<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سید ابراهیم نبوی</title>
<link>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/</link>
<description>برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 08 Jul 2008 15:42:45 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اصول عامیانه علم اقتصاد-----------------------------------------سه شنبه 18 تیر 1387</title>
<link>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-410.aspx</link>
<description>&lt;H2 class=titletop2 align=justify&gt;اصول عامیانه علم اقتصاد&lt;/H2&gt;
&lt;H5 align=justify&gt;ابراهیم نبوی  - سه شنبه 18 تیر 1387 [2008.07.08] &lt;/H5&gt;
&lt;DIV id=more align=justify&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=50 alt=po_nabavi_01.jpg src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/019d3f7692ddd3a3d76ad5700bf2e448bcd65f7a2ad7f4c17a0dca9468866695db699f1baf69badf9ce7854a8b0a0c437001983bc570757416701&quot; width=50&gt;&lt;BR&gt;‏&lt;BR&gt;احمدی نژاد گفت: &quot; بنده مفاهیم کلیدی علم اقتصاد را به زبان عامه مردم مطرح می کنم و به ‏آن پای بندم.&quot;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;تورم&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;تعریف علمی تورم: &quot; افزایش پول در یک کشور به طوری که کالا یا خدمات لازم در برابر ‏آن موجود نباشد و اقتصاد کشور نتواند آن پول را به گردش در بیاورد.&quot;‏&lt;BR&gt;تعریف احمدی نژادی: &quot; الآن پول افزایش پیدا کرده، بد کردیم؟ گوجه فرنگی هم در محله ما ‏نصف قیمت است، برید بخرید، قیمت خدمات هم کاهش پیدا کرده، چون من خودم حقوق نمی ‏گیرم، مادرم پول می دهد و می گوید برو به امید خدا، مردم هم قدرت خریدشان بالا رفته، ‏وگرنه این همه مسافرت نمی رفتند. پس تورم به آن صورت نداریم.&quot;‏&lt;BR&gt;‏ ‏&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;قیمت&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;تعریف علمی قیمت: &quot; ارزش معاملاتی یک کالا&quot;‏&lt;BR&gt;تعریف احمدی نژادی: &quot; برید محله ما، گوجه فرنگی ریخته، کیلویی 1200 تومان، بگوئید ‏رئیس جمهور گفته به منم یک کیلو بده.&quot;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بهره بانکی&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;تعریف علمی بهره بانکی: &quot; سودی که بانک براساس وضع اقتصادی کشور برای سپرده یا ‏وام معین می کند.&quot;‏&lt;BR&gt;تعریف احمدی نژادی: &quot; ما دیدیم این بانکها 16 درصد سود تعیین کردند، گفتیم بکنید 12 ‏درصد، هم عدد خوبی است و هم به نفع مردم است، اما مدیران بانکها گفتند اینطوری اقتصاد ‏کشور به هم می ریزد، نگاه کردیم دیدیم اینها حالی شان نیست، همه شان سالها خوردند و ‏خوابیدند و حالا که خادم ملت می خواهد بکند 12 نمی گذارند، گفتیم 12 درصد، یک درصد ‏هم اضافه کنید همه را بیرون می کنیم.&quot;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بانک&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;تعریف علمی بانک: &quot; یک موسسه سودآور اقتصادی برای نگهداری پول مشتریان و دریافت ‏و پرداخت پول.&quot;‏&lt;BR&gt;تعریف احمدی نژادی:&quot; رفتیم بانک دیدیم همه مدیران بانکها خوردند و خوابیدند و می گویند ‏بانک باید درآمد داشته باشد، گفتیم زر نزنید، بانک لازم نیست سودآور باشد، جمعش کنید، ما ‏خودمان حمایت می کنیم و شما باید خدمات بدهید به مردم، هزینه اش هم کم باشد. مدیران گفتند ‏اینطوری بانک ها سقوط می کند، گفتیم، تا خدا پشت سر ماست هیچ چیز سقوط نمی کند. من ‏خودم پولش را می دهم و اگر خواست سقوط کند جلویش را می گیرم.&quot;‏&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;برنامه ریزی اقتصادی&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;تعریف علمی: برای کنترل اقتصاد کشور یک نظام برنامه ریزی شده ضرورت دارد. ‏&lt;BR&gt;تعریف احمدی نژادی: &quot; یکی از آرزوهای ملت ایران این بود که سازمان مدیریت متحول ‏بشود و دیگر اسمش را هم کسی نشنود، به جای این سازمان دوستان خودمان چه شب ها بیدار ‏نشستند و دو هزار ساعت نفر کار را عملیاتی کردند و خدا را شکر که حالا دیگر کمتر اسم ‏برنامه ریزی را می شنویم.&quot;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بازار بورس&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;تعریف علمی بازار بورس: &quot; جایی که در آن اوراق سهام شرکتها، طلا، نقره، ارز و کالاهای ‏عمده خرید و فروش می شود.&quot;‏&lt;BR&gt;تعریف احمدی نژادی: &quot; بورس بدليل كارهايي كه در آن انجام مي شود در حكم قمار بازي ‏است و بايد‎ ‎برچيده شود. اینها را جمع می کنیم. چقدر در این شانزده سال خون مردم را به ‏شیشه کردند، حالا هم اینها می خواهند با بازار بورس پشت دولت را بشکنند، مخالفان دولت با ‏خارج کردن سرمایه های خود از بازار بورس کشور، قصد‎ ‎ضربه زدن به ما را دارند‏‎&quot;. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;مدیریت اقتصادی دولت&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;علمی: &quot; دولت توانایی مدیریت اقتصادی کشور را ندارد.&quot; ‏&lt;BR&gt;احمدی نژادی: &quot; من که با خودم بدنه نداشتم، فقط سرم بود که من فکر کردم، ولی بدنه ‏همکاری نکرد، الآن هم همه چیز خوب پیش می رود، فقط مشکلاتی است که همه جا هست.&quot;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نرخ رشد&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;تعریف علمی نرخ رشد: &quot; نرخ رشد اقتصادی ایران در سال گذشته بر اساس آمارهای علمی ‏‏5/5 محاسبه شده است.&quot;‏&lt;BR&gt;تعریف احمدی نژادی: &quot; نرخ رشد ما در سال گذشته 7/5 بود که برادران ما 3000 نفر ‏ساعت شب کار کردند و در همان مدت که شاید ده روز هم نشد ما موفق شدیم همین نرخ رشد ‏را به 8 برسانیم که اگر به همین صورت ادامه بدهیم و دعای ملت و حمایت رهبری و ‏پافشاری بر مواضع انقلابی م��ن را حفظ کنیم به 15 و شاید 20 هم برسیم.&quot;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ادامه و با توجه به اینکه هیچ لزومی ندارد که تعریف علمی از مفاهیم اقتصادی مزاحم فکر ‏و فرصت ما شود، برخی تعاریف عامیانه احمدی نژادی که دقیقا همان تعاریف علمی است، ‏فقط بطور عامیانه و برای خرفهم کردن امت شهیدپرور و مسوولان آن بیان می شود، بخوانید:‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;عدالت اقتصادی&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;‏&quot; عدالت اقتصادی این نیست که مردم قدرت خریدشان بالا برود، یا کشور توسعه اقتصادی پیدا ‏کند یا شرایط برابر برای دیگران بوجود بیاید یا فقر کاهش پیدا کند، اینها اصلا چیزی نیست و ‏من آن را به هیچ چیزم حساب نمی کنم، بلکه عدالت اقتصادی همین است که ما توانستیم ‏انرژی اتمی تولید کنیم و اسرائیل را از بین ببریم و کاری کنیم که دلار سقوط کند و امروز در ‏تمام آمریکای لاتین همه بچه های کوچک هم ما را که می بینند می گویند، ماموت، ماموت&quot;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;میلیاردر&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;‏&quot; سر این ملت را سالها کلاه گذاشتند و آدرس غلط دادند که میلیاردر کسی است که بیش از ‏یک میلیارد پول دارد، در حالی که ممکن است یک کسی تمام پولش جمعا یک میلیون هم ‏نشود، ولی با دولت عدالت گستر مخالف باشد، ولی کسی با زحمت و کار ساختمان سازی چند ‏میلیارد پول درآورده باشد و آخرش هم به او تهمت بزنند که میلیاردر است، در حالی که همین ‏آدم همکلاسی ما بوده و سالها قبل پنج هزار تومان حقوقش بود.&quot;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;درآمد سرانه&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;‏&quot; درآمد سرانه کشورهای غربی را با محاسبات آماری می سنجند، چون دولت ها می توانند از ‏این طریق می توانند سر مردم را کلاه بگذارند، همانطور که دیدیم کردند، ولی ما درآمد سرانه ‏را در همین خیابانها می سنجیم، بروید ببینید که مردم چطور زندگی می کنند، از آنها سووال ‏کنید، ما ملت خیابان هستیم، نه اعداد و ارقام دروغین.&quot;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;سبد خانوار&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;‏&quot; سبد خانوار را اصلاح کردیم، چیزهایی مثل خانه و زمین را که بزرگ بود و توی سبد جا ‏نمی شد، درآوردیم و به جای آن چیزهای مهمی مثل پوشه و لیمو و خرما گذاشتیم که سالها بود ‏این ملت می خواست و به او نمی دادند، چون ما ملت رمضان هستیم.&quot;‏&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;تورم در جهان&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;‏&quot; رشد عدد تورم در دنيا 50، 70 و حتي 120درصد است. جايي که قبلاً 2 درصد رشد داشته ‏‏4 درصد شده است. 7 درصد 14درصد شده است. البته کشورهایی هم هستند که تورم 4 ‏درصد داشته اند، ولی اگر درست نگاه کنیم می بینیم درحقیقت همان 40 درصد است، درست ‏برخلاف کشور ما که می گویند تورم آن 24 درصد است، در حالی که فوق فوقش 15 درصد ‏و اگر دخالت کسانی که می خواهند ما را زمین بزنند، نبود 8 درصد بود.&quot;‏&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;واردات کالا&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;حجم&quot; واردات کالا در دولت گذشته چیزی در حدود 480000000000000 دینار بود که رقم ‏بسیار عظیمی بود و نشان می داد که دولت وقت تا چه حد این ملت را به واردات وابسته کرده ‏است، در حالی که دولت نهم رقم واردات را به چیزی در حدود 12 میلیارد یورو رساند که ‏اگر واحد پول آن را در نظر نگیریم که از نظر ما و بقیه دانشمندان اقتصادی مهم نیست، در ‏حقیقت واردات در دولت ما چهارهزار برابر کمتر شده است. و اکثر این واردات هم برای ‏چیزهای ضروری مثل میوه عید بود که نگذاشتیم ملت ضربه عظیمی بخورند.&quot;&lt;BR&gt;‏&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;لایحه بودجه&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;‏&quot; سالها بودجه را در هزار صفحه منتشر می کردند و این ملت عزیز و شریف ایران نمی ‏فهمید چرا باید چنین بودجه ضخیمی را که بسیاری از حقایق مفسده انگیز را پنهان می کرد، ‏اجرا کند. ما برای احترام به این ملت بودجه را ساده کردیم که این ملت در جریان همه چیز ‏قرار بگیرد و این ملت می داند هفت هزار نفر ساعت کار کردیم تا آن هزار صفحه را بکنیم ‏‏25 صفحه. لايحه بودجه امسال در برنامه ريزي و بودجه کشور يک انقلاب بود. من خودم ‏بيش از 100ساعت وقت گذاشتم، در حالی که قبلا صدها نفر آدم هزاران ساعت وقت می ‏گذاشتند و می بینید که همه چیز درست شد.&quot;‏&lt;BR&gt;نقش دولت در گرانی&lt;BR&gt;‏&quot; بعضی قیمت ها بالا رفته و ما از این موضوع ناراحتیم، من به مجلس هم گفتم، که قيمت 15 ‏قلم کالا را شما بالا برديد. اگر اينطور نيست تکذيب کنيد.&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;مافیای اقتصادی &lt;/STRONG&gt;‏&lt;BR&gt;‏&quot; مافیای اقتصادی یک چیز گردن کلفتی است که پشت همه چیز هست و به ما فشار می آورد ‏و حتی گاز ترکمنستان را هم قطع می کند. اما اینکه چرا اسامي افشا نمي شود؟ افشا مي شود ‏ولي خيلي وقت ها بايد اصل مسير را زد. من اسامی را افشا کردم، ولی دولت تنهاست، حتی ‏ما اسامی را هم می خواهیم افشا کنیم، نمی توانیم. البته ملت عزیز می داند و اظهرمن الشمس ‏است که مافیا هست، دلیل لازم دارد؟&quot;&lt;BR&gt;‏&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;علت افزایش قیمت زمین&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;‏&quot; يک آقايي در بومهن قصابي داشته و سال 80 قصد داشته مجوز کشتارگاه بگيرد که نمي ‏دهند و کارش تعطيل مي شود. اين آقا به باند زمين متصل مي شود، سند جعل مي کنند و 2 ‏هکتار از مستثنيات را به نام خود مي کنند. اگر اين مقدار زمين دست دولت بود و واگذار مي ‏کرد، تمام بازيهاي بازار مسکن مي خوابيد. 2200هکتار کنار تهران يعني 350هزار واحد ‏مسکوني. ولی چه کنیم که دولت تنها و بی کس است.