تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

چه نباید کرد؟

 

به نظرم می رسد که مردم می دانند باید چکار کنند، راستش من خیلی تلاش کردم که چیزی بنویسم که باعث بشود مردم به خیابان بروند، ولی تلاش من بی ثمر بود، چون نوشته من زمانی نوشته شد که همه به خیابان رفته بودند و کسی نمانده بود که دعوت مرا به حضور خیابانی بخواند، بعدا به این فکر افتادم که بگویم که از یک رنگ مثلا رنگ سبز برای اعلام همبستگی استفاده شود، یکهو متوجه شدم که گوجه فرنگی ها هم استعفا دادند و گوجه سبز شدند. بعدا به فکرم رسید که به میرحسین موسوی بگویم که ای مرد! ما پای تو ایستادیم و تو هم باید پای ما بایستی، دیدم که طرف وصیتنامه اش را هم نوشته و حالا کلی زور زدیم قانعش کنیم که کفن نپوشد، چون بالاخره کفن که سبز و سیاه نیست و عدول از رنگ تا اطلاع ثانوی جایز نیست، خلاصه تا من یک کلمه آمدم بگویم باید، دیدم که همه دارند همان کاری را که باید می کنند، به همین دلیل من با نباید ها حرف می زنم. چه نباید بکنید؟

 

برنامه صبح، اعتصاب سراسری: برای سازندگی کشور سر کار نروید

 

به مدت سه روز صبح تان را با آرامش آغاز کنید، این جوری نه مجبورید قیافه خیلی از همکاران تان را که اصلا از آنها خوششان نمی آید ببینید، نه اینکه دچار عذاب وجدان می شوید که چرا دارید با یک دولتی همکاری می کنید که دولت کودتاست، نه دخترتان به شما جوری چپ چپ نگاه می کند که حرص تان در می آید. خیلی آرام، در تختخواب دراز بکشید و به روزهای خوب بدون تیراندازی و گاز اشک آور و بوی سوختن لاستیک و صدای آمبولانس و دیدن قیافه نحس دکتر چی توز و غیره فکر کنید. ممکن است اولش تلفن بزنند و بگویند که باید بروید به اداره، ولی شما می توانید دل درد بگیرید، یا مادرتان مریض شود، یا صد تا بهانه دیگر، بهانه آوردن که کاری ندارد.

 

از کارهای جالبی که در اعتصاب سراسری می توان کرد

رانندگان اتوبوسرانی قدری به خودشان استراحت بدهند. این جوری مردم هم بیشتر دوستشان دارند.

 

اصولا ترافیک تهران خیلی سنگین است، ما که نمی توانیم مشکل ترافیک را حل کنیم، ولی می توانیم کاری کنیم که سه روز رفت و آمد در کشور متوقف شود و به صفر برسد.

 

رانندگان مترو هم که خیلی در این مدت خسته شده اند، می توانند به جای بردن و آوردن مسافر، دست بچه تان را بگیرید و بروید خیابان و واقعیات را نشانش بدهید.

 

رفتگرهای عزیز که بیش از همه زحمت می کشند، سه روز زحمت نکشند، تا ضمن اینکه مردم متوجه بوی احمدی نژاد می شوند، شاید دکتر چی توز هم سرکار اصلی اش برگردد.

 

بازار به مدت سه روز تعطیل کند و بازاری های عزیز و فروشندگان همبستگی خود را با مردم نشان دهند.

 

برنامه عصر، حضور خیابانی: به خانه های تان برنگردید

درست است که ما خیلی ضربه می خوریم و اذیت می شویم و حتی بخاطر جلوگیری از گاز اشک آور ممکن است سیگاری هم شده باشیم، اما بعدا ترک می کنید، غصه نخورید. اما چند چیز مهم است:

 

یک، مسوولان زحمت کشیدند و یک گروه از نیروهای ضدشورش و کتک زننده را از شهرهای دیگر آوردند به تهران، این افراد غریب هستند و طبیعتا بعد از ده روز دولت برای نگه داشتن شان دچار مشکل اساسی می شود، از طرفی ما نباید بگذاریم اینها خیلی از خانواده دور باشند، به همین دلیل باید در شهرستانها و هر جای دیگر کشور به خیابان برویم که این نیروها را برگردانند سر جای شان، و وقتی برگرداندند ما در تهران کمتر کتک می خوریم.

 

دو، ما به هر دلیل، درست یا غلط رفتیم توی خیابان، می خواستیم نرویم، ولی حالا که یاد گرفتیم چطوری برویم به خیابان، دیگر حیف است برگردیم خانه. اراذل و اوباش عزیز( لباس شخصی های سابق) هم بالاخره خانه و زندگی و زن و بچه دارند و هر روز که نمی توانند بیایند برای کتک زدن مردم، فوقش ده روز می توانند بیایند، در حالی که ما می دانیم که اگر برویم توی خانه تا چهار سال نمی توانیم بیاییم بیرون، پس ما انگیزه بیشتری داریم. ضمن اینکه ما هر روز صدای مان بلند تر می شود. و به همین دلیل آنها هر روز بیشتر مجبور هستند ما را تحمل کنند. بالاخره هیچی نباشیم خس و خاشاکی هستیم برای خودمان، جای خس و خاشاک هم که توی خیابان است.

 

سه، ما مثل آفتابپرست هستیم، می توانیم رنگ مان را عوض کنیم، مثلا با یک تکه پارچه سبز یا مشکی توی جیب مان کاملا حالت عادی داریم، در حالی که وقتی دور هم جمع شدیم سبز می شویم و همه جا را سبز می کنیم.

 

چهار، حالا که آنها عزم شان را جزم کرده اند که هر جایی ما قرار می گذاریم آنها زودتر بروند، ما هم می توانیم یک جا قرار نگذاریم، ده میدان شهر تهران و در شهرهای بزرگ در یکی دو محل و در همه شهرهای کوچک قرار بگذاریم، به محض اینکه اجتماع مان مثلا در تجریش تشکیل شد می توانیم برویم به طرف بچه های ونک و بعد برویم طرف میدان ولی عصر و بعد میدان هفت تیر. بالاخره باید کاری کنیم که این نیروهای ضد شورش تمام تهران را یاد بگیرند، بعد هم که جمعیت مان زیاد شد، آن وقت دیگر با بمب اتم هم کسی نمی تواند تکان مان بدهد.

 

پنج: شعار نوشتن بر در و دیوار را فراموش نکنیم، حتی اگر یک برادر بسیجی را دیدید که پشت بهتان کرده پشتش بنویسید رای ما رو پس بده. روی همه ماشین های دولتی می شود شعار نوشت. دیوارهای شهر هم بطور طبیعی حق مسلم ماست.

 

برنامه شب، مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر

 

حالا شما پس از یک روز پس از هیجان و شلوغی به خانه برگشتید، طبیعتا باید عصبانیت تان را یک جوری نشان بدهید، به در نگاه می کنید، یادتان به شکستن درهای خوابگاه دانشگاه توسط ماموران احمدی نژاد می افتید، به دیوار نگاه می کنید می بینید روی آن نوشته ماموتی برو گمشو، به دستشویی می روید بطور طبیعی یاد احمدی نژاد می افتید. به همین دلیل باید بروید پشت بام و سعی کنید آرامش داشته باشید، حالا نفس عمیق بکشید، صدای تان را کلفت کنید و با بلندترین شکلی که می توانید بگوئید مرگ بر دیکتاتور، الله اکبر و موسوی موسوی حمایتت می کنیم. برای اینکه معلوم بشود دقیقا منظورتان چیست یک یا حسین میرحسین هم بگوئید که دل تان خنک شود. این برنامه محدودیت زمانی ندارد و تا زمانی که انتخابات ابطال نشده باید ادامه پیدا کند.

 

برنامه بعدی ما برنامه تحریم صدا و سیماست که کار لازمی است و بر هر مجری تلویزیون است که برای محبوب شدن به جای اینکه برنامه اجرا کند و مردم بگویند الهی قربونت برم که چقدر خوب برنامه اجرا می کنی، خبرش پخش شود که مثلا عادل فردوسی پور باحال بامزه بخاطر اعتراض به دروغ های صدا و سیما استعفا داده است، اینطوری آنقدر محبوب می شوند که از صد تا برنامه تلویزیونی بیشتر اثر دارد. فردا برنامه آموزشی تحریم صدا و سیما را در همین جا می خوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 18:41  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸

صورت حساب خود را بپردازید

در راستای انتخاب یک رئیس جمهور کم مصرف و پردوام، یک صورت هزینه های تبلیغاتی رئیس جمهور منتشر شده بود که برای محاسبه دقیق آن موارد زیر تعیین شده و اعلام می شود.

 

پذیرائی از جمعیت: نفری دو هزار تومان برای 3 هزار نفر در 400شهر کوچک و 20 هزار نفر در 5 شهر بزرگ جمعا 2600 میلیون تومان

 

پول پاکتی به میزان نفری چهل هزار تومان برای چهار میلیون نفر در طول سال ضربدر چهار برابر می شود با 640 میلیارد تومان

 

آوردن جمعیت: به مدت چهار سال اضافه کار به 30000 نفر برای 50 سفر استانی به مبلغ تمام شده در هر سفر 50 هزار تومان می شود یک و نیم میلیارد تومان

 

چاپ 60 میلیون پوستر برای بی احترامی به همه  دیوارهای کشور از قرار هر پوستر 150 تومان همراه با بروشور و نشریه و چاپ دی وی دی و کتاب " معجزه هزاره سوم" و " فرزند ملت" و چاپ مجدد " نبرد من" آدولف هیتلر جمعا دوازده میلیارد تومان، هزینه توزیع هر پوستر 150 تومانی نیز 200 تومان و هزینه پاره کردن آن مجانی محاسبه می شود.

چاپ سی هزار بنر تبلیغاتی در اندازه سی متر در بیست متر برای تا ته فرو کردن واقعیات تلخ در چشم هموطنان هر کدام به مبلغ 100 هزار تومان جمعا می شود 3 میلیارد تومان

 

پرچم ایران برای زدن توی سر مخالفان، به میزان شصت هزار دسته، هر پرچم هزار تومان جمعا شصت میلیون تومان، هزینه تحقیر پرچم محاسبه نشده است.

