تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

♦♦♦ بهاران خجسته باد ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏

♦♦ ويژه نوروز ١٣٨٨‏

البته اين روزها به انتخابات بيشتر فکر مي کنم، ولي حالا که گفتي تصميم گرفتم برم سبزه بذارم، سبزه گذاشتن ‏خيلي خوبه، بقول حسني کشاورزي مي کنيم، ولي عيدها از همه ماهي هاي دنيا خجالت مي کشم....‏

از کلمات مي شود فهميد که داريم طنز شيرين ابراهيم نبوي را مي خوانيم. يک عيدي ديگر براي اهالي ‏‏"روز"......‏

وقتي تماس گرفتم تا براي مصاحبه وقتي تعيين کنيم و براي ارتباط راهي بجوييم، ديديم با توجه به دوري راه و ‏نزديکي عيد و ناگفته ي زياد و زمان کم، بهترين راه اينه که هردو پاي کامپيوتر بنشينيم و همزمان با هم گپ بزنيم ‏پس قرار شد چت کنيم. همون تلفن نوشتاري، همون وسيله اي که ادبيات آدم رو ميان گفتار و نوشتار معلق نگه مي ‏داره و آدم هي از خودش مي پرسه : ‏

‏" بالاخره دارم حرف مي زنم يا دارم مي نويسم؟" گفت و گو مون خيلي زود تر از اوني که فکر مي کردم تحت ‏تاثير صميميت " گفتار " قرار گرفت و با گذشت زمان هم بيشتر و بيشتر از تکلف "نوشتار" دور شد. ‏

کار مصاحبه که تمام شد، ديدم خيلي حيفه که توي اين نوشته ها دست ببرم، فکر کردم اون اديت نهايي امکان داره ‏ميزان صميميت نوشته رو کم کنه و يا به طبيعتش صدمه بزنه، همين شد که عيناً مطلب رو "کپي – پيست" کردم ‏اينجا تا شما هم درست در همون حال و هوا قرار بگيريد. اگر ميان اين نوشته ها، کلي آدمک ياهو رو هم اضافه ‏کنيد، آنچه مي خونيد ديگه هيچ فرقي با نوشته ي چت ما نداره... آدمکهاي خنداني که بر خلاف آدمهاي واقعي، هيچ ‏وقت خنديدنشون آخر و انجامي نداره، حتي اگر بعد از اون موضوع خنده دار، راجع به هزار موضوع محزون و ‏غمين صحبت کرده باشي، حتي اگر از پس سين " سوتي " که به خنده ات انداخته، ياد سين "سفره ي نفتي" بيفتي و ‏ساده دلي کودکانه ات حسابي تحريک بشه و غم عالم تالاپي بريزه توي دلت... هيچ دليلي نمي تونه اون آدمک ها ‏رو از خنديدن پشيمون کنه و اين خنده ها تا زمان بي پايان باقيه. شادي همچنان به جاست گيرم که حتي حکايت به ‏آخرش رسيده باشه و دفتر به پايان آماده باشه.‏

‎سر سفره "نفت چين" سوتي نده....‏‎‎‏


‎خب براي اينکه مصاحبه روال بهتري بگيره، موافقي اول از تعريف طنز شروع کنيم.‏‎
چه عالي، واقعا اين نوآوري خيلي مهمه، تقريبا نود و هفت درصد مصاحبه هايي که با من مي شه با همين سووال ‏شروع مي شه، خب، تعريف کنم، يا شما تعريف مي کني؟

‎من که نگفتم قصد نوآوري دارم، فقط فکر کردم شايد اين طوري گفت و گو مون روال بهتري بگيره، ‏همين. حالا هم اگه زحمتي نيست لطفاً يک باره ديگه طنز رو تعريف کن...‏‎
‎ ‎طنز يک شيوه واکنش انساني است در قبال واقعيت، در ادبيات به يک شيوه نوشتن يا سرودن گفته مي شه که طنز ‏نويس يا طنزسرا سعي مي کنه پشت پرده چيزي را که مي بينيم بگه، و معمولا ما رو به خنده مي بره و به فکر ‏وادار مي کنه، مي شه از روي واکنش شناختش، اول پقي مي زني زير خنده، بعد مي گي اه، راست مي گه ها!‏

‎ممنون، و بعد از اين تعريف، بريم سراغ نوروز که قراره مبناي سخن مان باشه، اما نه! اول بذار از ‏همين روزهاي آخر اسفند شروع کنيم، اصلاً حال و هواي عيد داري؟‎
تقريبا آره، خيلي نه، عيد باز نيستم اصولا، البته گذشتن زمان رو دوست دارم و نوروز از اون زمان هايي است که ‏خيلي به گذشتن زمان فکر مي کنم و ايراني بودنم رو دوست دارم. اين که فصل هاي ما دقيقا منطبق با طبيعت ‏هست. البته اين روزها به انتخابات بيشتر فکر مي کنم، ولي حالا که گفتي تصميم گرفتم برم سبزه بذارم، سبزه ‏گذاشتن خيلي خوبه، بقول حسني کشاورزي مي کنيم، ولي عيدها از همه ماهي هاي دنيا خجالت مي کشم.‏

‎پشت پرده ي اين روزها، چيزي مي بيني که ما رو پقي به خنده بندازه؟‎
همه اش خنده است، تصور آقاي بادامچيان که داره مرغاش رو توي آسانسور جا مي کنه، و داره زير مبل هاي ‏خونه دنبال تخم مرغ مي گرده تا رنگش کنه و اين که محافظان رئيس جمهور که دو سال اول ايشون مواظب بودن ‏که کفش شو درست پاش کنه، بايد مواظبت کنند که مردم بهش کفش نزنن، يا خيلي چيزهاي ديگه که مي خنديم، ‏واقعا مي خنديم و مطمئنم در آينده از اينکه اين روزها رو گذرونديم حس خوبي خواهيم داشت، اصولا اين روزها ‏براي گذشتن و رفتن خيلي جالب به نظر مي رسند.‏

