارتا وزیر خواهد شد. بچه های سمنگان هم اعلام ‏آمادگی کرده اند.‏

مسئله این است که دولت تلاش می کند یک گروه مافیایی بسته و محدود تحت الحمایه - نیمه ‏دولتی وخصوصی شکل دهد که قادر به توزیع سیستماتیک پول و خرید رای است، شخص ‏پولساز این مافیا هم اول علی آبادی رییس سازمان ورزش است که از سابق هم نقش حسابدار ‏را برای بوی خوش ایفا می کرد و بعدهم مهرداد جان. در عین حال قرار است لابی خارجی ‏هم داشته باشد، صادرات و واردات و .... هم در اختیار اینها قرار می گیرد که منابع مورد ‏نیاز فراهم شود، باشگاههای ورزشی، رسانه های الکترونیک و مطبوعات برای انیها ‏خریداری می شود و این یک ماشین خرید رای با پول نفت از طریق نیروهای مسلح است.‏
چنین است که عقلا می گویند تنها در یک حالت بن بست است و آن وقتی است که رقیب ‏احمدی نژاد مثلا دکتر فیروزآبادی باشد یا مهرداد جان، در آن حالت تحریم کردن یک واکنش ‏اخلاقی می تواند باشد. اما این در کابوس متصورست و در هیچ حالت دیگری ممکن نیست. ‏چنان بعید ست که حتی جنتی هم قادر به انجامش نیست.‏
‏[شش فرمان بعدی در روزهای دیگر] ‏

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 6:10  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شهرک سینمایی و سفرهای شهرستانی

ابراهيم نبوي - چهارشنبه 7 اسفند 1387 [2009.02.25]

 

در راستای اینکه ریاست محترم جمهور پس از سفر به استان یزد کلیه منتقدان خود را مورد نوازش قرار داده و از آنها خواست " سفر مرا به یزد مورد بررسی قرار دهند" و در راستای اینکه مقادیر معتنابهی از هموطنان یزدی برای ما گزارشاتی از این شهر ارسال کرده اند و در همین جا از همه یزدی هایی که دستمال یزدی ندارند ولی نظر دارند، و به نحوی از انحاء شاهد سفر رئیس جمهور شبه محترم به این شهر تاریخی بوده اند، درخواست می کنیم که حتی الامکان و در اسرع وقت کلیه اطلاعات خود را برای ما ارسال کنند تا ما هم در این وظیفه ملی میهنی نقش مهمی داشته و بتوانیم به بررسی سفرهای استانی بپردازیم، شاید خدای ناکرده بررسی نکرده از دنیا برویم که این امر عواقب جالبی ندارد.

در همین راستا، ما با تمام قدرت به بررسی دست زده و در نتیجه این بررسی موفق شده ایم طرحی را آماده کرده و پیشنهاد بدهیم، منتهی چون می ترسیم طرح مان را بگذاریم توی پاکت و بفرستیم دفتر ریاست جمهور و فردایش چهل هزار تومان پول برایمان بفرستند و طرح مان را نخوانند، به همین دلیل تصمیم گرفتیم طرح مان را بفرستیم برای چاوز که او بدهد به احمدی نژاد تا شاید از این طریق خوانده شود، البته در این حالت هم باز شانس زیادی نداریم، البته بهتر از طرح مان را منتشر کنیم تا حتی اگر احمدی نژاد آن را نمی خواند، حداقل آقای خامنه ای آن را بخواند، شاید یک دفعه از طریق ایشان عمل شد و طرح مان به جایی رسید.

پیشنهاد انجام سفرهای استانی به شهرک غزالی

دفتر ریاست محترم جمهور!

اینجانب پیشنهاد می کنم که کلا سفرهای استانی لغو شده و به دلایلی که گفته می شود سفرهای دیگری به شهرک غزالی صورت بگیرد. برای توجیه دقیق طرح ذکر موارد زیر لازم است:

الف، مقدمات توجیهی:

1) شهرک غزالی نام یک شهرک می باشد که سی سال است تاسیس شده و در آن سریالهایی مانند " سربداران" و " هزاردستان" ساخته شده است.
2) در این شهرک این امکان وجود دارد که با استفاده از پانصد نفر سیاهی لشگر، جوری فیلمبرداری کنید انگار ده هزار نفر هستند.
3) این شهرک نزدیک تهران است و ریاست جمهور با نیم ساعت طی زمان می توانند به آن برسند.
4) برای اقامت و پذیرایی در کنار این شهرک هتل و رستوران وجود داشته و سرویس حمل و نقل بشکل بسیار حرفه ای و تمیز عمل می کند.
5) با توجه به اهمیت دوربین فیلمبرداری در اداره کشور و سفرهای استانی امکان ارائه گزارش حتی بصورت مستقیم و با ده تا شانزده دوربین وجود دارد.
6) در راستای اهمیت بسیار سفرهای استانی و نزدیک بودن انتخابات که ممکن است سفرهای استانی با مشکل مواجه شود، اهمیت آوردن استان به نزدیک به جای بردن رئیس جمهور و مردم به دور آشکار گشته و این طرح اهمیتی ویژه می یابد.