&quot; &lt;BR&gt;‏ &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;آینده اقتصاد&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;‏&quot; آينده اقتصاد را بسيار عالي مي بينم. رشد اقتصادي و بهبود شاخصهاي اقتصادي اصلي ما ‏باورنکردني است. ولی هر عددي که دولت اعلام مي کند، مسخره مي کنند. به وزير بازرگاني ‏گفتم چرا توضيح نمي دهي، گفت توضيح داده ام. پيگيري هم کرده ام ولي پخش نمي کنند. ‏نشستیم خیلی برای مظلومیت خودم گریه کردیم. صدا و سیما حتی یک کلمه از دولت دفاع نمی ‏کند و صدها روزنامه علیه دولت هر روز می نویسند.&quot; &lt;BR&gt;‏ &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;انرژی&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;‏&quot; در پتروشيمي کارهاي بسيار بزرگي انجام شده است. 22ميليون تن صادرات پتروشيمي که ‏الآن به 29ميليون تن رسيده است. قراردادهاي بزرگ ‏LNG، تبديل و ميعانات بسته شده است ‏که البته يکي دوساله نشان نمي دهد. مطالعات و ساخت پالايشگاه ها حداقل 5سال طول مي ‏کشد. همين امسال 70ميليون متر مکعب گاز اضافه مي کنيم که به دست نيروهاي داخلي هم ‏اجرا مي شود همانطور که ژاپني ها آزادگان را زمين گذاشتند اما بچه هاي خودمان رفتند و ‏تکميل کردند. دولت ما در همین سه سال کارهایی کرده که ده سال دیگر معلوم می شود، اما ‏کارهایی که الآن معلوم می شود ده سال پیش نکردند، بلکه خودمان دو هفته پیش کردیم.&quot; &lt;BR&gt;‏ &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;تجارت خارجی&lt;/STRONG&gt;‏&lt;BR&gt;‏&quot; ما اگر چه در همه عرصه ها موفق بودیم، ولی ضربه اي که جمهوري اسلامي به دلار زده ‏در تاريخ وارد نشده است. الآن دلار تبدیل به کاغذ پاره شده و ما یک مقدار زیادی داریم که ‏می خواهیم توی سطل آشغال بریزیم ولی سطل نیست، چون دولت های قبلی همه سطل ها را ‏بردند.&quot;‏&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Jul 2008 15:42:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siedebrahimnabavi&amp;postid=410</comments>
<dc:creator>siedebrahimnabavi</dc:creator>
<guid>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-410.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گاف نامه احمدی----------------------------------------------------------سه شنبه 18 تیر 1387</title>
<link>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-409.aspx</link>
<description>&lt;P class=date align=justify&gt;سه شنبه 18 تیر 1387&lt;/P&gt;
&lt;H3 class=content align=justify&gt;گاف نامه احمدی&lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=photo align=justify&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=content align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i29.tinypic.com/ixffyu.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=content align=justify&gt;من تقریبا یکی از دقیق ترین آرشیوهای گفته ها و عکس های احمدی نژاد را دارم. می خواهم در این فاصله زمانی تا چند ��اه دیگر، که داستان انتخابات جدی می شود و ممکن است لازم باشد به مردم نشان بدهیم که دقیقا چه بلایی سرشان آمده است، مجموعه ای از اطلاعات، گاف ها، رفتارهای غلط، کارهای احمقانه، دروغ های صریح، رفتارهای کودکانه، شارلاتان بازی ها و خیلی دیگر از آنچه کرده است را به صورت یک کرونولوژی و بعدا به صورت تفکیک شده دربیاورم. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=content id=more align=justify&gt;
&lt;P&gt;از کلیه دوستانی که از ایشان منبع تصویری، فایل صدا، فایل تصویر، متن سخنرانی و یا هر چیزی که بتواند آرشیو من را کامل کنند، خواهش می کنم این موارد را برایم بفرستند. هر آنچه به دستم برسد در یک نوشته مفصل و چند قسمتی منتشر خواهم کرد. لطفا اطلاعات و فایل های خود را به آدرس زیر و با عنوان احمدی نژاد666 برایم بفرستید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ebrahim.nabavi@gmail.com&lt;BR&gt;ابراهیم نبوی&lt;BR&gt;هجدهم تیرماه هشتاد و هفت&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=excerpt align=justify&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/MTENTRYIFEXCERPT&gt;
&lt;P class=posted align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Jul 2008 15:42:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siedebrahimnabavi&amp;postid=409</comments>
<dc:creator>siedebrahimnabavi</dc:creator>
<guid>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-409.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاهنامه پشت هفت خوان-----------------------------------------------یکشنبه 16 تیر 1387 </title>
<link>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-408.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=body&gt;
&lt;H2 class=titletop2 align=justify&gt;شاهنامه پشت هفت خوان&lt;/H2&gt;
&lt;H5 align=justify&gt;ابراهیم نبوی  - یکشنبه 16 تیر 1387 [2008.07.06] &lt;/H5&gt;
&lt;DIV id=more align=justify&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=50 alt=po_nabavi_01.jpg src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/26ca5e42215509b32d945516eb2d89aed1c1d80613ace4aa831946200c6a8048e482cc4daef97d210a817ef76c7df4882ef4f5f789418bf319092&quot; width=50&gt;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی از مهم ترین اساطیر ما در ادبیات فارسی، اسطوره رستم است. این اسطوره در شاهنامه ‏نوشته شده است. اثری از هشت قرن قبل از فردوسی. در یکی از داستانهای رستم چنین آمده ‏است که &quot; کیکاووس در قلعه ای در مازندران اسیر است. رستم به نجاتش می‌رود و در راه از ‏هفت بلا جان سالم به در می‌برد.&quot; اسب او برای نجات کیکاووس با شیری می جنگد، بعد از ‏بیابانی بی آب می گذرد، بعد به جنگ اژدها می رود، بعد با زنی جادوگر نبرد می کند، بعد با ‏مرزبانی ترسناک مواجه می شود، بعد به جنگ دیوی به نام ارژنگ می رود، بعد با دیو سفید ‏مبارزه می کند. این هفت خوان یا هفت مرحله برای نجات یک دوست است. ما برای نجات ‏دوستانمان این همه دردسر داریم، ببینید برای جنگ با دشمنان مان چقدر مشکل داریم. &lt;BR&gt;‏&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;هفت خوان نه در تاریخ بلکه هر روز &lt;/STRONG&gt;‏&lt;BR&gt;در تهران وقتی می خواهید به آرایشگاه بروید و موهایتان را آرایش کنید، مشکل دارید، پلیس ‏شما را ممکن است بازداشت کند، اگر شانس بیاورید به آرایشگاهی می روید که در یک ماه ‏گذشته همه هزینه هایش دو برابر شده، بعد اگر شانس بیاورید تلفن می زنند و خبر می دهند که ‏دوست تان از زندان آزاد نشده و اگر شانس نداشته باشید می گویند دوست تان هنوز زندانی ‏است. بعد موقعی که موهایتان را کوتاه می کنند، پلیس ممکن است سربرسد و آرایشگاه را ‏تعطیل کند و شما را بخاطر اینکه می خواهید زیبا باشید زندانی کنند، اگر در آرایشگاه پلیس ‏حمله نکند، ممکن است نیم ساعت بعد در خیابان به شما گیر بدهند. و اگر همه چیز درست ‏پیش برود شما به خانه می رسید و با شوهر خسته ای مواجه می شوید که می خواهد ببیند شما ‏برای چه خودتان را خوشگل کرده اید. آیا پای مرد دیگری در میان است؟ ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;هفت خوان در آرایشگاه&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;شما برای رفتن به آرایشگاه باید هفت خوان را پشت سر بگذارید، برای رفتن به یک مهمانی ‏ساده باید همین کار را بکنید، برای درس خواندن در دانشگاه موانع دیگری وجود دارد، برای ‏رد شدن از خیابان هم همین مشکل را دارید. البته، نه، برای رد شدن از خیابان مشکلی وجود ‏ندارد. فقط ممکن است تصادف کنید و بمیرید. اگر بمیرید برای دفن شدن باید هفت مرحله را ‏پشت سر بگذارید. البته در این مرحله خیال شما راحت است. چون روح شما در حالی که از ‏دست قوانین بی حساب و کتاب کشور راحت شده است، می خندد و به دیگرانی نگاه می کند که ‏دارند هفت خوان را پشت سر می گذارند. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;خوان اول، حکومت&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;اولین مانع برای نشر در ایران حکومت است، منظورم دولت نیست، چون اگرچه رسما دولت ‏است که وظیفه کنترل نشر را برعهده دارد، اما در ایران علاوه بر دولت، حکومت هم در ‏کتابی که شما نوشته اید، دخالت می کند. نه تنها در نوشته شما، بلکه در نوشته ای که یک نفر ‏در اروپا یا آمریکا صد سال قبل در دفاع از دولتش نوشته است، به عنوان نوشته ای علیه ‏حکومت فعلی جمهوری اسلامی رای می دهد و جلوی کتاب شما را می گیرد. گاهی اوقات ‏کتابی که شما نوشته اید اجازه چاپ دارد، و شما جایزه بهترین کتاب سال را از وزیر دولت ‏موجود گرفته اید، اما حکومت جلوی کتابی را که دولت اجازه اش را داده است، می گیرد. ‏گاهی اوقات نویسنده ای توسط حکومت زندانی است، اما دولت از کتابش حمایت می کند، یا ‏نویسنده ای توسط دولت حمایت می شود، اما توسط دولت سرکوب می شود. به همین دلیل ‏وقتی شما کتابی می نویسید همیشه باید یادتان باشد که حتی اگر وزیر دولت هم باشید، باز هم ‏ممکن است حکومت جلوی شما را بگیرد. اکبر گنجی در زندان کتابی نوشت که دولت از او ‏حمایت کرد، اما حکومت او را زندانی کرد، خانبابا تهرانی کتابی نوشت که دولت به او اجازه ‏چاپ آن را داد، اما حکومت اجازه ورود او را به کشور نداد. من کتابی نوشتم که حکومت مرا ‏زندانی کرد و دولت بخاطر آن کتاب به من جایزه داد.‏&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;خوان دوم، دولت ها و دولت های بعدی&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;اما، وظیفه کنترل کتاب در ایران رسما به عهده دولت است. دولت به شما اجازه چاپ می دهد، ‏به ناشر شما مجوز می دهد که وجود داشته باشد، هر کتاب هر بار باید از وزارت ارشاد اجازه ‏انتشار بگیرد، و مهم تر از همه این که دولت از کتاب حمایت می کند. البته، باید به یادتان باشد ‏که در ایران دولت معنی مشخصی ندارد، مثلا دولتی که امسال آزادی می دهد، دولتی است که ‏سال دیگر همان آزادی را که خودش داده است لغو می کند، کتاب شما ممکن است در این ماه ‏اجازه چاپ داشته باشد، اما یک ماه بعد ممنوع باشد. ممکن است شما بخاطر اینکه در ایران ‏زندگی نمی کنید، کتاب تان چاپ نشود، یا حتی برعکس، فقط به این دلیل کتاب تان چاپ شود ‏که در ایران زندگی می کنید. در دولت ایران وزارتخانه ای است که در آن هشت نفر تصمیم ‏می گیرند که آیا شما حق دارید منتشر شوید یا نه. آنها دوست دختر را به نامزد، بوسه را به ‏نگاه، رابطه جنسی را به ازدواج، اتومبیل را به اتوبوس، شکوفه را به هویج و هر چیزی را ‏به هر چیزی که لازم باشد تبدیل می کنند. اشتباه نکنید، یک قانون ثابت وجود ندارد، امسال ‏طرفداری از فیدل کاسترو شما را سه سال زندانی می کند، در حالی که ده سال بعد مخالفت با ‏فیدل کاسترو کتاب شما را ممنوع می کند. ممکن است کتاب شما بعد از اینکه معلوم شد ‏نویسنده اش کیست اجازه چاپ نگیرد. در جمهوری اسلامی هشت نفر هستند که خوشبخت ‏ترین آدمهای ایران هستند، آنها بوسه ها و عشق و سکس و حقیقت و آزادی را می خوانند و ‏برای اینکه شما به جهنم نروید، آنها را ممنوع می کنند، و خودشان همه آنها را می خوانند. ‏تقریبا همه سانسورچی های کتاب در ایران پس از چند سال با جمهوری اسلامی مخالف می ‏شوند، چون همه چیز را می دانند. دولت ایران در طول هشت سال دوران خاتمی بیشترین ‏آزادی را برای کتاب بوجود آورد و در حال حاضر اکثر افرادی که این کار را کردند خودشان ‏در ایران زندگی نمی کنند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;خوان سوم، مدیر انتشارات&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;نمی خواهم بگویم در ایران همه چیز دولتی است، اما شاید بتوانم بگویم دولت در ایران همه ‏چیز است. دولت به همه چیز یک انتشارات کار دارد، به او کاغذ دولتی و وام می دهد، به او ‏اجازه می دهد در نمایشگاههای سالانه حضور پیدا کند، و در عوض ما به جای اینکه مجبور ‏باشیم چهره کاملا تلخ ماموران اداره سانسور دولت را ببینیم، می توانیم چهره ماموران نسبتا ‏تلخ انتشارات را ببینیم. ناشر مجبور است ساعتش را با دولت تنظیم کند. مانع سوم برای انتشار ‏یک کتاب بدون تردید انتشارات است. من کتابی در مورد مادرم می نویسم و آن را به ‏انتشارات می برم، ناشر کتاب را می گیرد و می خواند و آن را کنار می گذارد و می گوید: آیا ‏بهتر نیست به جای مادر پیرت، درباره زنی جوان چیزی بنویسی؟ می گویم نه، فقط می خواهم ‏درباره مادرم بنویسم. ناشر می گوید: این روزها کسی کتابی در مورد مادر نمی خرد. زنان ‏جوان مهم ترند. چطور است کتابی درباره زنان جوان بنویسی. می گویم: من کتابی درباره ‏مادرم نوشته ام. می گوید: خوانده ام، ولی زنان جوان مهم ترند. بنویس که زنان جوان مبارزه ‏می کنند، می نویسم، بنویس که زنان جوان می خواهند همه چیز را تغییر دهند، می نویسم، ‏بنویس که زنان جوان می خواهند با سنت های پوسیده مبارزه کنند. می نویسم، بنویس که زنان ‏جوان می خواهند درس بخوانند و از زیر یوغ مردان راحت شوند. می نویسم. کتاب پس از سه ‏ماه تمام می شود. و من کتابی را که درباره مادرم نوشته ام، می گیرم و به خانه می آورم و ‏بالای تخت بیماری مادرم دفن می کنم. سه ماه بعد در ساعت هشت صبح ناشر مرا صدا می ‏زند، می روم. می گوید: تو می خواهی مرا بکشند؟ تو می خواهی ماشین و خانه ام را بگیرند؟ ‏تو می خواهی مرا بدبخت کنی؟ تو می خواهی زنم از من جدا بشود؟ تو می خواهی انتشارات ‏من بی اعتبار شود؟ می گویم: نه، اصلا. می گوید: تو به این فکر نکردی که من اگر بخواهم ‏درباره آزادی زنان کتاب چاپ کنم بیچاره می شوم؟ می گویم: چرا؟ چیزی شده؟ می گوید: بله، ‏امروز وزیر عوض شده و گفته اند که کتاب تو غیر قابل چاپ است و کتاب را می دهد به ‏دست من. اما به من می گوید: ببین، من فکر کنم با این وزیر جدید بهترین وقت برای چاپ ‏کردن همان کتابی که درباره مادرت نوشتی است. وزیر جدید فقط پیر زن ها را دوست دارد. ‏اگر کتابی درباره مادر مادر بزرگت بنویسی سه روزه، اگر درباره مادربزرگت بنویسی دو ‏هفته ای و اگر درباره مادرت باشد، در عرض یک ماه اجازه اش را می دهند. یک ماه بعد ‏مادرم به من لبخند می زند، او وزیر فرهنگ را دوست دارد. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;خوان چهارم، ویراستار&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;در کشورهای دیکتاتوری، ما یک شانس بزرگ داریم، همیشه افرادی هستند که به جای ما فکر ‏می کنند. آنها خطرات را تشخیص می دهند و مواظب ما هستند. یکی از این افراد ویراستار ‏من است. او در سالهای جوانی پنج سال به زندان رفته است و هیچ کس نمی تواند به او بگوید ‏که حقیقت چیست، او حقیقت را بدون اینکه حتی یک شورت پوشیده باشد، آنجا دیه است. ‏ویراستار مرا دوست دارد. او استعداد مرا در نویسندگی می ستاید، و هر روز به جای من و ‏همه نویسندگان فکر می کند. او نمی تواند بنویسد، اما می داند ما چه چیزی باید بنویسیم. او بلد ‏است کدام کلمات را اصلاح کند که ما نه به جهنم برویم و نه به زندان. با کتابی که درباره ‏سوزاندن ساحره ها در قرن پانزدهم در بلژیک نوشته ام بسراغ او می روم. من عصبانی ام که ‏چرا در قرن پانزدهم در شهری به نام وان ایکس سی هزار زن را به اتهام جادوگری توسط ‏کلیسا سوزانده اند. ویراستار به چشم هایم خیره می شود و می گوید، تو چطور دلت می آید سی ‏هزار زن را بسوزانی؟ من شگفت زده می شوم. من؟ من نمی خواستم بسوزانم. آنها سوزاندند. ‏ویراستار می گوید، خیلی زیاد است. بخاطر زن و دختر و مادر خودت می گویم، بهتر است ‏کمترش کنی. می گویم، این یک واقعیت تاریخی است. او می گوید، پس می خواهی دوستی ‏مان به هم بخورد؟ می گویم نه. می گوید، بخاطر من. لطفا حداکثر سه هزار تا را بسوزان. ‏تازه سه هزار تا هم زیاد است. می گویم، ولی واقعیت چه می شود؟ می گوید: من را بیشتر ‏دوست داری یا واقعیت را. دلم نمی خواهد ناراحتش کنم. ما ایرانی ها اینطوری هستیم. می ‏گویم باشد، می نویسم سه هزار تا. و می گوید، اصلا ناراحت نباش، بلژیکی ها اصلا متوجه ‏این موضوع نمی شوند می گویم بسیار خوب، سه هزار نفر را بخاطر اعتقاد نداشتن به کلیسا ‏در آتش سوزاندند. ویراستار به من خیره می شود و می گوید، به نظرم بهتر است از آتش ‏سوزی صرف نظر کنی. چرا نمی نویسی در جنگ کشته شدند، چه فرقی می کند، به هر حال ‏کشته شدند. بنویس در جنگ کشته شدند. می گویم، مطمئنی بلژیکی ها نمی فهمند؟ می گوید ‏مطمئنم. می نویسم سه هزار نفر در جنگ علیه کلیسا کشته شدند. ویراستار نگاهی به من می ‏کند و می گوید، برای تو مردم کشور خودت مهم ترند یا بلژیک؟ بدون تامل می گویم کشور ‏خودم. نگاهی به من می کند و می گوید: پس بیا داستان کشته شدن سه هزار سرباز ایرانی در ‏جنگ را بنویس. می گویم: آخر، این یک کتاب تحقیقی است درباره بلژیک، اصلا ربطی به ‏ایران ندارد، می گوید: تو که بخاطر من از 27 هزار زن بدبخت سوزانده شده صرف نظر ‏کردی، اصلا بلژیک را بگذار کنار و بیا کتابی درباره کشتگان جنگ ایران بنویس. می گویم، ‏ولی من نمی خواهم چنین چیزی بنویسم. من می خواهم درباره چیزی دیگر بنویسم. می گوید: ‏مرا بیشتر دوست داری یا بلژیکی ها را؟ فکری می کنم و می گویم. اصلا نمی خواهم کتابی ‏بنویسم، صرف نظر کردم. و می روم. سه ماه بعد چکی برایم می رسد، پول زیادی است، ‏همراه با تعداد پنجاه نسخه کتاب، کتابی است درباره &quot; روزی که با اسلحه بلژیکی ها سربازان ‏کشورمان را کشتند.&quot; نگاهی به کتاب می کنم. این مزخرفات را چه کسی نوشته است؟ اما نام ‏نویسنده آشناست. صبر کنید. مثل اینکه نویسنده کتاب منم. و بعد من می شوم یکی از منابع مهم ‏درباره تاریخ جنگ. مردی که همه چیز را درباره جنگ می داند. شبها خواب سی هزار زن ‏بلژیکی را می بینم که سوزانده می شوند. ویراستار من کلماتی را تغییر می دهد که باعث می ‏شود بتوانم کتابم را چاپ کنم، مثلا چنین تغییراتی؛ &quot; است&quot; می شود &quot; نیست&quot;، &quot; عشق&quot; می ‏شود &quot; نفرت&quot;، &quot; بود&quot; می شوم &quot; نبود&quot;، &quot;زمستان سرد&quot; می شود &quot; بهار زیبا&quot;، &quot; می خواستم ‏خودم را بکشم&quot; می شود&quot; می خواستم دیگران را نجات دهم&quot;، &quot; فرار کردم&quot; می شود &quot; ‏مقاومت کردم&quot; و هزار چیز دیگر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;خوان پنجم: مردم ایران&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;ما ایرانی ها در هر حال ایرانی هستیم. حتی اگر در ایران به دنیا نیامده باشیم، حتی اگر ‏فارسی بلد نباشیم. حتی اگر سالها از ایران ما را بیرون کرده باشند. ولی در هر حال ما عاشق ‏ایران هستیم. شما نمی دانید ولی من می خواهم به شما موضوع مهمی را بگویم. در ماههای ‏گذشته، ترکیه همسایه شمالی ما مولانا جلال الدین رومی که تمام اشعارش فارسی است، ترک ‏خواند، از طرف دیگر کشورهای عربی هم خیام و رازی را که در ایران به دنیا آمده و در ‏ایران زندگی کردند، عرب خواندند. ایرانیان از این موضوع سخت رنجیده خاطر شدند و ‏احساس کردند ثروت شان دزدی شده است. در حالی که ترک ها و عرب ها کار بدی نکرده ‏بودند، آنها بزرگداشت برای سه دانشمند برگزار کرده بودند، دانشمندانی که ایران حاضر ‏نیست برای آنها جشنی برگزار کند. ما ایرانی ها به نویسندگان مان فخر می کنیم، اما اجازه ‏نمی دهیم آنها حتی در کشور خودشان زندگی کنند، یا آثارشان را در ایران به چاپ برسد. ‏بخش وسیعی از بزرگترین شعرا، فیلسوفان، دانشمندان و متفکرین هشت قرن گذشته در ایران ‏ممنوع الچاپ هستند. آثار آنها نمی تواند در ایران منتشر شود و اگر کشور دیگری آثار آنها را ‏منتشر کند، ما علیه آنها ادعا خواهیم کرد. اما یادتان باشد که این مساله دیروز ایران نیست، ‏تقریبا همه نویسندگان برزگ ایرانی یا در بیرون ایران در غربت مردند و ماندند، یا در ایران ‏تا آخر عمر وجودشان ممنوع بود. تقریبا همه طنزنویسان ایرانی آثارشان در ایران ممنوع ‏است. اگر سی سال بعد فرانسه مدعی شود که پزشکزاد طنزنویسی فرانسوی بود یا&lt;BR&gt;آمریکا ادعا کند که نادرپور و صادق چوبک شاعر و داستان نویس آمریکایی بودند، ما از آنها ‏گله خواهیم داشت. در حالی که فرانسوی ها حق دارند از ما بپرسند اگر پزشکزاد بزرگترین ‏طنزنویس ایرانی است، پس چرا چهل سال او را به کشورش راه نمی دادید؟ با این همه ما ‏ایرانی هستیم. حتی اگر یک ایرانی رئیس جمهور اسرائیل هم بشود بیماری ایرانی بودن او را ‏ترک نمی کند. یک نماینده مجلس هلند و یک خبرنگار بزرگ ایرانی تبار در اروپا هنوز در ‏گوشه ذهن شان ایرانی هستند. البته من خوشحالم که ایرانی هستم، تقریبا می توانم بگویم که ‏اگر سی سال هم در بلژیک زندگی کنم و بلژیکی ها در تمام زندگی جز خوبی با من نکنند، در ‏اولین فرصت به آنها خیانت می کنم و هرچه در مورد آنها بدانم به دولت ایران خواهم گفت. ‏بله، ما ��یرانی هستیم. به همین دلیل یکی از بزرگترین سانسور کننده های ما سرزمین ایران و ‏مردم آن هستند. ما می توانیم درباره خودمان هر جوکی دوست داریم بگوئیم، اما به محض ‏اینکه آن را نقدی بر آداب و اخلاق ایرانیان بدانیم خائن تلقی می شویم. به همین دلیل است که ‏بسیاری از ایرانیان ترجیح می دهند شاعر بزرگ شان در ایران خفه بشود و بمیرد و هیچ ‏شعری نگوید، اما در آمریکا زندگی نکند. ما ایرانی ها افتخار می کنیم و همه موظف به افتخار ‏هستیم، به تاریخ سه هزار ساله، به سرزمین بزرگ، به شعر فارسی، به گذشته پر از افتخار و ‏به اینکه ما همیشه بهتر از این که هستیم، هستیم. این چیزی است که همیشه شما را محدود می ‏کند. شما حق انتقاد کردن به ایرانی بودن را ندارید. به همین دلیل است که وقتی در ایران به ‏کسی می گوئید می خواهم برای همیشه ایران بمانم و با ناملایمات مبارزه کنم، می گویند &quot; تو ‏دیوانه ای&quot; و وقتی می گویی نمی توانم بمانم و کاری بکنم &quot; می گویند تو خائنی!&quot;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;خوان ششم، پدر و مادر و فرزندان نویسنده&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;خوان ششم، یا مانع بزرگتر من هستم، من، مادرم، برادران و خواهرانم، فرزندانم و گاهی ‏دوستانم. داستانی نوشته ام که در آن از مرا کتک زده اند و تنبیه کرده اند، نمی دانم شاید من ‏کسی را کتک زده ام. این داستان از نظر حکومت و دولت مشکلی ندارد، ویراستار هم آن را ‏می پسندد، او می گوید، اتفاقا درگیری های فیزیکی میان نویسنده و خویشان اش جذاب است، ‏ناشر هم مشکلی ندارد، او هم می گوید اگر ما چهره ای خشن و وحشتناک از نویسنده نشان ‏بدهیم اداره سانسور راحت تر به ما اجازه می دهد. مردم ایران هم مشکلی ندارند، آنها می ‏گویند تو بپذیر که این خصوصیات بد تو از فرهنگ غیر ایرانی ناشی شده است. داستان را می ‏نویسم، اما بزرگترین اشتباه من زمانی آغاز می شود که پدرم داستان را می خواند، با چشمانی ‏اشکبار بسراغم می آید. می گوید: تو گفته ای که من در دوران کودکی کتک ات می زدم؟ من ‏پیرمردی خسته اما آیا من تو را کتک می زدم؟ هنوز جای ضربه های او پشتم است، می ‏گویم، نه، ولی مادرم گاهی که عصبانی می شد مرا کتک می زد. مادرم سر می رسد و می ‏گوید: می خواهی آبروی مرا ببری. می گویم: مادر! تو مرا کتک می زدی و پدرم هم تو را ‏کتک می زد. مادرم می گوید، و تو می خواهی این چیزها را بنویسی؟ می گویم: ننویسم؟ ‏انگار که سووالی کاملا احمقانه کرده باشم. می گوید: نه، ننویس. ششمین مانع زندگی ‏خصوصی ماست. من نمی توانم از عشق و نفرت در خانه پدری بنویسم، نمی توانم بنویسم ‏عاشق زنم شدم. چون اگر بنویسم مجرم هستم. اگر قبل از ازدواج عاشق اش شده باشم، مجرم ‏هستم و اگر بعد از ازدواج عاشق اش باشم کسی باور نمی کند. حتی رابطه خودم و فرزندانم ‏را هم نمی توانم بنویسم. من نمی توانم بنویسم که دخترم دوست پسر دارد، چون مردم به من ‏چنان نگاه می کنند انگار من جاکش هستم. تو نمی توانی در مورد زندگی خصوصی ات چیزی ‏بنویسی. نه می توانی بنویسی خواهرت در نوجوانی عاشق شده بود، چون شوهر خواهرت او ‏را بعد از بیست سال طلاق می دهد، نمی توانی بنویسی پدرت در شب به دنیا آمدنت از بس ‏ودکا خورده بود زن خودش و زن همسایه را عوضی می گرفت، چون اگر این را بنویسی ‏پدرت را دستگیر می کنند و اگر مرده باشد زن همسایه را می گیرند، نمی توانی درباره ‏دخترت بنویسی، چون دخترت با تو قهر می کند. نمی توانی بنویسی با زن سابق ات دعوا ‏کردی چون زن سابق ات از دست تو ناراحت می شود، نمی توانی بنویسی وقتی بمباران شد ‏از ترس شلوارت را خیس کردی، چون به عنوان نویسنده ای ترسو شناخته می شوی و دیگر ‏کسی تو را دوست ندارد. و هیچ کدام از این چیزها را نمی توانی بنویسی، یادت باشد همیشه ‏خانواده همراه توست، در نوشتن، ننوشتن، در سفر، در همه جا.