‎دقيقا اما مي دوني، فکر کردن به گذشته، معمولاً با خنده همراهه، به نظر تو اينطور نيست.‏‎
آره، بخصوص خاطرات ما که همه اش پر از چيزهاي جالب و زيباست مثل کودتا، انقلابي که همه همديگه رو ‏توش زدن، گير کردن توي کوچه بن بست، يا فرار کردن از کشور، يا زماني که اصلاحات بود و هفته اي يک بار ‏مي گرفتن مون، يا زماني که با دوستان مون مي رفتيم دانشگاه و همه با هم اختلاف داشتيم..... البته معمولا اين ‏چيزها رو در گذشته نمي بينيم..... مي دوني، مثل دختران جوان ايراني که مي شينن پيش هم يکي شون مي گه، ‏مهشيد يادته..... بعد دوتايي از خنده ولو مي شن، يا اون يکي مي گه نرگس جوکار، بعد دو تايي به ياد نرگس ‏جوکار مي افتن که موهاش رو شبيه سيندي لوپر درست مي کرد و مي زنن زير خنده.‏

‎درست مي گي. من که واقعاً زدم زير خنده، اما کمي بيشتر از پقي، اصلاً شايد بايد ممنون روزگار ‏باشيم که در اين دوره ي تاريخي دنيا اومديم و در کشور و زبان و فرهنگي که پر از چيزهاي خنده ‏داره...‏‎
‎ ‎ببينيد، درسته، حرف همينه، البته يک نکته مهم اينه که خيلي از ايراني ها وقتي ده سال از ايران مي آن بيرون، ‏مثلا مي رن سوئد يا نروژ يا بلژيک يا آلمان، بعد از مدتي احساس مي کنن ديگه خنده شون نمي گيره. تعجب مي ‏کنن که پسرخاله يا دخترخاله شون که توي تهرانه چرا اينقدر جوک مي گه و همه اش داره غش و ريسه مي ره، ‏تعجب مي کنن که چرا اينها اينقدر بلند بلند مي خندن، آدم حرص مي خوره، واسه چي مي خندي؟ اين همه بدبختي ‏داري واسه چي مي خندي؟ براي همينه که از بيرون مردم داخل الکي خوش به نظر مي آن و از داخل بيروني ها ‏يه هوا عقب مونده و دپرس و گيج. البته وقتي مي ري تهران مي بيني مردم توي خيابون همين جوري اخمالودن، ‏ولي مهموني که مي ريم، همه مي ترکيم از خنده، انگار نه انگار اون آدم همين آدمه، به همين دليله که عبيد زاکاني ‏هم دقيقا در همون قرني مهم ترين طنز فارسي رو نوشته که تلخ ترين و سياه ترين روزگار ما بوده يه جورايي ‏خنده و شوخي و گريه و غم قاطي يه، البته گاهي از حد مي گذره. همين امروز داشتم يک چيزي مي نوشتم خودم ‏خنده ام گرفت، جالبه خيلي اوقات من طنز مي نويسم، خواننده برام مي نويسه فلاني مطلب تو خوندم کلي گريه ‏کردم، بعد احمدي نژاد يک سخنراني جدي مي کنه درباره جنگ و اقتصاد و محو اسرائيل همه مي خندن. راستي ‏سووال ت چي بود؟

‎هموني که به بهترين شکل جوابش رو دادي، اما حالا که اين حرف ها پيش اومد، بد نيست کمي از ‏نوروز فاصله بگيريم و اول همين موضوع رو کمي بيشتر وارسي کنيم، چيزي که مطرح کردي دغدغه ي خيلي ‏هاس، اما حالا ها گاهي شوخي هاي ايراني آدم رو نمي خندونه و کاريش هم نمي شه کرد. فکر نمي کني، " سنس ‏آو هيومر " مردم تحت زبان و جغرافياشون عوض مي شه؟‎
دقيقا همينه، حس طنز ايراني کاملا به جغرافيا مربوطه، زماني بود که من از ايران مي اومدم به فرنگ و براي ‏آدمهاي اينجا استندآپ کمدي مي گذاشتم، اتفاقا خيلي هم جالب بود، شلوغ هم مي شد، اولهاش فکر مي کردم حرف ‏هام جالبه و به همين دليل همه مي خندند، اما بعدا فهميدم خيلي از شوخي هاي منو نمي گيرن و بيشتر از اينکه من ‏چيزهاي جديد و عجيبي مي گم مي خندن، وقتي خرسندي رو ديدم متوجه شدم دو جور حس طنز توي فضاي من و ‏ايشون هست. خرسندي براي ايراني اروپا يعني حس طنز واقعي و روشن، مي خوام بگم اينجوري نيست که ما ‏ايراني ها که توي ايران هستيم و اونهايي که بيرون هستند يک حس طنز داشته باشند، مي دوني خيلي از ايروني ها ‏به چيزهايي مي خندند که براي ايراني ساکن اروپا خنديدن بهش غيرقانوني يا غير اخلاقي يه. مثلا لهجه يا مثلا ‏جوک هاي قزويني يا مثلا شوخي با زنان. يه جورايي نشانه شناسي و بار عاطفي طنز داخل و خارج فرق مي کنه، ‏طنز کاملا به محيط مربوطه. کاملاً.‏

‎حالا، توي اين سالها که از ايران دوري، با طنز غربي هم آشنا شدي؟ منظورم البته طنز خيابونيه، نه ‏اوني که توي کتابهاست و همه در همه جا بهش دسترسي دارند...‏‎
نه خيلي، کم، تا حدي مي دونم، ولي من توي فضاي غير ايران زندگي نمي کنم.‏

‎چرا؟‎
من تقريبا روزي چهارده ساعت در اينترنت فارسي زندگي مي کنم و از نوشتن به زبان فارسي پول در مي آرم و ‏فقط براي رفتن به سينما يا خريد يا رستوران يا سفر مي رم از خونه بيرون
البته ايران هم که بودم دوست نداشتم از خونه برم بيرون.‏

