22 خرداد روز ملت
واقعیت این است که انتظار نداشتم آغاز دوران احمدی نژاد که با یاسی بزرگ همراه بود، به امیدی این همه بزرگ و سبز بدل شود، چنانچه مردمان به خیابان بروند و خیابان ها را از دست نکبت های کوتوله دولتی بی لیاقت بگیرند. تنها حسرتم این است که چرا نمی توانم شب های اکنون تهران را با تمام احساس بچشم و ببینم و لمس کنم و بفهمم، اگر چه هزار دوست، هزار هزار دوست، هر روز برایم روایت پیروزی یک ملت را می کنند. دلم برای تهرانم تنگ شده و دلم برای تک تک مردم شهر خودم تنگ شده. دلم و چشمم می خواهد تهران این روزها را ببیند.
آنچه رخ داده است نه پیروزی میرحسین موسوی است، اگر چه آن هم هست، نه پیروزی خاتمی است، اگرچه آن هم هست، نه، آنچه اتفاق افتاده است پیروزی راستی بر دروغ است. آنچه رخ داده خواسته ملتی است که نمی خواهد حقیر و کوچک و بی منزلت باشد. ما، میلیونها ایرانی در میلیونها خانه چهار سال است داریم نقشه می کشیم، مکانی برای توطئه وجود ندارد. همه مردم ایران عوامل توطئه علیه دولت هستند. " ما" با تمام وجودمان و استعدادمان می خواهیم بگوئیم که از دیکتاتوری، حقارت، فقر، نکبت، عقب ماندگی بیزاریم. ما از زشتی و پلیدی نفرت داریم، ما نمی خواهیم تصویر ایرانیان در جهان تصویری زشت و عقب مانده باشد.
مردم ایران در همه شهرها به خیابان آمده اند، نرم و متمدن و آرام و انسان تا بگویند که چهره واقعی این ملت تصاویری نیست که در دیدارهای رسمی مرد دروغگوی شهر پخش می شود. مردم ایران تمام استعداد و توانایی شان را در انتقامی بامزه و شیرین از احمدی نژاد که با شوخی تلخی چهار سال از زندگی مردم مان را دزدید به کار گرفته اند. در جنبش سبز مردم دیگر تراکت و پوستر در تعداد یک میلیون چاپ نمی شود، بلکه هزاران تراکت و پوستر شخصی بامزه و جذاب توسط صدها هزار نفر تولید می شود. این یک جنبش بزرگ ملی است. ما نیازی به پول هیچ کس برای تبلیغات نداریم، ما نیاز به اتوبوس نداریم، ما نیاز به امکانات نداریم. ما با قلب مان در انتخاباتی سرنوشت ساز شرکت می کنیم و با آگاهی بزرگ مان رای می دهیم.
هرگز مردم ایران تا این حد شیرین و دلنشین نبودند، شعارهایی می سازند سراسر دانایی و شعور و طنز و پوسترهایی می سازند سراسر زیبا و عمیق و دلنشین. این مردمان را کسی نیاورده است تا بتواند آنها را اداره کند. آنان با دانایی تمام، با درکی عمیق، با احساس مسوولیتی بزرگ به خیابان آمده اند تا دموکراسی را زنده کنند تا بگویند 22 خرداد روز سبز ماست و ادامه دوم خردادی است که هرگز از خاطرمان نمی رود. ما فیلسوفانی را که جنبش سبز ما را عامیانه خواندند با بزرگواری مان می بخشیم، چرا که ما خوانندگان آنان هستیم و آنکه به من چیزی یاد داده است، همیشه نزد من بزرگ است، اگرچه ممکن است حقیقت را بخوبی بداند، بی آنکه مصلحت را دانستن نتواند. ما دست بزرگانی مانند مهرجویی و مخملباف و بهاره رهنما و مجتبی راعی و همه هنرمندان سبزمان را می بوسیم که برای نجات فرهنگ و هنر به میدان آمدند و از شرافت انسانی در مقابل دروغ دفاع کردند.
من، ابراهیم نبوی، پس از چهار سال پر از رنج، بخاطر منافع ملی کشورم، و بخاطر مصالح شخصی خودم و دوستانم و فرزندانم به جبهه سبز رای می دهم. از شما می خواهم با عشقی بزرگ، با حسی عمیق، با مسوولیت شناسی در قبال ایران و ایرانی در اولین ساعات روز جمعه 22 خرداد به حوزه های رای گیری بروید و بقول خاتمی عزیز که عاشقانه دوستش می دارم نام زیبای میرحسین موسوی را بر برگه های رای تان بنویسد. من هرگز فراموش نخواهم کرد که بزرگمردی مانند کروبی که قطعا پیروزی بر دروغ را مدیون تلاش او و دوستان خوبش هستیم، در جنگ شرافت و دروغ مدیون تلاش و سخت کوشی آنان نیز هستیم. پیروزی میرحسین موسوی پیروزی ستاد او و شخص او نیست، پیروزی مردمی است که خواستند باور کنند که ملتی بزرگ اند.