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;خوان هفتم، نویسنده&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;و حالا می رسیم به بزرگترین مانع در نویسندگی در کشور من. من، من، من، من. یکی از ‏بزرگترین موانع من هستم. من نمی توانم چنان که هستم باشم. من نمی توانم یک نویسنده ‏معمولی، یک انسان معمولی، یک شهروند معمولی باشم. در کشوری مانند ایران من یک ‏سیاستمدار هستم، چون خوانندگان انتظار دارند من به جای همه سیاستمداران حرف بزنم، در ‏کشوری مانند ایران من رهبر حزب هستم، چون حزبی وجود ندارد و من وجود دارم و باید به ‏عنوان رهبر حزب حرف بزنم. من باید درباره انتخابات نظر بدهم. در کشوری مثل ایران من ‏باید به عنوان معلم اخلاق مردم را به بهشت راهنمایی کنم، چون همه معلمان اخلاق قبلا به ‏جهنم رفته اند و کسی حرف آنها را باور نمی کند، به همین دلیل من باید مردم را نصیحت کنم، ‏اگرچه من اصولا و شخصا ترجیح می دهم به جهنم بروم، چون قصد دارم در آینده هم در ‏جلسات رنسانس دوم شرکت کنم. در کشوری مانند ایران من باید قهرمان سیاسی و اجتماعی ‏مردم باشم، چون مردم این را می خواهند. اما من نه سیاستمدارم، نه رهبر حزبم، نه یک ‏مبارز سیاسی هستم، نه معلم اخلاق. به همین دلیل است که من دائما باید با چهره ای دیگر ‏زندگی کنم. من حق ندارم بگویم که عاشق شده ام، مست می کنم، می رقصم، آدم بی ادبی ‏هستم، ترسو هستم، از زندان رفتن می ترسم، من نمی توانم خاطرات واقعی خودم را بنویسم، ‏من نمی توانم آمارکورد خودم را در داستانی منتشر کنم. من باید همیشه مثل یک خدا قدرتمند و ‏مثل یک قهرمان آسیب ناپذیر و مثل یک کشیش بی عیب باشم. در حالی که من هیچ کدام از ‏اینها نیستم، من یک موجود معمولی و ساده ام. با این تفاوت که من می نویسم. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من از حکومت می ترسم، من از دولت می ترسم، من از ناشرین می ترسم، من از هر کسی ‏که در کلمات من دست می برد می ترسم، من از پدر و مادرم می ترسم، من از دوستانم می ‏ترسم، من از هموطنانم می ترسم و من حتی از شما هم می ترسم، چون ممکن است آنچه اینجا ‏می گویم زمانی به گوش دیگران برسد. ترس جزو جدایی ناپذیر از نوشتن در سرزمین من ‏است. سرزمینی که همه چیز در آن تراژدی است و در عین حال کمدی است. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;‏= متن سخنرانی ابراهیم نبوی در دوم جولای در میلان&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 03:57:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siedebrahimnabavi&amp;postid=408</comments>
<dc:creator>siedebrahimnabavi</dc:creator>
<guid>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-408.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ذکر احوال فاطمه رجبیه-------------------------------------------------پنجشنبه 13 تیر 1387</title>
<link>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-407.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=body&gt;
&lt;H2 class=titletop2 align=justify&gt;ذکر احوال فاطمه رجبیه&lt;/H2&gt;
&lt;H5 align=justify&gt;ابراهیم نبوی- پنجشنبه 13 تیر 1387 [2008.07.03] &lt;/H5&gt;
&lt;DIV id=more align=justify&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن مخدره خدر خاص، آن صاحب ارادت و اخلاص، آن دهنده الهام، آن جوینده نام، آن سوخته ‏محمود در اشتیاق، آن دائم الاحتراق، آن نگارنده معجزات احمدی، آن زننده اتهامات ابدی، آن ‏مصداق بارز قحط الرجال، آن مسوول مستقیم بیت المال، آن معاند خاتمی و هاشمی و قالیباف، ‏آن علیامخدره دائم العلاف، آن سوخته نسبتا خام، آن نگارنده کلام، فاطمه الهام- رضی الله ‏عنها- سی سال در آشپرخانه بود و فحش هایش جانانه بود و ژنرال بی نشانه بود.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقل است چون به دنیا آمد، در قنداق پوشیده بود. پس حکیمان جمع شدند از این حکمت، صدا ‏آمد که هیچ مگوئید که او مستور باشد و مستور بماند. تا شیخ حسن انزابی- رضی الله عنه- ندا ‏درداد که این نشود، مگر معجزتی گردد. پس طفل به زبان آمده و دستور بداد تا شیخ انزابی ‏خلع لباس بکردند و تا در جهان بود سی تن خلع لباس بکرد و این از کرامات او بود.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقل است که پدرش از اجله شیوخ بود، چون به ده سال رسید شیخ دوانی گفت: &quot; یا فاطی! علم ‏بیاموز که خدای تو را رحمت کناد.&quot; پس فاطی به مکتب برفت و چند تن را بزد و چند بار به ‏حال غشوه بیفتاد و علیه شیخ ابولحسن همدانی نطق بکرد و آرام نگرفت تا شیخی از نور بر ‏وی ظاهر شد و سووال همی کرد: &quot; زنم می شی؟ عروس مادرم می شی؟&quot; و فاطی همانا ‏گفت: &quot; اگه من زنت بشم تو رو با چی بزنم؟&quot; و معروف کرخی نقل همی کرد که شیخ پاسخ ‏داد: &quot; اگه شوهرت بشم، یار و یاورت بشم منو با نامه بزن.&quot; و از این بود که فاطمه با شیخنا ‏غلامحسین ازدواج همی کرد و تا عمر وی باقی بود هر کس را با نامه های خود بزد.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیخ فاطمه کلماتی عالی بگفت، &quot; الخاتمی الخائن یخرج ینتقدونی&quot; ( ترجمه: از خاتمی‎ ‎انتقاد ‏کردم و اخراج شدم.) و بگفت: &quot; الله الله موقت المشاغل انا الفقیر المسکین&quot; ( ترجمه: من ‏همیشه شغل های موقت داشتم.) و بگفت: &quot; یحرمونی یحرمونی فی الارشدنی ولایجرمونی&quot;( ‏ترجمه: از ورود به دوره کارشناسی ارشد محروم‎ ‎شدم.) و بگفت: &quot; الاوف! انت ضعیف ‏الصاحب الدار و یفتخرونی نات لایک یو این ددر دودور&quot; ( ترجمه: یک زن خانه دار هستم و ‏افتخار می‎ ‎کنم.) ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقل است که چون شیطان بر او نازل شد، از هیبت و هیمنه او بترسید و گریخت و از همین بود ‏که هر روز اجنه و ابلیس و آل و دیو بر وی نازل شده و از همین بابت کلمات عالی از وی ‏صادر شد. پس بگفت : &quot; اکنون بنده‎ ‎تنها ترین گردیده ام&quot; و چون سپاهی از اجنه بر وی نازل ‏شدند، فرمود &quot; ‏‎ ‎ماههاست ترور شخصیت و تخریب من آغاز شده.&quot; و بگفت: &quot; ترور ‏شخصیتی فاطمه رجبی یعنی قتل عام آزادگی.&quot; و یکی از کرامات او این بود که همی نوشت: ‏‏&quot; این نوشته من است و در ساعت ده و سی دقیقه‎ ‎صبح نوشته شده و دکتر الهام در جلسه ‏شورای نگهبان است، بنابراین وی نقشی‎ ‎ندارد.&quot; و این سخن را سی تن از شیخان بخواندند و ‏بیست تن از آنان از هیبت این نبشته صحیه کشیده جان دادند و ده تن به بیابان گریختند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقل است که شیخ فاطمه چون از خانه ابوی خارج بشد، به بیابانی وارد شده و سی شب گرسنه ‏و تشنه در آن بیابان نشست و عبادت خدای را بکرد تا همی دلیوری ماک دونالد- کثرالله ‏امثالهم- از بیابان همی گذشت و وی را بدید که گرسنه و تشنه است، پس همبرگری بر او داد. ‏فاطمه بگفت: این را خدای فرستاد؟ دلیور ندانست چه گوید، پس همی گفت: یس. و فاطمه آن ‏همبرگر به ده روز بخورد و هرچه خورد تمام نشد و شیخ قطب الدین زریباف درباب او گفته ‏است که در بیابان شیری بر وی نازل شده خواست او را بخورد، پس فاطمه مقالتی نوشته و ‏شیر فی الفور خلع لباس کرده و از ترس گریخت. و از این کرامات عالی بسیار نقل است. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چون وقت آمد شبی تلویزیون همی دید و چون به خواب همی شد، زورو- اعلی الله مقامه- به ‏خواب وی آمد. پس تا بیدار شد، غشوه بر وی ظاهر گشته، خانه و کاشانه بگذاشت و به بیابان ‏همی گریخت. تا بیست سال. و دائم سنگ و آجر می خورد از فرط امساک که در وی بود. تا ‏اینکه هاله نوری بر وی ظاهر شده و شیخ محمود ارادانی با هواپیمایی اختصاصی و سی صدمحافظ بر وی وارد بشد. تا این بدید بگفت: &quot; این سفینه بهشتی چیست و این سی فرشته ‏کدامند؟&quot; پس محمود بگفت: این ها را همانا خدای فرستاد. پس حال فاطمه بگردید و از آن پس ‏دائما لرزان و در اشتیاق بود و گفت: &quot; هر چه از این تحفه الهی‎ ‎بگویم کم گفته ام.&quot; و بگفت: &quot; ‏خدا باعث ظهور احمدی نژاد شد.&quot; و گفت: &quot; احمدی نژاد یک انسان امام‎ ‎زمانی است.&quot; و ‏گفت: &quot; رای‎ ‎آوردن احمدی نژاد روز محشر را برای ملت نشان داد.&quot; و گفت: &quot; اگر می ‏توانستند احمدی نژاد‎ ‎را می کشتند.&quot; و بزرگترین کرامات آن این بود که گفت: &quot; من احمدی ‏نژاد را یک بار در کوچه موقع سوار شدن بر ماشین‏‎ ‎دیدم.&quot;‏‎ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چون خواست از دنیا برود، حضرت عزرائیل بر وی نازل شد و گفت: &quot; آماده شو برویم.&quot; ‏شیخ فاطمه بدو مشکوک شده و همی گفت: تو را هاشمی و فائزه و فاطمه فرستادند تا مرا ‏زندان بری؟ عزرائیل گفت: لا. پس بگفت: تو را خاتمی و مشارکت فرستادند تا مرا زندان ‏بری؟ عزرائیل گفت: لا. پس بگفت: تو را قالیباف و معاونان و مشاورانش فرستادند تا مرا ‏زندان بری؟ عزرائیل گفت: لا. پس همین طور دشمنانش را بشمرد و از آن روز تا حال دو ‏هزار سال گذشته است و عزرائیل و فاطمه در سووال و جواب اند.‏&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Jul 2008 11:26:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siedebrahimnabavi&amp;postid=407</comments>
<dc:creator>siedebrahimnabavi</dc:creator>
<guid>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-407.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>المیلان، والمیلان و ما ادریک ماالمیلان-----------------------------سه شنبه 11 تیر 1387 </title>
<link>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-406.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=body&gt;
&lt;H2 class=titletop2 align=justify&gt;المیلان، والمیلان و ما ادریک ماالمیلان&lt;/H2&gt;
&lt;H5 align=justify&gt;ابراهیم نبوی  - سه شنبه 11 تیر 1387 [2008.07.01] &lt;/H5&gt;