‎چه جالب! به نظرت اين از خانه بيرون نرفتن، جوري به کارت لطمه نمي زنه؟ نديدن مردم يا بهتر ‏بگم: " کمتر ديدن مردم "، باعث نمي شه که منابع الهامت کم بشن؟‎
نه، اين يک توهمه به نظرم. دنياي الان دنيايي نيست که توش آدمها بيرون زندگي کنند. دنياي حقيقي خيلي کوچک ‏تر از دنياي مجازي يه اين موضوع خيلي مهمه.‏
مي دوني! اين توهمه که تو فکر کني چون رفتي خيابون بنا براين مي دوني در بروکسل چه خبره، براي اينکه ‏بفهمي در بروکسل چه خبره نبايد از پاي کامپيوتر جم بخوري، مي فهمي، چشم ها و گوش هاي ما در دسترس ‏رسانه هاست، ما فقط از خيابان عبور مي کنيم. خيلي اوقات خواهرم از تهران به من زنگ مي زنه و مي پرسه که ‏شيراز چه خبره...‏

‎منظورت رو متوجه مي شم، اما...، اما اگر جاي طنز روزانه ي فارسي خيال قصه نوشتن داشته باشي ‏چي؟ باز هم ترجيح مي دي در دنياي مجازي تنها بموني؟‎
من در دنياي مجازي تنها نيستم، همه آدمهاي گمشده اونجا هستند، همه فاميل هامون جمع شدن توي فيس بوک، ‏دقيقاً مثل چهل سال قبل در آستارا. همه هستند. پنجره رو وا مي کني از حياط بغلي پسرعموت رو مي بيني. دهکده ‏جهاني واقعا اتفاق افتاده، البته با سرعتي ديوانه وار. من اصلا برخلاف خيلي آدمها از اين از بين رفتن دنياي قبلي ‏ناراحت نيستم.‏

‎صحبت از دهکده ي جهاني کردي و دنياي مجازي، به نظر ت اين دنياي مجازي، فاصله ي هميشگي ‏ميان رويا و واقعيت رو بيشتر نکرده؟‎
به نظرم اين فاصله کمتر شده چون دسترسي به دنياي مجازي ساده تر است و دنياي مجازي برآورنده سريع ‏روياهاي شماست. شما بسرعت در دنياي مجازي مي توانيد از واقعيت به رويا پناه ببريد همين زندگي را در اين ‏دوران قشنگ تر کرده است. البته خيلي ها معتقدند دنياي مزخرفي شده است، ولي آنها بيشتر اين حرف ها را براي ‏عمه شان مي زنند، نه براي عمه ما، راستي عيد چي شد؟

‎همين! يک سوال ديگر و بعد برگرديم به نوروز، مي داني همينکه قرار بود راجع به عيد صحبت کنيم ‏و سر از اينجا در آورديم... به نظرت اين ماجرا نمي تونه دليل اين باشه، که الان اين مسائل فضاي بيشتري از ‏ناخودآگاه و ذهن ما رو اشغال کردن؟‎
دقيقا همين طور است. مثل دوستاني هستند که هر روز مي بيني و خانواده اي که بيست سال است نديدي، خانواده ‏تو دوستانت مي شوند، مثل همان رابطه اي که در سريال آمريکايي دوستان مي بينيم. جويي و فيبي دو روز ‏همديگر را نمي بينند دل شان تنگ مي شود. واقعيت اين است که تحولات رسانه اي همه چيز را تغيير داده است.‏

‎والبته پيشرفت زيادي سريع تکنولوژي، بگذريم. برسيم به عيد و هفت سين، اگر مي خواستي با توجه به ‏حوادث سال هفت سينت را بچيني، از چه " سين " هايي استفاده مي کردي؟‎

سوتي، سماق، سيخ، سوسک، سفره ي نفتي، اصلاً اسمش را بايد بگذاريم : " سفره ي نفت چين "، چند تا سين شد ‏راستي؟

‎پنج تا.‏‎
پس از همون قديمي ها هم سه تارو خودت بگذار.‏

‎باشه، يک جا براي "سبزه" هم بذار، هموني که اول حرفات گفتي که ميري و کشاورزي ش مي ‏کني...‏‎
سبزه رو هم مي خوامش. باشه. قبوله.‏

‎و، اينکه گفتي بيش از عيد حال و هواي انتخابات داري، دقت کردي که ما ايراني ها توي سالهاي ‏کبيسه، هميشه يک عيد انتخاباتي داريم...‏‎
خب، طبيعتا سال کبيسه همون سالي يه که انتخابات داريم، نه؟

‎نه! انتخابات چند ماه بعدشه...‏‎
آخه مي دوني معمولا از اسفند شروع مي شه انتخابات و تا خرداد ادامه داره. شهريور هم دهن مردمي که برخلاف ‏نظر دولت راي دادن صاف مي شه.‏

‎و بعد که هيجان ها تموم شد، سه سال سر سفره ي نفت چين سوتي مي ديم و سماق مي مکيم، تا سال ‏کبيسه ي بعدي، درسته؟‎
دور از جون همينه! متاسفانه همينه که مي گي. البته من به همون اندازه که به اومدن سال جديد و فصل بهار اعتقاد ‏و ايمان دارم، به تغيير وضع ايران هم اعتقاد دارم. ببين اين جواد بازي نيست.‏
واقعا مي تونم از حرفام دفاع کنم.‏

‎دفاعيه ات رو هم بگو، تا برسيم به سوال آخر...‏‎
من فکر مي کنم کساني که عقل دارند بخاطر شعورشون از احمدي نژاد حمايت نمي کنند و کساني که عقل ندارند، ‏بخاطر اينکه شکم دارند بهش راي نمي دن. به نظر من همه چيز براي انتخاب نشدن ايشون فراهمه. اميدوارم اين ‏اتفاق بيفته. دليل هم بيارم، يا همين شعارها کافيه؟