 

پرچم حزب الله لبنان برای تبلیغ احمدی نژاد، به میزان صدهزار دسته، هر پرچم هزار تومان جمعا صد میلیون تومان

 

موتور هوندا 125 بدون اگزوز همراه با موتورسوار و گاز اشک آور و چماق و غیره، به تعداد 50 هزار نفر در سراسر کشور برای نیم ساعت جشن پیروزی و سه ماه کتک زدن مردم از قرار هر ماه 800 هزار تومان جمعا 40 میلیون تومان تمام

 

هلیکوپتر برای رفتن به سفر تبلیغاتی به میزان سی بار( با نرخ دولتی محاسبه شده و پرداخت صورت نگرفت)

 

چهل هزار اتوبوس برای آوردن بیست هزار طرفدار و برای بند آوردن خیابان برای پنجاه سفر استانی از قرار هر اتوبوس بیست هزار تومان در روز برای چهار سال سفر تبلیغاتی جمعا 800 میلیون تومان

 

سیب زمینی برای تبلیغات انتخاباتی به میزان چهارصد هزار تن

 

پرتقال اسرائیلی برای نشان دادن مخالفت با صهیونیزم و افزایش آرای رئیس جمهور به میزان هفت تن

 

چک پول پنجاه هزار تومانی به میزان صد هزار قطعه از محل ارث باباش جمعا پنج میلیارد تومان

 

چک پول بیست هزار تومانی به میزان پنجاه هزار قطعه از محل ارث پدر دیگر جمعا یک میلیارد تومان

 

هزینه 7500 ستاد در سراسر کشور برای تبلیغات، به اجاره متوسط ماهانه چهار میلیون تومان جمعا سی میلیارد تومان

 

ارسال 750 میلیون پیامک تبلیغاتی برای پیشبرد فرهنگ و ادبیات تبلیغاتی و افشای رقبای محترم و معمولی از قرار هر پیامک 15 تومان جمعا 11 میلیارد تومان

 

تبلیغات تلویزیونی روزانه حداقل دو ساعت از هفت شبکه تلویزیونی به صورت سفرهای استانی و سخنرانی و پخش مستقیم راز بقا و آگهی چی توز بدون محاسبه هزینه ساخت و فقط هزینه پخش، هر روز 240 میلیون تومان برای چهار سال جمعا می شود 350000 میلیارد تومان

 

هزینه ساخت فیلم های تبلیغاتی پخش شده توسط دی وی دی و پخش شده از صدا و سیما حداقل شش فیلم جمعا دو میلیارد تومان

 

عکاسی به مدت چهار سال بصورت مداوم توسط صدها عکاس برای ایجاد آلودگی تصویری، هزینه غیر قابل محاسبه است.

 

سه هزار نفر نیروی ضد شورش، برای اثبات نتیجه انتخابات، به مدت یک ماه محاسبه شده است. هزینه دقیق قابل محاسبه نیست.

 

گاز اشک آور، به میزان کافی در کلیه صحنه ها جهت درآوردن اشک آدمهایی که در جشن پیروزی حضور فعال داشتند.

 

مسلسل کلاشینکوف، به تعداد هفت هزار قبضه هر عدد 200 هزار تومان جمعا یک و نیم میلیارد تومان

 

تانک، برای اثبات قطعی نتیجه انتخابات در مراحل پایانی به تعداد سیصد دستگاه( هزینه غیر قابل محاسبه است)

 

زنجیر چرخ، برای برخورد قاطع با مشارکت کنندگان در انتخابات به میزان هفت هزار متر از قرار هر متر هزار تومان جمعا هفت میلیون تومان

 

تایر برای آتش زدن، جهت روشن کردن روی کیک انتخابات به تعداد 1200 حلقه از قرار هر عدد دست دوم 20 هزار تومان جمعا 24 میلیون تومان

 

جان آدم، چهل نفر تا به حال، این موضوع فعلا هیچ قیمتی ندارد.

 

جمهوری اسلامی، یک عدد، قیمت مشخص و معینی ندارد. این شیئی در جریان انتخابات توسط نامزد مذکور کاملا مصرف شد.

 

رهبری، یک عدد، قیمت آن شناور بوده در طول انتخابات کاهش اساسی داشته است.

 

جمع کل هزینه های انتخاب محمود احمدی نژاد: 350710631000000 تومان

اگر فرض کنیم آرای واقعی احمدی نژاد 12 میلیون نفر باشد، برای انتخاب هر نفر سی میلیون تومان هزینه شده است

و اگر فرض کنیم که واقعا احمدی نژاد 24 میلیون رای آورده است، برای اینکه هر ایرانی به او رای بدهد، مبلغ 15 میلیون تومان برای هر رای هزینه شده است.

 

نتیجه گیری مالی: شما یک سوسک را هم می توانید رئیس جمهور کنید، فقط خرجش بالاست.

نتیجه گیری اخلاقی: وقتی اخلاق از بین رفته باشد، از پول می توان برای افزایش محبوبیت استفاده کرد.

شعار انتخاباتی: پول نفت مونه، یکی دیگه در کن

نتیجه گیری سیاسی: برای روی کار آوردن یک رئیس جمهوری که سیاستش صرفه جویی است، باید کلی اسراف کرد.

نتیجه گیری حسابداری: بخش وسیعی از هزینه ها محاسبه نشده است. 

نتیجه گیری اداری: تقریبا تمام فروش نفت کشور در چهار سال گذشته برای انتخاب احمدی نژاد مصرف شده است، البته باضافه یک حکومت و تعدادی از رهبران آن

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:34  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۸

فضای سبز کشور را گسترش دهیم

 

در رابطه با اینکه تا ابطال انتخابات نهضت ادامه داشته و ما قصد داریم یاواش یاواش خودمان را برای رفتن به نماز جمعه و عرض ارداتی به درازی تاریخ و کلفتی جغرافیا به مسوولان کشور و بخصوص رهبر معظم انقلاب که برای نماز تشریف می آورند، آماده نموده و از این طریق بدون زدن مشت محکم به افزایش فضای سبز در نماز جمعه کمک کنیم، از کلیه عزیزان خواهش می کنیم به سووالات زیر پاسخ داده و جواب آن را هر کار می خواهند بکنند.

 

سووال اول: آیت الله ناصر مکارم شیرازی گفته است: " مردم صفوف خود را از منافقان کوردل جدا کنند." بهترین وسیله برای جدا کردن این صفوف از همدیگر از چه راهی ممکن است؟

گزینه اول: با سپر

گزینه دوم: با قمه

گزینه سوم: با چماق

گزینه چهارم: با گاز اشک آور

 

سووال دوم: چه کسی در تقلبات انتخاباتی ایران دست نداشت؟

گزینه اول: احمدی نژاد در تقلب دست داشت.

گزینه دوم: محصولی در تقلب دست داشت.

گزینه سوم: هاشمی ثمره در تقلب دست داشت.

گزینه چهارم: خودش می داند منظورم کیست.

 

سووال سوم: صدا و سیما دیشب از قول پلیس به مردم اعلام کرد از ساعت هشت شب از خانه بیرون نروند، چرا؟

گزینه اول: چون شب ها باید روی پشت بام برویم

گزینه دوم: چون بیرون هوا سرد است

گزینه سوم: چون هیچ جا مثل خانه آدم نمی شود

گزینه چهارم: چون حکومت نظامی شاخ دارد ولی دم ندارد

 

سووال چهارم: از کجا می فهمیم که یک دست پنهان پشت یک انتخابات بوده است؟

گزینه اول: از چماقی که توی سرمان می خورد.

گزینه دوم: از گاز اشک آوری که دودش توی چشم ما می رود.

گزینه سوم: از سنگی که به پای مان می خورد.

گزینه چهارم: دست پنهان نباشد که این همه درد نمی گیرد.

 

سووال پنجم: با توجه به اینکه دولت و مخالفانش معتقدند رای مردم را به دست آورده اند، لطفا بگوئید مردم چه کسانی هستند؟

گزینه اول: کسانی که تلویزیون نشان می دهد.

گزینه دوم: کسانی که بلدند کتک بزنند.

گزینه سوم: کسانی که عکس شان چاپ می شود.

گزینه چهارم: رئیس جمهور و فامیل اش.

 

سووال ششم: آقای محتشمی گفته است " آمار 70 درصد حوزه های انتخابیه بیش از واجدین شرایط است." چرا مردم هفتاد درصد حوزه های رای گیری بین 102 تا 140 درصد خودشان بودند؟

گزینه اول: چون مردم ما خیلی زیادند، حتی بیش از صد درصد.

گزینه دوم: چون ارواح بابای مسوولان هم در انتخابات حضور داشتند.

گزینه سوم: چون شهیدان زنده اند و ممکن است رای بدهند.

گزینه چهارم: بیخودی برای چی دنبال دلیل می گردید؟

 

سووال هفتم: اگر یک رئیس جمهور محبوب با 63 درصد آرا انتخاب شده باشد، یک روز پس از انتخابات به چه وسایلی نیاز ندارد؟

گزینه اول: پلیس ضد شورش

گزینه دوم: لباس شخصی

گزینه سوم: گاز اشک آور و باتوم و سپر برای شمارش آرا

گزینه چهارم: دستگیری مخالفانش

 

سووال هشتم: اگر یک محسن رضایی پس از شمارش 30 میلیون رای 630 هزار رای آورده و پس از شمارش 34 میلیون رای تعداد آرای او 580 هزار رای بشود، این 50 هزار رای کجا رفته است؟

گزینه اول: به درک

گزینه دوم: به درک اسفل السافلین

گزینه سوم: به جهنم

گزینه چهارم: تبدیل به انرژی شده است

 

سووال نهم: آیت الله خامنه ای گفت: " جناح پیروز و جناح غیر پیروز انتخابات یکدیگر را عصبانی نکنند." منظور وی از این جمله چه بوده است؟

گزینه اول: می خواست بیشتر عصبانی کند.

گزینه دوم: عزیزان! اگر عصبانی شدید توی سرتان می زنیم.

گزینه سوم: عزیزان! نذار عصبانی بشم ها.

گزینه چهارم: عزیزان! آدم وقتی کتک خورد نباید عصبانی بشود

 

سووال دهم: یک رئیس جمهور در انتخابات تقلب کرده است، شرایط لازم برای چنین رئیس جمهوری چیست؟

گزینه اول: قبلا هاله نور دیده باشد

گزینه دوم: وزیرش مدرک دکترای تقلبی داشته باشد.

گزینه سوم: آمار دروغ داده باشد.