هنوز ساعاتی باقی است. وقت برای تصمیم گیری هست. من می دانم که تحریمی ها، تحکیمی ها، طرفداران کروبی، مخالفان سرسخت حکومت در مخالفت شان با انتخابات جز صداقتی برای مبارزه با بی عدالتی و دیکتاتوری و دروغ و فریب انگیزه ای ندارند. بسیاری از ما اشتباه کردیم و احمدی نژاد را به عنوان اشتباه مان چهار سال تحمل کردیم، اما جنبش ملت ایران برای رهایی از ماجراجویی و بی عدالتی و فقر و فریب یک مبارزه انتخاباتی نیست. من از همه آنانی که می خواهند بیرون از دایره بزرگی مردم ایران بمانند می خواهم که وارد این صحنه شوند و به میرحسین موسوی رای بدهند تا بتوانیم یک بار دیگر در سیطره آزادی و آگاهی ایران را با همدیگر بسازیم. ما با رای مان در 22 خرداد ایران را از خطر بزرگی نجات می دهیم. وعده ما ساعت هشت صبح پای صندوق های رای.
و پنج نتیجه گیری اخلاقی از کمک ده میلیاردی
صادق محصولی وزیر کشور رسما و در خبرگزاری های رسمی کشور در روز روشن اعلام کرد که برای کمک به ستاد انتخاباتی احمدی نژاد ده میلیارد تومان به او پول داده است. نتایج زیر از اقدام فوق گرفته می شود:
اول، کروبی از سوی احمدی نژاد بخاطر دریافت 300 میلیون تومان از شهرام جزایری متهم شد که فساد مالی دارد، اما احمدی نژاد برای گرفتن پولی به میزان 30 برابر همان پول متهم به فساد نیست.
دوم، دقت کنید که صادق محصولی که به احمدی نژاد قبلا و فعلا پول داده است، وزیر کشور شده است، در حالی که قرار بود قبل از آن وزیر نفت بشود و مجلس به او رای اعتماد نداده بود. یعنی یک آقایی که میلیاردر است، و پولش را از طریق رانت خواری به دست آورده، به رئیس جمهور پول داده است، رئیس جمهور هم او را وزیر کشور کرده است. این واقعه در کجای دنیا اگر اتفاق افتاده بود، ممکن بود وزیر کشور را بلافاصله برکنار نکنند؟ یا حداقل دادگاه رئیس جمهور را سی سال زندانی نکند؟
سوم، آقای صادق محصولی که ده میلیارد تومان به احمدی نژاد پول داده است، و علنا هم این موضوع را اعلام کرده است، وزیر کشور است و موظف است نه تنها کمکی به یکی از نامزدها نکند، بلکه بیطرف باید باشد. به عبارت دیگر وزیر کشور نه تنها طرفدار یکی از نامزدهاست، بلکه برای انتخاب شدن او پول هم داده است.
چهارم، این وزیر کشوری که قرار است انتخابات را برگزار کند و باید بیطرف باشد و ده میلیارد تومان به رئیس اش پول داده است، قبل از اینکه وزیری بشود که باید انتخابات را برگزار کند، خودش رئیس ستاد انتخاباتی همین آقایی شده است که گفته بود اعضای ستاد من هرگز پست و مقامی نخواهند گرفت. به نظر شما در کلمبیا یا در زیمبابوه ممکن است چنین فسادی وجود داشته باشد؟ مثلا بشنویم که در کلمبیا یک سرهنگ نظامی که بعدا استاندار شده با استفاده از قدرت دولت میلیاردر شده و با دادن پول یک شهردار را رئیس جمهور کرده و در مقابل توسط آن رئیس جمهور او را وزیر کشور کرده که دوباره با دادن پول و دخالت در انتخابات توسط همین وزیر کشور، رئیس جمهور بشود. رتبه فساد مالی چنین کشوری چند است؟
پنجم، این وزیر کشوری که ده میلیارد به رئیس جمهوری که رئیس اش است و قرار است توسط او رئیس جمهور شود، میلیاردر بزرگی است که به اندازه همه وزرای تاریخ سی سال گذشته پول دارد، این وزیر در کابینه ای وزیر کشور است که رئیس اش مهمترین شعار انتخاباتی اش مبارزه با قله های ثروت است و می خواهد به فقرا و پابرهنگان کمک کند.