‎به درستي نمي دونم، فکر مي کني واقعاً دليل هم لازمه؟‎
نه، اگر شعار بديم مردم بهتر قبول مي کنن. فکر مي کنم اگر دليل بياريم، ممکنه شک کنن.‏

‎بي گفت و گو همينه! پس بذار هر کي خودش قضاوت کنه و جوابگوي عقل و شکم ش باشه، خب از ‏ايران و توران گفتيم و ياد نوروز نيفتاديم، لااقل يک خاطره ي نوروزي برامون تعريف کن، شايد هواي بهار ‏کرديم.‏‎
شب بود. خواب بودم. صدا اومد. بيدار شدم. دائي ام اومده بود به ده مون و يک ساک چهارخونه بزرگ همراهش ‏بود که توش هفت تا اسباب بازي بود براي ماها، براي ما هفت تا خواهر و برادر، مال من يک دوچرخه پلاستيکي ‏بود. تا صبح نشد بخوابم. فکر کنم دو يا سه سال داشتم، شايد چهار سال. يادم نيست. اون سال پدرم بخشدار بود و ما ‏در روستاي نمين زندگي مي کرديم.‏

‎و اون دوچرخه ي پلاستيکي که هنوز يادت مونده، اين جور چيزها رو هم مي شه تو فيس بوک پيدا ‏کرد؟‎
مدرنش هست، پيکان مدل 47 زردقناري ناناز با بوق ده يازده. بغل دست راننده بشيني. خوش بحالت تکه سنگ که ‏نداري دل تنگ گوش کني… با پشت موي بلند. اصولا جوادسالاري موضوع مهمي است. فيس بوک خيلي مهمه، ‏بالاترين هم.‏

‎باشد. قبول کردم. اما با اين تصويري که ارائه دادي، دلم براي تاکسي هاي ايران تنگ شد... تو، دلت ‏هواي حرف هاي توي تاکسي رو نمي کنه؟‎
هواي حرف هاي توي تاکسي، هواي حال و هواي تاکسي، هواي اون ديالوگ هاي ابسورد انتزاعي آدمها رو که ‏بدون هيچ مخاطب يا بازتابي جريان داشت... دلم تنگ شده ولي به شکل نوستالژيک، دوست دارم يک بار ديگه ‏توش بشينم، ولي دوست ندارم جزو زندگي ام باشه. مي دوني، من دلم براي ايران تنگ مي شه، ولي " ذغال اخته ‏‏" اي نيستم. ذغال اخته اي ها گروهي از ايراني ها هستند که وقتي ايران بودند ذغال اخته که مي خوردن نوک ‏دندون شون سر مي شد و دوستش نداشتن، حالا توي فرانکفورت عاشقش شدن، يا مثلا توي اردبيل ته لهجه ‏آمريکايي داشتن، توي پاريس با لهجه غليظ ترکي حرف مي زنن، بخاطر حفظ هويت، از برگه هويت ديگران ‏استفاده مي کنن...‏

‎خوداين موضوع هم کلي خنده داره، خب انگار اين قصه ي دلتنگي ما قرار نيست آخري داشته باشه، ‏بيا موضع دموکرات بگيريم و به حوصله ي مخاطب هم فکر کنيم، پس اگر حرف و حديث خاصي براي نوروز ‏داري بگو و شاد باش و ديگر همين.‏‎
باشه. قبوله. کوچولو سووال کن. سووالاي مشخص. نظر کلي نپرس...‏

‎آخهاولش حرف از " نوآوري " زدي، منم تصميم گرفتم آداب و ترتيب نجويم...، شايد جايي که خود ‏کلام ما رو مي بره، يک جاي " نو" باشه، اما با تمام اين حرف ها فکر نمي کنم مصاحبه ي بدي از آب در اومده ‏باشه...‏‎
نه خوب بود. خوشم اومد. خارجي بود. سال نو رو به همه تبريک مي گم و به تو هم جداگانه تبريک مي گم. ‏اميدوارم سال آينده احمدي نژاد مشغول ساختن جاده در استان ياسوج باشه بالاخره استاندار ياسوج هم بايد کار ‏عمراني بکنه... سال نو مبارک.‏

‎من هم به نمايندگي از خوانندگان روز، سال نو رو بهت شاباش مي گم و اميدوارم همه همين طور به ‏کارهاي خنده دارشون ادامه بدن و تو پشت پرده اش رو برامون بگي و ما پقي بزنيم زير خنده. درست مثل ‏هميشه.‏‎
ممنون. بقول همداني ها فصل بهارتان مبارک. ‏

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 6:56  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شوخی!‏

طنز سهمیه سالانه ‏ - چهارشنبه 28 اسفند 1387 [2009.03.18]


سال نو تان مبارک. امیدوارم یک سال خوب و قشنگ و زیبا داشته باشد. و آرزو می کنم سال ‏آینده ایران قشنگ تر از الآن باشد. ایرانی باشد پر از شادی و شوخی و شنگی، پر از خنده و ‏زیبایی، آنقدر که دندان همدیگر را هر روز ببینیم، نه اینکه دایم اشک چشم همدیگر را پاک ‏کنیم. امیدوارم نوروز آینده به اندازه نوروز دو سه سال گذشته نوروز میمون و مبارک و چی ‏توز نباشد. البته، چنانکه گفتم آرزو می کنم همواره شوخی و سرزندگی در زندگی تان باشد، ‏البته شوخی هم اندازه دارد، گاهی شوخی از حد می گذرد و گاهی اوقات همه دنیا می شود، ‏یک شوخی ساده.‏