گزینه چهارم: صاف صاف توی چشم مردم دروغ گفته باشد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:33  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸

رای ما رو دزدیدن، داره باهاش پزمی دن

معجزه چیز خوبی است که از قضای روزگار هفته ای سه بار، سالی 56 هفته و ماهی 37 روز در زندگی سیاسی ایرانی اتفاق می افتد. انتخابات اخیر که با رای اکثریت مردم به میرحسین موسوی و در نتیجه پیروزی قاطعانه احمدی نژاد انجامید، یکی از این معجزات بود، به برخی نکات آن توجه کنید

 

اول، یک ماه قبل از اینکه رای گیری انجام شود، نتیجه انتخابات توسط دوست رئیس جمهور دقیقا به همین میزان اعلام شد. حمید رسائی یک ماه قبل گفت در انتخابات یک ماه بعد احمدی نژاد 24 میلیون و موسوی 12 میلیون رای می آورد. وزیر کشور برای اجرای این معجزه زحمات بسیاری کشید.

 

دوم، از دو هفته قبل از انتخابات سی میلیون نفر در همه شهرها به نفع یک نامزد انتخاباتی به خیابان آمدند، ولی روز انتخابات 12 میلیون نفر به او رای دادند.

 

سوم، یک روز قبل از برگزاری انتخابات رئیس جمهوری که 24 میلیون رای آورد، تمام شهرها تحت کنترل نظامی قرار گرفت و ارتباط اس ام اس قطع شد.

 

چهارم، پنج ساعت قبل از پایان رای گیری نتیجه شمارش آرایی که هنوز نوشته نشده بود، معلوم شد و در سایت طرفدار دولت اعلام شد و دو ساعت قبل از پایان رای گیری نامزدها تحت مراقبت قرار گرفتند.

 

پنجم، سه ساعت قبل از پایان رای گیری رئیس جمهوری که با دوازده میلیون اختلاف پیروز شده بود، طرفداران نامزدی که محکوم به شکست خوردن شده بود، دستگیر شدند تا متوجه شوند که دقیقا چطوری شکست خورده اند.

 

ششم، رای گیری دو ساعت قبل از اینکه تمام شود، پایان یافت و چون جمهوری اسلامی علاقه مفرطی به مشارکت بیشتر مردم داشت، و در حالی که مردم توی صف ها منتظر رای دادن بودند، رای گیری را تمام کرد که بیش از این به حضور ملت افتخار نکنند.

 

هفتم: یک ساعت قبل از پایان رای گیری نتیجه شمارش آرا با درصد رای افراد معلوم شد و وزارت کشور مواظب بود که در جریان اعلام آرا هیچ تغییری در منحنی نسبت آرای نامزدها به هم اتفاق نیفتد، که مبادا مردم فکر کنند که تقلب نشده است.

 

هشتم: تعداد طرفداران رئیس جمهور 24 میلیونی که جشن پیروزی اش را در میدان ولی عصر تهران گرفتند به پانصد هزار نفر نمی رسید، اما تعداد طرفداران موسوی که 12 میلیون رای آورده بود، سه میلیون نفر بود.

 

نهم: رهبر معظم و دستپاچه انقلاب قبل از اینکه صحت انتخابات تائید شود، پیروزی رئیس جمهور را تبریک گفت و شورای نگهبان یک روز بعد اعلام کرد که ده روز طول می کشد تا صحت انتخابات تائید شود.

 

دهم: تعداد آرای کروبی در انتخابات از تعداد اعضای ستادش کمتر بود.

 

یازدهم: یکی از بزرگترین معجزات این انتخابات این بود که براساس آمارهای وزارت کشور معلوم شد مردم ایران 102 درصد خودشان هستند.

 

دوازدهم: دولت تصمیم گرفت از 300 هزار نفر نیروهای نظامی برای شمارش آرا استفاده کند، ولی چون این نیروها کتک زدن را از شمردن بهتر بلد بودند، وزیر کشور نتیجه آرا را اعلام کرد و بعدا برای اثبات آن نتیجه از آن 300 هزار نفر استفاده کرد. آنها با باتوم و گاز اشک آور به مردم اثبات کردند که شمارش آرا درست است.

 

نتیجه گیری اخلاقی: آدمی که دروغ می گوید، حتما تقلب هم می کند.

نتیجه گیری ابزاری: از سه راه می توان آرای مردم را شمرد، با کامپیوتر، با دست، با چماق

نتیجه گیری سیاسی: مردم خوبند، بشرط اینکه تعدادشان را نشمرید.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:33  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۸

فردا 4 عصر میدان انقلاب

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:32  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

جمعه 29 خرداد 1388

آقای خامنه ای! مردم شما را سر جای تان می نشانند

 

جناب آقای سید علی خامنه ای

اظهارات امروز شما همه اتفاقات رخ یافته روزهای اخیر را متوجه حضرتعالی می کند. از سوی دیگر دیروز اعلام شد که سرکار خانم رجایی، همسر شهید رجایی، نخست وزیر و رئیس جمهور محبوب آیت الله خمینی را در حرم حضرت معصومه دستگیر کرده اند و وی را به زندان برده اند، چرا که او نیز مانند میلیونها ایرانی دیگر به ظلم و بی عدالتی که بر این ملت رفته است، اعتراض کرده بود و دولت تحت امر شما صدای او را هم نتوانست تحمل کند. حق نخست وزیر محبوب آیت الله خمینی و نخست وزیر سابق خودتان بر اساس شواهد بسیار و قرائن بیشمار، در انتخاباتی پرشکوه و بی نظیر غصب شده و شما پیش از آنکه حتی پیرمردهای منصوب خودتان انتخابات را تائید کنند، بی صبرانه بر دروغی بزرگ مهر تائید زدید و با همین کار، هم از وظیفه قانونی تان تخلف کردید و هم شرط " عدل" را که از شروط اصلی ولی فقیه است، زیر پا نهادید. اینها همه به کنار، سووالی بزرگتر مطرح است، شما می دانید چه می کنید؟ می دانید به کجا می روید؟

آقای خامنه ای!
مرا به عنوان یکی از نویسندگان سرشناس ایرانی می شناسند، برخی بر این کلمه " خوب" را هم می افزایند، یکی از اینها روحانی شریفی است که هفت سالی قبل که از زندان بیرون آمده بودم گفته بود " آقا گفته اند تو و فلانی نویسنده های خوبی هستید، چرا نمی نویسید؟" و این زمانی بود که تازه از زندان بیرون آمده بودم به جرم نوشتن و روزگارم بخاطر حفظ حرمت همان قلمی که خدای به آن قسم خورده بود و قاضی شما بی حرمتش کرده بود، ویران بود و هنوزم بر این باور بودم که قلمم می تواند جز هدیه کردن لبخندی به ملت شاید کاری دیگر هم بتواند بکند. خوانده بودم روایت شاعرانه و مسحور کننده عبدالفتاح عبدالمقصود را از زندگی " علی بن ابیطالب" و قصد کرده بودم که سه چهار سالی از زندگی ام را بگذارم برای نوشتن زندگی امام حسین.

این وسوسه تنها در من کافر نبود که سرگذشت آن بزرگان را بسیاری از هم قبیلگان من نوشته اند، از همان عبدالفتاح عبدالمقصود بگیر تا شاعران و نویسندگان بزرگ ایران و عرب و حتی نویسنده بزرگ ایرانی مرحوم غلامحسین ساعدی که می خواست " مقتل" را بنویسد و ما همگی بیش از آنکه اهل شریعت باشیم، سرگشتگانی بودیم که با خدای خویش عاشقانه به مهر و قهر بودیم، نه چون رفقای شما که بندگی و بردگی منش و روش شان در مواجهه با خدای است. من به قول آن پیر، بینوا بندگی سربه راه نبودم، و راه بهشت مینوی من بزروی طوع و خاکساری دیگران نبود، اما جای آفتاب را می دانستم و کلمه را می شناختم و می دانستم که آن کسی می تواند راوی شرق باشد که خورشید عشق در دلش طلوعی کرده باشد، نه آنان که تمام روحشان را شب گرفته است و کلمات شان غروب می کند وقتی که روایت را آغاز می کنند. اما نشد، نشد و نشد آن کار که بشود. داروغگان و شحنگان دستگاه داغ و درفش چنان کردند که رخت بر بستیم از وحشت زندان سکندر و خراجات سنگین تان را هم تاب نیاوردیم و حالا گرفتاری ماست و این غول های بیابان. که می بینید هر چه باشند از آن راهزنان خیابانی چکمه پوش و چماق به دست شریف تر اند.

باری، شرح خویش را دادن مقصد من نیست، اما بهانه ای است که فراموش نکنید که کدام کس با شما سخن می گوید. چند سالی قبل نیز کاری کرده بودید و من نیز به خشم چیزی نوشته بودم و اسباب زحمت برای من شد و چنان که گفته اند اسباب کینه برای شما. که می گویند کینه های تان سخت است و از دل برون نمی رود، وقتی که آمد. و لابد باید که باز حکایت این روزها را می شنیدم و تصویرش را که در هر رسانه بازتابیده می دیدم و لب سکوت به دندان می گزیدم و راه خاموشی برمی گزیدم...... اما و اما، که این بار گوئی کار چنان از دست بشده است که سکوت معنا نمی دهد، وقتی سه میلیون نفر نفرت شان از بی عدالتی و ظلم را در حد فاصل انقلاب و آزادی در سینه حبس می کنند و تنها به اشارت انگشت داستان پیروزی دزدیده شده شان را می گویند.