احمدی نگو، بلا بگو
امروز می خواستم طنزی درباره صادق محصولی بنویسم، اما نوشته ای برایم ای میل شده بود که حیفم آمد منتشرش نکنم. فرستنده آن فقط نامش را " خودم" نوشته است. شعر بسیار خوب و روان و شیرین است. از سراینده شعر تشکر می کنم و امیدوارم آرزوی او و همه ماها بوقوع بپیوندد.
توي ده ارادون احمدي زار و گريون
احمدي نگو بلا بگو دشمن جون ما بگو
اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه
نه محسن و نه كروبي، نه ميرحسين موسوي
هيچكی باهاش رفيق نبود
با اين همه سرمايه گند زده بود از پايه
موسوي گفت:
ـ احمدي مي آي قاطي آدما؟
ـ نه نمييام، نه نمييام
ـ خودتو ميخواي اصلاح كني؟
ـ نه نميخوام، نه نميخوام
كروبي گفت:
ـ ميخواي يه كم تغيير كني؟
ـ نه نميخوام، نه نميخوام
رضايي گفت:
ـ اخلاقتو خوب ميكني؟
ـ نه نه نه، نميكنم!
مردم سبز نازنين مشت در هوا پا بر زمين
دنبال حرف كدخدا ريخته بودن تو كوچهها
ـ ملت چرا رژه ميري؟
ـ دارم ميرم كه راي بدم، ديرم شده، عجله دارم
ـ ملت خوب و نازنين مشت در هوا پا بر زمين
سهام ميدم عدالت به عمه و به خالهت
چك پول ميدم هوارتا به هركدوم هزار تا
يه كمي به من راي ميدي؟
ـ نه كه نميدم، نه كه نميدم
ـ چرا نميدي؟
ـ واسه اين كه من تميزم پيش همه عزيزم
راي ميدم به موسوي منتخب انس و پري
اما تو چي؟ الهي كه ور بپري
دروغ ميگي، رنگ ميكني
هركي كه حرف حق بگه، ميپري و جنگ ميكني
اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه
در وا شد و شيخ ما اومد و شد كانديدا
غرغر زنون، گردش كنون اومد و اومد پيش احمدي
ـ آقا كروبي، كه خوبي به نفع من كنار ميري؟
غلومي اومد:
ـ قوقولي قوقو، قوقولي قوقو برو خونهتون، بچهي پررو
اين شيخ ريزه ميزه ببين چهقدر تميزه
اومده از لرستون حسابي تيز تيزه
اما تو چي؟
از دست تو خوار شديم بيپول و بيكار شديم
از بس كه گولمون زدي مفلس و بيمار شديم
اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه
احمدي با چشم گريون اومد توی تلويزيون
گريه ميكرد زار ميزد حرف از پول و كار ميزد
ـ ما اون بوديم اين شديم سوار بر زين شديم
رو صندلي نشستيم شاخ غولو شكستيم
قد رشيدم ببينيد روي سپيدم ببينيد
خوشبو مثال ريحونم پررو مثال فرعونم
وقاحتم طبق طبق سگا به دورم وق و وق
ـ آقا محسنم، آقاي خودم تو مي آي با من آشتي كني؟
ـ نه كه نمييام
ـ چرا نميياي؟
ـ من و اكبر و بزرگون جلسه داريم فراوون
نخبهها رو جمع ميكنيم بالا ميريم، پايين مييايم، ضرب ميكنيم، كم ميكنيم
حرف حسابو ميشنويم پردهي ننگو ميدريم
اما تو چي؟
دروغ ميگي، انگ ميزني
حرف درست نميزني، همهش دم از جنگ ميزني
اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه
احمدي اومد پيش ثمره ـ بيرونو ببين كه چه خبره!
سبز شده خيابونا سفيد شده بيابونا
زنجيرو پاره كردن منو بيچاره كردن
فك و فاميلو خبر كنين فكري به حال من كنين
هرچي دروغ بود گفتم یه حرف راست نگفتم
السون و ولسون به من كمك برسون
بله بچههای نازنین!
عاقبت دروغ گويي همينه الهی که احمدي خير نبينه
نه الهام و نه ثمره، نه بذر پاش نيومدن هيچ یکی شون به همراش
مردم دروغاشو دونسته بودن از اين همه نيرنگ، خسته بودن
با دلهايي پر از خون سبز و سفيد و قرمز
حلقه زدن دور اون
سبز اومد، تار شد سفيد اومد، پود شد
ميون خون قرمز دلاشون احمدي كلهپا شد و دود شد
بالا رفتيم دوغ بود، پايين اومديم ماست بود
قصهي ما از اولش تا آخرش راست بود
20/3/88
خودم