ب، توجیه اقتصادی

با توجه به اینکه طرح ها می بایست از نظر اقتصادی بصرفه باشد، بررسی های دقیق در طرح صورت گرفت و توجیه اقتصادی آن معلوم و روشن گردید. این طرح به دلایل زیر به صرفه است.

1) با توجه به اینکه رئیس جمهور در سفرهای استانی جلسات هیات دولت را تشکیل می دهد، محافظانش را می بیند، و همان حرف هایی که همیشه از تلویزیون می زند تکرار می کند، فرقی نمی کند که به کدام شهر برود. و با توجه به اینکه وقتی رئیس جمهور به همدان یا یزد وقتی می رود، و از مردم همدان و یزد می پرسی، " وقتی رئیس جمهور اومد، چی شد؟" می گویند: کجا اومد؟ اینجا که نیومد! پس معلوم می شود فرقی نمی کند رئیس جمهور کجا می رود، چون مهم این است که مردم آن استان شب در تلویزیون ببینند که رئیس جمهور به شهرشان آمده، و رئیس جمهور احساس کند به فلان شهر رفته. پس فرقی نمی کند عملا کجا برود. به همین دلیل پیشنهاد می شود رئیس جمهور به جای استانهای دیگر به همین شهرک سینمایی برود.

2) با توجه به اینکه رئیس جمهور هر وقت به استان لرستان می رود درباره عربستان حرف می زند و هر وقت به میاندوآب می رود درباره هولوکاست نظر می دهد و اگر به بافت کرمان برود در مورد مشکل سیاهپوستان در آمریکا می گوید و در سفر بوشهر رئیس اتحادیه اروپا را تهدید می کند، پس فرقی ندارد که عملا احمدی نژاد در کدام استان سخن بگوید، چون حرف هایش به استان های ایران مربوط نیست، ضمن اینکه معمولا قبل از سخنرانی از محافظانش می پرسد که نام اینجا چیست، پس بهتر است به جای رفتن به آنجا، آنجا را به تهران بیاورند.

3) معمولا برای هر سفر، دویست نفر از همراهان رئیس جمهور، هزار کیلومتر سفر می کنند، تا استانداران استانها، پنج هزار نفر دانش آموز و سرباز و کارمند و کارگر را که با اتوبوس و مینی بوس آورده اند، به خیابان ببرند و با رئیس جمهور عکس بگیرند، این در حالی است که مردم از روی فیلم های سینمایی دریافته اند که در شهرها غیر از سرباز و نوجوان آدمهای دیگری هم زندگی می کنند، به همین دلیل، بهتر است به جای آوردن دانش آموز و سرباز به جای سیاهی لشگر، همان سیاهی لشگر را بیاورند، و به جای گرفتن نامه و دادن پول، همان دستمزد را بدهند و بچه ها هم به جای مسخره بازی جلوی دوربین جوری رفتار کنند، انگار خودشان واقعا برای استقبال از رئیس جمهور آمده اند.

4) گاهی دیده می شود که چون استانداریها واحد لباس و دکور ندارند، وقتی به سربازان می گویند لباس شخصی بپوشید، یک دفعه بیست نفر کنار هم با یک پیراهن نارنجی یا گلدار قرمز و بنفش قرار می گیرند، جوری که آدم فکر می کند چشمش تار می بیند، در حالی که این کارها وظیفه صدا و سیماست، صدا و سیما با استفاده از واحد لباس و دکور می تواند برای هرکس لباس مشخص و معینی را تعیین کند که همه چیز درست به نظر برسد.

5) پیشنهاد می شود با توجه به اینکه ممکن است دوره احمدی نژاد چهار سال دیگر طول بکشد، و یا با ادامه سیاست های موجود احتمالا خاتمی و کروبی هم به همین وضع دچار شوند، از حالا به جای صرف این همه هزینه رفت و آمد هیات دولت، پول تغذیه ملت، هزینه حمل و نقل، اضافه حقوق استانداری ها، هزینه لباس، پول نامه و این جور چیزها، یک مدرسه آموزش های پوپولیستی، با دروسی شامل نحوه شعار دادن، نحوه پرچم تکان دادن، شیوه های بازیگری در جمع، عملیات آکروباتیک روی داربست، شیمی پرچم برای آتش زدن پرچم آمریکا، موتورسواری در میان جمعیت و مواردی از این دست، ایجاد شود و افرادی تربیت شوند تا همه چیز بخوبی اتفاق بیفتد.

موارد مهم دیگری نیز لازم است که در نامه های بعدی به عرض می رسد.
و من الله التوفیق و علیه التکلان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 7:9  توسط سید ابراهیم نبوی  |