خون را بنا نبود بریزید که ریختید و حد را بنا بود نگه دارید که نگه نداشتید و حرمت را بنا بود حفظ کنید که بی حرمتی کردید و با بی انصافی و بی هیچ عدالتی حق ملتی را پایمال کردید. پایمال کردید حق میلیونها آدم را و بعد مرد دروغگوی شهر بی شرمانه یک ملت بزرگ و شریف را " خس و خاشاک" نامید، همو که غلام حلقه بگوشی بود و خریدیدش، به قیمت فروختن همه آنان که از بزرگان آن قبیله بودند. نمی گویم که عقل، نمی گویم که عدل، نمی گویم که شرافت، نمی گویم که درایت، نمی گویم که هشیاری، نمی گویم که مصلحت داری، نه، اینها را بگذاریم و بگذریم، می پرسم که قیمت را چرا درست حساب نکردید؟

می گویند هر چیزی قیمتی دارد، و می گویند هر چه بگیری چیزی می دهی. حساب نکردید این که می گیرید قیمتش چقدر است در مقابل همه آنچه می دهید؟ این غلام بچه ای که در بازار مکاره دروغ و فریب مفت هم گران است، به چه قیمت خریدید؟ به قیمت سرشکستن و زبان بریدن و زخم زدن بر تن ملت خودتان؟ به قیمت کشته شدن خلقی شریف و مردمی آزاده که تنها حق شان را بر اساس قول خودتان می خواهند؟ به قیمت طعن و لعن و نفرین میلیونها انسان که از ترس قداره بندهای چکمه پوش و ریشوهای بی ریشه قمه به دست و نفر بر های ضد شورش در سکوت راه می روند و هیچ نمی گویند تا حداقل در این ساعات سکوت کمی به خودتان فکر کنید؟

این غلام بچه را خریدید به قیمت به آسمان رفتن صدای آلله اکبر میلیونها آدمی که حق شان را ظالمانه نقض می کنید؟ یک بی لیاقت بی ادب را چون موجودی وحشی به جان این ملت انداختید و سگان را رها کردید و سنگ های بنای حکومت خودتان را بستید و رئیس مجلس خبرگان تان را در حصر نگه داشتید؟ حداقل حق همسایگی ده بیست ساله و رفاقت چهل ساله با هاشمی را نگه می داشتید، یعنی واقعا به هیچ رفیقی نیاز ندارید؟ آن شنیدم که گفته اید آنان که به خیابان می آیند مسوول جان شان خودشان هستند، چرا؟ آیا خیابان های کشور ملک طلق مرحوم ابوی شماست؟ آیا مردم حق ندارند در خیابانهای شهر از حق شان دفاع کنند؟

آقای خامنه ای!
شما که به آخرت اعتقاد دارید! نمی خواهم به روزهای محشری که در تهران به راه افتاده فکر کنید، به روز محشر آن جهان که باور دارید؟ نمی خواهم به آشکار شدن اسرار یک دروغ ساده لوحانه که ملتی باورش نمی کنند و سرانجام آشکار خواهد شد باور کنید، حداقل به " یوم تبلی السرائر" که اعتقاد دارید؟ چطور می توانید در آن قیامتی که لابد باورش دارید با استاد و معلم تان آیت الله خمینی مواجه شوید و بگوئید که تمام اهل بیت اش را از بیت تان راندید؟ و هر که او از خود می شمرد، جزو غیرخودی ها بشمار آوردید؟ چطور می توانید با او مواجه شوید و بگوئید که در حکومت عدل شما همسر رئیس جمهور محبوب او رجایی را زندانی کردید؟ چطور می توانید با او مواجه شوید و بگوئید حق نخست وزیر او را که محبوب ترین رجل اجرایی کشور نزد آیت الله خمینی بود، انکار کردید و حق مرد صدیقی مانند موسوی را پایمال کردید و دروغگویی چاپلوس را بناحق به جایش گماردید؟

چطور می توانید با او مواجه شوید و بگوئید که هاشمی رفسنجانی را که امین ترین اصحاب خمینی بود، در حکومت تان دزد خواندند و فرزندانش را ممنوع الخروج کردند و شما هیچ نگفتید و خوشحال هم شدید؟ چطور می توانید با سردارانی که برای دفاع از ایران در جنگ بشهادت رسیدند مواجه شوید و به آنها بگوئید که خانواده های آنان که امانت شان نزدتان بودند، از خود راندید و مشتی دروغگوی ریاکار را به آنها ترجیح دادید؟ چطور می توانید به آیت الله خمینی بگوئید که بهترین شاگردانش را در تنگنا گذاشتید و یک مشت روحانی قدرت طلب را تنها به این دلیل که شما را دوست می داشتند، بر آنان ترجیح دادید؟ لابد زمانی هست که تا پیش از آن روز به همه این سووالات پاسخ بدهید. شاید به من بگویند که همچون منی که به هیچ چیز اعتقاد ندارم چرا نگران شمایم، نه، من نگران شما نیستم، فقط می خواهم بگویم که همه چیز به این آسانی تمام نخواهد شد. آنها که بارگه داد بودند، از ایوان مدائن شان هیچ نماند، شما می خواهید با این خیابان پاستور چه کنید؟

جناب خامنه ای!
در این روزها صداه��یی در شهر بلند است. بشنوید. سی سال قبل مردی دیگر بر صندلی اقتدار این کشور نشسته بود که صدای ملت را دیر شنید، دیر شنید و وقتی شنید قول داد که انتخابات بعدی را عادلانه برگزار کند. اما کار به جایی رسید که برای یافتن گوری هم در این دنیای پر قبرستان سرگردان بود. البته چنان کرده ایم و کرده اید که مردمانی برایش دایم آرزوی آمرزش می کنند و صدبار توبه می کنند که چرا چنان کردند. اما وقت همیشه نیست. گاهی پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد. وقتی توفان آغاز شد، نه از تاک نشان می ماند و نه از تاک نشان. من نگران تغییر حکومت نیستم، نگران خونهایی هستم که ریخته خواهد شد، اگرچه اکنون نیز خون بر سنگفرش های خیابان نشسته است. از عاقبت ظلم بترسید.

ظلم را مردمان برنمی تابند، آتش شان می زنید زبانه می کشند، می زنیدشان فریاد می زنند، بر سرشان می ریزید رودی می شوند و جاری می شوند و کاری می شود که دیگر از هیچ کاره ای هیچ کاری نیاید. با ظلم حکومت کردن نمی شاید. شاید گفتنش بد نباشد و این سخن را هرگز فراموش نکنید که آن بیت، حصن حصینی نیست که تا ابد آباد بماند و آن حرم را چنان محترم نگاه نداشته اید که وقتی شمشیردارتان همه را بزند، مردمان مقیم حرم بمانند. حکومت جمهوری اسلامی از مسیری دشوار گذشته است، باور نکنید که هماره و با هر ظلمی که بر مردمان برود، تسلیم و رام می مانند. در این انتخابات از صد نفر از بزرگان همین حکومت حداقل هفتاد نفرشان پشت سر میرحسین موسوی بودند و به زحمت بیست نفرشان پشت سر احمدی نژاد، مردم به موسوی رای دادند، شما با تائید تقلب بزرگ انتخابات چنان کردید که هفتاد درصد حکومت هم توسط خودتان حذف شده است. بترسید که اگر هر فرمانی بدهید، حتی اعضای نزدیک به شما هم امرتان را مطاع ندانند.

آقای خامنه ای!
آنچه در این انتخابات رخ داد، تنها یک دروغ بزرگ نبود. دروغی چنان بزرگ و موهن که اثباتش از انکارش بسیار ساده تر است. آنچه مردم را عصبانی کرد و به خیابان کشید، وقاحت و بیشرمی بی حد رئیس جمهور در انکار همه واقعیت ها جلوی دوربین تلویزیون بود، او بدون اینکه به شعور مردم احترام بگذارد، حتی به قدرت محاسبه ریاضی مردم هم بی احترامی کرد. آنچه در این انتخابات مردم را عصبانی کرد این بود که رئیس جمهور اینقدر ارزان رای و فکر مردم را می خواست بخرد. آنچه در این انتخابات مردم را عصبانی کرد این بود که او به چشم مردم هم دروغ گفت و به آنان گفت چیزی را که می بینند اتفاق نیفتاده است. آنچه در این انتخابات اتفاق افتاد این نبود که چرا در شمارش آرای مردم تقلب شد، این بود که چرا آرای مردم اصلا شمارش نشد. آنچه مردم را عصبانی کرده است این است که رییس جمهور میلیونها ایرانی مخالف خودش را خس و خاشاک نامیده است. آقای خامنه ای! ما آدمیم، خس و خاشاک نیستیم.

از سوی دیگر آنچه در این انتخابات رخ داد این بود که بعد از 28 سال به روی جمعیت خیابانی شلیک شد، فقط بخاطر اینکه آنان حق قانونی شان را می خواستند. پلیس مردمی را کشت که در کمال سکوت و آرامش چهار ساعت در خیابان راه رفته بودند. شوربختانه دولت در این چهار سال آنقدر پول نفت داشته است که همه اراذل و اوباش را به لباس شخصی های دولتی تبدیل کرده است. آنها هستند که با قمه و باطوم به جان مردم افتاده اند.

در این انتخابات حرمت شهدای جنگ هم شکسته شد، حرمت کسانی که مردم آموخته بودند که آن بزرگان فداکار حافظ ناموس مردم بودند. در این انتخابات حرمت روحانیت و مرجعیت هم شکسته شد. ما به این حرمت نیاز داشتیم و داریم، همیشه باید خانه ای باشد که بتوان از دست ظلم به آن پناه برد. آنچه در این انتخابات رخ داد این بود که به 26 سال از زندگی سی ساله جمهوری اسلامی و به تمام رهبران آن، جز شخص شما، بی احترامی شد. و البته تاریخ به یاد ندارد که حکومتی چنین با خود بیرحمی کرده باشد، تنها بخاطر اینکه انتخاب شخصی دیگر را تاب نمی آورد. آقای عزیز! آنچه بی حرمت شد چنان بزرگ است که براحتی نمی توان از آن گذشت. اما از همه چیز مهم تر این است که شما، با حرمت شکنی روحانیت و دانشگاه و ملت و مجلس و انقلاب و جمهوری اسلامی خودتان را بی حرمت کردید، آیا ادامه عمر دولت احمدی نژاد ارزش این همه بی حرمتی را داشت؟ آیا بخاطر این دولت بی لیاقت که هر روز میلیونها نفر نفرینش می کنند، تا کجا حاضرید بمانید؟

آقای خامنه ای!
بسیاری از سرداران جنگ، بزرگانی اند که حاضر نیستند دروغی به این بزرگی را بپذیرند، آنها اوباش گردن کلفت نیروی ضد شورش نیستند که مثل سگ هار به جان ملت بیفتند، مطمئن باشید در روزی که دور نیست، آنان در کنار مردم خواهند ایستاد. آنانی که بخش از جان شان را برای دفاع از ملت فدیه کرده اند، روبروی ملت نمی ایستند. کارکنان دولت نیز غلامان حلقه به گوش رئیس جمهور نیستند، حتی به کارکنان وزارت اطلاعات تان هم اعتماد نکنید، آنها هم حاضر نیستند از دروغی به این بزرگی دفاع کنند. و از همه مهم تر ملتی هستند که راه خیابان ها را یاد گرفته اند. این ملت دیگر از هیچ کس نمی ترسند.