&lt;DIV id=more align=justify&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=50 alt=po_nabavi_01.jpg src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/80e8d7f6f3ad112c32660cc7d2d06b72f7e347f4af09eb4e8cab9c2812d9935d5087592b87e881a8c0b280b4d16265e9c1cfe236e86994d518620&quot; width=50&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دارم برای شرکت در کنفرانس نیورنسانس به میلان می روم. این سومین بار است که در این ‏اجلاس شرکت می کنم و ضمنا قرار است انتشارات اسپیرالی ایتالیا کتاب &quot; پارادوکس کوتوله ‏ها و درازها&quot; را که ترکیبی از کتاب پارادوکس و کوتوله ها و درازهاست، منتشر کند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستش را بخواهید درست است که می گویند &quot; المسافر کالمجنون&quot; ولی نه سفر ما خیلی سفر ‏است و نه حالت قبلی ما چندان فاصله ای از جنون دارد. به همین دلیل باید این عبارت معروف ‏را تغییر دهیم و بنویسیم &quot; المسافر کالمعجول&quot; که البته بابی که از ابواب مربوط به عجله، به ‏تعجیل گشوده شده، مثل هر باب دیگری که با عجله باز می شود، چندان اعتباری ندارد. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در همین راستا می خواهم به چند نکته با عجله و شتاب اشاره کنم و چون احتمال دارد، به ‏فرض یک در میلیارد، هواپیمای ما سقوط کرده و این آخرین یادداشت من باشد، موارد زیر را ‏به عنوان وصیتنامه سیاسی عبادی خود اعلام می کنم.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول: بر کلیه ملت ایران فرض است که در انتخابات ریاست جمهوری در صورتی که کروبی ‏نامزد انتخابات شد، ساعت های شان را به وی بدهند که سر ساعت بتواند به نفع خاتمی کنار ‏برود و اگر این کار را نکرد، حداقل ساعت را کوک کند که خواب نماند و دوباره احمدی نژاد ‏رئیس جمهور نشود. من به این جوانان و علی الخصوص احمد زید آبادی و جوانان کم سن و ‏سال تر و پر شور تری مانند نیک آهنگ کوثر که &quot; نه یک بار، نه دوبار، بلکه هفتاد و سه بار ‏من در او خلاصه شده ام&quot; و خودم بزرگش کرده ام، نصیحت می کنم که از هر نوع بیرون ‏کشیدن در این برهه حساس زمانی اهتمام ورزیده و از گیر سه پیچ که از اهم گیرهای مهم ‏است، بگذرند و بگذارند تا خاتمی رئیس جمهور شود و من در این لحظات آخر زندگی که دنیا ‏را ترک می کنم به این سید محمد خاتمی نصیحت می کنم که ای سید! ای محمد! ای خاتمی! ‏ای هلو! ای آناناس! ای تیپ! ای ناناس تو را خوردن باید، برو و عشوه نیا و در انتخابات ‏ریاست جمهوری شرکت ک��. هرگز بین اموال خودت و اموال همسایه به قول مرحوم آقای ‏صابری که خودتان می دانید منظورم چیست، شک نکنید و حتما بسرعت آمادگی خود را ‏انتخاب کنید.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم: من به کلیه ملت ها و دولت ها و مستضعفان و روشنفکران و دانشجویان نصیحت می کنم ‏که اوی! اگرچه حالا مجبوریم به سید محمد خاتمی رای بدهیم ولی دنبال اوباما بگردید که گفته ‏شده است، &quot; الاوباما، ما الاوباما و ما ادریک ما الاوباما&quot; و امروز هیچ کس مثل محمد قوچانی ‏و یا اشخاصی شبیه او، که یکی دو تا هم نیستند، اوبامای ایران نمی شود. یک نکته از این ‏معنی گفتیم و همین باشد. ممکن است بگویند این ابراهیم نبوی در ��ین واپسین دقایق قاط زده ‏است، ولی نه، من قاط نزدم و در کمال عقل و شعور محمد قوچانی را به عنوان نامزد ‏انتخابات ریاست جمهوری آینده پیشنهاد می کنم. به افرادی فکر کنید که وقتی به آنها فکر می ‏کنید به جای رئیس جمهور، رهبر توی کله تان نیاید. به کرباسچی، نجفی و اشخاصی از این ‏دست فکر کنید.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوم: اگر چه در این لحظات آسمانی گفتن این نکته بسیار سخت و نگران کننده است، من اعلام ‏می کنم که با توجه به اینکه چندین و چند بار از منابع مطمئن ولی ناگفتنی به من خبر داده اند، ‏عوامل و اذناب دشمنان قصد دزدیدن ما و یک بار هم قصد ترور ما را داشتند و اکنون هم که ‏به سف�� می رویم، راستیاتش یکی از دوستان قول داده است که حتما ما را بسرقت ببرند. ما به ‏ایتالیا می رویم و به کام شیر یعنی پایگاه مافیا گام می گذاریم و این یعنی دیگه رفتیم. ما از ‏ملت های بزرگ و عزیزان نیکاراگوئه و جزایر بالی و کشور تازه مکشوفه کومور که به ‏همت منوچهر متکی که اگر در این چهار سال هیچ کاری نکرد، همین کشف کومور بزرگترین ‏کار بود برای او، تشکر می کنم و از کلیه مسلمین و کفار و منافقین جهان می خواهیم که اگر ‏ما را دزدیدند و خواستند از طریق ما باج خواهی بکنند، هیچ باجی ندهند و بگویند که اسلام به ‏دشمن باج نمی دهد، ولو کره الکافرون.... و بگذارید این دشمنان حسرت یک آخ هم بر دلشان ‏بماند، چون اگر ما را آزاد نکنند مجبورند که ما را با خودشان ببرند آمریکا و مطمئنا برای ‏مدیریت جهان از آنجا ما بهتر عمل خواهیم کرد.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چهارم: در این لحظه حساس که این پدر پیر شما با شما نیست و با دلی پر از خون، خودم را ‏در کنار برادری چون پالیزدار می بینم که نه فقط یک افشاگر، نه فقط دو افشاگر بلکه خودش ‏بتنهایی یک امت برای افشاگران بود و بقول اعلمی او گزینشی عمل کرد و فقط هفتاد درصد ‏را افشاکرد و معلوم شد هفتاد درصد مسوولان نظام پرونده فساد مالی دارند، اما آن سی درصد ‏را خداوند خودش در همین روزها افشا می کند و معلوم می شود الحمدالله مسوولان عزیر ما ‏یا خودشان میلیون میلیون اموال کشور را بالا می کشند یا میلیارد میلیارد اموال کشور را به ‏باد می دهند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پنجم: در این لحظه حساس زمانی از کلیه برادران عزیز بخصوص برادران زارع و مددی ‏درخواست می کنم حداقل قبل از اقدام به افعال مربوطه درها را محکم قفل کنند و پشت در ‏میزی چیزی بگذارند و قبل از اقدام به هر نوع عملی از جستجوی بدنی خودداری نکنند و کلیه ‏موبایل ها را خاموش کنند که گفته شده است &quot; الموبایل، ماالموبایل و ما ادریک ماالموبایل&quot; و ‏از کلیه خواهران و برادران هموطن و بخصوص دانشجویان عزیز خواهش می کنم گفته های ‏این برادر را به گوش جان بسپارند و اصولا وقتی وارد اتاق مسوولان مربوطه می شوند حتما ‏سعی کنند تا می توانند زشت و بی ریخت باشند و اگر مورد تجاوزی پیش آمد زیاد شلوغ ‏نکنند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من تا لحظاتی دیگر شما را با این دنیای زیبا می گذارم و می گذرم و امیدوارم شما و عمه تان ‏همیشه خوب و خوش باشید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ابراهیم نبوی&lt;BR&gt;در مسیر بروکسل به رم و احتمالا بسوی آخرت&lt;BR&gt;دهم تیرماه 1378 ‏&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 01:41:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siedebrahimnabavi&amp;postid=406</comments>
<dc:creator>siedebrahimnabavi</dc:creator>
<guid>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-406.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همه دزدان رئیس جمهور--------------------------------------------------------یکشنبه 9 تیر 1387</title>
<link>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-405.aspx</link>
<description>&lt;P class=date align=justify&gt;یکشنبه 9 تیر 1387&lt;/P&gt;
&lt;H3 class=content align=justify&gt;همه دزدان رئیس جمهور&lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=photo align=justify&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=content align=justify&gt;&lt;IMG height=250 alt=&quot;4 gozaresh.jpg&quot; src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/80e8d7f6f3ad112c32700cc7c5db6473b0ee4db7e307f40285b089250880c20e18814e2b92e881ef9eb7afbd18620&quot; width=380&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=content align=justify&gt;رئیس جمهور ایران اعلام کرد که نیروهای آمریکایی در هنگام سفر او به عراق قصد ربودن او را داشتند. او گفته است آنها می خواستند از طریق سرقت من ایران را تحت فشار قرار داده و باج خواهی کنند. &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=content id=more align=justify&gt;
&lt;P&gt;با اعلام این موضوع جهان سیاست به هم ریخت. کاخ سفید اعلام کرد ما قصد دزدی رئیس جمهور ایران را نداشتیم. دولت عراق نیز از این موضوع اعلام بی خبری کرد. اما رئیس جمهور ایران اعلام کرد آماده است مستندات این آدم ربایی بزرگ را منتشر کند. اکنون سووال بزرگ جهان سیاست این است: &quot; آیا آمریکایی ها قصد دزدیدن رئیس جمهور ایران را داشتند؟ آیا آنها می خواستند با دزدیدن احمدی نژاد از توانایی های علمی او استفاده کنند؟ واقعا چرا آمریکایی ها می خواستند رئیس جمهو�� ایران را سرقت کنند؟&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گزارش ویژه این هفته ما تلاش کرده است تا از طریق ارتباط با برخی منابع نزدیک به این سووالات پاسخ دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=291 alt=&quot;9 gozaresh shenasnameh.jpg&quot; src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/80e8d7f6f3ad112c32700cc7c5db6473b0ee4db7e307f40285b089250880cf0e18814e2b92e881ef90aeb7bfde6177f1c9fdb76fe86994d518620&quot; width=380&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احمدی نژاد: من کلیه مدارک را در اختیار دارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیا روایتی دقیق از این سرقت وجود دارد. محمود احمدی نژاد، به عنوان سوژه سرقت، شاهد آن و کسی که همه اسناد را در دست دارد، گفت: &quot; البته فکر نمی کنم که هیچ کس از ملت ما در این که آمریکایی ها می خواستند خادم ملت را بدزدند شکی داشته باشد. این موضوع اظهر من الشمس است. ما مستندات داریم، من عکس خودم را در لحظه ای که می خواستند مرا بدزدند دارم. من چند عکس از رئیس جمهور آمریکا دارم و علاوه بر اینها اسنادی مانند قبض مکالمات تلفنی موبایل بنده و سند ملکی خانه بنده همگی آماده است. شکی در این مورد وجود ندارد، حتی نود درصد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=370 alt=&quot;1 gozaresh talebani.jpg&quot; src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/80e8d7f6f3ad112c32700cc7c5db6473b0ee4db7e307f40285b089250880c70e18814e2b92e881ef90a9beb6d56265f1c1beb877a118620&quot; width=380&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جلال طالبانی: دستش رو محکم گرفته بودم که فرار نکنه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جلال طالبانی، رئیس جمهور عراق که در روز حادثه رئیس جمهور ربایی حضور داشت، با ما در این مورد گفتگو کرده است: &quot; ما داشتیم در خیابان های بغداد قدم می زدیم. من به ایشان گفته بودم اینجا خطرناک است، ولی ایشان اصرار عجیبی داشت که حتما از جلوی سربازان آمریکایی رد بشود و برای آنها دست تکان بدهد، او حتی به آنها انگشتش شصتش را هم نشان داد و آنها فکر کردند او برایشان آرزوی موفقیت می کند. ایشان گفت: من می خواهم در همین محله که بوش جرات نکرد راه برود، بدون محافظ قدم بزنم. من گفتم: این کار رو نکن، آمریکایی ها می دزدنت. سووال کرد: اگر بدزدن چی می شه؟ گفتم: می برنت آمریکا. گفت: تنهایی یا با با خانواده؟ گفتم: تنهایی. گفت: اگر برم نزدیک شون ممک��ه منو بدزدن؟ گفتم: آره. رفت به طرف کامیون های آمریکایی، سه تا کامیون پر از سربازان آمریکایی اونجا بودن، ولی آنها با دیدن اون در رفتند و سرقت اتفاق نیفتاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=247 alt=&quot;gozaresh fax.jpg&quot; src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/80e8d7f6f3ad112c32700cc7c5db6473b0ee4db7e307f40285b0892508809141058f462f93e5d2e1d1a5f1b0c06718620&quot; width=380&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هاشمی ثمره: یک هو دیدم یه فکس وسط نماز...&lt;BR&gt;اگرچه جلال طالبانی معتقد است هیچ نشانه ای برای دزدیدن احمدی نژاد در عراق ندیده است، اما مجتبی هاشمی ثمره، مشاور نزدیک احمدی نژاد که در سفر عراق او را همراهی می کرد از حادثه ای عجیب خبر داده است: &quot; برادر احمدی نژاد داشت نما�� می خوند. غرق در عبادت بود که یک لحظه من نور سبزی دیدم، ایشون به سجده رفت و در همون لحظه از پشت ایشون یک برگه ای به زمین افتاد. نور خاموش شد. وقتی ایشون سرش را بلند کرد، هنوز در حالت جذبه بود. من به فکس اشاره کردم و گفتم: این چیه؟ نگاهی کرد و دید یک برگه فکس است که آرم پنتاگون روی آن دارد و روی آن نوشته است که آمریکایی ها قصد دزدیدن ایشون رو دارند. هیچ امضایی زیر برگه فکس نبود، هیچی. گفتم: محمود جان! این برگ فکس از کجا آمد؟ خندید و گفت: برای ما فکس زیاد می آد، ای میل می آد، نامه می آد... ولی توضیح بیشتری نداد. آن نور سبز هم برای ما مساله ای بود، درست از پشت ایشون ی��نی محلی که فکس افتاد. شبیه نور استارت فکس بود، ولی نکته عجیب این بود که در آن اتاق نه فکسی بود، نه تلفنی و نه کامپیوتری، هیچ دستگاهی نبود....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=353 alt=&quot;8 richard stemple.jpg&quot; src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/80e8d7f6f3ad112c32700cc7c5db6473b0ee4db7e307f40285b089250880ce0e0d87572281ff96a7c3a9bab7c06c61b1c2e0b518620&quot; width=380&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ریچارد استمپل( سمت چپ) در قالب یک کارمند سازمان ملل به سوژه نزدیک شد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیا آمریکایی ها واقعا قصد دزدیدن احمدی نژاد را داشتند؟ چه کسی آن فکس هولناک را فرستاد؟ آمریکایی ها می خواستند پس از دزدیدن احمدی نژاد با او چه کنند؟ ریچارد استمپل، مسوول میز احمدی نژاد در پنتاگون که سالها قبل در ایران کار کرده و فارسی را مثل یکی از پرندگان حرف می زند، چنین می گوید: &quot; یک بار در جلسه شورای عالی پنتاگون &quot; پیت اوکیسی&quot; طرحی رو آورد که براساس اون طرح می خواست احمدی نژاد رو بدزده. اما همه با اون مخالفت کردیم و همون جا ریختیم سرش و دوازده نفری کتکش زدیم و هفته بعد هم به همین خاطر از پنتاگون اخراج شد. الآن پیت خودکشی کرده. البته یک بار دیگه اسرائیلی ها اعلام آمادگی کردن که احمدی نژاد رو بدزدند، ولی ما مخالفت کردیم. اینکه اسرائیلی ها چرا می خواستند احمدی نژاد رو بدزدند برای ما مبهم بود.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=248 alt=&quot;5 gozaresh danial.jpg&quot; src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/80e8d7f6f3ad112c32700cc7c5db6473b0ee4db7e307f40285b089250880c30e18814e2b92e881ef90b9beb4d96168b1c2e0b518620&quot; width=380&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دانیال خواکیم مامور موساد چهره اش را پنهان کرده تا شناخته نشود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به دنبال این سرنخ به سراغ دانیال خواکیم، یک اسرائیلی ایرانی الاصل که تخصص اش در موساد دزدیدن رئیس جمهور و رهبران کشورهای مخالف هست، رفتیم. دانیال خواکیم که در سن بیست سالگی با نام دانیال حکیمی از ایران به اسرائیل مهاجرت کرد، بیست و پنج سال است که به دزدیدن روسای جمهور جهان پرداخته. دانیال به زبانهای عربی، فارسی و عبری مسلط هست. او به ما گفت: &quot; من و گروهم در موساد می خواستیم محمود رو بدزدیم. البته نه در عراق، بلکه در اصفهان یا شیراز. حقیقت این بود که بعد از محکوم شدن موشه کاتساو به عنوان یک رئیس جمهور اسرائیلی ایرانی الاصل به دلیل روابط نامشروع اخلاقی، ما ایرانی های اسرائیل خیلی دوست داشتیم که یک رئیس جمهور ایرانی الاصل اسرائیل رو اداره کنه. راستش احمدی نژاد بهترین فرد برای این کار بود، او تونسته بود در طول سه سال حکومتش در ایران، ملت اسرائیل رو متحد کنه، چهره مظلومی از اسرائیل به ملت های جهان نشون بده و بعد از شصت سال تونست مردم جهان رو متوجه جنایات هولوکاست بکنه، کاری که هیچ رئیس جمهور اسرائیلی نتونسته بود بکنه. از نظر ما اون بهترین بود. خدمتی که اون به اسرائیل کرده بود هیچ رئیس جمهوری نتونسته بود بکنه، به همین دلیل ما می خواستیم بدزدیمش، می خواستیم بیاریمش اسرائیل تا رئیس جمهورمون بشه. ولی طرح من مبنی بر سرقت احمدی نژاد متاسفانه به دلیل تنگ نظری های موجود در موساد رد شد، حیف!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=237 alt=&quot;2 gozaresh sarbazan.jpg&quot; src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/80e8d7f6f3ad112c32700cc7c5db6473b0ee4db7e307f40285b089250880c40e18814e2b92e881ef90aebea8d2617efec6beb877a118620&quot; width=380&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی از اسناد رئیس جمهور که ماموران سیا رادر حال دزدی او نشان می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیا دانیال خواکیم راست می گوید؟ آیا اسرائیلی ها می خواستند او را بدزدند؟ آیا گفته های پ��تاگون مبنی بر سرقت نکردن احمدی نژاد درست است؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خبرنگار ما برای کشف گوشه ای دیگر از این حقیقت، بطور مخفی با یکی از محافظان رئیس جمهور ایران ارتباط برقرار کرد. این محافظ که ما او را اختصارا میم می خوانیم، نمی خواهد نامش هرگز برده شود. به همین دلیل در مصاحبه با خبرنگار ما او صدایش را تغییر داد. &quot; میم&quot; که از سومین روز ریاست جمهوری احمدی نژاد معاونش بوده است، گفت: &quot; از وقتی وارد عراق شدیم، دکتر دائم به ما می گفت آمریکایی ها می خوان منو بدزدن. یک روز به من گفت بیا بریم جلوی گشتی های آمریکایی قدم بزنیم تا حال شون رو بگیریم. گفتم: دکتر! می دزدنت! گفت: بخاطر امام زمان طوری نیست. گفتم: دکتر! اگر دزدیدنت می برنت آمریکا. گفت: بخاطر آقا امام زمان می ریم آمریکا. من گفتم: دکتر! بخاطر آقا امام زمان منم با خودت ببر آمریکا. دکتر گفت: تو کسی آشنا داری کهع اگر رفتیم امریکا بعدش زن و بچه مون رو بیاریم اونجا؟ گفتم: آره دکتر، همه جوره. گفتم آره، ولی دروغ گفتم. آشنا نداشتم. ولی با خودم گفتم بعدش یه طوری می شه دیگه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=265 alt=&quot;3 gozaresh baad.jpg&quot; src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/80e8d7f6f3ad112c32700cc7c5db6473b0ee4db7e307f40285b089250880c50e18814e2b92e881ef90bfbebbd42e6eefcf18620&quot; width=380&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میم، محافظ رئیس جمهور مواظب است که باد رئیس جمهور را همانطور که آورده، نبرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما در این مورد فقط یک نفر است که از سالها قبل موضوع دزدیدن احمدی نژاد را مطرح کرده است، بی انکه کسی به تذکرات بی شائبه او توجه کند. ما با او گفتگو کردیم. &quot; شهرام شب پره&quot; یکی از کارشناسان امور سرقت و مسائل هنری که سالهاست از لس آنجلس مسائل ایران را رصد می کند، اطلاعات ذیقیمتی درباره دزدیدن احمدی نژاد دارد. شهرام شب پره که سعی می کند تصویرش شناخته نشود، به خبرنگار ما گفته است: &quot; من در جریان سرقت ایشون بودم و قبلا هم هشدار داده بودم، حتی با کمک برادرم و دوستانم شعری براش درست کردیم. البته اون شعر رو من نخوندم و شعر دیگری رو خوندم، اصل اون شعر این ب��د: &quot; ای قشنگ تر از پریا، تنها به عراق نریا، آمریکایی ها دزدن، عشق منو می دزدن.&quot; وقتی ما ای شعرو ره می خوندیم انتظار داشتیم ایشون حواسش باشه، ولی به نظرم خوب حواسش رو جمع نکرد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=297 alt=&quot;7 gozaresh shahram.jpg&quot; src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/80e8d7f6f3ad112c32700cc7c5db6473b0ee4db7e307f40285b089250880c10e18814e2b92e881ef90aeb7bbd87265f286faa26018620&quot; width=380&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شهرام شب پره: بهش گفتم تنها تو عراق نریا، آمریکایی ها دزدن، عشق منو می دزدن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جستجوی ما برای حل این معما به نتیجه نرسید. و سووال باقی ماند. آیا احمدی نژاد مستنداتی رو خواهد کرد تا نشان دهد که می خواستند او را بدزدند؟ آمریکا و اسرائ��ل این موضوع را منکر شده اند، اما شهرام و مجتبی حرف دیگری دارند. شاید روزی کسی از این راز عجیب پرده بردارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متن صدای این گزارش را پس فردا از رادیو زمانه بشنوید. گزارش ویژه بخشی است از برنامه من در رادیو زمانه به نام از این ستون به آن ستون. حتما به زمانه سر بزنید و صدای عجیب و غریب و غیرمنطقی این رادیو را بشنوید. &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 01:41:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siedebrahimnabavi&amp;postid=405</comments>
<dc:creator>siedebrahimnabavi</dc:creator>
<guid>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-405.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای جنگ با آمریکا آماده شویم؟----------------------------------------دوشنبه 10 تیر 1387</title>
<link>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-404.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=body&gt;
&lt;H2 class=titletop2 align=justify&gt;برای جنگ با آمریکا آماده شویم؟&lt;/H2&gt;
&lt;H5 align=justify&gt;ابراهیم نبوی  - دوشنبه 10 تیر 1387 [2008.06.30] &lt;/H5&gt;
&lt;DIV id=more align=justify&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در راستای اینکه ملت شریف ایران معمولا بیش از اینکه به فکر شکست دادن دشمن باشند، به ‏فکر زدن توی پوز او و گرفتن حال او هستند و در همین راستا نیز یکی از مسوولان اصلی ‏جنگ گفته است: &quot; در حال حفر 300 هزار قبر برای سربازان متجاوز آمریکا هستیم.&quot; لذا ‏برخی پیش بینی های ضروری برای جنگ با آمریکا بشرح زیر پیشنهاد می شود:‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول: خرید دو میلیون متر پرچم آمریکا برای آتش زدن و شکست کامل دشمن در کلیه جبهه ها.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم: خرید یک میلیون و هشتصد هزار متر کفن برای دفن کردن 300 هزار نفر. با توجه به ‏اینکه قد متوسط سربازان آمریکایی 180 سانت محاسبه شده است، از فرستادن سربازان قدبلند ‏خوددداری شود.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوم: خرید یکصد هزار آدمک بوش، رایس، عموسام، اوباما، لورا بوش، هیلاری کلینتون و ‏مقامات اسرائیل و همچنین خرید و آماده سازی بیست هزار الاغ برای همراهی با آدمک ها در ‏جنگ در داخل شهرها. الاغ های داوطلب اولویت دارند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چهارم: خرید دو میلیون تن رنگ برای نقاشی روی زمین و آسفالت خیابان و ساختمان های ‏بلند برای شکست کامل و قطعی آمریکایی ها.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پنجم: خرید دوازده هزار نردبان، دویست هزار متر طناب، دو میلیون تن آجر، صدهزار لوله ‏فیکساتور رنگ پاش، سیصد اره برقی، یک میلیون پیراهن به رنگ پرچم ایران در اندازه ‏متوسط، برای تسخیر و حمله به کلیه سفارتخانه هایی که پس از حمله آمریکا دم دست هستند. ‏وزارت امور خارجه باید از سفارتخانه های دشمن دعوت کند تا محل ساختمان شان را از ‏مناطق دورافتاده مانند فرشته و دروس و تجریش تا قبل از آغاز جنگ به مرکز شهر و ترجیحا ‏مناطق نزدیک به نماز جمعه منتقل کنند تا حمله کنندگان عزیز مجبور به طی مسیر طولانی ‏نشوند. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ششم: نیروی انتظامی موظف است که بلافاصله پس از آغاز حمله آمریکا از کلیه سفارتخانه ‏های دشمن حفاظت درجه یک نموده و از اجتماع یا حمله کلیه نیروهای آشوبگر جلوگیری و ‏آنان را دستگیر و تحویل مقامات قضایی دهد. همچنین وزارت خارجه موظف است بلافاصله ‏بعد از حمله به سفارتخانه ها، از آنان دلجویی و کلیه خسارات وارده را جبران و اقدامات لازم ‏مبذول دارند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هفتم: با توجه به مناطق مشخصی که برادران عزیز سپاه به عنوان گورستان سربازان ‏آمریکایی در نظر گرفته اند، ارتش جمهوری اسلامی بطور جد از ارتش آمریکا می خواهد که ‏از استقرار سربازان خود در فاصله دور از قبرهای آماده خودداری کرده تا نیروهای ایرانی ‏برای حمل اجساد وقت شان تلف نشود.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هشتم: با توجه به اینکه ممکن است بعدها خانواده های سربازان آمریکایی بخواهند سر قبر ‏عزیز از دست رفته( مزدور سابق) شان بیایند از سرفرماندهی نیروهای ارتش آمریکا ‏درخواست می شود که نام کلیه سربازانی که قرار است کشته شوند، به فارسی و انگلیسی ‏روی پلاک نوشته شده باشد. ضمنا قبل از هر گونه حمله، لازم است سفارت سوئیس( حافظ ‏منافع آمریکا) جلسه هماهنگی با معاونت اقتصادی بهشت زهرا( مجری طرح قبرستان ‏آمریکایی ها) را برگزار کنند و پیش پرداخت هزینه قبرهای این سربازان را به یورو و نه ‏دلار واریز نمایند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نهم: با توجه به اینکه در آینده احتمال دارد که میان ایران و آمریکا صلح برقرار شود و در ‏صورت برقراری صلح خانواده شهدای آمریکایی بخواهند به ایران بیایند، سپاه پاسداران ‏موظف است با همکاری سازمان میادین و تره بار، امکان ایجاد یک باغ گل بزرگ را در ‏اطراف قبرستان آمریکایی ها فراهم کند. همچنین وزارت خارجه موظف است با همکاری ‏سفارت سوئیس( حافظ منافع آمریکا) و انجمن دوستی ایران و آمریکای بعدی، مقدمات تشکیل ‏چند کنسولگری در کالیفرنیا، واشنگتن، فلوریدا و جاهای دیگر را برای دادن ویزا و سایر ‏ترتیبات سفر آمریکایی ها به ایران فراهم کند. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دهم: با توجه به اینکه همه کارشناسان جنگ معتقدند که آمریکا امکان ندارد برای حمله به ‏ایران وارد خاک ما بشود، و طبعا اگر وارد نشود کشته ای هم نمی دهد، و با عنایت به اینکه ‏جمهوری اسلامی هزینه های کندن قبر را قبل از بررسی بسته های پیشنهادی داده است، از ‏ارتش آمریکا درخواست می شود که فقط در حالتی جنگ را آغاز کنند که قصد جنگ زمینی ‏دارند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یازدهم: ارتش جمهوری اسلامی فقط تا حد 300 هزار قبر در قبال کشتگان جنگی مسوولیت ‏دارد و در صورت افزایش تلفات ما مسوول آن نیستیم و باید خودشان گورکن برای خودشان ‏بیاورند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوازدهم: ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران بطور جدی و قویا از ستاد مرکزی ‏ارتش آمریکا، پنتاگون، نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه، می خواهد براساس برنامه ‏ریزی های انجام شده جنگ را آغاز کنند. با توجه به اینکه ارتش ایران آماده جنگ زمینی می ‏باشد، از هرگونه حمله هوایی خودداری و با عنایت به فاصله زیاد میان ایران و آمریکا از ‏زدن موشک به ایران که امکان تلافی آن جز در مورد اسرائیل ممکن نیست، خودداری کنند و ‏در عوض سعی کنند به جنگ زمینی بپردازند، چون جنگ زمینی بهترین حالت برای نابود ‏کردن آمریکائی ها در ایران است. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نتیجه گیری اخلاقی: اصولا فکر می کنیم همه چیز مثل اداره کشور است که شوخی باشد.‏&lt;BR&gt;نتیجه گیری اجتماعی: حال گرفتن و پوز زدن همیشه بهتر از پیروز شدن است.‏&lt;BR&gt;نتیجه گیری سیاسی: جنگ چیز خوبی است، چون ما در آن کشته نمی شویم، بلکه دیگران ‏کشته می شوند. &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 04:05:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siedebrahimnabavi&amp;postid=404</comments>
<dc:creator>siedebrahimnabavi</dc:creator>
<guid>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-404.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بذارش روی میز------------------------------------------- پنجشنبه 30 خرداد 1387 </title>
<link>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-403.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=body&gt;
&lt;H2 class=titletop2 align=justify&gt;بذارش روی میز&lt;/H2&gt;
&lt;H5 align=justify&gt;ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 30 خرداد 1387 [2008.06.19] &lt;/H5&gt;
&lt;DIV id=more align=justify&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز احمدی نژاد با دانشجویان دانشگاه امام صادق، که طبیعتا نماینده همه دانشگاههای ‏کشور است، در ساعت نه شب تا یک نیمه شب که طبیعتا همه ملاقات های مردمی در دنیا در ‏همین ساعت صورت می گیرد، در دفتر خودش که طبعا هر کسی در دنیا می خواهد با مسائل ‏دانشگاه مواجه بشود، در دفتر رئیس جمهور با دانشجویان ملاقات می کند، برای آگاهی از ‏مسائل دانشگاه، برای دانشجویان سخنانی ایراد کرد و در این سخنان اعلام کرد: &quot; هنوز همه ‏آرمانهای مان را روی میز نیاورده ایم.&quot; در همین موقع دانشجویان شعار دادند: &quot; رئیس ‏جمهور عزیز، بذار اونو روی میز.&quot; ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وی سپس به دانشجویان گفت: آیا سووالی دارید؟ یکی از دانشجویان گفت: شما چرا اینقدر ‏خوبید؟ وی پاسخ داد: به این سووال پاسخ نمی دهم، مادرم باید بگوید من چرا خوبم. یکی دیگر ‏از دانشجویان پرسید: چرا آب در صد درجه به جوش می آید؟ وی پاسخ داد: ای شیطون، ‏معلومه تو هم مثل من تو کار علم واردی. سپس یک دانشجوی دیگر گفت: الهی قربونت برم، ‏می شه من بمیرم براتون؟ وی گفت: نه عزیزم، خوبی از خودتونه، تو رو خدا اینقدر محبت ‏جامعه دانشجویی رو به من نشون ندین. آنگاه یکی از دانشجویان معترض گفت: &quot; چرا رئیس ‏جمهور دستور نمی دهد که همه دانشجویان دیگر را کتک بزنند؟&quot; رئیس جمهور گفت: شما ‏فکر می کنید رئیس جمهور شما همه قدرتها را دارد؟ من الآن دو سال است می گویم عامل ‏گرانی مسکن را پیدا کنید، ولی نمی کنند. آنگاه یک دانشجوی دیگر با عصبانیت پرسید: چرا ‏بعضی از نیروهای کثیف با شما مخالفند؟ رئیس جمهور پاسخ داد: چون من خیلی ماه هستم. در ‏پایان یکی از دانشجویان گفت: شما وقتی دانشجو بودید مثل ما شهامت سووال کردن از رئیس ‏جمهور را داشتید؟ احمدی نژاد پاسخ داد: ما همیشه آرزوی مان بود روزی رئیس جمهور ‏شویم و بگذاریم دانشجویان بیایند پیش ما و حرف دل شان را بزنند. در پایان دانشجویان رفتند. ‏در همین راستا، و با توجه به اهمیت سووال کردن و پاسخ دادن، یک پرسشنامه چهار جوابی ‏برای کلیه دانشجویان کشور طرح می شود. لطفا به این سووالات پاسخ داده و پاسخنامه را ‏برای عمه رئیس جمهور که معمولا در مقابل دانشجویان پاسخگوست بفرستید.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سووال اول: چرا رئیس جمهور برای پاسخ دادن به سووالات دانشجویان آمریکایی ده هزار ‏کیلومتر سفر کرده و با شجاعت به میان دانشجویان دانشگاه کلمبیا رفت، ولی همین رئیس ‏جمهور با شجاعت به دانشگاه تهران نرفت؟&lt;BR&gt;‏1) چون رئیس جمهور ما خیلی شجاع است؟&lt;BR&gt;‏2) چون راه دانشگاه تهران خیلی دور است؟&lt;BR&gt;‏3) چون کلمبیا در خارج است و دانشگاه تهران در داخل؟&lt;BR&gt;‏4) چون در آنجا دوربین زیاد بود؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سووال دوم: چرا رئیس جمهور به جای رفتن میان دانشجویان آنها را به میان خودش آورد؟&lt;BR&gt;‏1) چون آمدن سیصد نفر از رفتن یک نفر ساده تر است؟&lt;BR&gt;‏2) چون در دانشگاه سالن برای ملاقات نبود، ولی در دفتر بود؟&lt;BR&gt;‏3) چون می خواست برود که یکهو دید آمدند؟&lt;BR&gt;‏4) آنها نیامدند، بلکه آورده شدند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سووال سوم: چرا در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان هیچ سووالی مطرح نشد؟&lt;BR&gt;‏1) چون رئیس جمهور همه سووال ها را بلد بود؟&lt;BR&gt;‏2) چون دانشجویان اصولا سووالی ندارند؟&lt;BR&gt;‏3) چون رئیس جمهور همه جواب ها را داد؟&lt;BR&gt;‏4) اصولا سووال کردن برای سلامتی خوب نیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;��ووال چهارم: چرا به جای دانشجویان دانشگاه تهران، دانشجویان دانشگاه امام صادق برای ‏ملاقات با رئیس جمهور انتخاب شدند؟&lt;BR&gt;‏1) چون دانشجویان دانشگاه تهران چاق بودند و در آن سالن جا نمی شدند؟&lt;BR&gt;‏2) چون امام صادق امام هفتم شیعیان است؟&lt;BR&gt;‏3) چون دانشجویان دانشگاه تهران سرما خورده بودند؟&lt;BR&gt;‏4) چون دانشجویان امام صادق قبلا آمده بودند، لازم بود که بعدا هم بیایند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سووال پنجم: چرا رئیس جمهور برای ملاقات با روستائیان ابرقو ساعت دوازده ظهر با آنها ‏ملاقات می کند، ولی با دانشجویان ساعت 9 شب تا 1 نیمه شب ملاقات کرد؟‏&lt;BR&gt;‏1) چون روستائیان شب ها زود می خوابند؟&lt;BR&gt;‏2) چون رئیس جمهور وقت شناس است؟&lt;BR&gt;‏3) چون دانشجویان شبها دیر می خوابند؟&lt;BR&gt;‏4) ارتش چرا ندارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سووال ششم: منظور رئیس جمهور در جمله &quot; هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده ایم.&quot; از ‏‏&quot; آرمان&quot; چیست؟&lt;BR&gt;‏1) یک چیز مهم که ایشان دارد، ولی ما تا حالا ندیدیم؟&lt;BR&gt;‏2) یک چیز بزرگ که اگر روی میز بگذارند، همه دنیا به هم می ریزد؟&lt;BR&gt;‏3) یک چیز مهم که فعلا رئیس جمهور به کسی نشان نداده؟&lt;BR&gt;‏4) یک چیزی که فعلا زیر میز است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سووال هفتم: با توجه به جمله &quot; هنوز همه آرمانها را روی میز نیاوردیم&quot; پیش بینی کنید اگر ‏همه آرمان��ا را روی میز بیاورند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟&lt;BR&gt;‏1) دهان مان آسفالت است؟&lt;BR&gt;‏2) دهان مان صاف است؟&lt;BR&gt;‏3) دهان مان بسته می شود؟&lt;BR&gt;‏4) دهان مان یک جور دیگر می شود؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سووال هشتم: با توجه به اینکه &quot; هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده اند&quot; قیمت همه چیز ‏دو برابر شده است، اگر &quot; همه آرمانهای رئیس جمهور&quot; را روی میز بگذارند، قیمت ها چند ‏برابر می شود؟&lt;BR&gt;‏1) دو برابر و نیم؟&lt;BR&gt;‏2) دوبرابر و هفتاد و پنج صدم؟&lt;BR&gt;‏3) سه برابر؟&lt;BR&gt;‏4) هر سه پاسخ صحیح است؟‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سووال نهم: با توجه به اینکه &quot; هنوز همه آرمانها را روی میز نیاورده اند&quot; آقای پالیزدار اعلام ‏کرد اکثر آرمانگرایان کشور پرونده فساد مالی دارند، میان پالیزدار، میز و آرمان چه رابطه ‏ای وجود دارد؟&lt;BR&gt;‏1) حرف های پالیزدار آرمان زیرمیزی است، ولی آرمان رئیس جمهور روی میزی است؟‏&lt;BR&gt;‏2) اصولا آرمان تا وقتی روی میز نرفته، زیرمیزی می گیرد؟&lt;BR&gt;‏3) آرمان را اگر روی میز نگذارند، سر می خورد و می رود زیر میز؟&lt;BR&gt;‏4) احتمالا اگر رئیس جمهور آرمانش را روی میز بگذارد، احتمالا می رود پیش پالیزدار؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سووال دهم: با توجه به دستگیری استاد مددی، یکی از آرمانگرایان دانشگاه زنجان، پاسخ دهید ‏که میان میز و آرمان استاد مددی چه رابطه ای وجود دارد؟ ‏&lt;BR&gt;‏1) استاد مددی همه آرمانهایش را نشان داد، ولی روی میز نگذاشت؟&lt;BR&gt;‏2) اصولا وقتی کسی می خواهد آرمانش را نشان دهد، باید موبایل ها را خاموش کنند؟&lt;BR&gt;‏3) استاد مددی و سردار زارعی همه آرمان شان را روی میز گذاشتند، ولی بدشانسی آوردند؟&lt;BR&gt;‏4) هر سه پاسخ غلط است؟ ‏&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 17:54:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siedebrahimnabavi&amp;postid=403</comments>
<dc:creator>siedebrahimnabavi</dc:creator>
<guid>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-403.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ذکر احوال امیر النساجا-------------------------------سه شنبه 28 خرداد 1387 </title>
<link>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-402.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=body&gt;
&lt;H2 class=titletop2 align=justify&gt;ذکر احوال امیر النساجا&lt;/H2&gt;
&lt;H5 align=justify&gt;ابراهیم نبوی  - سه شنبه 28 خرداد 1387 [2008.06.17] &lt;/H5&gt;
