دوشنبه 17 دی 1386
بازگشت به بالاترین
مدتی قبل نوشتم که می خواهم از بالاترین بروم، برای این رفتن دلیلی داشتم و آن این بود که کارهای دیگر من عملا تا حد زیادی تحت تاثیر حضور در بالاترین قرار گرفته بود؛ نه می خواستم برای همیشه بروم، نه موضوع رفتنم اعتراض به بالاترین بود، و نه حتی گفته بودم می خواهم دائمی بروم. گفته بودم می خواهم حضورم را کمرنگ کنم و تقریبا در این مدت همین کار را کردم. اما اتفاقاتی که در بالاترین افتاده است من را دچار بحران کرده است، بحرانی که گمان می کنم باید در مورد آن روشنگری کرد.

تصمیم من تغییر کرده است. من نه تنها می خواهم مثل گذشته حضور فعالی در بالاترین داشته باشم، البته نه این که روزی شش ساعت برای ماندن در بالاترین وقت بگذارم، بلکه می خواهم به کسانی که از بالاترین رفته اند بگویم که بهتر است برگردند، برای این دیدگاه نظراتی دارم که دوست دارم بخوانید و بدانید و اگر دوست داشتید در مورد آن نظر بدهید.
اول: بالاترین مثل جامعه ایران است، نوعی دموکراسی ناقص در آن وجود دارد. از طرفی بخش اعظم جامعه ایران و بالاترین به دموکراسی نیاز دارد، از طرف دیگر بخش اعظم این دو به قانون و دموکراسی تعهد ندارد. برای من که از جامعه ایران، بر اساس تصمیمی شتابزده بیرون آمده و در عادت ماندن، گرفتار این وضع شده ام، بالاترین یک راه تنفس است. جایی است که در آن نفس ایرانی جریان دارد، یک ایران است که در آن عرق خور و بی دین در کنار حزب اللهی و متعصب زندگی می کنند. جامعه ای است که از طرفداران رهبری و اصلاح طلبان و اپوزیسیون تا لائیک ها و سلطنت طلب و چپ زندگی می کنند. و البته مثل ایران آدمها در بالاترین دروغ هم می گویند، و البته اسم مستعار باعث می شود تا کمتر از جامعه واقعی دروغ بگوئیم، در جامعه مجازی البته آدمها این شانس را دارند که اگر در زندگی واقعی نمی توانند چنان باشند که می خواهند، در جامعه مجازی چنان شوند که دوست دارند. تا آنجا که دوستان بالاترینی را از نزدیک می شناسم، تقریبا جز یکی دو نفرشان( منظورم شما هستید) چیزی را می گویند که در واقعیت به آن اعتقاد ندارند. با تمام این احوال، شاید شبیه ترین جامعه مجازی در اینترنت به جامعه واقعی ایران، بالاترین است و من به آن نیاز دارم، برای این که می خواهم تا حد امکان خودم را به روز کنم. اگرچه فاصله همیشه آشنایی را کمرنگ می کند.
دوم: بالاترین مثل ایران است، در جامعه بالاترین هم آدمهایی که نمی توانند وضع را تحمل کنند، اولین چیزی که به ذهن شان می رسد رفتن است. می رویم تا چیزی بهتر پیدا کنیم، اما بعدا به این نتیجه می رسیم که باید برگردیم تا همان چیزی که رها کردیم درست کنیم و البته معمولا وقتی برمی گردیم دیگر وضع موجود را نمی شناسیم. در بالاترین و ایران، وقتی کسی می رود، همه عزای رفتنش را می گیریم، اما وقتی دو ماه از رفتنش گذشت پشت سر او حرف می زنیم و اگر بدانیم می شود حقی از او ضایع کرد می کنیم و اگر خدای ناکرده برگردد به او می گوئیم غلط کردی برگشتی. چنان براحتی از دل می رود کسی که از دیده رفته است که از این بی اخلاقی و فرصت طلبی بی نظیر دهانت به گشادی تاریخ وامی ماند. البته در جامعه واقعی کسانی که می روند، معمولا این شهامت را ندارند که برگردند، اما در بالاترین این شانس را داریم که دوباره برگردیم، به همین دلیل من از دوستانی که رفته اند، می خواهم برگردند.
سوم: در بالاترین هم مثل جامعه ایران، ما تمامیت طلب هستیم، اگر مذهبی باشیم از حضور افرادی که مخالف دین هستند ناراحت می شویم و اگر مخالف دین باشیم، از حضور آدمهای مذهبی ناراحت می شویم، در حالی که می دانیم و معلوم است که بخش وسیعی از جامعه ایران مذهبی است و بخش مهمی ازآن لائیک است. اگر بخش وسیعی از جامعه واقعی معتقد به دین است، چرا نباید در حکومت و دولت و جامعه مجازی افرادی که اهل دین هستند حضور داشته باشند. نکته این که بسیاری از دوستان می خواهند انتقام جامعه مجازی را از جامعه واقعی بگیرند. می گویند حالا که در جامعه واقعی دین دولت را در دست دارد، پس در جامعه مجازی دین نباید وجود داشته باشد؟ عکس قضیه هم البته که صادق است، بسیاری از افرادی که باورهای دینی دارند، گمان می کنند که چون در جامعه واقعی دولت به زور قدرت، جلوی حضور اندیشه های لائیک را در جامعه گرفته است، در بالاترین هم مجاز هستیم که چنین کنیم. در حالی که به نظر من در جامعه مجازی ما باید تلاش کنیم تا اشتباهاتی را که در جامعه واقعی می کنیم تکرار نکنیم.