مثلا به رضاشاه فکر کنید، آمده بود در تهران حقوقش را که یک سال عقب مانده بود بگیرد، ‏اما در دفتر امور مالی وزارت جنگ هیچکس نبود، رفت بالاتر، دید معاون جنگ هم در ‏وزارتخانه نیست، بعد رفت بالاتر و دید وزیر جنگ هم رفته برای خودش حال کند، بعد رفت ‏بالاتر و دید صدراعظم مدتهاست حال و حوصله رفتن به دفتر کارش را ندارد، این شد که ‏تصمیم گرفت برود سراغ پادشاه تا پولش را از پادشاه بگیرد. وقتی رسید به دربار متوجه شد ‏پادشاه ماههاست رفته پاریس و گیر کرده توی متروی پاریس و آدرس سفارت را گم کرده و ‏نمی تواند برگردد به ایران. در نتیجه، نه بخاطر اینکه دیکتاتور بود، بلکه بخاطر اینکه بیکار ‏بود، تصمیم گرفت بشود پادشاه که حقوق خودش و لشگرش را بدهد و بعد برود. بعضی از ‏مورخین گفته اند که رضا شاه تا مدتها می خواست برگردد به ده شان و همانجا به زندگی اش ‏برسد، ولی اینقدر سرش شلوغ شد که دیگر ماند که ماند و بعد هم خوشش آمد.‏

یا مثلا در مورد مرحوم مصدق، ایشان می خواست نفت را ملی کند، اما دید کسی نیست با ‏خودش گفت حکومت را هم تغییر می دهیم، کی به کی است؟ یا مثلا آیت الله خمینی شوخی ‏شوخی قرار بود از کربلا برود به نجف یک دفعه دید وسط شانزه لیزه پاریس است، دید هوا ‏خوب است و همه دور هم هستند، گفت این آقای سفیر باید برود، سفیر هم از ترس رفت، ‏خوشش آمد و گفت این وزیر خارجه باید برود، وزیر خارجه هم رفت. گفت: این نخست وزیر ‏هویدا که بهائی است باید برود، هویدا رفت که رفت. یکهو نگاه کرد دید همه به او نگاه می ‏کنند، هی به عکس شاه نگاه کرد، هی توی چشم ملت نگاه کرد، یک دفعه تصمیم گرفت برود ‏بیرون و سری به موزه لوور بزند، اما همه شعار دادند " روح منی خمینی، بت شکنی خمینی" ‏این بود که چشمش را بست و داد کشید " شاه باید برود" بعد منتظر صدای انفجار و گلوله ‏ماند، بعد شنید یک نفر دارد گریه می کند، شاه هم رفت.‏

یا مثلا در مورد احمدی نژاد، اصلا چنین شوخی را باور می کردید؟ اصلا باورتان می شود ‏که احمدی نژاد رئیس جمهور ایران باشد؟ این جور چیزها پیش می آید و اتفاق می افتد، طبیعی ‏است که ما باید تحمل شوخی را داشته باشیم. البته ممکن است هر شوخی که می کنند آدم کلی ‏دردش بگیرد و حالش خراب شود، ولی بالاخره شوخی است دیگر. من دوست دارم در این ‏مطلب بعضی تجربیات شخصی ام را در مورد شوخی و انواع شوخی بنویسم. و اینکه چگونه ‏شوخی کنیم و اصلا برای چی شوخی کنیم و اینکه شوخی چه فایده ای دارد؟
‏ ‏
چگونه با مردم شوخی کنیم ؟ ‏

‏1 ) شوخی بامزه: اصولاً آدم یا شوخ هست یا شوخ نیست یا به عبارت دیگر انسان یا بامزه ‏است یا بامزه نیست ، اگر آدم شوخ و بامزه باشد به طورطبیعی شوخی های بامزه می کند ، امّا ‏اگرشوخ وبامزه نباشد بهترین راه برای بامزه بودن این است که زیاد حرف نزنیم و سکوت را ‏رعایت کنیم . امّا برای اینکه شوخی های بی مزه کنیم ، می توانیم درمقابل جملاتی که می ‏شنویم این پاسخ ها رابدهیم: ‏
‏- صد سال به از این سالها( جواب: لوس، مثلا شوخی کردی؟)‏
ــ چقدرجوون شدی ( جواب : ازسی سال پیش کسی اینو بهم نگفته بود ) ‏
ــ به نظرت من عوض نشدم ؟ ( جواب : چرا ، واقعاً شبیه آدم حسابی ها شدی ) ‏
ــ دلم می خواست همه این کتاب ها رو می خوندم ( جواب : فرقی هم می کرد؟ )‏
ــ شما این همه کتاب رو خودتون نوشتین ( جواب : نه ، خریدمشون ) ‏
ــ نظرتون درمورد مسائل ایران چیه ؟ ( جواب : مخالفم ) ‏

‏2 ) شوخی های ظریف : یکی ازروش های شوخی کردن با دیگران شوخی های ظریف است ‏‏. معمولاً این شوخی ها با کلمات محدود و اشارات دورکلامی همراه است . خیلی اوقات این ‏شوخی ها راخیلی افراد نمی شنوند . به همین دلیل باید کمی خشن ترشوخی کرد واگرباز هم ‏متوجه نشدند می توان با لگد توی شکم شان زد . اکثرمردم خودشان معتقدند ازشوخی های ‏ظریف خوششان می آید ، ولی واقعیت این است که این موضوع بیشترازآنکه ناشی ازیک ‏واقعیت باشد، ناشی ازیک امیدواری است. من درنوشته هایم شوخی های مختلفی را نوشته ام ‏، ازشوخی های خیلی واضح و خنده دار، تا شوخی های خیلی ظریف . بگذارید برای اینکه ‏متوجه بشوید تا چه حدمن موفق به برقراری رابطۀ عمیق با خوانندگانم شده ام ، چند جمله را ‏که ازخوانندگانی که رودررو با من قرارگرفته اند نقل کنم : ‏