&lt;DIV id=more align=justify&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=50 alt=po_nabavi_01.jpg src=&quot;http://www.polysolve.com/index.php/1010110A/fdad7b2152c0c30fee28d7f86baa5b52ab8b5e09aedcaec8b290716d8445205fd930c29e97cf39385ead9b93887db922cd609dbf66ba2be016512&quot; width=50&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن عریان العساکر، آن ترجمان الفاکر، آن زارع ارض و سما، آن فرمانده نساجا(1)، آن کاشف ‏التبرج، آن دائم التفرج، آن کوبنده اراذل و اوباش، آن خورنده شش کاسه آش با جاش، آن ‏راست افراطی، آن یار شمسی و اقدس و فاطی، آن ارشاد کننده اهل خلاف، آن یار غار ‏قالیباف، آن چت کرده در یاهو، آن برپا کننده هیاهو، آن مخالف رقص و سماع، آن موافق ‏اجماع(2)، آن گیرنده ملت در هر شارعی، شیخ العسگرین غلامرضا زارعی، از راست ‏قامتان راست کردار بود، و راست ترین سردار بود.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقل است که چون به دنیا آمد، پستان به دهان نگرفت و صم و بکم صامت بودی، و هیچ از ‏ماکولات و مشروبات بنخورد و بننوشید، از فرط امساک. تا سه ماه بگذشت و با نور زنده ‏بودی. پس ام او شکوه بکرد و طبیبی بخواست که این طفل چرا اکل و شرب نکند؟ پس طبیب ‏نبض بگرفت و قاروره بدیده گفت: این طفل اهل امساک بود و تا چهل سال پاک بود و چون ‏اربعین بر او بگذرد با شش تن به فعل ...(3) بود.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از مولانا احمد بن مقدم از شیوخ عساکر درباره شیخ زارعی نقل است که &quot; شیخنا با هیچ کس ‏از طایفه نسوان زیر یک سقف ننشست، مگر آن که خفت&quot; و نقل است که &quot; شیخنا به یک ‏کرت به چت یاهو همی شد و سه تند صیغه همی داشت و این از کرامات وی بود&quot; و نقل است ‏که &quot; شیخنا هرگز زمین نخورد تا زمین همی زد&quot;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از شیخنا کرامات بسیار نقل است، اول آنکه به طرفه العینی در چند مکان حاضر بود و هیچ ‏کس بر او ناظر نه و از همین رو وی را شیخ ذوالمکان گفتندی. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از شیخنا کلمات عالی نقل است. پس بگفت: &quot; بزنیدشون بی حجاب های فاسد رو&quot; و باری ‏دیگر بگفت: &quot; الچکمه النسوان هذا التبرج فی الرجال&quot; و بگفت: &quot; از شنبه دهنتون رو صاف ‏می کنیم.&quot; و بگفت: &quot; انت یتبدل الطهران بالجنه الطهورا و انا یدخل الجهنم بالحال و الحول&quot;( ‏من تهران را به بهشتی پاک تبدیل می کنم برای شما و خودم می رم جهنم حال و حول&quot;‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بزرگی از شیوخ نقل همی کرد که به مکانی همی شدم، چون در باز شد شیخنا زارعی را دیدم ‏که قامت بسته نماز همی کرد و قومی &quot; آمین&quot; می گفتند، پس چند تن از نسوان بدیدم که جامه ‏دریده از شوق عبادت و نماز همی کردند، متحیر شدم. صبر کردم تا نماز شیخ تمام شد. قصه ‏را با وی گفتم، شیخنا گفت: کسی نیست. گفتم: این نسوان را نمی بینی؟ گفت: ما را چنان هاله ‏نور خداوندی گرفته است که هیچ جز او نمی بینم و هیچ جز او نمی شنوم. پس گفتم: &quot; یا شیخ! ‏خدای را، مرا از این آگاه کن&quot;: گفت: &quot; با کس مگوی. شبها چون نماز گذارم پریان نزد من می ‏آیند و من دعا می کنم و آنان آمین می گویند.&quot; پس بگفتم: &quot; الشیخ! انت اخذتما و انت یتفکر انا ‏الاسگل؟&quot;( ترجمه: ای شیخ! آیا براستی ما را گرفتی و گمان می کنی ما اسگل هستیم؟) ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقل است که چون شیخنا به زندان همی شد تا چهل روز امساک بکرد و هیچ مخورد و گریست ‏و ندبه کرد و هیچ صدایی نیامد. پس ده شبانروز خود را همی زد و طریق انابت پیشه کرد و ‏گریست، پس هیچ صدایی نیامد، پس ده شبانروز دیگر گریست و خدای را همی ندا در داد، تا ‏صدایی بیامد. شیخنا گفت: خدایا! تویی؟ صدا آمد که : نه حاجی! قاضی گفته بری خونه صدات ‏در نیاد، تا ببینیم چه خاکی باید به سرمون کنیم. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;‏1) نساجا: قسمتی باشد از ناجا که هم به نسوان و هم به جا و مکان فکر همی نماید&lt;BR&gt;‏2) نقل از نسخه خطی که خط خطی شده و دقیقا نوع موافقت تشخیص داده نشد&lt;BR&gt;‏3) این بخش از نسخه اصلی معلوم نیست&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 15:50:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siedebrahimnabavi&amp;postid=402</comments>
<dc:creator>siedebrahimnabavi</dc:creator>
<guid>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-402.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یوسف، خفه شو!-----------------------------------------دوشنبه 27 خرداد 1387</title>
<link>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-401.aspx</link>
<description>&lt;P class=date align=justify&gt;دوشنبه 27 خرداد 1387&lt;/P&gt;
&lt;H3 class=content align=justify&gt;یوسف، خفه شو!&lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=photo align=justify&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=content align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=content align=justify&gt;دیروز در دانشگاه زنجان معاون دانشجویی دانشگاه که مدتی طولانی یکی از دختران دانشگاه را برای برقراری ارتباط جنسی تحت فشار قرار داده بود، در حین برقراری ارتباط جنسی توسط همکلاسی های دختر مذکور دستگیر شد و در زمانی کوتاه این خبر و تصاویر مربوط به آن و نام و تصویر استاد مذکور به نام مددی، استاد قرآن و حدیث و از معتمدین دولت نهم، در اینترنت منتشر شد و به داغ ترین خبر غیر رسمی کشور تبدیل شد. رسانه های داخلی در مقابل این خبر دیروز سکوت کردند، اما با ادامه اعتصاب دانشجویان دانشگاه زنجان به نظر می رسد که این خبر بزودی نه تنها سر دراز دارد، بلکه دولت مجبور است در مقابل این واقعه برخورد کند.&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=content id=more align=justify&gt;
&lt;P&gt;آنچه مهم است، در وهله اول همت بلند دانشجویانی است که در مقابل تجاوز به حقوق انسانی همکلاسی خود و شخصیت خود با این ماجرا برخورد کرده اند. اما مهم تر از آن نوشته دوست عزیز من آقای داریوش سجادی با عنوان &quot; دام زلیخا&quot; است که هنوز دکمه های پیراهن استاد مددی بسته نشده، برای دفاع از ناموس دولت احمدی این نوشته منتشر شد و در آن چنین آمده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot; فیلم منتشره از آن واقعه با تصریح و تعجیلی که فیلمبرداران در آن فیلم از دور کردن دختر مورد نظر از کانون ماجرا دارند در کنار اصرار دانشجویان مبنی بر عدم برخورد مسئولین با آن دانشجوی دختر و اعتراف ایشان مبنی بر برنامه ریزی از قبل تدارک دیده شده به ایشان جهت تهیه آن فیلم، مُبینی مستند از قصد قبلی و تعمدی دانشجویان از ایجاد یک تله اخلاقی برای استاد مزبور است. دانشجویان مزبور با طراحی چنان دام غیراخلاقی خواسته یا ناخواسته استاد مزبور را ولو آنکه اتهامات مزبور به وی مبنی بر فساد اخلاقی برخوردار از&lt;BR&gt;صحت نیز باشد، معلوم نیست چه بلائی بر سر جامعه دانشگاهی ایران آمده که اکنون اعضا این خانواده تا این درجه به قعر و حضیض بی اخلاقی سقوط کرده اند.... استاد مزبور نیز ولو آنکه از قبل اشتهار به طماعی و هوس بازی داشته علی رغم این چنین سابقه ای به دانشجویان مجوز آن را نمی داد تا با پلشتی به جنگ پلشتی بروند.... هر چند این قیاسی مع الفارق است اما برای تقریب به ذهن مناسب است دانشجویان با درآمدن در کسوت زلیخای فتنه گر ناخواسته مشکل شان را مبدل به یوسف کنعان نکنند! داریوش سجادی 26 خرداد 1387&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مورد نوشته آقای سجادی توضیحات زیر لازم است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول: تمام گفته های دانشجویان زنجانی چنان نشان می دهد که معاون دانشگاه با تحت فشار قرار دادن یک دانشجوی دختر، قصد سوء استفاده جنسی از او را داشته است. و پس از اینکه این فشار افزایش یافته است، دانشجویان تصمیم می گیرند که با فاش کردن این برخورد غیر انسانی، یعنی سوء استفاده از موقعیت یک رئیس برای تجاوز به یک دختر دانشجو، از خودشان دفاع کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم: فرض آقای سجادی بر این است که در این اتفاق کثیف، این دانشجویان دانشگاه نیستند که قربانی شده اند، بلکه آنان برای تسویه حساب سیاسی چنین نقشه ای ریخته اند. و کسی که قربانی است، برادر یوسف، یعنی استاد مددی استاد دانشگاه است که گویا در حال فرار کردن از دست زلیخای دانشجو که لابد همسر امیر مصر بوده و از طریق حسنی مبارک با نئوکان های آمریکا هم رابطه دارد و از این طریق می خواهد ابتدا حضرت یوسف خوش تیپ را بدنام کرده و بعد حضرات دیگری مانند حضرت زارعی و حضرت احمدی نژاد و حضرت زاهدی را بی حیثیت کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوم: تمام این فرضیات از این ناشی می شود که فیلم و عکس و تفصیلات خبر بسرعت منتشر شده و چنان وسیع منعکس شده که محکم به در خانه آقای سجادی برخورد کرده و خواب را بر ایشان حرام و قلم را به دست ایشان داده که پس از شش ماه که اثری از قلم موثر حضرتش جاری نشده، بزند برود به سرعت برق و باد و بنویسند و منتشر کنند و آب روی ریخته را جمع کنند. من نمی دانم که این زمان که جان از تن ایشان برتافته است، بخاطر بوی پیراهان یوسفی است که یافته است یا بوی گند جوراب احمدی است که طاقت از دست برده است؟ اوی! استاد! کجا؟ شرم هم چیز خوبی است. از چه دفاع می کنید؟ خبر تازه شنیدید؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چهارم: این یوسفی که از او دفاع میکنید، دوازده برادر دیگر هم دارد که اتفاقا آنها نه در محضر موبایل دوربین دار، بلکه چون به خلوت رفته بودند، کار دیگر کردند و امروز نام شان بر سر زبان است و البته راه جلوگیری از این رسوایی، طبیعتا انکار است و حاشا، که دیوارش مثل همه دیوارهای مملکت روز به روز بلندتر می شود. گفتم برادران یوسف و حکایت شان امروز بر سر زبان هاست، دو نماینده مجلس بخاطر فساد اخلاقی زندانی شدند، سردار زارعی فرمانده پلیس تهران و طراح استفاده از آفتابه برای حفظ اخلاق در حال ارتکاب عمل خلاف جنسی دستگیر شد، در دانشگاه سهند آذربایجان دختری دیگر به همین بلا توسط مسوولان دانشگاه دچار شد. زهرا بنی یعقوب به دلیل تجاوز در محل نیروی انتظامی کشته شد. در محل نیروی انتظامی رودهن دو سال قبل دقیقا همین اتفاق افتاد و چون نه دوربینی در کار بود و نه دختری روی آن داشت که از متجاوز شکایت کند، این کثافت پامال شد و رفت. داریوش عزیز! از چه کسی دفاع می کنید؟ خبر که تازه نیست، بوی گند زورگویی و تجاوز به عنف دولتی ماههاست که از برکت سر دولت احمدی بلند است. شما که از آن فاصله بعید بوی پیراهان یوسف بی تاب تان می کند، چطور گند و کثافت دیگران را نمی بینید؟ این یکی توطئه دانشجویان است، آیا تجاوز به عنف منجر به قتل در بازداشتگاه اصفهان، آن هم در مورد دختر پزشکی که پدرش هم از بچه های جنگ بوده، آن هم توطئه دانشجویان است؟ ماجرای سردار زارعی کار کدام انجمن دانشجویی است؟ آیا این یکی هم یوسف است؟ آن هم با شش تا زلیخا؟ حالا بپذیریم که طرف در چت روم یاهو با خانم محترمه صیغه خوانده، به ما چه، مشکل این نیست که چرا با فلان خانم رابطه داشته، مشکل این است که غلط کرده که بچه های مردم را در خیابان کتک زده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پنجم: مرد حسابی! مشکل این نیست که چرا چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند، اصولا خلوت برای کار دیگر است. مشکل این است که این جماعت چرا وقتی &quot; به محراب و منبر می روند این چنین واعظ می شوند&quot; و هاله نور ساطع می کنند؟ یک دانشجوی دوست دارد با دوست دانشجوی پسرش در خلوت هر کاری بکند، به ما چه ربطی دارد؟ وقتی مشکل ایجاد می شود که اولا این یوسف های مورد دفاع حضرتعالی یا غضنفرهایی هستند که با چماق مانع خلوت ملت می شوند یا دائما در حال نصایح اخلاقی هستند. اگر کسی ادعای اخلاق نداشته باشد که بر او حرجی نیست. اگر کارش جرم باشد، لابد راهی برای مجازات وجود دارد، اما لابد احتمالا شما هم تصدیق می کنید که سوء استفاده از قدرت برای سوء استفاده جنسی در هر جای دنیا رفتار کثیفی است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ششم: آنچه دانشجویان زنجانی کرده اند، دفاع یک موجود ضعیف در مقابل یک موجود زورگو برای حفظ خود است. اما حق ندارید به هر دلیلی، چه بخاطر مهر دولت احمدی، چه بخاطر کینه تحکیم وحدتی، به این دانشجویان توهین کنید. من کاری به اخلاق ندارم، اصلا موضوع اخلاق نیست. موضوع قدرت است. موضوع این است که کسی از قدرت سیاسی برای خریدن افراد و به خدمت گرفتن آنان استفاده می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;استاد! اصلا قصد نداشتم دهان به دهان با شما بشوم، ولی به نظرم این نوشته از آن نوشته هایی بود که به نظرم می آمد، انگار به زنی شریف، ده نفر تجاوز به عنف کرده باشند، و شما از آن کنار عبور کنید و به او بگوئید زنیکه فاحشه! جمع کن برو! به چنین آدمی &quot; جز لطفا خفه شو&quot; باید چه گفت؟ شنیدید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ابراهیم نبوی&lt;BR&gt;26 خرداد 1387 &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 15:50:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siedebrahimnabavi&amp;postid=401</comments>
<dc:creator>siedebrahimnabavi</dc:creator>
<guid>http://siedebrahimnabavi.blogfa.com/post-401.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