متاسفانه یا خوشبختانه چنان راه حضور همه رسانه ها را بسته اید که دیگر هیچ صدایی جز صدای ملت در شهر شنیده نمی شود. نه صدای آمریکا، نه صدای انگلیس، نه صدای اسرائیل و نه حتی صدای روشنفکران، فقط صدای پارازیت دولت حاکم بر رسانه هاست. اما صدای مردم بلند است، بلند تا آسمان. به چه زبان باید بگویند؟ در شعارها می گویند، نمی شنوید؟ سه میلیون نفر با سکوت و انگشت های نشانه شده حرف می زنند، نمی شنوید؟ بر کاغذهایی که در دست شان است، می نویسند، نمی خوانید؟ بر دیوارهای شهر نظرشان را نوشته اند، نمی بینید؟ آیا شبها صدای مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر را نمی شنوید؟ چگونه باید بگویند تا بشنوید؟ آنان حق شان را می خواهند، آنها به مردی که یک سال وزیر خارجه و هشت سال نخست وزیر دوران جنگ و بیست سال عضو مهم ترین ارکان قدرت بود، با شادمانی تمام رای داده اند و حالا هم حاضرند تا پای جان از رای شان دفاع کنند. آنها برای دفاع از عدالت شهید داده اند. نمی بینید؟

کاری که باید بکنید کاری ساده است، باید حق مردم را به آنان برگردانید، همان چیزی که هر انسان شریفی از آن دفاع می کند. انتخابات را باید باطل کنید تا مردم آزادانه انتخاب شان را بکنند. این همه چیزی است که مردم می خواهند، اگر این را ندهید، آن وقت ممکن است مجبور بشوید چیزهای بزرگتری را بدهید. مردم ایران با شنیدن خطبه های نماز جمعه شما عصبانی و خشمگین شده اند ولی متانت شان را از دست نمی دهند، آنان به راهپیمایی های گسترده شان ادامه می دهند. آنها بدون نفرت و خشم حق شان را می گیرند. آقای خامنه ای! مردم بزرگوار ایران قدرتمند تر از آن هستند که فرض می کنید، آنها به خیابان آمده اند، در خیابان می مانند، حق شان را می گیرند و شما را هم سر جای خودتان می نشانند.

در جهان گورستانهای بی شماری است که در آن مردانی خفته اند از قبیله سیاست، که چیزی شبیه به همین حرف های شما را زده اند، آنان یک چیز را فراموش کرده بودند، و آن اینکه شترهای مرگ در کاخ و بیت رهبران هم می خوابند. هیتلر و استالین و پل پت و لنین و شاه و آیت الله خمینی مردند، شما هم بالاخره می میرید. وقتی مرگ بزرگان فرا می رسد دو واکنش در عموم مردم ایجاد می شود، گروهی برمزار مرد بزرگ می گریند و گروهی دیگر نفرینی ابدی را نثارش می کنند.

آقای عزیز! تا مرگ نرسیده است و دچار نفرین ابدی مردم نشدید، حرف تان را پس بگیرید و بگذارید همان خامنه ای معمولی باشید، آدمی که مردم او را یک آدم بی قدرت، پر کینه و بدون موضع مشخص می دانند، یک رهبر ضعیف که شاید بشود تحملش کرد. اما اگر هوس کنید که ادای بزگتر از خودتان را در بیاورید و دستور کشتن بدهید، ما باورتان نمی کنیم، شما این کاره نیستید برادر. مردم هم اینقدر ترسو نیستند، مردم ایستاده اند و اگر باد بکارید توفان مردم را درو خواهید کرد.

ابراهیم نبوی
29 خرداد 1388

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:36  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

22 خرداد روز ملت

چهار سال است که به انتظار امروز هستم، امروزی که می توانیم برویم پای صندوق رای و به دروغ و فریب و ماجراجویی و دشمنی با ایران نه بگوئیم و به جنبش سبز ملت بزرگ ایران رای بدهیم. چهار سال است که به امروز فکر کرده ام، به امروزی که جنبش سبز امید به خیابان آمده و می خواهد بگوید که ما دیگر تحمل اهانت به حیثیت ایران و ایرانیان را نداریم. چهار سال است که منتظر امروز هستم تا بگویم ما بیشماریم، ما که تو را نمی خواهیم، تویی که ملتی بزرگ را فروختی تا هزینه ماجراجویی ها و بازی های احمقانه گروهی قلیل کنی.

 

واقعیت این است که انتظار نداشتم آغاز دوران احمدی نژاد که با یاسی بزرگ همراه بود، به امیدی این همه بزرگ و سبز بدل شود، چنانچه مردمان به خیابان بروند و خیابان ها را از دست نکبت های کوتوله دولتی بی لیاقت بگیرند. تنها حسرتم این است که چرا نمی توانم شب های اکنون تهران را با تمام احساس بچشم و ببینم و لمس کنم و بفهمم، اگر چه هزار دوست، هزار هزار دوست، هر روز برایم روایت پیروزی یک ملت را می کنند. دلم برای تهرانم تنگ شده و دلم برای تک تک مردم شهر خودم تنگ شده. دلم و چشمم می خواهد تهران این روزها را ببیند.

 

آنچه رخ داده است نه پیروزی میرحسین موسوی است، اگر چه آن هم هست، نه پیروزی خاتمی است، اگرچه آن هم هست، نه، آنچه اتفاق افتاده است پیروزی راستی بر دروغ است. آنچه رخ داده خواسته ملتی است که نمی خواهد حقیر و کوچک و بی منزلت باشد. ما، میلیونها ایرانی در میلیونها خانه چهار سال است داریم نقشه می کشیم، مکانی برای توطئه وجود ندارد. همه مردم ایران عوامل توطئه علیه دولت هستند. " ما" با تمام وجودمان و استعدادمان می خواهیم بگوئیم که از دیکتاتوری، حقارت، فقر، نکبت، عقب ماندگی بیزاریم. ما از زشتی و پلیدی نفرت داریم، ما نمی خواهیم تصویر ایرانیان در جهان تصویری زشت و عقب مانده باشد.

 

مردم ایران در همه شهرها به خیابان آمده اند، نرم و متمدن و آرام و انسان تا بگویند که چهره واقعی این ملت تصاویری نیست که در دیدارهای رسمی مرد دروغگوی شهر پخش می شود. مردم ایران تمام استعداد و توانایی شان را در انتقامی بامزه و شیرین از احمدی نژاد که با شوخی تلخی چهار سال از زندگی مردم مان را دزدید به کار گرفته اند. در جنبش سبز مردم دیگر تراکت و پوستر در تعداد یک میلیون چاپ نمی شود، بلکه هزاران تراکت و پوستر شخصی بامزه و جذاب توسط صدها هزار نفر تولید می شود. این یک جنبش بزرگ ملی است. ما نیازی به پول هیچ کس برای تبلیغات نداریم، ما نیاز به اتوبوس نداریم، ما نیاز به امکانات نداریم. ما با قلب مان در انتخاباتی سرنوشت ساز شرکت می کنیم و با آگاهی بزرگ مان رای می دهیم.

 

هرگز مردم ایران تا این حد شیرین و دلنشین نبودند، شعارهایی می سازند سراسر دانایی و شعور و طنز و پوسترهایی می سازند سراسر زیبا و عمیق و دلنشین. این مردمان را کسی نیاورده است تا بتواند آنها را اداره کند. آنان با دانایی تمام، با درکی عمیق، با احساس مسوولیتی بزرگ به خیابان آمده اند تا دموکراسی را زنده کنند تا بگویند 22 خرداد روز سبز ماست و ادامه دوم خردادی است که هرگز از خاطرمان نمی رود. ما فیلسوفانی را که جنبش سبز ما را عامیانه خواندند با بزرگواری مان می بخشیم، چرا که ما خوانندگان آنان هستیم و آنکه به من چیزی یاد داده است، همیشه نزد من بزرگ است، اگرچه ممکن است حقیقت را بخوبی بداند، بی آنکه مصلحت را دانستن نتواند. ما دست بزرگانی مانند مهرجویی و مخملباف و بهاره رهنما و مجتبی راعی و همه هنرمندان سبزمان را می بوسیم که برای نجات فرهنگ و هنر به میدان آمدند و از شرافت انسانی در مقابل دروغ دفاع کردند.

 

من، ابراهیم نبوی، پس از چهار سال پر از رنج، بخاطر منافع ملی کشورم، و بخاطر مصالح شخصی خودم و دوستانم و فرزندانم به جبهه سبز رای می دهم. از شما می خواهم با عشقی بزرگ، با حسی عمیق، با مسوولیت شناسی در قبال ایران و ایرانی در اولین ساعات روز جمعه 22 خرداد به حوزه های رای گیری بروید و بقول خاتمی عزیز که عاشقانه دوستش می دارم نام زیبای میرحسین موسوی را بر برگه های رای تان بنویسد. من هرگز فراموش نخواهم کرد که بزرگمردی مانند کروبی که قطعا پیروزی بر دروغ را مدیون تلاش او و دوستان خوبش هستیم، در جنگ شرافت و دروغ مدیون تلاش و سخت کوشی آنان نیز هستیم. پیروزی میرحسین موسوی پیروزی ستاد او و شخص او نیست، پیروزی مردمی است که خواستند باور کنند که ملتی بزرگ اند.

 

هنوز ساعاتی باقی است. وقت برای تصمیم گیری هست. من می دانم که تحریمی ها، تحکیمی ها، طرفداران کروبی، مخالفان سرسخت حکومت در مخالفت شان با انتخابات جز صداقتی برای مبارزه با بی عدالتی و دیکتاتوری و دروغ و فریب انگیزه ای ندارند. بسیاری از ما اشتباه کردیم و احمدی نژاد را به عنوان اشتباه مان چهار سال تحمل کردیم، اما جنبش ملت ایران برای رهایی از ماجراجویی و بی عدالتی و فقر و فریب یک مبارزه انتخاباتی نیست. من از همه آنانی که می خواهند بیرون از دایره بزرگی مردم ایران بمانند می خواهم که وارد این صحنه شوند و به میرحسین موسوی رای بدهند تا بتوانیم یک بار دیگر در سیطره آزادی و آگاهی ایران را با همدیگر بسازیم. ما با رای مان در 22 خرداد ایران را از خطر بزرگی نجات می دهیم. وعده ما ساعت هشت صبح پای صندوق های رای.