آقای ف . م ( فرانکفورت ): من عاشق نوشته های توام داور جان ! با این نوشته ها زندگی می ‏کنم . تو بی نظیری ، تو نابغه ای ! ولی نمی دونم چرا شاید سی درصدازنوشته های تو رو ‏نمی فهمم ، یعنی متوجه منظورت نمی شم .‏
یک خانم که درسخنرانی من حاضرشده بود( دربرلین ) : آقای نبوی ! من متوجه نشدم ‏حرفهای شما جدی بود یا طنز ،لطفاً دراین مورد توضیح بدهید.‏
یک هنرمند باسابقه که 15 سال است درپاریس زندگی می کند و مرا ازطریق فایل های صوتی ‏دراینترنت می شناسد و تمام گفته های طنز آمیزمرا موبه مو حفظ بود ، گفت: تو می تونی ‏طنزنویس خوبی بشی ، چرا کتاب نمی نویسی ؟ ( درآن زمان من چهل کتاب چاپ شده داشتم )‏
یک معمارایرانی درایتالیا : نه ، دروغ می گی ، پس ایناصدای حسنی نیست ؟ عجب احمقی ‏هستی ! یعنی م سه سال گول خوردیم .‏
یکی ازحاضرین درجلسه سخنرانی درآلمان : شما خیلی با مزه هستید ، می خواستم ببینم شما با ‏این آقای ابراهیم نبوی طنزنویس نسبتی دارید ؟

اصولاً یکی ازمشکلات دربیان طنز ظریف این است که ممکن است طنز ظریف مثل یک ‏گوشواره ظریف گم بشود و یاکسی آنرا نبیند ، به همین دلیل است که پیشنهاد می کنم هروقت ‏می خواهید طنزظریف بگویید حتماًقبل ازآن یک نعره هم بکشید تا همه بفهمند که شما درحال ‏گفتن طنز ظریف هستید . ‏

‏3 ) شوخی خرکی( نقش الاغ مذکور در این ماجرا جدی است، کمی خشن ): معمولاً شوخی ‏کردن و نوع آن با زاویه تابش آفتاب، میزان گرمای هوا و میزان ارتفاع ازسطح دریا نسبت ‏دارد . معمولاً آدمها هرچه برونگراتر باشند شوخی هایشان سطحی ترو خشن تر و خرکی ‏ترمی شود و هرچه درونگراترباشند، شوخی هایشان ظریف ترو عمیق ترمی شود. مردم ‏درنقاط سردسیرمعمولاً درونگرا هستند و مردم درنقاط گرمسیر معمولاًبرونگرا هستند ، این ‏نظریه راقبلاً ابن خلدون درمورد دیگری گفته بود ، من همین الان به ذهنم رسید که می توانم ‏درمورد آن زیاد حرف بزنم تا باورش کنید، این همان کاری است که مردم و بخصوص ‏سیاستمداران وقتی هیچ دلیلی برای اثبات نظرشان ندارند می زنند . آنقدرحرف می زنند که ‏شما آنرا می پذیرید.‏

توضیح نظریه رابطه سرما و گرما و شوخی: بگذارید مثالی بزنم ، البته اگرنگذارید هم این ‏کار را می کنم . به شوخی خوزستانی ها دقت کنید . معمولاً نوعی لحن طنز درگویش آنها ‏وجود دارد ، این شوخی ها سطحی وساده است . موضوع این شوخی ها لاف زدن و خالی ‏بستن است. خوزستانی ها به سرعت سر شوخی را باز می کنند و چایی نخورده پسرخاله می ‏شوند . امّا درمناطقی مثل همدان وآذربایجان که جزو مناطق سردسیر هستند چنین عادتی بعید ‏است . مردم این مناطق امکان ندارد به سرعت وارد شوخی شوند . مدتها طول می کشد تا ‏سرشوخی بازشود ، امّا وقتی باز شد معمولاً به راحتی بسته نمی شود. درکشور ما یکی ‏ازعمیق ترین حوزه های طنز گویی حوزه قزوین است. نترسید! منظور بدی ندارم. درمیان ‏مردم قزوین و طنزنویسان آن عمیق ترین و ظریف ترین شوخ طبعی ها رامی توان شنید. ‏

عبید زاکانی، نسیم شمال، علی اکبردهخدا، جواد مجابی، بهاء الدین خرمشاهی و بسیاری ‏دیگرازطنزگویان و طنزسرایان مهم ایرانی قزوینی هستند. مردم این ناحیه درطول تاریخ شان ‏ظریف گویی ونکته گویی و شوخ طبعی را ثبت کرده اند. اصولاً درونگرایی با شرایط اقلیمی ‏وشیوه برقراری ارتباط رابطه دارد. (از این نظریه ای که دادم زیاد خوشم نیامد، شاید درچاپ ‏بعدی حذف اش کنم ).‏

درمیان کشورهای جهان هم جنس شوخی ها با نوع اقلیم رابطه دارد. البته با چیزهای دیگرهم ‏رابطه دارد. درکشوربرونگرایی مانند ایتالیا تقریباً همه شوخ طبع هستند و لحن شوخی دارند. ‏شوخی های سطحی و ساده هم دراین میان رتبه اوّل را دارد. به سینما و ادبیات ایتالیا دقت ‏کنید، معمولاً موضوعات شوخی ها بسیارساده و سطحی سطحی عنوان می شود . درمقابل ‏درحوزه ای مانند انگلیس یا روسیه یا اروپای شرقی شوخی ها عمیق می شود ودرجاهایی به ‏طنزسیاه نزدیک می شود. شوخی های عمیق رادرلحن شکسپیر، نوشته های نیچه ، شخصیت ‏پردازی چخنوف و گوگول و بولگاکف و کوندرامی توان یافت. البته نوع شوخی جز با شرایط ‏اقلیمی با دورۀ تاریخی ، میزان جمعیت، حدّ آزادی اجتماعی و سیاسی، سابقه تاریخی، شرایط ‏زبانی و هزارچیزدیگرهم مربوط است.‏

ما دراینجا ازبحث اصلی مان فاصله گرفتیم . بحث ما درمورد شوخی خرکی( خشن ) بود . ‏چند نوع شوخی خرکی را به شما توصیه می کنم :‏

ــ شوخی " بابات مرد" : به دوستتان زنگ بزنید ودرحالی که قرار است خبرمرگ پدرش را ‏به او بدهید ، بگویید : ازبابات خبرداری ؟ او می گوید : حالش خوبه ، سلام می رسونه . بعد ‏جواب بدهید : برو ببینم بابا حال نداری ! بابات مرد ! ‏