چهارم: البته که در جامعه واقعی ایران، بسیاری از افرادی که جریان های فکری را اداره می کنند و یا مانع حضور اندیشه های دیگر در جامعه می شوند، ماموران گمنام یا رسمی حکومت اند و برای این کار پول می گیرند. دولت ایران به عنوان ثروتمند ترین تولید کننده فرهنگی که میلیونها برابر موسسات خصوصی سرمایه گذاری فرهنگی می کند، بسیاری از روزنامه ها، صدا و سیما، سایت های اینترنتی را اداره می کند، در بالاترین هم قطعا دوستان وزارت اطلاعات حضور دارند و حتما تلاش می کنند که این جامعه مجازی را چنان که می خواهند اداره کنند. البته خیال تان راحت باشد، آنها را نمی توانید نابود کنید. همان طور که ماموران وزارت اطلاعاتی که سالها به عنوان یکی از مهم ترین سازمان های اطلاعاتی جهان با قدرت عمل کردند و سیاست شان را فراتر از دولت پیش بردند، در اینجا هم حضور آنان هست و خواهد بود. اتفاقا آنهایی که فکر می کنید هستند، نیستند و بسیاری از آنهایی که فکر می کنید نیستند، هستند. در بالاترین هم مثل داخل ایران شما باید واقعیت نیروی امنیتی را بپذیرید. البته من مخالف نابودی سازمان اطلاعاتی کشور نیستم، منتهی اولا شما نمی توانید این کار را بکنید، ثانیا من تردید دارم کسی که بعدا اطلاعات را تشکیل می دهد، بدتر از این نباشد، که تقریبا مطمئنم بدتراز این خواهد بود.
پنجم: در جامعه واقعی ایران بسیاری از کسانی که مخالف وضع موجود هستند، پس از مدتی مخالفت، یا حذف می شوند و منزوی می شوند و یا فرار می کنند و می روند، اکثر این افراد مشکل شان این است که چرا همه رفته اند، و وقتی می خواهند به رفتن دیگران اعتراض کنند، خودشان هم می روند. در بالاترین هم دوستان مان ناراحتند که چرا فلانی و فلانی رفته اند، و به همین دلیل هم خودشان می روند و با تاسف از دور نگاهی می کنند و می گویند دیگر کسی نمانده، با این حال ترجیح می دهند به جای برگشتن و درست کردن و کار کردن، بروند و غصه بخورند.
ششم: بالاترین مثل جامعه واقعی ایران، نیازمند حضور واقعی قانون و احترام به قانون است. متاسفانه اکثر کاربران بالاترین نیز مثل مردم ایران، هیچ علاقه ای به قانون و احترام به آن ندارند، در عوض تا دل تان بخواهد اهل شورش و انقلابی گری هستند. همین موضوع باعث می شود که مدیران بالاترین هم به جای وضع قوانینی که مانع وقوع جرم شود، پس از وقوع بی قانونی افراد را حذف کنند. نکته اینجاست که ما در جامعه مجازی هم بلد نیستیم چگونه باید وضع موجود و دیگران را تحمیل کنیم و آن را اصلاح کنیم یا برای تغییر آن مشارکت کنیم. مطمئنم اگر کسی بخواهد تلاشی منطقی برای تغییر قوانین بالاترین بکند، از 11 هزار کاربر بالاترین حتی 500 نفر هم حاضر نمی شوند برای این مهم کنار هم بایستند. اما برای شهید شدن و دادن اکانت به دیگران و مرگ همه آماده ایثار هستند.
هفتم: جامعه بالاترین هم مثل جامعه ایران و مثل اکثر جوامع، به همه موضوعات زندگی از جمله سیاست علاقه دارد. از سگ و گربه و موسیقی و سینما و سکس و ادبیات و غیبت و ابتذال و سیاست بگیر تا خدا و پیغمبر و مارکس و ذن و عرفان و هجو و هزل و طنز و هر چیزی که فکر کنید، اما نکته مهم این است که بالاترین هم مثل جامعه ایران، جامعه ای سیاست زده است. هر چیزی که به سیاست آغشته باشد، حتی سکس و فوتبال، موفق می شود مورد توجه قرار بگیرد، در غیر این صورت آدم بی مخاطب می ماند. شما حتی اگر قدرت ادبی بهرام صادقی و ابراهیم گلستان و رضا قاسمی و حسین سناپور را داشته باشید، تا زمانی که زندان نروید چهره بزرگ روشنفکری نمی شوید، در بالاترین همین است. شما می توانید یک خبر بسیار عادی را تبدیل به یک سوژه روز سیاسی کنید تا پرمخاطب شوید، در حالی که اگر شلوغش نکنید، احتمالا هرگز از حدی بالاتر نمی روید.
هشتم: بالاترین چنان که گفتم، مثل جنبش های دموکراتیک ایرانی است، تصادفی آغاز می شود، با شور و نشاط رشد می کند، تبدیل به یک پدیده مقدس می شود، یواش یواش مردم از آن خسته می شوند و می روند سراغ یک چیز تازه، بعد غصه می خورند برای از دست رفتن همان چیزی که خودشان نابودش کردند. هر بیست سال یک حرکت دموکراتیک را آغاز می کنیم و بدون اینکه مداومت و پایداری کنیم، آن را رها می کنیم و به همین دلیل همیشه همه چیز ناقص اتفاق می افتد و نکته مهم این که همیشه همه چیز را می اندازیم گردن دیگران و خودمان هیچ تقصیری نداریم.
همه این ها را گفتم که از همه دوستانی که رفته اند بخواهم برگردند، یا بهتر بگویم، از آنها که مانده اند بخواهم نروند. لطفا نروید، ما رفتیم سرمان خورد به سنگ برگشتیم.....
ارادتمند، داور خان
سید ابراهیم نبوی