 

و پنج نتیجه گیری اخلاقی از کمک ده میلیاردی

 

صادق محصولی وزیر کشور رسما و در خبرگزاری های رسمی کشور در روز روشن اعلام کرد که برای کمک به ستاد انتخاباتی احمدی نژاد ده میلیارد تومان به او پول داده است. نتایج زیر از اقدام فوق گرفته می شود:

 

اول، کروبی از سوی احمدی نژاد بخاطر دریافت 300 میلیون تومان از شهرام جزایری متهم شد که فساد مالی دارد، اما احمدی نژاد برای گرفتن پولی به میزان 30 برابر همان پول متهم به فساد نیست.

 

دوم، دقت کنید که صادق محصولی که به احمدی نژاد قبلا و فعلا پول داده است، وزیر کشور شده است، در حالی که قرار بود قبل از آن وزیر نفت بشود و مجلس به او رای اعتماد نداده بود. یعنی یک آقایی که میلیاردر است، و پولش را از طریق رانت خواری به دست آورده، به رئیس جمهور پول داده است، رئیس جمهور هم او را وزیر کشور کرده است. این واقعه در کجای دنیا اگر اتفاق افتاده بود، ممکن بود وزیر کشور را بلافاصله برکنار نکنند؟ یا حداقل دادگاه رئیس جمهور را سی سال زندانی نکند؟

 

سوم، آقای صادق محصولی که ده میلیارد تومان به احمدی نژاد پول داده است، و علنا هم این موضوع را اعلام کرده است، وزیر کشور است و موظف است نه تنها کمکی به یکی از نامزدها نکند، بلکه بیطرف باید باشد. به عبارت دیگر وزیر کشور نه تنها طرفدار یکی از نامزدهاست، بلکه برای انتخاب شدن او پول هم داده است.

 

چهارم، این وزیر کشوری که قرار است انتخابات را برگزار کند و باید بیطرف باشد و ده میلیارد تومان به رئیس اش پول داده است، قبل از اینکه وزیری بشود که باید انتخابات را برگزار کند، خودش رئیس ستاد انتخاباتی همین آقایی شده است که گفته بود اعضای ستاد من هرگز پست و مقامی نخواهند گرفت. به نظر شما در کلمبیا یا در زیمبابوه ممکن است چنین فسادی وجود داشته باشد؟ مثلا بشنویم که در کلمبیا یک سرهنگ نظامی که بعدا استاندار شده با استفاده از قدرت دولت میلیاردر شده و با دادن پول یک شهردار را رئیس جمهور کرده و در مقابل توسط آن رئیس جمهور او را وزیر کشور کرده که دوباره با دادن پول و دخالت در انتخابات توسط همین وزیر کشور، رئیس جمهور بشود. رتبه فساد مالی چنین کشوری چند است؟

 

پنجم، این وزیر کشوری که ده میلیارد به رئیس جمهوری که رئیس اش است و قرار است توسط او رئیس جمهور شود، میلیاردر بزرگی است که به اندازه همه وزرای تاریخ سی سال گذشته پول دارد، این وزیر در کابینه ای وزیر کشور است که رئیس اش مهمترین شعار انتخاباتی اش مبارزه با قله های ثروت است و می خواهد به فقرا و پابرهنگان کمک کند.

 

احمدی نگو، بلا بگو

 

امروز می خواستم طنزی درباره صادق محصولی بنویسم، اما نوشته ای برایم ای میل شده بود که حیفم آمد منتشرش نکنم. فرستنده آن فقط نامش را " خودم" نوشته است. شعر بسیار خوب و روان و شیرین است. از سراینده شعر تشکر می کنم و امیدوارم آرزوی او و همه ماها بوقوع بپیوندد.

 

توي ده ارادون      احمدي زار و گريون

احمدي نگو بلا بگو            دشمن جون ما بگو

اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه

نه محسن و نه كروبي، نه ميرحسين موسوي   

هيچكی باهاش رفيق نبود

با اين همه سرمايه             گند زده بود از پايه

 

موسوي گفت:

ـ احمدي مي آي قاطي آدما؟

ـ نه نمي‌يام، نه نمي‌يام

            ـ‌ خودتو مي‌خواي اصلاح كني؟

ـ نه نمي‌خوام، نه نمي‌خوام

كروبي گفت:

            ـ مي‌خواي يه كم تغيير كني؟

ـ نه نمي‌خوام، نه نمي‌خوام

رضايي گفت:

ـ‌ اخلاقتو خوب مي‌كني؟

ـ نه نه نه، نمي‌كنم!

 

مردم سبز نازنين              مشت در هوا پا بر زمين

دنبال حرف كدخدا             ريخته بودن تو كوچه‌ها

 

ـ ملت چرا رژه مي‌ري؟

            ـ دارم مي‌رم كه راي بدم، ديرم شده، عجله دارم

ـ ملت خوب و نازنين         مشت در هوا پا بر زمين

سهام مي‌دم عدالت             به عمه و به خاله‌ت

چك پول مي‌دم هوارتا       به هركدوم هزار تا

يه كمي به من راي مي‌دي؟

            ـ نه كه نمي‌دم، نه كه نمي‌دم

ـ چرا نمي‌دي؟

            ـ‌ واسه اين كه من تميزم    پيش همه عزيزم

            راي مي‌دم به موسوي        منتخب انس و پري

            اما تو چي؟ الهي كه ور بپري

          دروغ مي‌گي، رنگ مي‌كني             

هركي كه حرف حق بگه، مي‌پري و جنگ مي‌كني

            اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه

 

در وا شد و شيخ ما                 اومد و شد كانديدا

غرغر زنون، گردش كنون    اومد و اومد پيش احمدي

ـ آقا كروبي، كه خوبي               به نفع من كنار مي‌ري؟

غلومي اومد:

            ـ‌ قوقولي قوقو، قوقولي قوقو         برو خونه‌تون، بچه‌ي پررو

            اين شيخ ريزه ميزه                  ببين چه‌قدر تميزه

            اومده از لرستون                   حسابي تيز تيزه

            اما تو چي؟

            از دست تو خوار شديم        بي‌پول و بي‌كار شديم

            از بس كه گولمون زدي      مفلس و بيمار شديم

            اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه

 

احمدي با چشم گريون          اومد توی تلويزيون

گريه مي‌كرد زار مي‌زد        حرف از پول و كار مي‌زد

ـ ما اون بوديم اين شديم         سوار بر زين شديم

رو صندلي نشستيم               شاخ غولو شكستيم

قد رشيدم ببينيد                   روي سپيدم ببينيد

خوش‌بو مثال ريحونم         پررو مثال فرعونم

وقاحتم طبق طبق              سگا به دورم وق و وق

 

ـ آقا محسنم، آقاي خودم    تو مي آي با من آشتي كني؟

            ـ‌ نه كه نمي‌يام

ـ‌ چرا نمي‌ياي؟

            ـ‌ من و اكبر و بزرگون        جلسه داريم فراوون

            نخبه‌ها رو جمع مي‌كنيم      بالا مي‌ريم، پايين مي‌يايم، ضرب مي‌كنيم، كم مي‌كنيم

            حرف حسابو مي‌شنويم        پرده‌ي ننگو مي‌دريم

            اما تو چي؟

            دروغ مي‌گي، انگ مي‌زني   

حرف درست نمي‌زني، همه‌ش دم از جنگ مي‌زني

            اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه

 

احمدي اومد پيش ثمره                  ـ بيرونو ببين كه چه خبره!

سبز شده خيابونا                            سفيد شده بيابونا

زنجيرو پاره كردن                          منو بي‌چاره كردن

فك و فاميلو خبر كنين                   فكري به حال من كنين

هرچي دروغ بود گفتم                  یه حرف راست نگفتم

السون و ولسون                            به من كمك برسون

 

بله بچه‌های نازنین!

عاقبت دروغ گويي همينه                الهی که  احمدي خير نبينه

نه الهام و نه ثمره، نه بذر پاش          نيومدن هيچ یکی شون به همراش

مردم دروغاشو دونسته بودن             از اين همه نيرنگ، خسته بودن

با دل‌هايي پر از خون                     سبز و سفيد و قرمز   

                   حلقه زدن دور اون

سبز اومد، تار شد                      سفيد اومد، پود شد

ميون خون قرمز دلاشون          احمدي كله‌پا شد و دود شد

 

بالا رفتيم دوغ بود، پايين اومديم ماست بود

قصه‌ي ما از اولش تا آخرش راست بود

 

20/3/88

خودم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 9:26  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۸

هفت معجزه انتخاباتی الفنون

اول، مدت تبلیغات: نامزدهای سه گانه موسوی و کروبی و رضایی هر کدام یک ماه وقت تبلیغات داشتند، ولی الفنون چون بودجه نداشت، چهار سال وقت داشت که در پنجاه سفر تبلیغاتی به استانهای کشور برای خودش تبلیغ کند.

دوم، وسیله تبلیغات: نامزدهای سه گانه با اتوبوس به سفر تبلیغاتی می رفتند و طرفداران شان پیاده می آمدند، ولی الفنون چون پول اتوبوس نداشت، با هلی کوپتر به سفر تبلیغاتی می رفت و ده هزار هوادارش را با بیست هزار اتوبوس برای مراسم می آوردند.

سوم، پوستر تبلیغات: نامزدهای سه گانه هر کدام روی پلاکاردهای دست ساز و با پوسترهای کوچک 20 در 30 سانت تبلیغات می کردند، ولی الفنون چون بودجه نداشت پلاکاردهایش را در اندازه های 20 در 30 متر چاپ می شود.

چهارم، مناظره تلویزیونی: نامزدهای سه گانه هر کدام دقیقا وقت داشتند سه تا  45 دقیقه با هم مناظره کنند، اما الفنون چون طرفدار عدالت است حق دارد چهار تا 45 دقیقه با بقیه مناظره کند.

پنجم، مراسم سخنرانی: نامزدهای سه گانه برای سخنرانی در شهرها باید از وزارت کشور اجازه بگیرند و مراسم شان را به هم می زنند و طرفداران شان کتک می خورند، اما الفنون چون از قدرت سوء استفاده نمی کند، برای سخنرانی به وزارت کشور اجازه می دهد و طرفدارانش مردم را کتک می زنند.