ــ شوخی دراولین نگاه : این نوع شوخی مثل عشق درنگاه اوّل است . شما درمهمانی هستید و ‏کسی به شما نگاه می کند . به او خیره شوید و نزد او بروید و به او بگویید : چته مثل گاو خیره ‏شده و به من نگاه می کنی ؟ ‏

ــ شوخی پراتیک عربی : کسی که می خواهد ماشینش را پارک کند و ازشما می خواهد به او ‏کمک کنید و او را راهنمایی کنید . به او بگویید آنقدر عقب بیاید تا ماشینش بخورد به ماشین ‏عقبی و چراغ عقب ماشینش بشکند . بعد درحالی که قاه قاه می خندید به او اشاره کنید و ‏درحالی که ازفرط خنده نفس تان بند آمده است چراغ خرد شده ماشینش را نشان دهید. ‏

ــ شوخی خرکی ساده : دراین حالت به طرف کسی که قصد شوخی با او دارید می روید و با ‏لگد محکم می زند به شکمش . او تعجب می کند و شما می خندید و می گویید: شوخی کردم .‏
ازدست من عصبی نشوید . واقعیت این است که اکثر آدمها وقتی شوخی می کنند ، شوخی ‏هایشان بسیارخشن و تندو سطحی است و خیلی با شوخی هایی که گفتم فرق نمی کند. یکی ‏ازعواملی که درگسترش شوخی های سطحی نقش دارد برنامه های طنزتلویزیونی درسراسر
جهان است . معمولاً تلویزیون بطورطبیعی نقش فراوانی دراحمق کردن آدمها دارد. درمورد ‏طنزبه طریق اولی تلویزیون این وظیفه رسانه ای را انجام می دهد و معمولاً موفق هم می ‏شود.‏

‏4 ) شوخی های مدرسه : اصولاً جذاب بودن محیط آموزشی ونوع برخورد معلمین مدارس که ‏به شکل عجیبی مورد نفرت دانش آموزان است ، باعث شده است که همیشه مدارس یکی ‏ازمکان های جالب برای زایش و رشد شوخی و شوخ طبعی باشد . تقریباً همه دانش آموزان ‏درطول تاریخ به یک شکل برای معلمین خودشان جوک می سازند و عشق خود را نسبت به ‏معلم و آموزش درقالب شوخی هایی که برای معلمین می سازند ، نشان می دهند . کلاس های ‏مدارس نقش بسیار درشکوفا شدن روحیه دانش آموزان ( وبالطبع انباء بشر) دارد. معلمین ‏احمق ، بداخلاق و زورگو نقش فراوانی درشکوفا شدن شوخی های بچه ها درمدارس دارد. ‏

‏5 ) شوخی و اپورتونیسم : اصولاً فرصت طلبی بانوع شوخی و پذیرش آن ارتباط مستقیم ‏دارد. بسیاری از آدمها توانایی فراوانی درشوخی های به موقع دارند . چند مورد از این شوخی ‏ها را مثال می زنم: ‏

ــ درست وسط مجلس ختم پدردوست تان درگوشی یک جوک برای دوست تان تعریف می ‏کنید و اوهرکاری می کند نمی تواند جلوی خنده اش را بگیرد . رابطه شما با دوست پدرمرده ‏تان به می می خورد . ‏
ــ دارید با همسرتان عشقبازی می کنید ، درست دراوج احساسات عاشقانه و غیرافلاطونی یاد ‏جوکی می افتید که همان روز صبح شنیده اید ، قاه قاه می خندید . همسرتان با حالتی عصبی ‏به شما نگاه می کند و شما برایش جوک راتعریف می کنید . انتظارنداشته باشید اوبه شما ‏بخندد.‏
ــ درزمان استراحت بین دو صحنه نمایش به توالت می روید ودرحالی که همه دربیرون ‏منتظرند تا شما بیرون بیایید و آنها به توالت بروند ، و درحالی که تلاش می کنید کارتان را بی ‏سرو صدا انجام دهید ، یک دفعه یاد چهره بازیگرنمایش می افتید و شروع می کنید به خندیدن ‏، یک باره کنترل تمام اندامتان را ازدست می دهید و کاری که نباید بشود با صدای بلند می ‏شود . انتظار نداشته باشید بعد از چند دقیقه وقتی با حالتی جدی ازتوالت خارج می شوید، همه ‏سرشان را پایین انداخته باشند و هیچ کس خنده اش نگیرد. ‏
ــ نامزدتان بعد ازسه ماه ازسفرخارج برمی گردد و شما درحالی که یک دسته گل بزرگ برای ‏او خریده اید برای استقبال ازاو به فرودگاه می روید و بادیدن او بعد از سه ماه بسیارخوشحال ‏می شوید . نامزدتان دو ساعت منتظرمانده است تا ازگمرک فرودگاه رد بشود و دراین مدت ‏معده اش بشدت ناراحت است . شما وسایل او رابرمی دارید و سوارماشین می شوید، نامزدتان ‏به محض این که می نشیند درکمال صمیمیت و معصومیت چیز می کند ، شما هم شوخ طبعی ‏تان گل می کند و درحالی که قاه قاه می خندید ، می گویید : دلم برای همین کارهات تنگ شده ‏بود. انتظار نداشته باشید نامزدتان بخندد و با شما شوخی را ادامه بدهد. ‏

به موقع شوخی کردن و به موقع شوخی نکردن ازکارهای بسیار مهمی است که یک انسان باید ‏انجام دهد . ممکن است ازنظرشما این موضوع هیچ اهمیتی نداشته باشد، مهم نیست . خودتان ‏باید عواقبش را تحمل کنید . درهرحال شوخی به موقع چیز خوبی است . ‏
‏6 ) فهمیدن شوخی: اصولاً فهمیدن شوخی چیزمهمی است . بگذارید داستانی را از یکی ‏ازنویسندگان روس برای شما نقل کنم.‏