ششم، ستاد انتخاباتی: نامزدهای سه گانه برای نظارت در انتخابات حق ندارند مسوول ستادشان را بفرستند تا بر صندوق ها نظارت کند، اما الفنون چون اهل رفیق بازی نیست مسوول سابق انتخابات را به عنوان رئیس ستاد انتخابات خودش و مسوول ستاد سابق انتخاباتش را به عنوان وزیر کشور تعیین کرده است.

هفتم، هزینه تبلیغات:نامزدهای سه گانه برای تامین هزینه تبلیغات توسط رئیس دولت مورد سووال قرار می گرفتند که پول تبلیغات محدودشان را از کجا آورده اند، اما الفنون چون پاسخگوست معلوم بود که پول تبلیغات اش را از بودجه دولتی آورده است، مورد سووال نبود.

نتیجه گیری اخلاقی: آدم وقتی زیادی مطمئن باشد مردمی است، لزومی ندارد رای مردم را بشمارد.

نتیجه گیری اقتصادی: وقتی مردم شما را دوست داشته باشند، برای هر رای باید دوهزار تومان خرج کنی، ولی وقتی مردم ازتو متنفر باشند، برای هر رای باید دویست هزار تومان خرج کنی.

نتیجه گیری تاریخی: الفنون گرانترین رئیس جمهور تاریخ است که ماهانه کمترین دستمزد را به میزان یک میلیون تومان می گیرد، اما ماهی یک میلیارد دلار هزینه نگه داشتنش می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:25  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸

احمدی علیه احمدی

با توجه به مناظره های انتخاباتی که بخشی از آنها تا کنون پخش و بخش دیگری از آنها مانده است، فرض می کنیم که احمدی نژاد با خودش مناظره کند، درحقیقت احمدی نژاد واقعی، یعنی همان کسی که شش ماه قبل دولت را اداره می کرد یا نمی کرد، اصلا مگر دولت را کسی اداره می کند؟ مگر مملکت اداره می شود که کسی آن را اداره کند، با احمدی نژادی که در ماه گذشته حمام رفته و بعد از چهارسال دوباره همان بازی قبلی را برای رقابت انتخاباتی شروع کرده مناظره کند. فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟

 

روز، داخلی، استودیوی تلویزیون

 

دور یک میز بزرگ در استودیوی تلویزیون سه نفر نشسته اند، وسطی مجری مناظره های تلویزیونی است، نفر سمت راست محمود رئیس جمهور یک سال قبل با همان روحیه یک سال قبل آمده است و نفر سمت چپ که تمیزتر و منظم تر به نظر می رسد، دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور کنونی و داوطلب انتخابات دوره بعد ریاست جمهوری است.

 

مجری تلویزیون: بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، هفتمین مناظره تلویزیونی میان نامزدهای انتخابات دهمین رئیس جمهور را میان آقای محمود و آقای دکتر احمدی نژاد برگزار می کنیم. در این مناظره آقای محمود و آقای دکتر احمدی نژاد شرکت دارند. من از آقایان خواهش می کنم برنامه های همدیگر را نقد کنند و به سایر نامزدها کاری نداشته باشند. هر نامزد حق دارد در چهار فرصت ده دقیقه مناظره را انجام دهد. از عزیزان درخواست می کنم وسط حرف همدیگر نپرند. براساس قرعه کشی این مناظره آقای دکتر احمدی نژاد مناظره را آغاز می کند و آقای محمود آخرین بخش را در اختیار خواهد داشت.

 

دکتر احمدی نژاد: اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه عرضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. با درود به ملت بزرگ ایران و مجری که ایشان هم از ملت بزرگ ایران هستند و سلام به همه حاضران در استودیو که از ملت ایران هستند و آقای محمود که در این برنامه حضور دارند. من در ابتدا می خواستم به برادر عزیزم محمود بگویم که ایشان را من خیلی دوست دارد و واقعا حرف هایی که در مورد ایشان می خواهم بزنم، واقعا نمی خواستم بزنم ولی ما عهد بستیم که مواظب حقوق این ملت باشیم، اینطور نیست که ایشان قبل از انتخابات شعار بدهند علیه فامیل سالاری و قول بدهند که اعضای ستادشان را سرکار نمی آورند، ولی بعد از انتخاب شدن، متاسفانه کار دیگری بکنند. من مجبورم بگویم که شما برادرتان داوود احمدی نژاد، خواهرتان پروین احمدی نژاد، پسرهای تان، باجناق تان، پسر خاله های تان، آقای مددی، و نود و سه و نیم درصد از کل اعضای ستادتان را که لیستش اینجاست، سر کار آوردید در حالی که هیچ کدام از آنها صلاحیت نداشتند و من مدارک آنها را دارم که شخصا توصیه کردید که  آنها سرکار باشند و درست زمانی که داوودتان به دلیل جرایم مالی که من متاسفم آدمی با این ادعا چطور برادری را که این همه مساله دارد و کارش به دادگاه کشیده، به عنوان بازرس ارشد به کار می گمارد، و شش ماه قبل از انتخابات برش می دارد که حساسیت ها برطرف بشود و فکر می کند که ما در جریان نیستیم، آقای محمود! برادر عزیز! اگر فامیل سالاری غلط است، چطور برای خودتان غلط نیست؟ البته من در اینجا عکس مدارکی دارم که در مورد آن اگر خواستید حرف می زنم، می خواهید اسمش را بگم؟ مردم دوست دارند بدانند؟ بگم؟ بگم؟

 

محمود: بسم الله الرحمن الرحیم. به ملت شریف و بزرگ و عظیم و پهن و دراز و گسترده و تناور و گردآفرید و رستم صولت و پهلوان و قهرمان ایران سلام می کنم و من می خواهم یک گله ای بکنم از آقای دکتر احمدی نژاد که من در مورد مدرک ایشان توضیح خواهم داد، چون من ایشان را واقعا دوست دارم و دلم نمی خواهد که ایشان یک سری حرف های بی دلیل و منطق که گفته می شود تکرار کنند. من متاسفم که شما اینطور فریب کسانی را می خورید که دشمنان این ملت هستند. برادر من! دوست عزیز! شما که بعضی افراد گول تان می زنند و می گویند که مثلا داوود احمدی نژاد برادر من است، اولا که من اصلا برادری ندارم، و تازه اگر هم داشته باشم اسمش را داوود نمی گذارم. یک بار هم آقایی آمد به دفتر و خودش را داوود احمدی نژاد معرفی کرد و مرا بغل کرد، ولی من گفتم که چنین کسی را اصلا نمی شناسم. من اسناد مرکز آمار ایران را در مورد آمار برادران و خواهرانم نشان می دهم. از دوره خاتمی تا سال 88 تعداد اعضای خانواده من کلا 74 درصد کاهش داشته و من الآن اصلا خواهر و برادر ندارم. در مورد پسر من هم که کلا من درست است که پسرم ازدواج کرده ولی دلیل نمی شود که من پسر داشته باشم. خب، آن وقت دشمنان این نوکر ملت شایعه درست می کنند که فامیل های من در فلانجا دزدی کردند، کسی که وجود ندارد چطوری دزدی کرده؟ البته من نمی خواستم بگویم ولی شما مجبورم کردید که بگویم آقای دکتر! شما می توانید بگوئید کی دکتر شدید؟ و دکترای شما را چه کسی صادر کرد؟ و اصولا شما چطور هم استاندار اردبیل بودید و هم دکترا گرفتید؟ من تعجب می کنم از کسی که مدعی مدیریت جهان است، چطور خودش دکترایش بلاتکلیف است، چطور دکترای آقای کردان که این همه به او اعتماد کردید، تقلبی از آب در آمد؟ به یک سووال دیگر هم بگذارید صریحا پاسخ بدهم. ملت ایران مرا می شناسند، می دانند که خادم ملت دروغ نمی گوید، در ستاد انتخاباتی من در سال 1384 اگر نمی دانید بدانید آقایان زاکانی و علی آبادی و سعیدلو و بذرپاش و داوود احمدی نژاد فعال بودند که من بعد از انتخابات همه را کنار گذاشتم. البته عده ای از آنها وزیر شدند، ولی معنی آن این نیست که من آنها را وارد قدرت کردم. نه، همین طوری وزیر شدند، این چیز مهمی نیست، چون من به آنها که پولی نمی دهم، آنها خودشان پول شان را از بانک می گیرند، دولت نهم چنین موفقیتی داشته است.

 

مجری برنامه: ممنونم از آقای محمود تا اینجا 9 دقیقه و آقای دکتر احمدی نژاد تا اینجا 10 دقیقه و بیست ثانیه حرف زدند. آقای دکتر بفرمائید.

 

دکتر احمدی نژاد: من می خواهم مجددا تاکید کنم که من واقعا شما را دوست دارم و اگر حرفی می زنم بخاطر خودتان است، وگرنه اصلا نمی گفتم. ببینید! مدرک دکترای من موجود است و وزارت خارجه و وزارت کشاورزی و سازمان حفاظت از حیات وحش آن را تائید کردند و هیچ شبهه ای در آن نیست. مساله ما روشن است، چون اصولا دروغ توی کار من نیست. در مورد آقایان زاکانی و علی آبادی و بذرپاش و داوود احمدی هم من عکس آنها را آوردم که در جلسه هیات دولت هستند، صدای آنها را هم تلفنی ضبط کردیم که نوارش را وزارت اطلاعات آورده است و همین جاست. پس معلوم است که چه کسی به این ملت عظیم و پهناور و غلیظ و کلفت و عزیز و ناناز دروغ می گوید. من نمی خواهم وارد این جزئیات بشوم و صرفا می خواهم مقایسه کنم دولت نهم را با دولت های قبلی. من تعجب می کنم چطور آقا محمود براساس اطلاعات غیردقیق که کلا همه اطلاعات دقیق پیش من است و همین جا هم هست حاضر شدند در کنار چهار کاندیدای دیگر بازیچه دست جریان قدرتمندان فاسد بشوند. آقای محمود! مگر شما خودتان نبودید که زمان آقای ناطق نوری از ایشان حکم گرفتید و به ماکو رفتید، و مگر ناطق نوری و پسرش آن فسادها را نداشتند که من اصلا در این مورد حرف نمی زنم. من نمی خواهم بگویم که همین شما بودید که در زمانی استانداری اردبیل وقتی گروهی از دانشجویان مخالف علیه آیت الله هاشمی شعار می دادند، در مورد ایشان گفتید " هاشمی جزو سرمایه های بزرگ انقلاب است." پس می خواهم بگویم که پشت شما چهار نفر یعنی همان سه نامزد و هم شما جریان خانواده هاشمی است که می خواهد این فرزند ملت را از حلقه قدرت بیرون بیندازد. آیا پشت سر شما هاشمی و خانواده او نیست؟ و یک توضیحی هم باید بدهید که ماجرای آن 300 میلیون تومانی که در اردبیل گرفتید چی شد؟ البته 300 میلیون تومان به پول آن موقع گرفتید که اگر فرض کنیم ده سال قبل گرفته بودید و به دلار هفت تومنی محاسبه شده بود، در شرایطی که نرخ تورم سه رقمی دوره هاشمی بود، الآن می شد 490 میلیارد دلار که این بالاترین رقمی است که کسی فساد مالی داشته است. البته من مجددا می خواهم به یک خانمی اشاره کنم که پرونده اش اینجاست و ایشان اصلا رای نیاورد و مسائلی داشت، می خواهید اسم ایشان را بگم؟ بگم؟ بگم؟

 

محمود: خدا را شکر می کنم که همه این ملت به این فرزندشان توجه دارند و همه چیزش را می دانند، و لزومی به توضیح ندارد. اولا می خواستم بگویم اینکه ما با آقای ناطق نوری و هاشمی رفسنجانی کار کردیم، جزو افتخارات ماست، و اینها غیر از آقا و امام زمان کسانی هستند که ما با هم می نشینیم و پشت سر دیگران حرف می زنیم و می خندیم و اختلافی بین ما نیست. یک مواردی هم هست که برمی گردد به 300 میلیون تومانی که گفتید که اصلا چنین چیزی نبود، من اسناد وزارت کشور را دارم که اصلا کل این قضیه 300 میلیون تومان دروغ است و پرونده سازی است که دشمنان ما کردند و وزارت کشور هم گواهی کرده که من اصلا استاندار اردبیل نبودم، اگر هم بودم اصلا اردبیل استان نبود و شما براساس یک شایعات نامربوطی برداشتید چنین حرفی می زنید. اصلا اردبیل روی نقشه وجود ندارد، من نقشه هم آوردم، این نقشه ماست که تائید شده و در آن جایی به نام اردبیل وجود ندارد. حداقل می خواستید دروغ بگوئید یک شهری را می گفتید که وجود داشته باشد، مثل گرمسار، نه اردبیل که وقتی وجود نداشته من 300 میلیون تومان را از کجای آن گرفتم و من می گویم که هر کس آن 300 میلیون تومان را برداشت همه اش مال خودش. اما من می خواهم به نکته ای اشاره کنم که واقعا اگر قرار است به حساب ها رسیدگی شود، شما جواب بدهید، الآن این همه پوستر، دی وی دی، سفر با هلی کوپتر، صدها اتوبوس، این همه سفر استانی و این همه فیلم را شما ساختید و خرج تبلیغات کردید، با کدام پول؟ غیر از اینکه از بودجه دولتی استفاده کردید و سه میلیارد دلار کلا خرج تبلیغات شما شده است. من تعجب می کنم چطور شما از هلیکوپتر دولتی که فقط مال دولت است برای سفر تبلیغاتی استفاده کردید؟ هزینه همین هلیکوپتر فقط برای بلند شدن و نشستن اش حدود 20 هزار دلار است که اگر همین را با نرخ تورم زیمبابوه حساب کنیم می شود یک میلیارد دلار و اسناد و مدارکش موجود است که این هلیکوپترها را شما استفاده شخصی کردید. من دیگر حرفی ندارم، چقدر از وقت من باقی مانده است؟

 

مجری برنامه: تا به حال شما آقا محمود 21 دقیقه حرف زدید و دکتر احمدی نژاد 22 دقیقه و نیم و حالا شما باید پاسخ بدهید.

 

دکتر احمدی نژاد: حالا که بحث هلیکوپتر شد من می خواهم در مورد انتخاب شخصی حرف بزنم به نام پروین ( خیره می شود به محمود و با شیطنت می خندد) که البته شما ایشان را می شناسید و تا آنجا که من می دانم خواهر شما هستند، ایشان مدرک تحصیلی شان را در دوره لیسانس و فوق لیسانس کلا با معدل نه و نیم در چهل دقیقه گرفتند و بعدا هم در انتخابات شورای شهر با تقلب که همه اسناد آن الآن زیر بغل دکتر چمران است، موجود است و ایشان در حقیقت تحمیل شد

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 6:54  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۸

دروغگویی به توان ا.ن.

در راستای اینکه مناظره میرحسین موسوی و احمدی نژاد به دلایل ناموسی، اخلاقی به نفع میرحسین تمام شده و مناظره کروبی و احمدی نژاد در راستای استفاده از شهرام جزایری و ننجون آقای کروبی و اردبیل و غیره به نفع احمدی نژاد به پایان رسید و در همین راستا مناظره کروبی و محسن رضایی هم تبدیل به دیدار خانوادگی گشت، بسیاری از کارشناسان معتقدند مناظره باید براساس اصول و مقدماتی صورت بگیرد که نامزدهای ریاست جمهوری باید آنها را آموزش ببینند تا هم موقع مناظره دست و پای شان را گم نکنند و مثل احمدی نژاد لب شان را گاز نگیرند، هم مثل کروبی نقش نامزد روی صندلی داغ بازی نکنند، نه مثل میرحسین موسوی چیزشان را دائم با چیزهای دیگرشان قاطی نکند. در همین راستا از کلیه خوانندگان درخواست می شود ضمن دیدن بقیه مناظره ها به سووالات زیر پاسخ ندهند، چون اصلا موضوع مهمی نیست، فقط بروند و در انتخابات شرکت کنند

 

سووال اول: برای دادن آمار تورم در مناظره باید از چه آماری استفاده کنید؟

گزینه اول: آمار من درآوردی

گزینه دوم: آماری که داداشم درآورده است

گزینه سوم: آماری که پسرم گفته است

گزینه چهارم: آماری که دوست دارم اینطوری باشد

 

سووال دوم: آمار تورم چه ربطی به واقعیت آن دارد؟

گزینه اول: رابطه لنگه کفش با خربزه

گزینه دوم: رابطه هواپیما با شقیقه

گزینه سوم: رابطه ای شقایق فراهانی با فاطمه گودرزی

گزینه چهارم: رابطه نامشروع

 

سووال سوم: با توجه به اینکه ممکن است یک رئیس جمهور ممکن است بخواهد آمار دروغ بدهد، باید قبل از آن چکار کند؟

گزینه اول: یک هفته باید دروغ گفتن را تمرین کند

گزینه دوم: یک ماه باید دروغ گفتن را تمرین کند

گزینه سوم: یک سال جلوی ده هزار نفر دروغ بگوید

گزینه چهارم: همان کاری که در چهار سال گذشته انجام داده است تکرار کند

 

سووال چهارم: اگر مدرکی علیه رقیب انتخاباتی وجود نداشته باشد، بهترین چیزی که می توانید برای شکست دادن او در مناظره پیدا کنید چیست؟

گزینه اول: عکس همسرش

گزینه دوم: عکس مادرش

گزینه سوم: عکس خواهرهایش با هم

گزینه چهارم: عکس ننه جونش

 

سووال پنجم: یک انسان شریف در مناظره با احمدی نژاد باید چکار کند؟

گزینه اول: فرار کند

گزینه دوم: به گیرتش بربخورد و گفل زبانش باز شود

گزینه سوم: با صندلی توی سرش بزند و مناظره را ببازد 

گزینه چهارم: هیچ کاری نمی تواند بکند، بیخودی زور نزند.

 

سووال ششم: به نظر شما برنده مناظره احمدی نژاد و موسوی چه کسی بود؟

گزینه اول: معلوم است، موسوی

گزینه دوم: مشخص است، موسوی

گزینه سوم: طبیعتا موسوی

گزینه چهارم: هر چی شما بخواهید

 

سووال هفتم: به نظر شما بازنده مناظره احمدی نژاد و موسوی چه کسی بود؟

گزینه اول: خداوند متعال که تازه متوجه شد خلق احمدی نژاد به گردنش افتاده است.

گزینه دوم: نیچه که فکر می کرد حقیقتی وجود دارد.

گزینه سوم: جمهوری اسلامی که پنج تا رئیس جمهورش ضایع شدند تا یکی شان حفظ شود.

گزینه چهارم: محمود احمدی نژاد

 

سووال هشتم: فرق مناظره کروبی و محسن رضایی با یک مهمانی خانوادگی چه بود؟

گزینه اول: یک کم

گزینه دوم: تقریبا فرقی نداشت

گزینه سوم: آخرش همدیگر را ماچ نکردند و خداحافظی نکردند.

گزینه چهارم: چایی برایشان نیاوردند

 

سووال نهم: برنده مناظره کروبی و احمدی نژاد چه کسی بود؟

گزینه اول: مهدی کروبی بود که موفق شد ثابت کند احمدی نژاد دروغگوست.

گزینه دوم: احمدی نژاد بود که ثابت کرد دروغگویی یک راه موفقیت است.

گزینه سوم: میرحسین موسوی که شهرام جزایری را نمی شناخت.

گزینه چهارم: چاوز که عکس هایش گم شده بود.

 

سووال دهم: در مناظره تلویزیونی کروبی و احمدی نژاد چه کسانی با هم مناظره کردند؟

گزینه اول: همان که در سووال آمده است، کروبی و احمدی نژاد

گزینه دوم: محسن رضایی و میر حسین موسوی

گزینه سوم: آقایی که حرف درست را بد می زد، با آدمی که حرف نامربوط را خوب می زد.

گزینه چهارم: یک آدم پریشان احوال متهم که حق داشت، با یک دروغگوی ماهری که حق نداشت

 

سووال یازدهم: بهترین دروغگو چه کسی است؟

گزینه اول: کسی که یقین دارد مردم حافظه ندارند.

گزینه دوم: کسی که هر چهار سال همان دروغهای قبلی را بدون قرمز شدن تکرار کند.

گزینه سوم: کسی که بداند مردم می دانند دروغ می گوید ولی این موضوع برایش مهم نباشد.

گزینه چهارم: همان محمود احمدی نژاد

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 6:55  توسط سید ابراهیم نبوی  |