اصولاً بسیاری ازطنزنویسان روسیه سابق پزشک بودند. به همین دلیل فهمیدن شوخی برای ‏پزشکان شوروی سابق ( روسیه سابق ) موضوع مهمی به شمار می آمد . یک روز یک ‏پزشک روس درساعت استراحت برای بقیه یک جوک راتعریف کرد. او گفت : یک روز یک ‏مریض وارد مطب دکترشد ، درحالی که پایش باند پیچی شده بود . دکترپرسید : چی شده ؟ ‏بیمارگفت : سرم درد می کرد . دکترپرسید : پس چرا پایت را باند پیچی کردی ؟ بیمارگفت : ‏سرم راباند پیچی کرده بودم ، امّا لیزخورد آمد روی پایم . وقتی دکتراین جوک را تعریف کرد ‏همه دکترها خندیدند . جز یکی از آنها ( فرض کنیم اسم دکتری که این جوک را نفهمید و به آن ‏نخندید ایوان بود) ، ایوان گفت : من متوجه نشدم ، مگه سرش درد نمی کرد، چرا پاش رو باند ‏پیچی کرده بود ؟ دکترگفت چون لیزخورد اومد روی پایش . دوباره همه خندیدند . دو سه ‏ساعت بعد ایوان پیش دکتررفت و گفت : دکترجان ! من متوجه نشدم کجای این داستان خنده ‏دار است ؟ دکترگفت : ببین ، اون سرش درد می کرد ، باند پیچی اش کرد، امّا لیرخورد اومد ‏روی پاش . ایوان کمی فکرکرد وگفت : من متوجه نشدم ، مگرممکنه باندی که روی سرپیچیده ‏شده بیاد پایین و دورپا قراربگیره ، مگر این که ازکمرآدم رد بشه ؟ دکترگفت : ببین دکتر! ‏جوک اینه که چون باند لیز خورده بوداومد روی پاهاش . ایوان به مغزش فشارآورد و گفت : ‏ببین دکتر! من یک پزشک هستم و خیلی بد است که متوجه طنزنشوم ، ولی من نمی فهمم ‏چطورممکن است باندی که دورسربسته شده لیزبخورد و بیاید روی پاها ، مگراین که ‏ازکمرآدم رد بشود و اندازه اش بزرگ شود و روی دو تا پا قرار بگیرد که درآن صورت نمی ‏تواند راه برود و وارد مطب بشود . دکترکه سرش درد گرفته بود ، گفت : ایوان عزیز! ببین ! ‏این یک جوک ساده است . یک نفررفت پیش دکتر،درحالی که سرش درد می کرد ، امّا پایش ‏باند پیچی شده بود ، دکترگفت : چی شده ؟ گفت : سرم درد می کنه . دکترگفت : پس چرا پات ‏رو باند پیچی کرد؟ دکترگفت : سرم رو باند پیچی کرده بودم ، ولی لیزخورد افتاد پایین . ایوان ‏نگاهی به دکتر کرد و گفت : آهان متوجه شدم . و درحالی که جوک رانفهمیده بود بیرون رفت ‏‏. کسی که این داستان را نوشته بود خودش دکتربود ، آن داستان را به دفترروزنامه برد وآنرا ‏برای سردبیرروزنامه خواند . سردبیربعد ازشنیدن داستان خندید و گفت : خیلی جالب بود ، من ‏این داستان رو چاپ می کنم . امّا یک سووال دارم ، می خواستم ببینم چطورممکنه وقتی کسی ‏باندی که دورسرش پیچیده اون باند لیزبخوره و بیاد روی پاش؟ ‏

بله این موضوع چیز مهمی است . باید طنز را فهمید . گاهی اوقات مهم ترین دلیل نفهمیدن ‏طنزاین است که ما درمورد یک جوک یا یک طنزخیلی جدّی فکر می کنیم و تلاش می کنیم ‏منطقی باشیم . البته من بعد ازشنیدن این جوک خیلی فکرکردم . واقعیت این است که این ‏جوک مشکلات منطقی فراوانی دارد: ‏

‏1 ) اگرکسی سرش درد کند هیچ وقت آنرا باند پیچی نمی کند .‏
‏2) اگربه فرض کسی سرش را باند پیچی کرده باشد و آن باند لیز بخورد ،اول از همه به شانه ‏ها گیر می کند و بعداً به کمرگیر می کند .‏
‏3 ) فرض می کنیم باندی که لیزخورده پایین بیاید، امکان ندارد آن باند فقط روی دوپا بیاید، ‏قطعاً آن باند روی دو پا خواهد آمد .‏
‏4 ) اگرکسی دو پایش باند پیچی شده باشد نمی تواند راه برود وارد مطب دکترشود .‏
درهرحال با وجود این که این جوک خیلی بامزه است ، امّا طبعاً یک جوک منطقی نیست، ‏واگرکمی دقیق درمورد آن فکر کنیم می بینیم اصلاً هم چیزخنده دارو جالبی نیست . ‏

نتیجه گیری : اصولاً مطایبه همان شوخی است و با شوخ طبعی حرف زدن و این کاربا هجو و ‏هزل خیلی تفاوت دارد. درحقیقت مطایبه و شوخ طبعی نوعی واکنش رفتاری و گفتاری است.‏

ختم کلام: آنچه گفته شد مروری ساده بود بر شوخی و بخصوص توجه به شوخی در شرایط ‏خاص نوروزی. این روزها قطعا شما به شوخی نیاز دارید، راههایی که به شما پیشنهاد کردم، ‏چه مواردی که به نظر جدی می آمد و چه مواردی که جدی بود ولی حتی به نظر هم جدی ‏نمی آمد، راههایی است برای شوخی کردن. من پیشنهاد می کنم این راهها را آغاز کنید، قطعا ‏اگر طرفتان را عصبانی نکنید، ممکن است بتوانید او را به خنده وادار کنید. یادتان باشد، ‏شوخی خیلی مهم است، بخصوص برای شما که این همه شوخ طبع هستید. ‏

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 18:58  توسط سید ابراهیم نبوی  |